پیوندهای روزانه
- مایکروسافت از گذشته تاکنون
- بیل گیتس فردا مایکروسافت را ترک می کند
- خودکشی دو دانشجو و سكوت وزارت علوم
- حاشيه اي بر طرح ربودن احمدينژاد - صادق زيباكلام
- دانلود چند فیلم نایاب مخملباف
- مامان جون شیر این خانمه خوشمزه تره !
- باز کردن در بطری دلستر بدون در باز کن!
- قتل یک بسیجی در کرج
- بزرگترین سگ های دنیا
- بوسه بر گونه های سردار !
- خاتمی و دوستان دختر و پسرش !
- افشین قطبی و زنش !
- لانه سازی و تخم گذاری دو پرنده در جایزه ویژه بانک!
- هنگامیکه یک ایرانی بخواهد به انگلیسی نامه بنویسد!
- تصویری جالب از جشن تولد قطبی
- آرشیو پیوندهای روزانه
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385
گوگل در ماه!!!
بر اساس گزارشهاي اعلام شده شركت گوگل قصد دارد لوگوي خود را بر روي سطح ماه حك كند.
بر اساس گزارش سايت ايتاليايي ،katawebبراي اين اقدام شركت گوگل حدود يك ميليارد دلار به دولت ايالات متحده پرداخت خواهد كرد.
در حال حاضر مقامات دولت ايالات متحده در حال بررسي اين اقدام گوگل هستند و هنوز جوابي به اين شركت ارايه نكرده اند.
اما برخي از كارشناسان معتقدند كه به نظر نميرسد كه دولت آمريكا موج اعتراضات قابل پيش بيني براي حك لوگوي گوگل در كره ماه را ناديده بگيرد و بپذيرد.
ايالات متحده نخستين كشوري بود كه فردي را به سطح ماه فرستاد و همواره از اين اقدام و نخستين قدمهاي آرم استرانگ به عنوان ژست بين المللي استفاده ميكند.
اما براي نخستين بار است كه موضوع به گونه ديگري عنوان شده و شركت گوگل براي افزايش محوبيت خود در بين كاربران در صدد انجام چنين اقدامي است.

شرگت گوگل در حال حاضر به عنوان پيشتازترين سايت كاربران شناخته شده است بطوريكه ۴۸/۵درصد از كل جست و جوها از طريق موتور اين شركت انجام ميشود.
بطوريكه استفاده از موتور جستجوهاي گوگل در ماه ژانويه سال جاري نسبت به سال گذشته حدود ۴۶درصد رشد داشته است.
برگرفته از وبلاگ دوستم ستاره
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
با این تکنولوژی اگه میتونید بازم بخوابید!
بدون شک هیچ چیز لذت بخش تر از خواب بعد از خاموش کردن ساعتی که در حال زنگ زدن است نیست و دنیای مدرن هم انگار کل تلاش اش را بسیج کرده که ما را از لذت های والا، محروم کند. می گویید نه ؟ به این ده اختراع لعنتی نگاه کنید.
|
این ساعت لعنتی از بالای سقف بر روی تخت شما آویزان می شود و به موقع زنگ می زند. کافی است یک دست به آن بزنید تا زنگ اش و چراغ اش خاموش شود ولی چند لحظه بعد زنگ و نور دوباره شروع خواهد شد ولی این بار ساعت کمی بالاتر رفته است ! هربار که خاموش اش کنید کمی بالاتر می رود و دوباره زنگ می زند ! |
|
این یکی یک پازل (جورچین؟) چهار قطعه ای در بالایش دارد که همین که ساعت شروع به زنگ زدن کند به هوا پرت می شوند و در اتاق پراکنده ! حالا برای قطع زنگ لعنتی باید این چهار تا را پیدا کنید و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید. |
![]() |
![]() |
وای وای ! اولا که هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد. بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده! بیدار شو عزیزم» ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !» و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید. |
|
خدا به خیر کنه ! این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!) و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که می توانید آن را در تختتان کار بگذارید. |
![]() |
![]() |
موقع زنگ که بشود راه می افتد ! اول از پاتختی یا قفسه پایین می پرد و بعد می چرخد و فرار می کند. اگر هم بلند شوید و دستگیرش کنید آنقدر می لرزد که نتوانید دگمه خاموش را به راحتی پیدا کنید. |
|
یک حشره / هلیکوپتر لعنتی بیدار کننده. موقع زنگ زدن از قفس فرار می کند و به پرواز در می آید. باید بلند شوید و با ورجه وورجه مثل یک پشه مزاحم بگیریدش و دوباره در قفسش بگذارید. |
![]() |
![]() |
صبح تخم می گذارد و تا تخم ها را از زمین جمع نکنید و در دهانش نگذارید، قد قدش را متوقف نمی کند. |
|
نارنجک صوتی ! در اصل یک ساعت نیست بلکه یک بیدار کننده است. ضامن را می کشید و پرتش می کنید در اتاق یا تخت کسی که خوابیده و باید بیدار شود. بعد از ده ثانیه صدای بسیار ناهنجاری را شروع می کند که می تواند روی بسیار بلند تنظیم شود. مشکل اصلی اینجاست که برای خاموش کردنش هم طرف حتما باید بلند شود و شما را پیدا کند تا ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنید. |
![]() |
![]() |
و اینهم گل سر سبد ساعت های لعنتی. موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید. ساعت بی سر و صدا راه می افتد، از پاتختی پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود. صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید. هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند! |
برگرفته از وبلاگ دوستم آی تی 84 توسط خانم کپی
سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385
«پوپك گلدره» بازيگر سينما و تلويزيون درگذشت!

سينماي ما - "پوپك گلدره" بازيگر تلويزيون و سينما پس از هشت ماه اغما عصر يكشنبه ( ۲۷فروردين ماه) در گذشت. گلدره كه نقش آفريني در فيلمهاي "موج مرده" و "سيندرلا" را در كارنامه خود ثبت كرده، شهريورماه سال گذشته درجاده شمال دچار حادثه رانندگي شد و در بخش مراقبتهاي ويژه بيمارستان مهر تهران بستري شده بود.
به گزارش سينماي ما به نقل از مسوولان بخش چهار جراحي بيمارستان مهر، وي كه در يك سانحه رانندگي به حالت كما رفته ، پس از هشت ماه در بخش جراحي اين بيمارستان فوت كرد. ![]()
روحش شاد و یادش گرامی باد!
