تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

یکشنبه سی ام بهمن 1384

نصب پرچم آمريكا و دانمارك بر الاغها در خيابانهاي تهران !!!

در اعتراض به تصاویر توهین آمیز به پیامبر اسلام!


 

 

برگرفته از وبلاگ عصرونه

منصور

نوشته شده توسط پرستو در 15:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم بهمن 1384

با احتمال 80 درصد، از مرگ خود مطلع شويد!!

اين يكي از سؤالات عادي هر انساني است كه در آينده چه بر سر من مي‌آيد. دكتر «دونالد جوريويش» اين آزمايش را انجام داده و با آوردن يك نمره پايين مي‌گويد: احساس بهتري نسبت به آينده دارد.


مرگ دست خداست، درست؛ اما پزشكاني كه مي‌خواهند احساس قطعي‌تري نسبت به آينده بيماران خود داشته باشند، با آزمايش‌هاي جديد، احتمال وقوع آسيب‌هاي مرگ‌آفرين را در اين بيماران و نيز در ديگر افراد داراي برنامه بهداشت، تندرستي و مراقبتي، برآورد مي‌كنند.

نويسنده پزشكي خبرگزاري «آسوشيتدپرس» در گزارشي كه امروز منتشر شد، از طراحي آزموني خبر مي‌دهد دوازده سؤالي، كه هرچه نمره شركت‌كنندگان در آزمون كمتر باشد، احتمال مرگشان نيز كمتر است. اين هم فايده يك نمره پايين و كم در امتحان.

به گزارش سرويس بين‌الملل «بازتاب»، در اين گزارش آمده است: به تازگي تستي جديد طراحي شده است كه در آن، شما نيازمند كسب نمره پايين هستيد نه بالا.

اين امتحان دوازده ‌سؤالي، ميزان خطر مرگ شما را در چهار سال آينده پيش‌بيني مي‌كند؛ يعني هرچه نمره شما بيشتر شود، اين خطر بيشتر است.

اين تست كه براي افراد بالاي پنجاه سال است، توسط عده‌اي از محققان مركز امور پزشكي «سان‌فرانسيسكو» طراحي شده و براي كمك به پزشكان و بيماراني است كه مي‌خواهند، احساس قطعي‌‌تري نسبت به آينده داشته باشند و همچنين براي تطابق برنامه‌هاي بهداشتي و مراقبتي با بيماران.

دكتر «سئي لي» مدير اين برنامه مي‌گويد: «ما مي‌دانيم كه بيماران و خانواده‌ها اطلاعات بيشتري را براي آينده مي‌خواهند. اين يكي از سؤالات عادي هر انساني است كه در آينده چه بر سر من مي‌آيد».
اين گزارش روز چهارشنبه در مجله انجمن پزشكي آمريكا به چاپ رسيد.مقياس‌هاي اين تست مرتبط با مرگ‌ومير است.
ديابت، سيگار كشيدن و قدم زدن بي‌معني در طول چند خيابان و خانه، هر كدام 2 امتياز دارد. دقت نمرات هر چهار سال يك بار، بعد از سن شصت سالگي، بيشتر مي‌شود.

نمره بين صفر تا پنج، نشان‌دهنده احتمال مرگ كمتر از 4 درصد و در چهار سال آينده است، حال آن‌كه نمره 14 اين احتمال را به 64 درصد افزايش مي‌دهد.

در اين تست، از عادات خوردن شما پرسيده نمي‌شود، اما از شما پرسيده مي‌شود كه آيا توانايي هل دادن يك صندلي در عرض اتاق را داريد يا خير؟

محققان مي‌گويند: اين تست با دقت تقريبي 81 درصد به اشخاص پير، شانس زنده ماندنشان را نشان مي‌دهد.
البته محققان توصيه كرده‌اند كه اين كار را در خانه نكنيد، چراكه باعث ايجاد پيش‌داوري براي شما مي‌شود.

شماري از كارشناسان نيز مي‌گويند: تست يادشده به علت وجود فاكتورهاي ديگر، نمي‌تواند چندان دقيق باشد، چراكه فاكتورهايي براي افزايش شانس زندگي وجود دارد؛ مانند ترك سيگار يا ورزش كردن.

اين تست بر پايه اطلاعات به دست آمده از 11701 آمريكايي بالاي پنجاه سال است كه در سال 1998 در اين تحقيق شركت كردند. محققان با حمايت مالي «انستيتو ملي سن و سال» طي چهار سال اين نتايج را تحليل كردند. آنان احتمال مرگ را بر اساس خصوصيات بهداشتي اشخاص محاسبه كردند كه باعث پيش‌بيني احتمال مرگ در چهار سال آينده زندگي مي‌شود.

دكتر «دونالد جوريويش» از مديران دانشگاه «ايلينويز» شيكاگو، كه 52 سال دارد، اين آزمايش را انجام داده و با آوردن يك نمره پايين مي‌گويد: احساس بهتري نسبت به آينده دارد.

دكتر «جورج لينج» 57 ساله از اين تست به خاطر عدم اندازه‌گيري فشار خون و كلسترول انتقاد كرده است. وي كه نمره كمي را به دست آورد، داراي اضافه وزن است و تعجب مي‌كند كه چرا به خاطر آن، امتيازي نگرفته است.«لي» مي‌گويد: ديابت و ناتواني در قدم زدن در چند خيابان، امتيازات بيشتري دارند!

برگرفته از سایت بازتاب

نوشته شده توسط پرستو در 12:19 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و نهم بهمن 1384

بدون شرح!!!


برگرفته از کلوب!

نوشته شده توسط پرستو در 11:45 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384

ابراب خودم وزير ارشاد!


از هر چه بگذريم سخن لوس خوش‌تر است. اينجا را برويد‌: ريتم بشكن همراه با دايره زنگي، آماشالا!... سه... دو... يك... برو!

ابراب خودم سامنوبَلَيكُن
ابراب خودم سرتو بالا كن
ابراب خودم يه نيگا به ما كن
كم سانسور شعر و سينما كن
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  ابراب خودم چرا نمي‌خندي؟

ابراب خودم وزير ارشاد
قانون جديد خودش بيرون داد
قانون سَبَق گفته نماناد
قانون نبوده، فقط بوده باد!
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  گوش كن بگمت يه كم بخندي!

بودش جواز كتاب دو روزه
اما شيش ماهه، همه‌ش مي‌سوزه
اهل هنرم هنوز هنوزه
زير وام و منت و قروضه
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  اين همونيه كه مي‌پسندي؟

ابراب خودم كتاب گرونه
نه كسي مي‌خواد نه كس مي‌خونه
فرهنگو ببين چه بي زبونه
هر كس ميادش چه مي‌چلونه
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  خنده نداره، واسه چي مي‌خندي؟

ابراب خودم ببين اونجا رو
ابراب خودم ماهواره‌ها رو
اينترنت و سي‌دي و نوارو
ديدي تو هنر صد مافياي رو؟
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  اينارو ببين زده چه گندي

زورت به كتاب بي‌زبونه؟
فك كردي كسي كتاب مي‌خونه؟
ديشا رو ببين رو پشت بونه
فيلما رو ببين محض نمونه
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  چشماتو چرا برام مي‌بندي؟

ابراب خودم كتابا مردن
بس رو ميزتون هي خاك خوردن
ناشر جماعت همه فسرده‌ن
اينقد بهشون فشار آوردن
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  حالا بشنو زمن تو پندي

(اين قسمت را با تحرير آوازي و مايه‌ي لاتي در گوشه‌ي لات پنجول‌گاه بخوانيد!):
اي خواجه‌ي ارشاد و هنردار!
تشديد مميزي نشد كار
فرهنگ و هنر مكن چنين خوار
گر مرد رهي راه دگر آر
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  فرهنگ اوني نيس شما كه خوندي
(بازگشت به ريتم قبلي)

ابراب خودم اي‌جور نمي‌شه
با سانسور و اقدام كليشه
ضايع شده كار ما ز ريشه
با مشت و لَقَد دوا نمي‌شه
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  قافيه واسه‌م ديگه نماندي!

