تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385

این کامنتهای لعنتی!

اول - تا به حال به نفس نوشتن کامنت دقت کرده‌اید؟ چه کسانی کامنت می‌نویسند؟ چرا می‌نویسند؟ و چه می‌نویسند؟
عمر کامنت‌نویسی در ایران از عمر وبلاگ‌نویسی و عمر وبلاگ‌نویسی از عمر ورود اینترنت به خانه‌ها کمتر است اما در حال حاضر، مهمترین دغدغه‌ی هر فرد آن‌لاینی یا خواندن کامنت است یا نوشتن آن. برای که و برای چه‌اش هم مهم نیست. مهم این است که آی‌دی و اسممان را با فونت یغلاوی‌مانند Tahoma ببینیم. دست‌پرش این است که تبلیغ نشانی وبلاگی را که راه انداخته‌ایم می‌کنیم و بر این نکته تاکید می‌کنیم که کامنتی که نوشتم برایت مفت و مجانی تمام نمی‌شود. باید تو هم به وبلاگم بیایی و کامنت بگذاری تا کنتور لعنتی کامنت‌هایم دو رقمی شود. با زبان بی‌زبانی می‌گوییم بیا. جان خواهر، مادرت بیا و یک حالی به این کنتور لعنتی بده.

                                                    angry
چند درصد این کامنت‌هایی که در روز گذاشته می‌شود پایه و اساس درست و حسابی دارد و قصد و هدف از نوشتن و ثبت کردنش اعلام نظر واقعی و بااهمیت یک خواننده است خدا می‌داند اما من می‌دانم که خداد درصدش پرت و پلاست. برای این نوشته می‌شود که تو هم بروی یک چیزی برایش بنویسی. اکثر این‌ها هم که کامنت می‌گذارند نظرات ثابتی را با جملات ثابتی تکرار می‌کنند. مثلا؛ وبلاگ خیلی جالبی داری. وبلاگت خیلی قشنگ بود. به من هم سر بزن. چند وقتی‌ست که به من سر نزدی. و از همین دست نظریات کارشناسی!
 
دوم - کلاهتان را قاضی کنید. در بیشتر این سایت‌هایی که فعالیت ادبی، هنری و حتا سیاسی می‌کنند به کامنت‌ها دقت کنید. دست‌پر اکثر نظریات گران‌بهای خوانندگان فهیم بر این پایه می‌چرخد که «چه قدر عجیبه» ، «برای همین است که کشور پیشرفت نمی‌کند» ، «این همه نفت داریم آن وقت...» ، «من از بچگی می‌دانستم نصف مغزهای جهان ایرانی‌اند» و... حالا آن قسمت انبوهی از کامنت‌ها را که خواهر و مادر نویسنده را مستقیم و به دقت مد نظر قرار می‌دهد کاری نداریم!
 
راه حل:
- دوستان اهل قلمی که با اسم و رسم حقیقی‌شان بساط وبلاگ را راه می‌اندازند اگر خواهر نداشته باشند و مادرشان هم به سرای باقی رفته باشد مشکلی ندارند.
- دوستانی که به حفظ ارزش‌های خانوادگی‌شان علاقه‌مندند و آستانه‌‌ی شنیدن فحششان پایین است، در دنیای مجازی مصونیت ندارند. عقل حکم می‌کند خودشان وارد کارزار نشوند.
- با توجه به حجم بالای عنایات نسبت به عمه‌های محترم، مراتب همدردی خود را با این قشر معزز اعلام می‌داریم.
 