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385
مشكن به دندان لقت، اين هستههاي بسته را

اي هالهاي دور سرت، قربان آن جمهور تو
هاله نگو برق سهفاز، ما جملگي چون كور تو
گفته است استاد اجل، شعري بر اين منظور تو:
«نور است در هر ذرهاي، ما نور نور نور تو
تو خضر راه عاشقان، ما موسياي در طور تو»!
اما بدين قيل و مقال، چيزي دگر من ديدهام
نه موسي و نه عيسياي، «اقراء» ز «هو» نشنيدهام
از بيشهي كيد و دغا، زَقٌوم تلخي چيدهام
«در طور نوري ديدهام، نور عبوري ديدهام
در ذره شوري ديدهام، اين ذره و اين شور تو»
تابوت گورم اين زمان، مرده غرورم اين زمان
در بند زورم اين زمان، وه چه صبورم اين زمان!
خالي ز شورم اين زمان، خيطم و بورم اين زمان!
«از خويش دورم اين زمان، محو حضورم اين زمان
لبريز نورم اين زمان، پاينده بادا نور تو»
مشكن به دندان لقت، اين هستههاي بسته را
اول دواي اصل كن، درد كمر بشكسته را
يا وارهان از جهل و كين، اين ميهن پربسته را
«بگشاي راه بسته را، بنواز جان خسته را
بشکن دوباره هسته را، عشق است تا منظور تو»
آن يك در اوج است و غنا، وين يك خورد باد هوا
آن يك به تزوير و ريا، خون ميخورد از جان ما
اين اقتصاد بينوا، گر مرد راهي حل نما!
«ما اهل صلحيم و صفا، ماييم از درد و دوا
خورشيد ميخواند نوا، با زخمهي تنبور تو»
هيچان سوارِ هستها، خوبان به زير پستها
معتادها با بستها! گفتي بنازم شستها!
خنجر به دست مستها، ويران همه پابستها
«ميريزد اين بن بستها، با فکرها با دستها
تلخند اين بدمستها، شيرين شده انگور تو»
اي يوسف كنعان ما! اي صاحب و چوپان ما!
ما رعيت و تو خان ما! اي دولت ايران ما!
هر صبح و شب افغان ما: كو جان ما؟ كو نان ما؟
«اي دشمن بنيان ما، اي رهزن ايمان ما
هر روز هر شب آتشي، سر ميزند از گور تو»!
درد و پريشاني نگر، بيدادِ ناداني نگر
دلهاي زنداني نگر، چشمان باراني نگر
سوداي ويراني نگر، پزهاي ايراني نگر
«فرداي نوراني نگر، دلهاي قرآني نگر
ايران ايماني نگر، هورا دل مسرور تو»
اين كشور مصرفگرا، تحريمي و در انزوا
در تفرقه، جور و جفا، يارب بده دردش دوا
اين بود تضمين شما! نه دشتي و نه ني نوا
«آب است و خاک است و هوا، نور است و عشق است و صفا
شور نطنز و اصفهان، در گوشه ماهور تو»
زَقوم: درختي در دوزخ با ميوهاي بسيار تلخ
* تحشيهاي بر يك غزل اتمي تكنوادبي
یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385
با تو انگار تو بهشتم با تو پر سعادتم من ...
از بالا اتوبوس رو میبینم که تو دل شب، جاده رو میشکافه و به جلو میاد و من هم بیاختیار باهاش حرکت میکنم. نمیدونم چرا؟ فقط این رو میدونم که دلم نمیخواد هیچ اتفاقی براش بیفته. دستام رو تو هوا، دو طرف اتوبوس نگه داشتم و مواظبش هستم تا یه وقت به دره سقوط نکنه. حس میکنم اگه بلایی سرش بیاد، زندگی من هم به پایان میرسه. چشمم به اتوبوسه و یواش یواش غرق در رویاهای خودم میشم و به سرزمین خیالم سرک میکشم. سرزمینی که دوست دارم توش زندگی کنم، اما به نظرم دور میاد، خیلی دور. تو کاخ آرزوهام قدم میذارم و تو دونهدونه اتاقهای ذهنم نگاهی میندازم. تو همهشون، دختری که کنار پنجره ایستاده، با موهایی پریشون که تو صورتش ریخته به من لبخند میزنه. زمین و زمان میلرزه. آسمون تیره و تار میشه. همه چیز داره تکون میخوره. اتوبوس به ته دره سقوط میکنه و هزاران تکه میشه. جاده محو شده، خون تمام کوهستان رو پوشونده و من از اون بالا فریاد میزنم و کسی رو صدا میکنم. پائین میام. پائین و پائینتر. درست روی قله. دستها و پاها و سرها رو تو شیب کوه میبینم و گریهکنان دنبال کسی میگردم. از دور چشمم تو چشمهایی قفل میشه، دنیا رو به رنگ خون میبینم، اشک از صورتم جاری میشه. دارم غرق میشم، تو دریایی از خون و اشک و با تمام وجودم اسمی رو فریاد میزنم ...
به خودم میام. همه جا تاریکه و از لای پرده، باریکهای از نور مهتاب به داخل اتاق راه پیدا کرده. عرق سردی رو پیشونیم نشسته و اشک، صورت و بالشم رو خیس کرده. با اضطراب ن
گاهی به کنارم میکنم و تو یه لحظه آرامشی دلنشین وجودم رو در بر میگیره. تو، مثل همیشه ناز و خوشگل، کنارم خوابیدی و دستت رو روی پهلوی من گذاشتی.
به یاد کابوسی که دیدم میفتم و بدنم میلرزه. باز هم نگاهت میکنم و از دیدنت خوشحالتر میشم. خیلی یواش دستام رو دور بدنت حلقه میکنم، جوری که بیدار نشی. آروم بـه خودم نزدیکت میکنم و لبات رو میبوسم. چشمات رو باز میکنی و با تعجب به من خیره میشی. همین که صورت خیس از اشکم رو میبینی، میگی: بازم کابوس دیدی؟ سرم رو تکون میدم. دستام رو میگیری و میگی: عزیزم ... و بغلم میکنی و به خودت فشارم میدی. ادامه میدی: من اینجام، پیش تو، کنارتم گلم، هیچ وقت هم ازت جدا نمیشم.
وجودم سرشار از آرامش میشه. نفس عمیقی میکشم تا عطر تنت آرومترم کنه. همونطور که بغلم کردی سر روی سینهت میذارم و چشمام رو میبندم ...