اين ولوله رو نقطه به پا كرد
باز پا توي كفش شاعرا كرد
هي تحمل درد و بلا كرد
شاكي شد و بر سر شما كرد
                                  ابراب خودم صفار هرندي
                                  گفتم واسه‌ تو شعر چرندي!

bullet_green تحشيه:
البته مميزي در همه جاي دنيا و تمام كشورها كمابيش و در مورد موضوعات مختلف وجود دارد و مختص ايران نيست. منظور اينجا نقد «قوز بالا قوز» است. وقتي كه چرخ فرهنگ كشور از جهاتي ديگر مخصوصاً بروكراسي هنرمندكُش مي‌لنگد و متوليان به جاي ترميم آن، چوب هم لايش مي‌گذارند و اولين اقدام مديريتي و سامان‌دهي كه به ذهن همه‌شان در تمام موارد مي‌رسد، «تحديد» است نه توسعه و حمايت، بايد هم فاتحه‌ي فرهنگ و هنر را خواند. و چه غافلند آنان كه نمي‌دانند حتي كالاهاي مصرفي، ماشين و اجناس وارداتي و بسياري چيزها خود جزئي از پديده‌ي فرهنگ‌سازي هستند و با عدم چاپ چند كتاب پيشرفتي حاصل نمي‌شود.
سخنان چند مدت پيش وزير ارشاد متاسفانه هيچ اثري از اميد براي اهل فرهنگ و هنر نداشت. ارعاب بود و تهديد به سانسور و ناشي‌گري تبليغاتي و البته با «مك كارتيسم» نمي‌شود اين معضلات را درمان كرد.
هر چند وزير ارشاد نشان مي‌دهد كه چندان هم باهوش و داراي شم مديريت نيست. به اين جمله دقت كنيد: «اتفاق بزرگي که رخ داده اين است که هنر از شکل اختصاص داشتن به يک گروه ويژه و طبقه خاص خارج شده و به عموم مردم تعميم پيدا کرده است که البته هنوز از وضعيت موجود راضي نيستم و اميدوار به روزي هستم که در عمق جامعه ما امکان دسترسي کامل به هنر فراهم باشد»!
احتمالاً جناب صفار هرندي، هنر را با «قاشق‌سازي» اشتباه گرفته باشد «قاشق‌سازي آسونه، مي‌زني تو سرش پهن مي‌شه، دمشو مي‌كشي دراز مي‌شه» خب مدير حسابي! وقتي هنر يك چيز عمومي باشد كه اسمش را «هنر» نمي‌گذارند!
شما آن امكاناتي را كه به «خواص» و عزيزان بي‌هنر و مافياهاي مختلف چاپ و نشر و موسقي و نمايش و سينما مي‌دهيد، به همين چهار نفر هنرمند واقعي كه نه پارتي دارند و نه پيش شما عزيزند بدهيد «عوام»زده كردن و عمومي كردن هنر پيشكش‌!
 
برگرفته از نقطه ته خط
 
منصور!!!
نوشته شده توسط پرستو در 20:58 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384

آخدا چی میشد اگه .....

 
 

 واسه اینکه یه کم درد منو بفهمین یعنی درد کسانی رو که حاجتمند هستن بفهمین  یه سری به این آدرس http://www.peyvandkadeh.blogspot.com   بزنین   و ماجرای نامزدی امیرحسین ۶ ساله و هانیه ۴ ساله رو که عکسشون روی مجله زرد خانواده ی سبز(بخوونین خانواده ی زرد ) چاپ شده  و مطلب مفصلشون رو پیوندکده لینک کرده  ، بخوونین و حال کنین . میگن که گاهی وقتا آدما ازشدت شکم سیری دیوونه میشن . به من حق بدین که وقتی خووندم پدر داما د به این زوج خردسال یه زانتیا کادو داده و ۶۰۰ نفر مهمون این نامزدی غیرانسانی و دیوانه وار بودن ، روانی و مست و خراب یه چند ساعتی توی خیابونا ولو بشم و نگا کنم به کسانی که بخاطر پنجاه تومن با راننده تاکسی دعواشون میشد و نگاه کنم به زنی که شاخه کرفسی رو توی دستش داشت و بخاطر قیمتش زمینش گذاشت و دست خالی از مغازه بیرون رفت . نگاه کنم به دختر بچه گل فروش زیر پل گیشا و پسرک فال فروش سر امیرآباد و هی یخ بزنم و هی یخ بزنم و نفرین کنم به تموم مناسبات و قراردادهای اجتماعی و اصل و بیخ و بن و بنیاد اونچه اسمشو گذاشتن جامعه ایرانی ... نگاه کنم به عکس رئیس جمهور محبوب در بساط دستفروش میدان بهارستان  و قربون صدقه کسی برم که دلش با زبونش یکیه !!! ..... و حسابی قاطی کنم و  بنالم که :

ـــــ آخدا چی میشد اگه منم جزو یکی از اون اماکنی بودم که مورد توجه حکومت  بود و هرساله میلیاردها تومن بودجه بهش تعلق میگرفت . شاید از برکت این بودجه میتوونستم جیب متولی و خدمه و دوست و آشناشون رو پر اسکناس کنم .( از دعاهای یه امامزاده متروکه واقع شده در بالای یک کوه )

ــــ آخدا چی میشد که من بجای اینجا توی سوئیس یا انگلیس یا آمریکا دنیا میومدم و بجای فریاد برای آزادی زدن ، آزادی رو مث شیشه نوشابه سر میکشیدم و برای تغییرذائقه و دیدن آثار تاریخی یه سری هم به ایران میزدم . ( از دعاهای یه جوون بیکار درمونده وامونده ورانده شده از همه جا )

ـــــ آخدا چی میشد من بجای آدم  بودن ، انرژی هسته ای بودم و اینقده سرم دعوا و مشاجره و مشاوره و طرح و برنامه و شورای امنیت و شورای حکام میشد و آخرش هم میشدم بمب اتم و ریخته میشدم  سر همه ی دشمنای اسلام و کلهم دنیا ( از دعاهای یه نفر موافق غنی سازی اورانیوم که بعدا زنماز جمعه تهران باهاش مصاحبه کرده بودند وی عقیده دارد هرچه انرژی هسته ای داریم بخاطر اسلام است و اگر اسلام نبود انرژی هسته ای هم نبود )

ـــــ آخدا چی میشد منو بجای آدم ، نفت درست میکردی که الانه سرازیر بشم توی خونه ها و سر سفره های مردم . شاید بچه ها با بوی نفت حالشون بد بشه و هی هوس مرغ و ماهی و گوشت نکنن ( از دعاهای یه آدم دست به چیز دستفروش کارگر که مدتهاست خانواده اش یه دل سیر آبگوشت نخوردن )

ــــ آخدا چی میشد  من به جای شیرین عبادی برنده جایزه صلح نوبل بشم تا بتوونم مشت محکمی به  دهن مردم خودمون بزنم   و اونهمه جایزه رو که به من دادن بزارم بانک مسکن و بانک پارسیان و سامان بانک و بانک تجارت و صادرات و ملت و قوامین و بقیه بانکها بلکتم یه بتوونم یه پژو ۲۰۶ ببرم و بچه هارو یه سفرببرم جمکران . ( از دعاهای یه نفر آدم بدشانس که توی هر بانکی ۵ هزارتومن بصورت روزشمار قرض الحسنه بازکرده و تاحالا یه پاپاسی هم برنده نشده )

ـــــ آخدا چی میشد بجای من چرت و پرت نویس یه نویسنده خوب خلق میکردی تا مجبور نباشه این چرندیات رو این ساعت شب از خودش صادر کنه ( از دعاهای نیمه شبی یه بلاگر نادون که فکر میکنه دنیارو میتوونه با نوشته هاش تغییر بده و دلش میخواد بینوایان ویکتور هوگو رو یه دفه ی دیگه بازسازی کنه بشرطی که نقش ژان والژان رو بخودش بدن ).