سوم - این همه صغری کبری چیدیم تا بگوییم متاسفانه این روزها شکافتن، جر دادن و بررسی موشکافانه‌ی حریم خصوصی افراد، پرت کردن گوجه و تخم‌مرغ گندیده و نثار فحش ناموس به هم، از حاشیه‌ی کامنت‌نویسی به متن وبلاگ‌نویسی آن هم در سطح قلم‌های معتبر روزنامه‌نگار و... ما آمده است.
این یادداشت بدون اشاره‌ی مستقیم و باز کردن قضیه، آحاد ملت را به بازگشت به کلام و ادبیات شریف دعوت می‌کند

کپی شده از هادیتونز

, هوپیتال ,

نوشته شده توسط در 14:44 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام اردیبهشت 1385

گوکل پرده بر می دارد از سر درون!

از قدیم وقتی پشت سر کسی حرف می‌زدیم ، بزرگترها ، هیسی به ما می‌گفتند و می‌گفتند :"تو چه دانی که پس پرده که نیک است و که زشت."

خوب ، تقصیری نداشتند ، چون آن موقع هنوز گوگلی در کار نبود و مهمتر از آن سرویس google trends پرده از رازهای نگفتنی آدمیان برنمی‌داشت.

امشب به این فکر افتادم که با رندی از از گوگل "نرند" استفاده کنم و به نتایج خیره‌کننده‌ای هم رسیدم که قسمتی از آن را در اینجا می‌آورم :

- بیشترین جستجوکنندگان love :

1- فیلیپین 2- سنگاپور 3- استرالیا 4- آمریکا 5- کانادا

- با خدایان جهان از دید گوگل ترند :

1- فیلیپین 2- آمریکا 3- سنگاپور 4- نیوزیلند 5- استرالیا

- کسانی که گوگل را با میخانه اشتباه گرفته‌اند :

1- نیوزیلند 2- آفریقای جنوبی 3- استرالیا 4- آمریکا 5- ایرلند

- متأسفانه در گوگل هم مشتاقان جنگ از صلح بسیار بیشترند ، جنگ‌دوستان گوگلی:

1- استرالیا 2- نیوزیلند 3- آمریکا 4- بریتانیا 5- کانادا

- حافظ دوستان :

1- یزد 2- کرمان 3- شیراز 4- اهواز 5- تبریز

- اهل کتاب و مطالعه :

1- رشت 2- اراک 3- قم 4- بابل 5- زنجان

- گوگل دوستان ایرانی :

1- بندرعباس 2- زنجان 3- قم 4- کرمانشاه 5- قزوین

- فایرفاکس :

خجالت! ، اینقدر در ایران کم جستجو شده که گوگل آماری ارئه نکرده. البته همانطور که کاربران ایرانی ملاحظه می‌فرمایند ، جستجوی فایرفاکس در گوگل اصلا ممکن نیست!

- اما فایرفاکس دوستان در سطح دنیا :

1- هامبورگ 2- کلن 3- برلین 4- فرانکفورت 5- مونیخ ، واقعا ایمان آوردم که آلمانیها مردمان بافرهنگی هستند!

- بیشترین جستجوی نماز :

1- یزد 2- مشهد 3- تبریز 4- قم 5- شیراز

- بیشترین جستجوکنندگان جنگ در ایران :

1- مشهد 2- قم 3- تبریز 4- شیراز 5- تهران

اما شنیده‌ام که گوگل در هیئت وکیل مدافع قزوینها هم قرار گرفته و آنها را به کلی از بعضی جهات تبرئه کرده است و در مقابل انگشت اتهام را به سوی ایلام ، زنجان و کرمانشاه گرفته است. از توضیحات بیشتر معذورم بدارید.

توضیح ضروری : این پست کاملا جنبه تفننی و سرگرمی دارد. با "گوگل ترند" صرفا می‌توان میزان جستجوی کلیدواژه‌ها را در گوگل و آن هم به صورت نسبی سنجید و نه چیز دیگر ، ولی مواظب باشید ، راست گفته‌اند آن سایتها  آی‌تی که گفته‌اند :" برادر بزرگ شما را می‌پاید."