دو تایی داریم تو یه باغ بزرگ قدم میزنیم. باغی پر از درخت انار. من برات از درخت کنار جوی آب انار کوچولویی میچینم و تو با لبخند همیشگیت انـار رو از من میگیری و لبام رو میبوسی ...
برگرفته از وبلاگ لوتی ممد !
شنبه بیست و ششم فروردین 1385

ببُرد از من قرار و طاقت و هوش
بت سنگيندل و سيمين بناگوش
●رييس جمهور: مردم در سفرهاي استاني من بيهوش ميشوند!
توصيههاي ايمني براي جلوگيري از غش كردن و از هوش رفتن:
1- قبل از ديدار با رييسجمهور مقدار كافي كاهگل با خودتان داشته باشيد. اين درمان سادهي سنتي براي افراد به شدت سنتي، به شدت توصيه ميشود.
2- به ستاد حوادث غيرمترقبه پيشنهاد ميشود قبل از ديدار مردمي با رييس جمهور، چادرهاي امدادي در محل برپا كنند. وجود كپسولهاي اكسيژن و دستگاه شوك الزامي است.
3- قبل از ديدار مردم از آنان آزمايش و چكاپ كامل پزشكي گرفته شود و به دو دسته «از هوش روندگان» و «از هوش نروندگان» تقسيم شوند. افراد غشي مخصوصاً آنها كه خيلي خوشخنده هستند و از خنده غش ميكنند بايد قرنطينه شوند.
4- براي دستهي از هوش روندگان محل جداگانهاي در نظر گرفته شود كه آنجا به محض بسمالله رييس جمهور درجا از هوش بروند و زير دست و پا نمانند.
5- توصيه ميشود در همان محل تشكهاي مخصوصي جهت دسته افراد از هوش رونده تعبيه شود كه خداينكرده آسيب نبينند و اعتبار دولت خدشهدار نشود. اينطوري با يك بيهوشي تميز مواجه خواهيم بود. خيلي تيميس!
6- اكيپي ترجيحاً توسط هلال احمر براي باد زدن و پاشيدن ليوان آب به صورت از هوشروندگان در ديدار با رييسجمهور در محل آماده باشند. ميتوانند محض تست و اين كه اطمينان يابند طرف «ريا» نكرده او را قلقلك دهند.
7- پيشنهاد ميشود علاوه بر دستههاي موزيك و گروه استقبال و سرود گروهي با عنوان «هيأت غشكنندگان براي رييسجمهور» در فرودگاهها آماده باشند و پس از مراسم ديگر، در حركتي هماهنگ و برنامهريزي شده، اجمعين از هوش بروند.
8- به بهترين غشكننده براي رييسجمهور در استان مورد نظر پستي مناسب اعطا شود. كساني كه دست و پا سرشان در فشار شكسته باشد بر حسب درصد جانبازي براي رييسجمهور، در اولويت هستند.
9- پيشنهاد ميشود به جاي «سفرهاي استاني هيأت دولت» از عبارات « توسعه هوشبري سراسري» يا «گسترش بيهوشي عمومي» يا « هوشبري ملي» استفاده شود.
10- از فنآوري شگفتانگيز «ديدار با رييس جمهور» به جاي تخصصهاي هوشبري و انواع بيهوشيهاي موضعي و عمومي استفاده شود. هر چند در تخصص هوشبري عمومي ايشان شكي نيست.
■ خارج از دستور:
مرد حسابي! اين عوامفريبيها به چه درد ميخورد؟ مردم بايد «هوشيار» باشند. اين تبليغات كهنهي عوامپسندانه و خود را شيخ و اوتاد فرض كردن كه مردم برايش دست و پا ميشكنند چه فايدهاي دارد و تا كي بايد به اين جهل مركب دامن زد؟ من يك رييسجمهورم كه آمدهام براي مردم كار و به آنان خدمت كنم نه بيشتر. مردم از شدت تقاضا و استيصال بلكه دردي مطرح كنند يا نامهاي بدهند، فشار آورده و احياناً چند نفري زير دست و پا و در فشار ماندهاند ديگر اين همه تبليغات جاهلانه و خود را «قبله عالم» فرض كردن براي چيست؟ اين نشاندهندهي «بينظمي» و نگاه گلهوار به مردم است نه انتظار از ملتي كه بايد نظم و قانون را بياموزد. اين، گريه دارد، گريه...
جمعه بیست و پنجم فروردین 1385
چند بیتی شعر
|
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید |
داستان غم پنهانی من گوش کنید | |
| قصه بی سر و سامانی من گوش کنید | گفت وگوی من و حیرانی من گوش کنید | |
| شرح این آتش جان سوز نگفتن تا کی | سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی |
* * *
| روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم | ساکن کوی بت عربدهجویی بودیم | |
| عقل و دین باخته، دیوانهی رویی بودیم | بستهی سلسلهی سلسله مویی بودیم | |
| کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود | یک گرفتار از این جمله که هستند نبود |
* * *
| نرگس غمزه زنش اینهمه بیمار نداشت | سنبل پرشکنش هیچ گرفتار نداشت | |
| اینهمه مشتری و گرمی بازار نداشت | یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت | |
| اول آن کس که خریدار شدش من بودم | باعث گرمی بازار شدش من بودم |
* * *
| عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او | داد رسوایی من شهرت زیبایی او | |
| بسکه دادم همه جا شرح دلارایی او | شهر پرگشت ز غوغای تماشایی او | |
| این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد | کی سر برگ من بی سر و سامان دارد |
* * *
| چاره اینست و ندارم به از این رای دگر | که دهم جای دگر دل به دلآرای دگر | |
| چشم خود فرش کنم زیر کف پای دگر | بر کف پای دگر بوسه زنم جای دگر | |
| بعد از این رای من اینست و همین خواهد بود | من بر این هستم و البته چنین خواهدبود |
این هم چند بیتی شعر بود از وحشی بافقی
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385
چند درس از درسهای زندگی
درس اول: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!
نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه! 
درس دوم: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!
نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی! 