*** در رابطه با پیوند مبارک و میمون و فرخنده و عجایب اندر غرایب هانیه و امیر حسین بد نیست این مطلب را نیز بخوانید :با تشکر از نقطه ته خط(حتما بخونید خیلی باحاله) ***

کپی شده از رها توسط محسن

نوشته شده توسط در 16:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384

ولنتاین مبارک!

دو روز قبل از ولنتاين:


پسر اولی: پسر بازم امسال خل نشی و يه شبه كل حقوق يه ماهت رو براش خرج كنی‌ها!!! از من ياد بگير! هر سال يه هفته قبل از ولنتاين باهاش قهر ميكنم كه خرج رو دستم نيفته! دو روز بعد از ولنتاين هم دوباره بهش زنگ ميزنم و باهاش آشتی ميكنم!!!
پسر دومی: آخه نميشه كه مهدی جون! حداقل يه دسته گل بايد براش بخرم و شام ببرمش بيرون! اگه امسال گردنبند براش نخرم كه تا دو سال باهام حرف نميزنه! گردنبند بدون گوشواره هم كه خوبيت نداره!

.....

دختر اولی: ای بخشكی شانس!! ولنتاين رسيد و من هنوز هيچكی رو پيدا نكردم كه خرش كنم تا برام كادو بخره!! امسال خوردم به پيسی!!
دختر دومی: نگران نباش بابا! ماشالا خر زياده! از من ياد بگير! هر سال دو تا دو تا كادو ميگيرم!! بهت قول ميدم يه خورده زرنگ بازی در بياری تو هم امسال مثل من دو تا كادو ميگيری!

.....

شاگرد رستوران: اوسا؟ اين غذاهايی كه اضافه مونده رو چيكار كنيم؟
صاحب رستوران: بذار تو يخچال دو سه روز ديگه كه ولنتاين ميشه اينجا شلوغ ميشه استفاده ميكنيم!

.....

شاگرد گلفروش: آقای گلزاری؟ اين گلها داره پلاسيده ميشه! ‌بريزمشون دور؟
گلفروش: چی چی بريزيشون دور؟؟! همين ها رو يكی دو روز ديگه که ولنتاين رسيد مردم تو صف واميستن كه دو سه برابر قيمت بخرند!!

.....

سرباز اولی: حسينی؟ جناب سروان بهت مرخصی داد بالاخره؟
سرباز دومی: نه! هرچی بشش التماس كِــردُم كه بايد برُم شهرستون عروسی خالومون، تو جلدش نرفت كه نرفت! گفت كه بايد بمونی اين هفته سرمون شلوغه! بايد عشاق رو بگيريم بندازيم توی مينی بوس!

.....

طلافروش اولی: آقای جواهريان؟ به نظر شما اين همه جنس بنجل توی انبار داريم چيكارشون كنيم؟
طلافروش دومی: كاری نداره كه عزيز من! همه رو بيار بزار تو ويترين... بهت قول ميدم اين دو سه روز آبشون ميكنی!!

.....

دو روز بعد از ولنتاين:


شاگرد گلفروش: آقای گلزاری! راست ميگفتی ها!
شاگرد رستوران: اوسا! شما راست ميگفتين ها!
طلافروش اولی: آقای جواهريان! راست ميگفتی ها!
سرباز اولی: جناب سروان راست ميگفت ها!

پسر دومی: مهدی‌جون راست ميگفتی ها! عجب خريتی كردم!

دختر دومی: ديدی راست ميگفتم! خر زياده!!!

<----هوپیتال---->

نوشته شده توسط در 14:23 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384

اعتراض: توهين به کورش بزرگ. بزرگ مرد تاريخ(چاپ اسکناسهای برره ای)

بله دوستان
ببنید
در حالی که یک جهان کوروش کبیر را پاسداشت میکنند و به او احترام میگذارند. در حالی که در شمار زیادی از شهر های جهان نماد او را برپا میکنند و منشور حقوق بشر و رفتار و کردار و منش والای او را میستایند.
در خود ایران او را به ریشخند میگیرند!!!!!!
بز را به جای آرامگاهش مینشانند!!!!!


                           

سپس به تازیان میتازیم که چرا خلیج پارس را عربی میخوانید.
ننگ بر ما. ننگ.
بی شرمی تا چه حد؟
ما خواستار رسیدگی و برخورد با چنین توهین هایی هستیم که شمارشان کم نیست. این تنها یک نمونه هست.

برای امضا کردن فرم اعتراض اینجا بروید

نوشته شده توسط در 14:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم بهمن 1384

یک پزشک!

بعد از دیدن نوشته‌ای در وبلاگ ctrl+f5 (عجب اسم زیبایی دارد) ، می‌خواستم نوشته‌ای در نقدش بنویسم ، ولی دیدم دوستانی پیش‌دستی کرده‌اند. امروز به فکر افتادم تا به سبک نویسنده این وبلاگ ، من هم یک تقسیم‌بندی داشته باشم ، البته نه از وبلاگ‌نویسها ، بلکه از نقادان وبلاگستان و نقدهایشان :

weblogger's treatment.jpg

1- سرخورده‌ها : اینها کسانی هستند که علیرغم انرژی کم و یا زیادی که روی وبلاگ خود صرف می‌کنند ، خواننده‌ای چه گذری و چه دائمی ، پیدا نمی‌کنند.خودشان تصور این را دارند که در حقشان جفای بسیار می‌شود. پس اشکال را نه از خود و شیوه‌شان در وبلاگ‌نویسی ، بلکه از وبلاگستان می‌بینند و شروع می‌کنند به آوردن انواع استدلالها و نقدها.

2- طمع‌کاران خوش‌نهاد : اینها کسانی هستند که وبلاگهای خوبی می‌نویسند و "هیت" بدی هم ندارند ، منتها با توجه به شیرینی و نیز پرمخاطب شدن اینگونه نقدها ، هر از چند گاه یک مطلب جنجالی درباره وبلاگستان می‌نویسند.

3- باندبازان : به سبک دار و دسته‌های گانگستر آمریکایی ، بعضی وبلاگها هم اجتماع و "خانواده‌ای" برای خود دست و پا کرده‌اند. کافی است به پدرخوانده‌شان نگاه چپ بیندازید ، بعد دو سه هفته نباید اصلا وارد وبلاگستان شوید ، تا ترکشها به شما اصابت نکند. چه نقدهای محیرالعقولی که در این مدت در وبلاگهای آنها نمی‌توانید بخوانید.

4- ناامیدان و سرخورده‌های سیاسی- اجتماعی : اینها که جز نالیدن کار دیگری ندارند ، پس طبیعی است از وبلاگستان هم بد بگویند.

5- نقدکنندگان برای بودن : این بنده‌خداها هم اگر حرف نزنند و نقد نکنند ، نمی‌توانند زنده بمانند.

6- تازه‌واردین عجول : اینها ، هنوز وبلاگهای پرمخاطب خوب را نمی‌شناسند ، با دیدن چند وبلاگ تینیجری سرگیجه‌شان شروع می‌شود و با خود فکر می‌کنند :"این وبلاگ ، وبلاگ که می‌گن ، همین بود؟!"