منبع: یک پزشک

نوشته شده توسط پرستو در 16:51 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385

سرباز بیچاره

سرباز بيچاره بمب رو پيدا کرد


رو کش بمب رو کنار زد


واي نه !


تايمر ۲۱رو نشون مي داد


۲۰-بيسيم ش رو برداشت


۱۹-فرمانده فرمانده


۱۸-من بمب و پيدا کردم


۱۷-چشمش به دو تا سيم افتاد


۱۶-سيم سبز يا آبي ؟


۱۵-کدوم اين لعنتي رو خنثي مي کنه؟ من فقط ۱۵ ثانيه فرصت دارم


۱۴-چرا کسي جواب نمي ده؟


۱۳- بيسيم از دستش افتاد


۱۲- سريع کاردش رو بيرون آورد و گذاشت روي سيم سبز


۱۱- دستش مي لرزيد


۱۰- چشمهاش رو بست


۹- ياد چشمهاي عسلي مينا افتاد


۸- قلبش داشت از جا کنده مي شد


۷- يه دفعه يه صدايي از درون بهش گفت : "  سيم آبي"


۶- انگار بهش الهام شده بود


۵- محکم باش پسر / آبي رو قطع کن


۴- کارد رو روي سيم آبي گذاشت


۳- زير لب چيزي گفت و بريد


۲- بووووم...... سرباز بيچاره پودر شد


۱- (چند متر اونطرف تر صداي بيسيم) : " بالا سمت چپ سيم قرمز . مي شنوي سرباز؟ "

کلاغ سیاه

نوشته شده توسط پرستو در 18:31 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385

تو را می خواهم...

 

فریاد می زنم تا غرور شکسته ام را در پس انبوه صدا پنهان سازم.

فریاد می زنم تا اوج رؤیاهایم را با ستاره شب پیوند بزنم.

فریاد می زنم تو را تا باور سپیده عشق را در ذهن خسته و کبود نیلوفران بیدار سازی.

فریاد می زنم تو را تا دیباچه محبت را در کتاب شادی ها حک کنی.

فریاد می زنم تو را تا روح دردمند یاس را با آوای دل نواز بهار آرامش بخشی.

ای ستاره زیبایی ها!

فریاد می زنم تو را تا یاورم باشی در خیابان های پر از خستگی.

فریاد می زنم در سکوتی پر ازدحام تا بشنوی صدایم را از پی پرده های تاریکی

ای سپیده روشنایی ها!

بی قرار تواَم؛

غروب بی کسی هایم را دریاب.

من خسته ام؛ فریادم را بشنو و باور کن دلتنگی هایم را.

و باور کن صدای قلبم را که فقط برای تو می تپد.

و باور کن دستان بی رمقم را که دیگر توانی برای نوشتن ندارند.

ای ساده ترین معنای ظهور!

فریاد می زنم و تو را می خواهم...

هانیه ذوالفقار                               منبع: ساعت صفر 

نوشته شده توسط پرستو در 16:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385

Imageانوشه‌ انصاري‌ يك‌ ايراني‌ است‌ كه‌ سال‌ها درآمريكا زندگي‌ مي‌كند

دست‌ كم‌ آن‌ قدر شجاعت‌داشته‌ است‌ كه‌ ميليون‌ها دلار از ثروت‌ خود رابراي‌ اعطاي‌ جايزه‌ به‌ اولين‌ سفر خصوصي‌ به‌ فضاصرف‌ نمايد. 
29 سپتامبر 2004 بود كه‌ (انوشه‌) پس‌ از دوماموريت‌ موفقيت‌آميز فضايي‌ (جايزه‌ Xانصاري‌) را كه‌ ده‌ ميليون‌ دلار آمريكا بود به‌ برنده‌مسابقه‌ سفر به‌ فضا اعطا كرد.

 آن‌ روز، روز بزرگي‌براي‌ تمام‌ كساني‌ بود كه‌ ديگر روري‌ زمين‌ موضوع‌سرگرم‌كننده‌اي‌ را نمي‌يابند.