درس سوم: يه روز يه کشيش به يه راهبه پيشنهاد می کنه که با ماشين برسوندش به مقصدش... راهبه سوار ميشه و راه ميفتن... چند دقيقهء بعد راهبه پاهاش رو روی هم میندازه و کشيش زير چشمی يه نگاهی به پای راهبه ميندازه... راهبه ميگه: پدر روحانی ، روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار... کشيش قرمز ميشه و به جاده خيره ميشه... چند دقيقه بعد بازم شيطون وارد عمل ميشه و کشيش موقع عوض کردن دنده ، بازوش رو با پای راهبه تماس ميده... راهبه باز ميگه: پدر روحانی! روايت مقدس ۱۲۹ رو به خاطر بيار!... کشيش زير لب يه فحش ميده و بيخيال ميشه و راهبه رو به مقصدش می رسونه... بعد از اينکه کشيش به کليسا بر می گرده سريع ميدوه و از توی کتاب روايت مقدس ۱۲۹ رو پيدا می کنه و می بينه که نوشته: «به پيش برو و عمل خود را پيگيری کن... کار خود را ادامه بده و بدان که به جلال و شادمانی که می خواهی می رسی»!
نتيجهء اخلاقی اينکه اگه توی شغلت از اطلاعات شغلی خودت کاملا آگاه نباشی، فرصتهای بزرگی رو از دست ميدی! 
درس چهارم: بلافاصله بعد از اينکه زن پيتر از زير دوش حمام بيرون اومد پيتر وارد حمام شد... همون موقع زنگ در خونه به صدا در اومد... زن پيتر يه حوله دور خودش پيچيد و رفت تا در رو باز کنه... همسايه شون -رابرت- پشت در ايستاده بود... تا رابرت زن پيتر رو ديد گفت: همين الان ۱۰۰۰ دلار بهت ميدم اگه اون حوله رو بندازی زمين!... بعد از چند لحظه تفکر ، زن پيتر حوله رو ميندازه و رابرت چند ثانيه تماشا می کنه و ۱۰۰۰ دلار به زن پيتر ميده و ميره... زن دوباره حوله رو دور خودش پيچيد و به حمام برگشت... پيتر پرسيد: کی بود زنگ زد؟ زن جواب داد: رابرت همسايه مون بود... پيتر گفت: خوبه... چيزی در مورد ۱۰۰۰ دلاری که به من بدهکار بود گفت؟!
نتيجهء اخلاقی: اگه شما اطلاعات حساس مشترک با کسی داريد که به اعتبار و آبرو مربوط ميشه ، هميشه بايد در وضعيتی باشيد که بتونيد از اتفاقات قابل اجتناب جلوگيری کنيد! 
درس پنجم: من خيلی خوشحال بودم... من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بوديم... والدينم خيلی کمکم کردند... دوستانم خيلی تشويقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود... فقط يه چيز من رو يه کم نگران می کرد و اون هم نامادری نامزدم بود... اون زن باحال ، زيبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم... يه روز نامادری نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوين عروسی... سوار ماشينم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت: اگه همين الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو ................! من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم... اون گفت: من ميرم توی اتاق خواب و اگه تو مايل به اين کار هستی بيا پيشم... وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خيره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقيقه ايستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم... يهو با چهرهء نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم! پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بيرون اومدی... ما خيلی خوشحاليم که چنين دامادی داريم... ما هيچکس بهتر از تو نمی تونستيم برای دخترمون پيدا کنيم... به خانوادهء ما خوش اومدی!
نتيجهء اخلاقی: هميشه کيف پولتون رو توی داشبورد ماشينتون بذاريد!![]()
طاهره
پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1385
دغدغه هميشگي كج شدن سبيل!

اگر به دنبال يافتن پاسخ اين سؤال، خواندن اين مطلب را آغاز كرده ايد، با عرض شرمندگي، بايد به شما يادآوري كنم كه شما به سادگي هر چه تمامتر فريب يكي از ترفندهاي رايج روزنامه نگاران براي جذب مخاطب را خورده ايد؛ يعني كاربرد يك تيتر جذاب و در عين حال بي ربط با محتواي مطلب!
اما اگر چه با خواندن اين مطلب هيچ نكته اي در مورد چگونگي رشد سبيل و ارتباط آن با جويدن آدامس دستگيرتان نخواهد شد، مي توانيد دست كم به پاسخ اين سؤال برسيد كه: آيا جويدن آدامس براي سلامت دندانها مضر است؟ و اين گونه به عذاب وجدان هميشگي كه هنگام تجربه شيرين جويدن اين حجم لاستيك و لزج، شما را فرا مي گيرد، پايان دهيد.
همه فايده هاي آدامس
اجازه بدهيد در همين ابتدا به سراغ مزاياي جويدن آدامس برويم:
جويدن آدامس راهي مناسب براي رفع بوي بد دهان است. ضمن اينكه به واسطه افزايش ترشح بزاق، موجب شست و شوي دهان مي شود و به همين دليل نقش مؤثري در كاهش پوسيدگي دندانها دارد.
از ديگر سو جويدن ده دقيقه اي آدامس، بعد از صرف وعده هاي غذايي، به هضم بهتر آن كمك مي كند.
بهشت از آن تو
كاهش ترشح بزاق و خشكي يكي از عوارض باليني مصرف بسياري از داروها(مانند داروهاي ضد فشار خون) يا بيماريها (مانند ديابت يا افرادي كه در حال راديوتراپي هستند) است. خشكي دهان در اين افراد زمينه را براي بروز پوسيدگيهاي گسترده در سطح تمامي دندانها فراهم مي كند. اما جويدن آدامس مي تواند موجب تحريك ترشح بزاق و كاهش ريسك پوسيدگي دندان آنها شود.
اگر چه جويدن مداوم آدامس براي كاهش ريسك پوسيدگي كفايت نمي كند و اين افراد ملزم به رعايت دقيق بهداشت دهان و دندان و مراجعه دايم به دندان پزشك هستند.
پشت در بهشت
با وجود مزايايي كه براي جويدن آدامس برشمرديم، عده اي از شما را بايد از تجربه اين فعل لذت بخش منع كنيم: ترشح بزاق، معده را تحريك و آماده پذيرش غذا مي كند. پس اگر ازجمله افرادي هستيد كه رژيم غذايي دارند بايد بدانيد كه جويدن آدامس موجب بروز احساس گرسنگي و ميل به خوردن مي شود. از همين رو بايد از جويدن آدامس پرهيز كنيد.
افرادي كه دچار مشكل مفصل فكي هستند و حين جويدن، مفصل آنها دچار درد يا صدا مي شود، بايد تا حد امكان از تجربه شيرين جويدن آدامس پرهيز كنند. اين دستور را بايد به كساني كه دچار دندان قروچه و سايش دندانها هستند و نيز كساني كه صبحها، بعد از بيدار شدن از خواب، در فكين خود احساس درد مي كنند، تعميم داد.