7- منتقدان خیرخواه : اینها در پستهایشان از خوبی و بدی وبلاگها و نویسندگانشان می‌گویند ، اگر به درستی می‌گویند که در بیشتر از 80 درصد وبلاگستان ایران ، جز گل و پروانه و شعرهای آبکی و کامنتهای عشقولانه چیز دیگری نمی‌توان پیدا کرد ، صحبت از 20 درصد باقیمانده هم می‌کنند. کلی نمی‌نویسند. راهکار هم دارند و در وبلاگشان می‌شود همواره مطالب دست اول خواند.

دیدید تقسیم‌بندی چقدر آسان است! توجه کنید که در تقسیم‌بندی خود ، دسته هفتمی هم داشتم.

نوشته شده توسط پرستو در 23:44 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم بهمن 1384

 

 تاسوعا و عاشورای حسینی تسلیت باد.

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:31 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیستم بهمن 1384

آیا می دانید که ....

1) یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد.

 2) یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.

 4) حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.

 5) به طور میانگین مردم از عنکبوت بیشتر می‌ترسند تا از مرگ!

 6)‌ اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.

 7) خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.

 8) ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.

 9) چشم‌های شترمرغ از مغزش بزرگتر است.

 10)‌ بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.

 11) کوبیدن سر به دیوار 150 کالری در ساعت مصرف می‌کند. 12) پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

 13) گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!

 14) ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.

 15) تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

 16) دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.

 17) فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.

 18)‌ هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری انرژی مصرف می‌کنید.

 19) فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.

 20) کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.

 21) اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.

 22) تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.

 23) اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.

 24) اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.

 25) در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها.

 26) کوتاه‌ترین جنگ در تاریخ در سال 1896 بین زانزیبار و انگلستان رخ داد که 38 دقیقه طول کشید.

 27) در 4000 سال گذشته هیچ حیوان جدیدی رام نشده است.

 28) هیچ‌وقت نمیتوانی با چشمان باز عطسه کنی.

 29) تعداد انسان‌هایی که به وسیله خر کشته می‌شوند، از انسان‌هایی که در سانحه هوایی می‌میرند بیشتر است.

 30) چشم‌های ما از بدو تولد همین اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هیچ‌وقت متوقف نمی‌شوند.

 

برگرفته از وبلاگ عظمت

منصور

نوشته شده توسط پرستو در 21:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هجدهم بهمن 1384

نخستين عمل پيوند صورت در فرانسه!

ایسکانیوز ـ جراحان فرانسوی اولین پیوند صورت را بر روی خانمی که بینی و گونه و لب‌هایش توسط یک سگ وحشی آسیب دیده بود را با موفقیت انجام دادند.

به گزارش سرویس علمی پژوهشی ایسکانیوز به نقل از مجله Lepoint ، جراحان در طی این عمل جراحی بافت‌ها، سرخرگ و رگ های یک اهداکننده را که دچار مرگ مغزی شده بود گرفتند و به صورت این بیمار پیوند زدند.
جراحان تاکید کردند چهره بیمار تحت هیچ شرایطی شبیه اهدا کننده نخواهد شد. همچنین شبیه چهره خود قبل از حادثه نیز باقی نخواهد ماند و به جای آن او دارای یک صورت دورگه خواهد بود.
تیم پزشکی کشورهای آمریکا، انگلیس و فرانسه چندین سال سعی در انجام پیوند صورت داشتند.
به اعتقاد پزشکان پیوند صورت از بدن یک فرد به فرد دیگر بسیار بهتر از پیوند قسمتی از بدن یک فرد بر روی صورت خود است علت این امر آن است که بافت و رنگ قسمت دیگر بدن با صورت متفاوت است.
تنها مسئله ای که پزشکان را در طول این سال‌ها از ادامه کار بازداشته این است که بیمار ممکن است نتواند با تغییر چهره خود پس از پیوند صورت کنار بیاید.


اولین پیوند صورت بر روی زنی 35 ساله که کاملا صورت و قدرت کلام خود را از دست داده بود پس از انجام جلسات مشاوره با موفقیت صورت گرفت و پس از عمل پیوند داروهایی به این خانم داده شد تا اعضای پیوندی با بدنش وفق پیدا کند.
هر چند این عمل با موفقیت صورت گرفته بود اما به دلایلی از جمله اینکه امکان لخته شدن تکه های خونی اهداکننده وجود دارد و یا حتی ممکن است دریافت کنندگان بعدها دچار سرطان پوست شوند و مهم‌تر از همه اینکه همیشه اهداکننده‌ای وجود نداشته باشد پزشکان را نگران ساخته است.
مؤلف: فرهادیان پور

دکتر Maria Siemionow سرپرست تیم تحقیقاتی جراحی پلاستیک کلینیک Cleveland در اوهایو بعد از سالها بحث و مناقشه، تاییدیه انجام این عمل تاریخی را دریافت کرد.این بحثها حول و حوش مسائل اخلاقی و تکنیکی این عمل جراحی صورت می‌گرفت.گیرنده صورت در این عمل جراحی، قبلا مشخص شده.

040602_face_hmed_1230phmedium.jpg

پیوند صورت برای سالها از حد یک داستان علمی-تخیلی فراتر نمی‌رفته است.انتظار می‌رود انجام این عمل امید تازه‌ای در بیماران مبتلا به بدشکلیهای مادرزادی صورت و یا کسانی که در جریان صدمات و یا سرطانها بافت صورت خود را از دست داده‌اند،برانگیزد.

1gf.jpg
برگرفته از وبلاگ یک پزشک و سایت نیک صالحی!
 
منصور

نوشته شده توسط پرستو در 23:2 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفدهم بهمن 1384

توهين اروپائي هاي کثيف به رسول الله : مسابقه نقاشي تصوير پيامبر اكرم !

وبلاگ کاریکاتورهای پیامبر و نظرسنجی!

پس از اقدام کثيف روزنامه دانماركي در انتشار كاريكاتور موهن رسول اكرم(ص)، اكنون يك روزنامه گستاخ سوئدي، در اقدامي قبيح تر، كشيدن تصوير آن حضرت را به مسابقه گذاشته و احساسات يك ميليارد و دويست ميليون مسلمان جهان را به مخاطره انداخته است.

بنا بر اين گزارش، سردبير روزنامه سوئدي «اس د کوريرن» در اقدامي شديدتر از روزنامه «يلاندز پوستن» دانمارک، نه تنها اعلام کرد که دست به ترسيم تصاوير از پيامبر(ص) خواهد زد، بلکه در مقاله‌اي که روز چهارشنبه، 11ژانويه، منتشر نموده، اعلام کرده است که نقاشي از پيامبر اسلام را به مسابقه گذاشته و تصاوير ارسال شده را در اواخر ماه مارس در اين روزنامه منتشر خواهد كرد.

در اين مقاله، از همه کساني که هنر نقاشي دارند، خواسته شده است تا تصويري از پيامبر اسلام کشيده و آن را حتي به صورت ناشناس با پست يا ايميل به اين روزنامه ارسال کنند تا اين روزنامه، آن را در شماره 68 خود که در اواخر ماه مارس بيرون خواهد آمد، منتشر کند.

و اين فقط گوشه اي از جنگ رواني ( تبليغات خاکستري ) بر عليه مسلمانان در سراسر جهان است که لازم است عمليات ضد جنگ رواني عليه آن با ترفندهاي ويژه اي صورت بگيرد

هم‌زمان نيز روز سه‌شنبه، 10 ژانويه، روزنامه نروژي «ماگازينت» هر دوازده کاريکاتور منتشر شده در «يلاندز پوستن» را که به پيامبر اسلام نسبت داده شده است، به عنوان دومين روزنامه در اسکانديناوي منتشر كرد که با اعتراضات در سطح بين‌المللي روبه‌رو شد.