كساني‌ كه‌مي‌خواهند در فضاي‌ لايتناهي‌ كمي‌ بيشتر خوش‌بگذرانند.

انصاري‌ به‌ واقع‌ مي‌تواند نشان‌ دهد كه‌ درهزاره‌ جديد، ارزش‌ زن‌ به‌ ميزان‌ موفقيت‌ها وتلاش‌ اوست‌.

انوشه‌ انصاري‌ زني‌ ثروتمند و ازمتمول‌ترين‌ ايرانيان‌ مقيم‌ خارج‌ از كشور است‌.گفته‌ مي‌شود كه‌ دارايي‌هاي‌ او ششصد ميليون‌دلار و يا شايد بيشتر مي‌باشد. او هم‌ اكنون‌ در شهر(پلانو) واقع‌ در ايالت‌ تگزاس‌ آمريكا زندگي‌مي‌كند.

او در سال‌ 1967 در تهران‌ ديده‌ به‌جهان‌ گشود. وقتي‌ در شانزده‌ سالگي‌ به‌ (آمريكا)مهاجرت‌ كرد. نمي‌توانست‌ انگليسي‌ صحبت‌ كند.

انوشه‌ كه‌ اولين‌ بار همسرش‌ (حميد) را در زمان‌اشتغال‌ در شركت‌ MCI در واشنگتن‌ ملاقات‌ نمودبه‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ اگر موسس‌ يك‌ شركت‌ باشدخيلي‌ بيشتر موفق‌ خواهد بود. بنابراين‌ شوهر و برادر شوهرش‌، امير انصاري‌ را متقاعد كرد كه‌ شغل‌قبلي‌ را كنار بگذارند و خودشان‌ يك‌ شركت‌مخابراتي‌ را پايه‌ريزي‌ نمايند.

اولين‌ زن‌ گردشگر فضايي‌

برخلاف‌ تصور بسياري‌ از مردم‌، اولين‌ مردي ‌كه‌ به‌ فضا مسافرت‌ نمود يك‌ فضانورد نبود بلكه‌ تنهايك‌ خلبان‌ آموزشي‌ به‌ نام‌ (جو كيتينگر) بود.

درآن‌ زمان‌ نيروي‌ هوايي‌ آمريكا قصد داشت ‌بر روي‌ تاثيرات‌ فضا بر انسان‌ تحقيق‌ نمايد و مي‌خواست‌ بداند آيا يك‌ فضانورد مي‌تواند درفضا دوام‌ آورد؟

بنابراين‌ كيتينگر با يك‌ بالن‌ به‌ فضاپرواز كرد و وقتي‌ به‌ فاصله‌ 20 مايلي‌ از زمين‌ رسيد از آن‌ به‌ بيرون‌ پريد. او مي‌گويد: "من‌ فقط دعا مي‌كردم‌ و مي‌گفتم‌ خدايا خودت‌ مراقب‌ من‌باش‌."
و بالاخره‌ او به‌ سلامت‌ بر زمين‌ رسيد و عنوان‌ اولين‌ مردي‌ راگرفت‌ كه‌ به‌ فضا سفر كرد.

انوشه‌ انصاري‌ اولين‌ زن‌ گردشگر فضايي‌ است‌ كه‌مي‌خواهد فقط براي‌ تفريح‌ و از سوي‌ ايستگاه‌ فضايی(ISS)  فضا برود.

او هم‌اكنون‌ مشغول‌تمرين‌ آموزشي‌ و آماده‌سازي‌ خود در "استارسيتي‌" در آمريكا است‌، در "استار سيتي‌" او مي‌تواند با پوشيدن‌ لباس‌هاي‌ مخصوص‌ درمحيطي‌ شبيه‌ به‌ محيط فضا قرار گيرد و بي‌وزني‌ راتجربه‌ نمايد.