آخرين دسته اي كه بايد از جويدن آدامس پرهيز كنند دانش آموزان و دانشجوياني هستند كه علاقه اي به عتاب استاد و اخراج شدن از كلاس درس ندارند!
خوب، بد، زشت
براي انتخاب آدامسي كه مي جويد 3 نكته را مدنظر قرار دهيد: "جنس آدامس، اندازه آدامس، نوع قند آدامس"
الف) قوام آدامس
آدامسها را از نظر جنس و قوام آدامس مي توان به دو دسته تقسيم كرد:
1 - آدامسهاي بادكنكي: كه قوام سفت و محكمي دارند و حين فشرده شدن ميان دندانها، هميشه يك لايه حتي نازك از آنها ميان دندانها باقي مي ماند. جويدن اين نوع آدامس براي مفصل فكي (TMJ) مناسب نيست و آن را دچار آزردگي و درد مي كند. زيرا ساختار مفصل فكي شما دوست دارد كه حين جويدن غذا، دندانها به طور كامل روي هم قرار گيرند و هيچ ماده اي، اعم از ماده غذا يا يك ترميم بلند، ميان سطوح جونده دندانها فاصله نيندازد.
2 - آدامسهاي غير بادكنكي: كه قوام نرمي دارند و حين جويدن، به راحتي از ميان دندانها فرار كرده و حجمي از آن، روي سطح جونده دندانها باقي نمي ماند.
ب) اندازه آدامس
آدامس هر چه بزرگتر و حجيمتر باشد، فكها براي جويدن آن بيشتر از هم باز مي شوند و نيروي بيشتري براي نفوذ كردن دندانها در آدامس و به هم رسيدن آنها صرف مي شود از همين رو حجم آدامس نبايد از يك يا حداكثر دو بالشتك تجاوز كند.
ج) نوع قند آدامس
از آنجا كه مواد قندي خاصيت پوسيدگي زايي دارند، دندان پزشكان مصرف آدامسهاي بدون قند (souger free) را به شما توصيه مي كنند. اين نوع آدامسها در اصل بدون قند نيستند، بلكه نوع قند به كار رفته در آنها در دهان غير قابل متابوليسم است و از اين رو نقشي در پوسيدگي دندانها ندارند، با اين وجود قند موجود در آدامس را نمي توان عامل مهمي در ايجاد پوسيدگي دندانها قلمداد كرد. زيرا با افزايش ترشح بزاق، ماندگاري قندها(از جمله قند موجود در خود آدامس) در مجاورت دندانها كم مي شود.
مظلومان هميشگي
حالا با وجود تمام نكاتي كه اشاره شد، تكليف كودكانمان چه مي شود؟ آيا بايد آنها را همچنان از جويدن آدامس منع كرد؟
مهمترين دغدغه خاطري كه شما به عنوان پدر و مادر، در مورد مواد غذايي كه فرزندانتان مصرف مي كنند، بايد داشته باشيد، وجود يا نبود خاصيت پوسيدگي زايي آنهاست. با اين تفسير، جويدن آدامس اگر هيچ فايده اي براي سلامت دندان كودكانتان نداشته باشد، هيچ گونه ضرري هم نخواهد داشت؛ حتي جويدن آن در مقايسه با مصرف مواد شيرين و پوسيدگي زايي چون شكلات بسيار مطلوبتر است. اگر چه براي هر دوي اين مواد، جايگزينهاي مفيدتر و مناسبتري مانند دانه هاي روغني و خشك بار وجود دارد كه علاوه بر خاصيت ضد پوسيدگي، انرژي زا نيز هستند.
برگرفته از وبلاگ مسواک
----احسان-----
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385
اعتراض کانون نويسندگان به تخريب سنگ قبر احمد شاملو

کانون نويسندگان ايران در اين بيانيه ضمن آنکه صدمه زدن به سنگ گور احمد شاملو را "حتی در خور محکوم کردن" هم نمی داند، به مردم ايران وخانواده و دوستان اين شاعر فقيد توصيه کرده که ديگر هيچ اقدامی برای بازسازی سنگ گور وی نکنند و بگذراند در آرامگاه وی نيز "شعر انسان گرای احمد شاملو نقش خود را در افشا آلودگی ها ايفا کند."
بنا بر برخی گزارشها قبر احمد شاملو واقع در قطعه هنرمندان امامزاده طاهر کرج برای چندمين بار تخريب شده است.
هنوز مشخص نيست که تخريب اين سنگ قبر از سوی چه شخص يا اشخاصی بوده و انگيزه اقدام به اين عمل چه بوده است.
خبرنگاران در تهران به نقل از سياوش شاملو، فرزند احمد شاملو می گويند که شب يازدهم فروردين عده ای سنگ قبر را از جا کنده و سپس آن را با پتک خرد کرده اند.

سياوش شاملو گفته است که اين عمل چند بار ديگر نيز در طی سالهای گذشته رخ داده و خانواده احمد شاملو فعلا قصد ندارد سنگ جديدی بر روی قبر احمد شاملو جايگزين کند.
احمد شاملو، شاعر، نويسنده، روزنامه نگار و مترجم ايرانی که در سال 1304 در تهران به دنيا آمده بود، روز دوم مرداد 1379 پس از مدتها بيماری در بيمارستان ايران مهر تهران در گذشت.
شعرهای او که در ابتدا به سبک نيمايی سرود شده بود بعدها راه خود را پيدا کرد و پايه گذار سبکی از شعر نو شد که به " شعر سپيد" يا "شعر شاملويی" موسوم شد.
اظهارنظرهای احمد شاملو درباره موسيقی سنتی ايران و شاهنامه فردوسی بارها او را هدف حمله بسياری از منتقدانش قرار داده است.
علاوه بر ده ها کتاب شعر و ترجمه داستان و شعر غربی و همچنين چندين جلد از مجموعه بزرگ "کتاب کوچه" که با همکاری آيدا سرکيسيان، همسرش منتشر شده از جمله آثار بجای مانده اوست.
یکشنبه بیستم فروردین 1385
خدا رو شکر!