در مقاله‌اي که چهارشنبه، 11 ژانويه، به قلم سردبير روزنامه سوئدي «اس د کوريرن» منتشر شد، در اقدامي افراطي‌تر نوشته شده است: «بيا محمد را نقاشي کن! آزادي بيان در سوئد بر ممنوعيت اسلام در به تصوير کشيدن محمد اولويت دارد. حال که روزنامه نروژي «ماگازينت» اعلام نموده است که آن دوازده تصوير را منتشر خواهد کرد، ما هم نمي‌خواهيم بدتر باشيم. به همين دليل، تصميم گرفته‌ايم که پاي بر جاي پاي «يلاندز پوستن» بگذاريم و نشان بدهيم، آزادي بيان در سوئد بر ممنوعيت اسلام در به تصوير کشيدن محمد برتري دارد. به همين دليل، ما از همه كساني که استعداد نقاشي دارند، دعوت مي‌کنيم تا تصويري که گمان مي‌کنيد محمد به آن شباهت داشته است، ترسيم و به ما ارسال کنيد.

بدون شک، چنين اقدام تحريک‌آميزي از سوي اين روزنامه سوئدي ـ که به مراتب، شديدتر از نوع دانمارکي آن است ـ منجر به جريحه‌دار شدن شديد احساسات مسلمانان در سوئد، مشابه آنچه در دانمارک رخ داد، خواهد شد. اقدام روزنامه دانمارکي منجر به تهديد جدي اين روزنامه و مخفي شدن تعدادي از دست‌اندرکاران آن، برگزاري تظاهرات چند هزار نفري در کپنهاک و نيز اعتراض سفراي کشورهاي اسلامي به ويژه کشور مصر به اين اقدام شد که حتي تا مرز صحبت در مورد تحريم دانمارک نيز پيش رفته است. اين قضيه حتي به سازمان ملل کشيده شده و 56 کشور اسلامي به آن اعتراض كرده‌اند.

حزب دمکرات‌هاي سوئد در شوراي شهر «چندين کمون» سوئد نماينده دارد و تلاش زيادي براي ورود به پارلمان در انتخابات پارلماني سال 2006 انجام داد. اين حزب، اعلام کرده است که با نژادپرستي و خارجي‌سيتزي مخالف است، اما موضع شديدي در برابر مسلمانان و دين اسلام به ويژه در سوئد در پيش گرفته است.

در وب‌سايت «بيورن سودر»، دبير سياسي اين حزب به «يوران پرشون»، نخست‌وزير سوسيال دمکرات سوئد، به عنوان يکي از سياستمداراني که بيشترين ميدان را به عرض اندام مسلمانان در سوئد داده است، شديدا حمله شده و اين حزب، خواستار توقف سريع ورود مسلمانان به سوئد و محدود كردن فعاليت‌هاي آنان در اين کشور است.

احمد دانيالي، سفير ايران در دانمارک، به همراه سفراي چند کشور اسلامي ديگر در اين کشور، از جمله سفراي پاکستان، بوسني و نيز اندونزي، با ارسال نامه‌اي به «آندرش فوگ راسموسن»، نخست‌وزير دانمارک، نسبت به چاپ دوازده کاريکاتور توسط روزنامه «يلاندز پوستن» که به محمد(ص)، پيامبر اسلام، نسبت داده شد، اعتراض کرده‌اند.

اين سفرا همچنين خواهان عذرخواهي از طرف اين روزنامه و نيز ملاقات با نخست وزير دانمارک در اين زمينه شده بودند.

مراجع تقليد توهين به پيامبر اسلام را محكوم كردند

و هزاران تظاهرات و محکوم کردن ها از طرف مسلمانان جهان در همه جای دنیا!

آدم می مونه چی بگه! جدا این آدما خجالت نمی کشن این جوری به مقدسات و باورهای دینی ما توهین میکنند!

برای دیدن عکسهای توهین آمیز به وبلاگ زیر برید و در نظر سنجی هم شرکت کنید!

وبلاگ کاریکاتورهای پیامبر و نظرسنجی!

امیدوارم دیگه از این غلطها نکنن!

منصور

نوشته شده توسط پرستو در 21:21 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه شانزدهم بهمن 1384

با delicious وب گردي را براي خود و ديگران خوشمزه كنيد

احتمالا همه شما تا به حال وب گردي كرده ايد . زماني كه وب گردي مي كنيم به طور اتفاقي و ناخودآگاه و بدون آگاهي قبلي به تصاوير ، صفحات ، فلش ها و اخبار و اطلاعات جالبي بر مي خوريم كه مي خواهيم آنها را در حافظه نگهداريم . براي اين كار چه كنيم ؟ احتمالا خواهيد گفت آن حافظه را save خواهيم كرد يا اين كه آن را با استفاده از منوي favorite در اينترنت اكسپلورر يا منوي مشابه در مرورگرهاي ديگر نشانه گذاري و ثبت خواهيم كرد تا بتوانيم در صورت نياز دوباره به آن سر بزنيم . ايده خوبي بود اما آيا تا به حال به اين فكر كرده ايد كه اگر با كامپيوتر هاي مختلفي مثلا سايت دانشگاهيتان يا در كافي نت ها كار مي كنيد چگونه از يك منوي favorite استفاده كنيد . آيا باز هم به همان طريقه ي سنتي به خواسته خود مي رسيد ؟ خير ديگر اين راه جواب نخواهد داد و شما نمي توانيد به اين وسيله به نيازتان دست يابيد . آيا تابه حال به اين فكر كرده ايد كه اگر به همه سايت هايي كه مردم در favorite شان ذخيره كرده اند دسترسي را داشتنه باشيد چه گنجينه اي از سايت هاي جالب و به درد بخور در دسترس خواهيد داشت ؟ اصلا مي شود به چنين خواسته اي دست يافت ؟ شما چه فكر مي كنيد ؟ پاسخ همه اين پرسش ها در يك كلمه خلاصه مي شود . بله . Del.icio.us يك سايت ثبت سايت هاي مورد علاقه براي عموم است كه به افراد مختلف اجازه مي دهد به فهرست سايت هاي مورد علاقه خود به صورت آنلاين دسترسي داشته باشند و علايق خود را با ديگران به اشتراك بگذارند. سايت هايي از اين قبيل را كه اجازه به اشتراك گذاشتن علايق اينترنتي تان را به شما مي دهند social book marking مي نامند . Del.icio.us دو سال پيش توسط يك گروه از دوستان راه اندازي شد تا بتوانند علايق اينترنتي شان را با هم تقسيم كنند و از سايت هاي جالب ديده شده بوسيله يكديگر كمال استفاده را ببرند. اما اكنون به مجموعه بسيار بزرگي با چند ميليون عضو تبديل شده و مورد استقبال شديد مردم قرار گرفته است . اما متاسفانه و به دلايل نه چندان روشن وبگردان و كاربران اينترنتي ايراني تا به حال كاربران زيادي از اين سايت را تشكيل نداده اند كه شايد به علت عدم معرفي اين سايت جالب و موفق در جرايد ، روزنامه ها وبلاگ ها بوده است . اكنون به معرفي قسمت هايي از اين سايت مي پردازم .

نكته جالبي كه در اين سايت وجود دارد اين است كه حتي اگر شما مايل نباشيد علايق اينترنتي تان را به اتشتراك بگذاريد مي توانيد از favorite ديگران استفاده كنيد .