او كه‌ با روزي‌ ده‌ تا دوازده‌ ساعت‌كار بسيار فعال‌ مي‌باشد، مي‌گويد توصيف‌ كار دريك‌ شركت‌ فضايي‌ بسيار مشكل‌ است‌ و تا كسي‌ درآن‌ وضعيت‌ نباشد نمي‌تواند درك‌ كند ساعت‌ها معلق‌ ماندن‌ چه‌ احساسي‌ دارد.

انوشه‌ انصاري‌قصد دارد در سپتامبر سال‌ 2006 به‌ فضا سفر كند.

منبع: کال ویت می

برای خواندن اطلاعات بیشتر از قبیل پيشينه‌ كاري‌ و مدرک تحصیلی انوشه به ادامه مطلب مراجعه کنید:
 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 19:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385

ابراز علاقه دختر كلينتون به اسلام!

دختر بيل كلينتون، رئيس‌جمهور پيشين آمريكا، چندي پيش، پس از دريافت تفاسير انگليسي قرآن كريم، به اسلام علاقه‌مند شده است.

آيت‌الله سيدكمال فقيه ايماني در گفت‌وگو با خبرنگار «بازتاب»، ضمن بيان اين مطلب گفت: چند سال پيش دختر كلينتون با ارسال نامه‌اي به مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) در اصفهان، درخواست تعدادي كتاب تفسير و ديگر آثار اسلامي كرد كه مؤسسه نيز اين كتاب‌ها را براي وي ارسال و پس از مدتي، رئيس دفتر بيل كلينتون، مرسوله پستي را اعلام وصول كرد.

استاد حوزه علميه اصفهان افزود: بنا بر برخي اخبار رسيده، دختر كلينتون كه با مطالعه كتاب‌ها به اسلام علاقه‌مند شده بود، مادرش را نيز با اين تعاليم آشنا نموده و در مورد مباني اسلام با او گفت‌وگو كرده است.

هيلاري كلينتون، مادر چلسي كلينتون، خود نيز از سناتورهاي ايالات متحده آمريكا و از كانديداهاي احتمالي حزب دمكرات آمريكا در انتخابات آينده رياست‌جمهوري در سال 2008 به شمار مي‌رود.
وي گفت: البته درباره مسلمان شدن دختر رئيس‌جمهور آمريكا خبر دقيقي به ما نرسيده است.

به گفته رئيس مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع)، روزانه نامه‌هاي بسياري از اقصي نقاط جهان به اين مؤسسه مي‌رسد و نزديك به يك سال است كه سيل نامه‌هاي جوانان جهان، اطلاعاتي در‌باره حضرت مهدي(عج) مي‌خواهند و اين مؤسسه هم كتابي را در همين زمينه در دست ترجمه دارد.

گفتني است، مؤسسه تحقيقاتي اميرالمؤمنين(ع) قرآن را به زبان‌هاي انگليسي، مالايي، روسي، ايتاليايي، چيني و آلماني ترجمه كرده و روزانه، نزديك به پنجاه بسته كتاب به كشورهاي اروپايي و آمريكايي مي‌فرستد و علاقه‌مندان به دين اسلام با ارسال نامه، مي‌توانند از كتاب‌هاي رايگان اين مؤسسه با زبان‌هاي خارجي استفاده كنند.

 

منبع: بازتاب

نوشته شده توسط پرستو در 20:28 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385

حضور شگفت انگيز مردم در نمايشگاه کتاب

چه ملت پر طاقت و لجبازی هستيم.

باور نميکردم از نمايشگاه کتاب اين جور استقبال کنند .حرف کسانی راهم که ميگويند خيلی ها آمده بودند پيک نيک قبول ندارم.

سه روز پشت سرهم به نمايشگاه کتاب رفتم و کمتر کسی را ديدم که کتابی نخريده باشد.