خبركوتاه بود ، اما عمق داشت . مجتبي ملكي نايب قهرمان مسابقات قويترين مردان ايران در حين برگزاري اين مسابقات در بندر عباس با مصدوميت شديد مواجه شد . وي چهارشنبه شب در مرحله مقدماتي مسابقات قوي ترين مردان ايران و در هنگام كشيدن لنگر 550 كيلوگرمي به روي زمين افتاد و بلافاصله به بيمارستان بندرعباس منتقل شد ، وي پس از آن به بيمارستان مهر تهران منتقل شد و اكنون در اين بيمارستان به سر مي برد ...
![]() |
وي تاكنون سه مقام قهرماني ، دو نايب قهرماني ويك مقام چهارم مسابقه هاي وزنه برداري قدرتي قهرمان آسيا را كسب كرده است و در پنج دوره مسابقات پاور ليفتينگ قهرمان آسيا ، تاكنون 1 مدال طلا و سه نقره به گردن آويخته است .
ملكي ورزشكار محجوب و با اخلاق ايلامي با 22 سال سن و 140 كيلو گرم وزن از چهره هاي سرشناس قويترين مردان آهنين كشور است .
و حالا خبر بهبودی ایشان :
|
مجتبي ملكي از بيمارستان مرخص شد |
|
تهران IranSport.Net - " مجتبي ملكي " ورزشكار ايلامي و يكي از قويترين مردان ايران پس از مداوا عصر روز يكشنبه از بيمارستان مرخص شد. بهگزارش روابط مومي فدراسيون بدنسازي و پرورشاندام ، ملكي كه در رقابتهاي قويترين مردان ايران در بندرعباس دچار شوك نخاعي شده بود در بيمارستان مهر تهران تحت نظر دكتر " دربانيان " قرار داشت. وي پس از پايان دوران درمان با سلامتي نسبي از بيمارستان مرخص شد و به گفته پزشكان بهزودي ميتواند به صحنه مسابقات بازگردد. ملكي در حال كشيدن لنگر كشتي در پيكارهاي فوق دچار مصدوميت شده بود. |
شنبه نوزدهم فروردین 1385
مطمئنم که با ور نمی کنید اینها مجسمه هستند!!!!!
جمعه هجدهم فروردین 1385
خواستگاری!
مادر داماد:ببخشین کبریت دارین؟
خانواده ی عروس:کبریت؟؟کبریت برای چه؟!!
مادر داماد:والا پسرم می خواست سیگار بکشه!!!
خانواده ی عروس:پس داماد سیگاریه...؟!
مادر داماد:سیگاری که نه...والا مشروب خورده بعد از مشروب سیگار می چسبه!
خانواده ی عروس:پس الکلی هم هست...!؟
مادر داماد:الکی که نه...والا قمار بازی کرده و باخته ما هم مشروب دادیم بهش که یادش بره!!
خانواده ی عروس: [...my faber] پس قمارم بازی می کنه؟
مادر داماد:آره...دوستاش توی زندان بهش یاد دادن.
خانواده ی عروس:پس زندانم بوده...؟!
مادر داماد:آره...معتاد بوده بعد زنش لوش داد.
خانواده ی عروس:زنش!!!؟؟؟![]()
نتیجه ی اخلاقی:
همیشه موقع خواستگاری رفتن کبریت همراهتون داشته باشید!

پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
عکس احمدي نژاد بر روي بسته هاي شكلات
در این عكس، چهره ي احمدي نژاد در كنار پرچم جمهوري اسلامي بر روي شكلات هاي توليدي يك شركت روسي طراحي شده است
در ادامه شهرت روزافزون رئيس جمهور، برخي از شركت هاي تجاري براي جذب مشتري به استفاده از عكس وي روي آورده اند.
در اين عكس، چهره ي احمدي نژاد در كنار پرچم جمهوري اسلامي بر روي شكلات هاي توليدي يك شركت روسي طراحي شده است.
![]()
اين شركت روسي كه شكلات هاي مذكور را با چهره رئيس جمهور ايران روانه ي بازار كرده، هدف از اين اقدام خود را جذب مشتري عنوان كرده است اما هنوز از ميزان استقبال از اين شكلات، خبري در دست نيست.
برگرفته از : عدالتخوانه
پنجشنبه هفدهم فروردین 1385
بازدید روزانه از سایت بلاگفا از مرز سه میلیون و ششصد هزار گذشت

آمار سایت براساس نرم افزار LiveStats شرکت DeepMatrix و براساس لوگ (Log) نرم افزار IIS تهیه شده است
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
آیا می دانستید که ....
۲- روباه همه چیز را خاکستری میبیند.
۳- گربه قادر به تشخیص مزهی شیرینی نیست.
۴- تعداد حشرات موجود در ۵/۲ کیلومتر مربع زمین کشاورزی، از انسانهای موجود در تمام دنیا بیشتر است.
۵- یک گرم سم مار کبری می تواند ۱۵۰ نفر را بکشد.
۶- حس چشایی نوعی پروانهی بزرگ ۱۲ هزار برابر دقیقتر از انسان است.
۷- تنها حیوانی که نمیتواند شنا کند، شتر است.
۸- «لاما» که نوعی شتر کوچک بی کوهان است به هنگام عصبانیت بر صورت طرف مقابل، تف میاندازد.
۹- یک جریب زمین کشاورزی به عمق ۱۵ سانتی متر، حاوی یک تن قارچ، چندین تن باکتری، ۹۰کیلو پروتوزوآ که نوعی موجود تک سلولی است، ۴۵کیلوگرم جلبک و ۴۵کیلوگرم مخمر است.
۱۰- نوعی ماهی بزرگ به نام«تونا» با سرعت پیوسته و یکنواخت ۱۴/۵(چهارده و نیم)کیلومتر بر ساعت در حرکت است و هرگز توقف نمیکند. این ماهی در طول ۱۵ سال حدود ۱۶۰۰۰۰۰کیلومتر را میپیماید.
۱۱- شاخک پشه به قدری حساس است که میتواند دمایی به میزان دو هزارم درجهی سانتی گراد را حس کند.
۱۲- قلب گنجشک ۱۰۰ بار در دقیقه میتپد. گنجشکها راه نمی روند بلکه روی زمین میپرند.
۱۳- فیل تنها حیوانی است که نمیتواند از جایی به جای دیگر بپرد و تنها حیوانی است که می تواند ایستادن روی سر و گردن را یاد بگیرد.
۱۴- خفاش برای پرواز در شب از سیستم رادار استفاده میکند. این سیستم بسیار پیشرفتهتر از دستگاه رادار ساخت بشر است.