چگونه در delicious عضو شويم :

اين كار خيلي ساده است حتي براي كساني كه با اينترنت و ثبت نام هاي اينترنتي آشنايي چنداني ندارند كار پيش پا افتاده ايست . در فرم بالاي صفحه يك قسمت با نام sing up وجود دارد كه شما تنها با وارد كردن يك نام كاربري يك پسوورد و همچنين ايميلتان به سرعت ثبت نام مي شويد . پس از ثبت نام شما قادر خواهيد بوداز favorite  آنلاين خودتان استفاده كنيد . براي اضافه كردن سايتي به favorite خود روي كلمه post كه پس از log in شدن در نوار بالاي صفحه ظاهر مي شود كليك كرده و آدرس صفحه مورد نظر و توضيحات لازم را اضافه كرده و تأييد كنيد . حال مي توانيد از طريق لينك my favorite در منوي بالاي صفحه به favorite شخصي خود وارد شويد . اگر بخواهيد يكي از لينك هايي كه در قسمت هاي مختلف اين سايت مي بينيد را به favorite خود اضافه كنيد تنها با يك كليك در قسمت زير لينك مورد نظر كه براي اين كار تعبيه شده است مي توانيد اين كار را انجام دهيد .

نكته قابل توجه ديگر قسمت tags مي باشد . كه شما مي توانيد favorite هاي ديگران را بر اساس موضوع ببينيد . كه اين به شما كمك مي كند . سايت هاي جالب را فقط در زمينه مورد علاقه تان ديده و جستجو كنيد .

در قسمت popular نيز مي توانيد پر مخاطب ترين لينك ها يا لينك هاي جالب از ديد عموم را ببينيد كه مي تواند جالب و مفيد باشد .

در كل به نظر من از دست دادن delicious يعني از دست دادن نتايج وبگردي هزاران نفر و از دست دادن سايت هاي جالبي كه ممكن است هرگز نبينيد . براي ديدن اين سايت به آدرس http://del.icio.us مراجعه كنيد .

نویسنده : سید موسی علوی

ایمیل: alawee@gmail.com

وبلاگ: http://itstart.blogfa.com

نوشته شده توسط پرستو در 21:34 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384

عفو کن!

 

عفو کن این قلب کم سال را

 آتش
شبی پناه بردم به خلوتگاهی که از هزاران مجنون آواره دزدیده بودمش
سیگاری آتش زدم.
وای از بغض اگر نشکند.
سایه روشن ها دهن کجی میکنند.
کسی انگار با صدای سوت من میرقصد.
چه میگذشت بر من در آن خلوت دنج
دور از چشم های هیز مردمان زمین
آنان که مرا انگار عریان مینگرند
شهوت از چشمانشان زبانه میکشد
آه
یاد توکمرنگ شده
شاید رو به بیرنگیست
درخت زندگی ما میوه نداشت.
پوسیدگی باقیست.
کاش ریشه اش هم میمرد.
دود دور سرم میچرخد.
دلم حرف میخواهد.
رفتی سال پیش همین وقت
من برای تو دیوانه ام هنوز
چه لذتی میبرم
آه
چه لذتی میبرم
از این خلوت تاریک

 

لعنت
لعنت به "تق تقی"مزاحم
بغض را بگو
بغض را بگو

 

مرگ من نزدیک است.
عفو کن این قلب کم سال را


آتش

برگرفته از وبلاگ دو ليوان وودكاي سرد!!!                                             منصور

نوشته شده توسط پرستو در 20:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384

قوت قلب

در بيمارستاني ، دو مرد بيمارر در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود هيچ تكاني نخورد و هميشه پشت به هم‌اتاقيش روي تخت بخوابد.
آنها ساعت‌ها با يكديگر صحبت مي‌كردند، از همسر، خانواده، خانه، سربازي يا تعطيلاتشان با هم حرف مي‌زدند.
هر روز بعد از ظهر ، بيماري كه تختش كنار پنجره بود ، مي‌نشست و تمام چيزهايي كه بيرون از پنجره مي‌ديد براي هم‌اتاقيش توصيف مي‌كرد. بيمار ديگر در مدت اين يك ساعت ، با شنيدن حال و هواي دنياي بيرون ، روحي تازه مي‌گرفت.
اين پنجره ، رو به يك پارك بود كه درياچه زيبايي داشت مرغابي‌ها و قوها در درياچه شنا مي‌كردند و كودكان با قايقهاي تفريحي‌شان در آب سر گرم بودند. درختان كهن ، به منظره بيرون ، زيبايي خاصي بخشيده بود و تصويري زيبا از شهر در افق دوردست ديده مي‌شد. همان طور كه مرد كنار پنجره اين جزئيات را توصيف مي‌كرد ، هم‌اتاقيش چشمانش را مي‌بست و اين مناظر را در ذهن خود مجسم مي‌كرد.


روزها و هفته‌ها سپري شد.
يك روز صبح ، پرستاري كه براي حمام كردن آنها آب آورده بود ، جسم بي‌جان مرد كنار پنجره را ديد كه با آرامش از دنيا رفته بود . پرستار بسيار ناراحت شد و از مستخدمان بيمارستان خواست كه مرد را از اتاق خارج كنند.
مرد ديگر تقاضا كرد كه تختش را به كنار پنجره منتقل كنند . پرستار اين كار را با رضايت انجام داد و پس از اطمينان از راحتي مرد، اتاق را ترك كرد.آن مرد به آرامي و با درد بسيار ، خود را به سمت پنجره كشاند تا اولين نگاهش را به دنياي بيرون از پنجره بيندازد . بالاخره او مي‌توانست اين دنيا را با چشمان خودش ببيند.
در كمال تعجت ، او با يك ديوار مواجه شد.
مرد ، پرستار را صدا زد و پرسيد كه چه چيزي هم‌اتاقيش را وادار مي‌كرده چنين مناظر دل‌انگيزي را براي او توصيف كند !
پرستار پاسخ داد: شايد او مي‌خواسته به تو قوت قلب بدهد. چون آن مرد اصلا نابينا بود و حتي نمي‌توانست ديوار را ببيند !!!

طاهره

نوشته شده توسط در 0:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم بهمن 1384

محرم آمد!

* زنده ياد نصرا... مردانی

 

به طاق آسمان امشب گل اختر نميتابد

بنات النعش اكبر بر سر اصغر نمي تابد

به شام كربلا افتاده در درياي شب ماهي

كه هرگز آفتابي اينچنين ديگر نمي تابد

به دنبال كدامين پيكر صد پاره مي گردد

كه از گودال خون خورشيد بي سر درنمي تابد

به پهناي فلك بعد از تو اي ماه بني هاشم

چراغ مهر ديگر تا قيامت برنمي تابد

فرات مهرباني تشنه ي لب هاي عطشانت

تو آن درياي ايثاري كه در باور نمي تابد

كنار شط خون دستي و مشكي پاره مي گويد

كه عباس دلاور از برادر سر نمي تابد

ز خاك تيره هفتاد و دو كوكب آسماني شد

كه بر بام جهان نوري از اين برتر نمي تابد

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:39 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم بهمن 1384

سخنانی از بزرگان و .......

هیچکس قادر به پیشگوئی یا کنترل آینده نیست . اما هرچه بیشتر برای به وقوع پیوستن رویاهای آینده ات برنامه ریزی کنی ، نگرانی و اضطرابت در زمان حال کمتر خواهد شد............