فراموش نکنيم که  اهل فرهنگ به نمايشگاه می روند يعنی مردمی  که حتما خبرهای داخلی و جهانی را دنبال ميکنند اما انگار شمشير  برافراشته تحريم و جنگ هم مثل همه شمشيرهای ديگر در برابر اين مردم کند و بی تاثير است.

دلم می خواست قبل از نمايشگاه می نوشتم که حتما کتاب مرادی کرمانی  "شما که غريبه نيستيد" را بخوانيد؛ نشد ؛حالا می نويسم.

کتابی ساده صميمی و خواندنی است شايد برای اولين بار است که يک نفر بی انکه نسب خودش را به کورش و داريوش برساند و يا تکيه به شاهان و شاهزداگان ترياکی قاجار بدهد از خود و زندگی اش ميگويد دست مرادی کرمانی درد نکند ..

 بر گرفته از منیرو

نوشته شده توسط پرستو در 21:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385

 
حكايت آنچه سرش وجيه است و بيخش وقيح


سيليكون – دره سيليكون - فاكس – واكس - واكسن - واكسيل - ناكس - آژاكس - تاكسي - واكسي - اكسير - اكسيد و زيرمجموعه‌هاي آن - اكسترنال - ماكستور - ماكسيما- اكستريم - لبخند ژوكوند - فاكتور - فاكر – سكسكه – كونگ فو - عمو پورنگ - پورنجاتي- كن فيكون – ميلان كوندرا – كوندوليزا رايس – آكيرا كوروساوا- انيو موريكونه – ماركوني - كيرشهف – برادران ماكس- نكير و منكر – تذكير- صاحب كونين – كون و مكان - راكون – آيكون - كونان بربر – گينه كوناكري – هواپيماي فالكون – دوربين كونيكا – دوربين نيكون - تلويزيون كونكا - تكون - تكون دادن - تكون خوردن - خونه تكوني و... و همچنين آياتي نظير «كونوا قوامين لله...» و هزاران از اين قبيل.
اين كلمات را امروز داشتم به طرز شيطنت‌آميزي محض تست در گوگل جستجو مي‌كردم. تعجب نكنيد، تمام اين نوع كلمات در ايران واقعاً فيلتر شده‌اند و دسترسي به آن از طريق گوگل امكان‌پذير نيست. در آي‌اس‌پي‌هايي كه سخت‌افزار سپر را روي آن بسته باشند، تمام اين كلمات و بسياري از مشتقات اوليه‌ي آن فيلتر و به همان قاعده «كن فيكون» شده‌اند! كه البته با هر دو «ي» فارسي يا عربي هم فرقي نمي‌كند. و جالب است كه چيزهايي مثل - بلا به دور - جماع و ارگاسم و بسياري مشتقات جنسي و خاك‌توسري از اين قبيل فيلتر نيست! و البته اينها فقط كلمات فارسي است و در حوزه‌ي جنسيت وگرنه بسيار بيشتر از اينهاست.
غير از آن، تضادهاي عجيبي در اين نوع سانسور كلمات وجود دارد كه بسياري از آنها حاصل خطاي ماشيني نيست بلكه حاصل خطاي انساني و نوع برنامه‌دهي و نگاه فيلتركننده به كلمات و حتي عدم اشراف او بر اخبار و كلمات و واژه‌هاي فارسي است. شايد مثلاً به نظر فيلتركننده كه «آنال» را فيلتر نكرده، «موريكونه» به نظرش چيز شنيعي آمده! يا مثلاً دره سيليكون بايد چه موضع قبيحه‌اي باشد! يا مثلاً كلمه «باكس» فيلتر نيست ولي «ناكس» فيلتر است! مثلاً غير از «ناكس بودن» شما نمي‌توانيد اطلاعاتي در مورد «ويليام ناكس دارسي» و قرارداد نفت دارسي به دست بياوريد يا حتي اگر اهل خلاف نباشيد و ورزشكار باشيد در مورد تيم آژاكس يا در مورد اسطوره‌ي يوناني آژاكس يا نرم‌افزار آژاكس چيزي جز عدم دسترسي نصيب‌تان نمي‌شود. دانشجوي شيمي باشيد و دنبال «اكسيد»هاي مختلف بگرديد كه دماغ‌سوخته مي‌شويد چون سر آن واژه‌ي قبيح «اكس» قرار دارد كه هر چه با آن شروع شود بي‌فايده است.
 