۱۵- یک موش کور ۱۴ سانتی متری می تواند در یک شب، تونلی به طول ۹۱/۴ (نود و یک و ۴ دهم) متر حفر کند.
۱۶- مرغهای برای تخمگذاری احتیاجی به خروس ندارند، خروس فقط برای بارور کردن تخم لازم است.
۱۷- بچهی کانگورو در هنگام تولد جثهای اندازهی زنبور دارد اما از کیسهی مادر تا زمانی که بزرگ نشود بیرون نمیآید.
۱۸- کرمهای ابریشم در ۵۶ روز ۸۶ هزار برابر وزن خود غذا میخورند.
چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385
بیل گیتس : چگونه کار میکنم
مجله فورچون سلسله مصاحبههایی با عنوان "چگونه کار میکنم" با افراد مشهور دنیای صنعت و اقتصاد انجام داده است . محور اصلی این مصاحبهها نحوه انجام کارها و مدیریت برنامهها توسط این اشخاص است. در یکی ازتازهترین این سری مصاحبات ، مجله فورچون مصاحبهای با بیل گیتس انجام داده است. به خلاصهای از این مقاله توجه کنید :

اگر به دفتر بیل گیتس نگاه کنید کاغذ زیادی در آن نمیبینید. " روی میزم 3 صفحه نمایش دارم که مجموعه آنها با هم یک دسکتاپ واحد را تشکیل میدهند. من میتوانم چیزها را از یک صفحه به صفحه دیگر بکشم . اگر شما یک بار تجربه کار با یک صفحه نمایش بزرگ را تجربه کنید ، دیگر به گذشته برنمیگردید ، چون اثر مستقیمی روی کارآیی شما خواهد گذاشت.
صفحه نمایش چپ لیست ایمیلهایم را نشان میدهد ، صفحه نمایش وسط ایمیلی را که میخوانم و به آن جواب میدهم را نمایش میدهد و مرورگرم روی صفحه نمایش راست قرار میگیرد."
در مایکروسافت ایمیل رسانه انتخابی است و بیشتر از تماسهای تلفنی ، بلاگ ، اسناد و بولتنهای خبری و یا نشستها از آنها استفاده میشود. ( میلهای صوتی و فکسها در امیلها ادغام شدهاند.)
- بیل گیتس روزانه 100 ایمیل دریافت میکند ، البته بعد از فیلتر ایمیلهای ناشناس وی چنین تعداد ایمیلی دارد.
-بیل گیتس سعی میکند ، مطمئن شود وقتش را روی ایمیلهایی که اهمیت بیشتری دارند متمرکز کند .
- تنها وسیلهای که گیتس در دفترش دارد و تکنولوژی پایینی دارد ، "وایت بوردش" است . وی از ماژیکهای خوشرنگی استفاده میکند.
"در مایکروسافت ، میشود از روی وایتبوردها عکس برداشت و به رایانهها ارسال کرد ، به این ترتیب آنها شبیه یک Tablet pc بزرگ میشوند ، من در حال حاضر چنین وایت بوردی ندارم ، شاید سال بعد یک وایتبورد دیجیتال برای خودم تهیه کنم "
- "کاغذ در زندگی روزانه من نقشی ندارد ، من 90 درصد اخبار را آنلاین دریافت میکنم ، وقتی برای نشستی میروم برای اینکه چیزی را به بقیه نشان دهم از tablet pc استفاده میکنم ، این کامپیوتر با رایانه دفترم کاملا در ارتباط است و من به همه فایلهایی که به آنها نیاز دارم ، دسترسی دارم. یک نرمافزار یادداشتبرداری به نام OneNote هم روی این رایانه دارم ، بنابراین همه نوشتههایم به شکل دیجیتال هستند."
-گیتس معمولا به جای اینکه برای پیدا کردن فایلی در داخل فولدرها دنبال آنها بگردد ، آنها را جستجو میکند ، این کار را پیدا کردن آدرسهای میل و شمارههای تلفن هم انجام میدهد.
- "ابزار دیجیتالی دیگری که اثر زیادی روی کارآیی من داشته است ، نرم افزار جستجوی دسکتاپ است ، این ایزار دسترسی من را به اطلاعات روی رایانه شخصی ، سرور و اینترنت تغییر داده است ، با هاردهای بزرگتر و افزایش پهنای باند ، من چندین گیگابایت اطلاعات به شکل ایمیل ، اسناد ، فایلهای رسانهای ، دیتابیس تماسها و غیره دارم."
"مایکروسافت بیش از 50 هزار کارمند دارد ، بنابراین وقتی به این مطلب فکر میکنم که "آینده پرداخت آنلاین چگونه خواهد بود" و یا "چه کار جالبی خواهد بود که خاطرات دوران کودکی را بشود ذخیره کرد" ، یا هر چیز جدید دیگر ، آنها را مینویسم ، بعد کارکنان میتوانند آنها را ببینند و بگویند :" نه، تو اشتباه میکنی" یا اینکه " میدانی چنین کاری اینجا و اینجا انجام شده است؟"
- نرمافزار SharePoint ، یکی از نرمافزارهای محبوب بیل گیتس برای تماس با کارکنان و مدیریت پروژههاست.
برگرفته از یک پزشک توسط ....... خانم کپی ......
دوشنبه چهاردهم فروردین 1385
گره باز نشدني دو سرنوشت ...
... "ازدواج با يك نفر، ازدواج با سرنوشت او و شريك شدن در همهي مسايل و نتايج اوست."
زن و مرد جواني وارد شهر كوچكي شدند. اهالي شهر، با تعجب بسيار زياد ديدند كه هر يك از آن دو سر ريسماني را در دست دارد كه به دور گردن ديگري بسته شده است!
به همين دليل اگر مثلاً زن حركتي ميكرد مرد به دنبال او كشيده ميشد و اگر مرد كاري انجام ميداد، زن هم خواهي نخواهي، در آن كار داخل ميشد!
مردم شهر كه شگفتزده شده بودند آن دو را دنبال كردند ولي هرچقدر حركات آنها را زير نظر گرفتند متوجه نشدند ماجرا از چه قرار است.
پس نزد حاكم شهر رفتند و موضوع را با او در ميان گذاشتند.
حاكم آنها را زير نظر گرفت و ديد كه همهي كارها را باهم انجام ميدادند و اگر هم ميخواستند كارهاي متفاوتي انجام دهند كشش طنابها بر گردنهايشان، به آنها يادآوري ميكرد كه حد و اندازهي كارهاي متفاوتي كه ميتوانند انجام دهند چقدر است!