اسپنسر جانسون: "زندگی دو نیمه است : نیمه اول در انتظار نیمه دوم ، نیمه دوم در حسرت نیمه اول "

 ناشناس: "معلم نفس خود و شاگرد وجدان خویش باش "

 ابوعلی سینا: "هیچ چیز در دنیا اتفاقی نیست"

 دایر: "حضور در زمان حال ، یعنی دور کردن حواس پرتی ها و توجه به آنچه در همین لحظه است"

 جانسون: "بهترینها و زیباترینها در جهان نه دیده می شود و نه حتی لمس میشود، آنها تنها باید در دل دیده و لمس کرد"

 شکسپیر: "حقیقت را همانطور که هست بپذیر "

 اوستان: "خود را بشناس ، چرا که زندگی ارزشیابی نشده ، ارزش زیستن ندارد "

 سقراط: "نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت ، پاک کردن حافظه آن است "

 هوبل: "خاطره نفرت نیرومندتر از خاطره محبت است "

 کوندرا: "کسیکه را که دوستش داری آزادش بگذار ، اگر قسمت تو باشد بر می گردد ، وگرنه بدان که از اول مال تو نبوده است"

 ناشناس: "تا خود را از هر جهت کامل و شایسته ندیدی , قضاوت نکن "

 پوشکین: "شاید زندگی قصه ای است که کودکان از آن آگاهند که زندگی را با گریه آغاز می کنند "

 ناشناس: "دانای بی وجدان هیچگاه صاحب روحي پاک نخواهد بود "

 رابله: "اغلب آنهایی پیروز و موفق می شوند که کمتر تعریف و تمجید شنیده باشند "

 امیل زولا: "همیشه چنین بوده است که مهربه ژرفای خودپی نمیبردتاآنگاه که ساعت فراق فرامیرسد"

کپی شده از چاي بخور غصه نخور توسط محسن

*********************

میگن سه چیز :

سه چیز در زندگی هیچگاه باز نمی گردند:
زمان، کلمات و موقعیت ها.

سه چیز در زندگی هیچگاه نباید از دست بروند:
آرامش، امید و صداقت.

سه چیز در زندگی هیچگاه قطعی نیستند:
رؤیا ها، موفقیت و شانس.

سه چیز در زندگی از با ارزش ترین ها هستند:
عشق، اعتماد به نفس و دوستان.

سه چیز در زندگی یک انسان را می سازند:
تلاش، اخلاص و موفقیت.



سه چیز در زندگی یک انسان را نابود می کنند:
مشروب، غرور و خشم.

کپی شده از در به دری توسط محسن

 

نوشته شده توسط در 20:24 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دهم بهمن 1384

هدیه پدر!

مرد جواني ، از دانشكده فارغ التحصيل شد . ماهها بود كه ماشين اسپرت زيبايي ، پشت شيشه هاي يك نمايشگاه به سختي توجهش را جلب كرده بود و از ته دل آرزو مي كرد كه روزي صاحب آن ماشين شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود كه براي هديه فارغ التحصيلي ، آن ماشين را برايش بخرد . او مي دانست كه پدر توانايي خريد آن را دارد .

بالاخره روز فارغ التحصيلي فرارسيد و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصي اش فرا خواند و به او گفت :

من از داشتن پسر خوبي مثل تو بي نهايت مغرور و شاد هستم و تو را بيش از هر كس ديگري دردنيا دوست دارم . سپس يك جعبه به دست او داد . پسر ، كنجكاو ولي نااميد ، جعبه را گشود و در آن يك انجيل زيبا ، كه روي آن نام او طلاكوب شده بود ، يافت .

با عصبانيت فريادي بر سر پدر كشيد و گفت : با تمام مال و دارايي كه داري ، يك انجيل به من ميدهي؟
كتاب مقدس را روي ميز گذاشت و پدر را ترك كرد .

سالها گذشت و مرد جوان در كار وتجارت موفق شد . خانه زيبايي داشت و خانواده اي فوق العاده . يك روز به اين فكر افتاد كه پدرش ، حتماً خيلي پير شده و بايد سري به او بزند . از روز فارغ التحصيلي ديگر او را نديده بود . اما قبل از اينكه اقدامي بكند ، تلگرامي به دستش رسيد كه خبر فوت پدر در آن بود و حاكي از اين بود كه پدر ، تمام اموال خود را به او بخشيده است . بنابراين لازم بود فوراً خود را به خانه برساند و به امور رسيدگي نمايد .

هنگامي كه به خانه پدر رسيد ، در قلبش احساس غم و پشيماني كرد . اوراق و كاغذهاي مهم پدر را گشت و آنها را بررسي نمود و در آنجا، همان انجيل قديمي را باز يافت . در حاليكه اشك مي ريخت انجيل را باز كرد و صفحات آن را ورق زد و كليد يك ماشين را پشت جلد آن پيدا كرد . در كنار آن ، يك برچسب با نام همان نمايشگاه كه ماشين مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روي برچسب تاريخ روز فارغ التحصيلي اش بود و روي آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .

« چند بار در زندگي دعاي خير فرشتگان و جواب مناجاتهايمان را از دست داده ايم فقط براي اينكه به آن صورتي كه انتظار داريم رخ نداده اند ... ؟؟؟!! »

با تشکر از وبلاگ « به گونه ای دیگر هم میشه زندگی کرد »

http://razeshadzistan.blogfa.com

نوشته شده توسط پرستو در 11:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم بهمن 1384

زندگی‌نامه

صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد.

در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

 
از sadeghhedayat.com
توسط جیمبو
نوشته شده توسط در 20:47 |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم بهمن 1384

می خوای بپری؟

از طرف شرکت هواپيمايي جمهوری اسلامی: هموطن در باغ شهادت هنوز باز است!


به اطلاع هموطنان عزيز مي‌رساند از آنجا كه اكثر پروازها در كشور با خير و خوشي به سقوط منتهي مي‌شود، شركت ابن‌الوقت و شركا براي جلوگيري از خسارات احتمالي به شهروندان اقدام به وارد نمودن تعداد محدودي ضدهوايي و موشك‌هاي سام ‌هفت نموده تا شهروندان محترم آن را در پشت‌بام خود نصب و به محض نزديك شدن هواپيما به اطراف محل مسكوني از سقوط آن به روي منزل خود جلوگيري نمايند. لطفاً جهت ثبت‌نام با شماره‌هاي ما تماس بگيريد.


"كافورگشت" به مناسبت سال نو برگزار مي‌كند: تور بزرگ سياحتي ايران‌گردي... با تورهاي ما براي هميشه جاودانه شويد. بليت رفت بدون برگشت با قيمت استثنائي... ترانسفر و اقامت در هتل ده ستاره بهشت زهرا بعد از پرواز... صبحانه، نهار، شام در جوار ملكوتي ملك‌الموت.


مسافرين محترم شركت خدمات هوائي "پرواز آخرت" مي‌توانند اشياء زير را به عنوان بار دستي مجاناً حمل نمايند: يك دست كفن، كمي كافور و يك پلاك نسوز... در صورتي كه تابوت نسوز همراه آورده‌ايد برچسب مخصوص جامه‌دان را روي آن الصاق فرماييد.


پيامهای ميان برنامه:
- اين كفن چيه پوشيدي برادر؟
- مي‌خوام برم لبنان تو جنبش استشهاديون شركت كنم.
- خدا خيرت بده ولي نمي‌خواد اين همه راه بري. الان زنگ مي‌زنم آژانس يه بليت هواپيماي پرواز داخلي برات رزرو مي‌كنم.


مسافرين محترم پرواز شماره 777 لطفاً با در دست داشتن كارت پرواز و وصيت‌نامه و پوشيدن كفن به سالن پرواز مراجعه فرمايند.