اما چون او هم نفهميد حكمت كار زن و مرد چيست. سرانجام آن دو را نزد خود فراخواند و علت را جويا شد.
وقتي زن و مرد، مسئلهاي را كه در شهر پيچيده بود، از زبان حاكم شنيدند، خنديدند و گفتند: مگر نميدانيد زن و شوهر در همه چيز باهم شريكند و سرنوشت آنها به هم گره خورده است؟
ما ميدانيم هر كاري انجام دهيم بر ديگري اثر ميگذارد و خواهي نخواهي در نتايج تصميمگيريها و عاقبت زندگي همديگر شريك ميشويم، پس شرايطي ايجاد كردهايم كه هميشه طرف مقابل بتواند ببيند همسرش او را در چه آينده و تقديري داخل يا گرفتار ميكند، و در واقع چه سرنوشتي را برايش رقم ميزند!!!
یکشنبه سیزدهم فروردین 1385
هر چي مي تونيد خوش بگذرونيد كه از چهاردهم بايد بريم دنبال كار و گرفتاريمون!!!
به قول قديميا : سيزده به در ، چهارده به تو ؛ به حق مرغ قد قدو
!!!
|
کنار جوي آب نشين و گذر عمر ببين
![]() |
دوشنبه هفتم فروردین 1385
به گزارش سايت www.ict-center.ir، روزنامه شرق با چاپ مطلبي، مدعي شد که ياهو در روز 2 آوريل 2006 ميلادي، يعني دقيقا در روز سيزده بدر ايراني سرويس خود را به روي ايرانيان مسدود خواهد کرد. روزنامه شرق چنين مي گويد: سايت اينترنتى «Yahoo» مسدود كردن اين وب سايت بر روى ايرانيان را در دست بررسى دارد. «جف استيونس» سخنگوى «موسسه ياهو» روز گذشته در گفت وگو با شبكه FOX از احتمال مسدود شدن I.P. موتور جست و جوگر و «Messenger Yahoo» بر روى ايران خبر داد اما درباره علت اين تصميم چيزى نگفت. «تريسى مورگان» گفته است كه از ابتداى سال ۲۰۰۶ ميلادى هزاران پيام از ايرانيان در سراسر جهان دريافت كرده است مبنى بر اين كه لوگوى گرافيكى فصل بهار اين سايت، «هفت سين» باشد. سايت اينترنتى «Yahoo» اعلام كرده است كه در صورت موافقت مديران سايت، در اولين ساعات روز دوم آوريل ۲۰۰۶ كليه ID هاي ايرانيان بر روى «Yahoo Messenger» حذف مى شود. همچنين محتويات صندوق هاى پست الكترونيكى آنان نيز پاك مى شود و نشانى ها نيز آزاد خواهند شد و كاربران كشورهاى ديگر مى توانند آنها را اختيار كنند. بقیه خبر در ادامه مطلب!!!
کليه ID هاي ايرانيان از ياهو حذف خواهد شد.
به دنبال انتشار اين خبر، «تريسى مورگان» مدير فنى سايت «Google» نيز در گفت وگو با شبكه «abc» ضمن اعتراض به اين تصميم «ياهو» اعلام كرد كه مجموعه «گوگل» هيچ دستورى را نپذيرفته و هيچ كشورى را تحريم نمى كند.
اين مقام سايت گوگل به ايرانيان قول داد كه خدمات موتور جست وجوگر گوگل و خدمات صندوق الكترونيكى «Gmail» هرگز بر روى ايرانيان مسدود نخواهد شد. ![]()
گفتنى است سايت گوگل سال قبل نيز در نوروز طرح هفت سين را در لوگوى خود گنجاند كه با استقبال ميليون ها كاربر اينترنت ايرانى مواجه شد.
ادامه مطلب
شنبه پنجم فروردین 1385
خدا ...
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.

نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.
مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رهاورد برگردي.
كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كولهاش سنگين بود. هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست.
مسافر بازگشت.
رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود.
به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود. درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد.
مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت.
درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي! درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست.
بدون شرح

شنبه پنجم فروردین 1385
انسان با تعجب رو به پرنده كرد و گفت : اما من درخت نيستم. تو نمي تواني روي شانه ي من آشيانه بسازي.
پرنده گفت : من فرق درخت ها و آد م ها را خوب مي دانم. اما گاهي پرند ه ها و انسا نها را اشتباه مي گيرم.
انسان خنديد و به نظرش اين بزر گترين اشتباه ممكن بود.
پرنده گفت: راستي، چرا پر زدن را كنار گذاشتي؟
انسان منظور پرنده را نفهميد، اما باز هم خنديد.
پرنده گفت : نمي داني توي آسمان چقدر جاي تو خالي است .
انسان ديگر نخنديد.
انگار ته ته خاطراتش چيزي را به ياد آورد . چيزي كه نمي دانست چيست. شايد يك آبي دور، يك اوج دوست داشتني.
پرنده گفت : غير از تو پرنده هاي ديگري را هم مي شناسم كه پر زدن از يادشان رفته است .
درست است كه پرواز براي يك پرنده ضرورت است ، اما اگر تمرين نكند فراموشش مي شود. پرنده اين را گفت و پر زد .
انسان رد پرنده را دنبال كرد تا اين كه چشمش به يك آبي بزرگ افتاد و به ياد آورد روزي نام اين آبي بزرگ بالاي سرش آسمان بود و چيزي شبيه دلتنگي توي دلش موج زد . آنگاه خدا بر شانه هاي كوچك انسان دست گذاشت و گفت : يادت مي آيد تو را با دو بال و دو پا آفريده بودم ؟ زمين و آسمان هر دو براي تو بود . اما تو آسمان را نديدي. راستي عزيزم، بال هايت را كجا گذاشتي؟
انسان دست بر شانه هايش گذا شت و جاي خالي چيزي را احساس كرد آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گريست!!!!!

برگرفته از سایت کلوب
خانم کپی
سه شنبه یکم فروردین 1385
آرزوهاي خوب براي سال نو
اميدواريم سال 1385 را با هفت سيني از سلامتي ، سربلندي ، سروري ، سخاوت ، سعادت ، سرخوشي و سادگي آغاز کنيد. 
بهاران خجسته باد
![]()
![]()
![]()
