اخبار روز:
امروز در فرهنگستان زبان فارسي، بحث تندي در مورد جايگزيني واژه‌ي "سقوط‌گاه" به جاي "فرودگاه" اتفاق افتاد. برخي از استادان عقيده داشتند سقوط‌گاه به محل سقوط بيشتر مي‌خورد تا فرودگاه و بهتر است چون در فرودگاه‌ها ديگر فرودي انجام نمي‌شود و هواپيماها ديگر برنمي‌گردند، واژه‌ي كشتارگاه يا قتلگاه يا قربانگاه به كار برده شود. يكي هم واژه‌ي "هواپسانه" يا"هوانمانه" را پيشنهاد داد. يكي از استادان لوس و متعصب هم پيشنهاد كرد كه از واژه‌ي افريشته‌ گشتوراسپ‌گاه استفاده شود.


اكنون كه به حول و قوه‌ي الهي از ديار فاني عازم ديار باقي با پرواز تهران شيراز هستم وصيت‌نامه‌ي خود را به بليت پرواز مربوطه الصاق و از خانواده و دوستان و آشنايان حلاليت مي‌طلبم.


انا لله و انا اليه راجعون، خدايا با نام تو آغاز مي‌كنيم و با نام تو سفر آخرمان را به پايان مي‌بريم. مسافرين محترم پرواز 777 من خلبان يكم جان‌سيرنژاد از طرف خودم و شركت خدمات هوايي "Iran End Air" و خدمه هواپيما پرواز آخرت خوشي را برايتان آرزومندم. دماي فعلي در خارج هواپيما 15 درجه هست و ما پيشاپيش كولرها را روشن كرده تا دما به چند درجه سانتيگراد زير صفر برسد و از فريز شدن خود قبل از مرگ لذت ببريد. در صورت بروز هر گونه اتفاق ناگهاني و نقص در پرواز مسافرين محترم مي‌توانند از دو در عقب و دو در جلو و از ارتفاع بالا خودشان را با ملاج به پايين بيندازند. در بالاي سر شما ماسك‌هايي حاوي گاز كشنده سيانور تعبيه شده كه در صورت سالم ماندن هواپيما پس از سقوط مي‌توانيد از آنها استفاده نماييد. در صندلي جلو شما راهنمايي شامل دعاي شب اول قبر و انواع ادعيه تعبيه شده است. لطفاً صندلي را به حالت كاملاً افقي درآورده و اشهد آخرتان را بخوانيد.


از نوار مكالمات جعبه سياه يك هواپيما:
- از پرواز 777 به برج مراقبت... با سلام، رمز امروزمون چيه؟
- يا جرجيس!
- يا جرجيس!؟؟ جرجيس هم شد پيغمبر؟ يا حسيني چيزی...
- تموم شد كاپيتان. همه‌ي رمزامون و اسامي ائمه و پيامبران و فرشتگان رو تو سقوطاي قبلي مصرف كرديم فقط يه ياجرجيس مونده و ياعزرائيل، هر كدومو طالبي مصرف كن.
- بسيار خوب خداحافظ...
ياااااااااااااااااااااجرجييييييييييييس!........
بوووووووووووووم م م م!.........

*** کپی پیست منصور از طاهره ***

نوشته شده توسط پرستو در 20:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم بهمن 1384

دانشجویان جهان

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!
گینه بی صاحاب: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

طاهره

منبع

نوشته شده توسط در 1:21 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم بهمن 1384

يكي از بينندگان «بازتاب» با ارسال پيامي نوشت: در حالي كه رسانه‌ها در اين اواخر، از بدآموزي‌هاي سريال «شب‌هاي برره»، به خصوص تاثير‌ات بد آن بر كودكان زياد نوشته و مي‌نويسند، اما در خصوص بدآموزي‌هاي اين سريال بر روي مسئولان، هيچ اشاره‌اي نشده لذا فرصت را غنيمت شمرده در اينجا به چند مورد از اين بدآموزي‌ها اشاره مي‌كنم.

1ـ در حالي كه هر ساله دارندگان خودروها كه همه از اقشار مرفه و بي‌درد جامعه هستند! و در بين آنها اصلا آدم كم‌بضاعت يافت نمي‌شود! مبلغي را به عنوان عوارض ساليانه اتومبيل به شهرداري‌ها پرداخت مي‌كنند، امسال با كمال تعجب شاهد بوديم كه در برخي شهرها، شهرداري‌ها، مبلغي ديگر و به طور جداگانه اما هم‌زمان با عوارض، تحت عنوان هزينه آسفالت خيابان‌ها از مردم مي‌گرفتند. زماني كه براي پرداخت عوارض به شهرداري مراجعه كردم، از مسئول مربوطه در خصوص اين بدعت سؤال كرده كه ايشان نيز با لهجه شيرين برره‌اي پاسخ دادند: «پول زور وده».

در آنجا بود كه فهميدم پول زور، پولي نيست كه با زور چوب و چماق از شما مي‌گيرند، بلكه در عين اين‌كه ممكن است براي شما دعوتنامه‌اي محترمانه نيز فرستاده و با احترام از شما گرفته شود، پول زور، پولي است كه پرداخت‌كننده، علت پرداخت آن را ندانسته و دليل قانوني براي اخذ آن وجود نداشته يا به اصطلاح «قانون من درآوردي باشد»، اما اگر نپردازي... .

2ـ بانك تجارت با راه‌اندازي شبكه سراسري كامپوتري خود در 22 بهمن 1382، علاوه بر سرعت بخشيدن به عمليات نقل و انتقالات وجوه مردم، هزينه حواله‌جات را نيز به صفر رسانده كه اين امر موجب گرديد تا مشتريان زيادي به سوي اين بانك گرايش پيدا كرده كه در اين ميان، اينجانب نيز كه از مشتريان قديمي و پرو پا قرص اين بانك هستم، بسياري از دوستان خود را وادار به تغيير بانك خود و افتتاح حساب در اين بانك نمودم.

چندي پيش كه براي انقال مبلغي به يكي از شهرستان‌ها، به بانك مراجعه كردم، با ديدن برگه هزينه حواله بسيار متعجب گشته كه پس از پرسش از رئيس شعبه در اين خصوص، ايشان با لهجه شيرين برره‌اي گفتند: «پول زور وده».

در آنجا بود كه فهميدم پول زور، پولي نيست كه با زور چوب و چماق از شما گرفته مي‌شود، بلكه پولي است كه دولت با بوق و كرنا و اعلام نوعي افتخار در خدمت به مردم، اخذ آن را از مردم قطع كرده‌ پس از مدتي آن هم بي‌سروصدا دوباره از مردم مي‌گيرد، اما اگر نپردازي... .

3ـ در حالي كه براي تحويل «كارت ملي» به اداره ثبت مراجعه كرده بودم، متوجه شدم كه مشخصات شناسنامه‌اي با مشخصات كامپيوتر مغايرت داشته و لذا كارت ملي براي اينجانب صادر نگرديده كه پس از بررسي موضوع مشخص شد كه مشخصات من در كامپيوتر مركز اشتباه وارد گرديده و اشتباهي نيز در مشخصات ثبت شده در شناسنامه هم وجود داشته است و نتيجه اين بود كه شناسنامه من بايد تعويض مي‌شد. لذا مدارك لازم را تهيه و به مسئولان ثبت تحويل دادم و آنها نيز پس از تهيه فرم‌هاي لازم، آن را در پاكت نامه‌اي گذاشته، آدرس اداره ثبت احوال محل تولد مرا روي آن نوشته و به من تحويل دادند تا پست كنم و شماره حسابي هم دادند تا بابت هزينه تعويض شناسنامه، مبلغي را واريز كنم و اينجانب كه از اين كار متعجب شده بودم، از مسئول مربوطه علت را پرسيده كه ايشان نيز با همان لهجه شيرين برره‌اي گفتند: «پول زور وده».

در آنجا بود كه فهميدم پول زور، پولي نيست كه با زور چوب و چماق از شم