 
برگرفته از نقطه ته خط

ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 18:54 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385

آقاي دكتر ما داريم خويش و قوم مي‌شويم!

ماجراي ازدواج پسر مقام معظم رهبري با دختر دكتر حدادعادل

آقاي دكتر حداد عادل تعريف مي‌كردند: سال 77، خانمي به منزل ما زنگ زده بود و گفته بود كه: مي‌خواهيم براي خواستگاري خدمت برسيم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبيرستان است و مي‌خواهد ادامه تحصيل دهد. ايشان دوباره پرسيده بودند كه اگر امكان دارد ما بياييم دختر خانم را ببينم تا بعد. اما خانم ما قبول نكرده بودند.

بعد خانم ما از ايشان پرسيده بودند كه اصلاً شما خودتان را معرفي كنيد. و ايشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبري هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام عليك كرده بود و گفته بود: «ما تا حالا به همه پاسخ رد داده‌ايم. اما شما صبر كنيد با آقاي دكتر صحبت كنم. بعد شما را خبر مي‌كنم». آن زمان خانم من مدير دبيرستان هدايت بود.

بعد از صحبت با من قرار بر اين شد كه آنها بيايند و دخترمان را در مدرسه ببينند كه هم دخترمان متوجه نشود و هم اينكه اگر آنها نپسنديدند، لطمه‌اي به دختر ما نخورد. طبق هماهنگي قبلي، خانم آقا، آمدند و در دفتر مدرسه او را ديدند و رفتند. چند روز گذشت و من براي كاري خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: «خانم استخاره كرده‌اند، جوابش خوب نبوده است».

يكسال از اين قضيه گذشت....

برای خواندن بقیه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید :


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 17:35 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385

یكی دو روز دیگر از پگاه ... چو چشم باز میكنی ... زمانه زیر و رو ... زمینه پر نگار میشود ...

زمین شكاف میخورد ... به دشت سبزه میزند ... هر آنچه مانده بود زیر خاك ... هر آنچه خفته بود زیر برف ... جوان و شسته رفته آشكار میشود ...

به تاج كوه ... ز گرمی آفتاب، بلور برف آب میشود ... دهان دره ها پر از سرود چشمه سار میشود ...

نسیم هرزه پو ... ز روی لاله های كوه ... كنار لانه های كبك ... فراز خارهای هفت رنگ ... نفس زنان و خسته می رسد ... غریق موج كشتزار میشود ...

در آسمان ... گروه گله های ابر، ز هر كناره میرسد ... به هر كرانه میدود ... به روی جلگه ها غبار میشود ...

در این بهار ... آه ... چه یادها ... چه حرفهای ناتمام ... دلی پر از آرزو ... چو شاخ پر شكوفه، باردار میشود ...

نگار من

امید نوبهار من

لبی به خنده باز كن ...

ببین چگونه از گلی ...  خزان باغ ما بهار میشود !!

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 23:34 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385

طنز!!!

نامه احمدی نژاد به جرج بوش

حضور محترم برادر گرامی جناب آقای جرج بوش

با درود بیکران به روح پر فتوح بنیانگذار آمریکا حضرت ابراهام لینکلن و با سلام و احترام به روان پاک شهدای ویتنام و جنگ با سرختپوستان و همچنین کشته شده های سونامی و دیگر سیلزده های روستاهای امریکا- اینجانب محمود احمدی نژاد فرزند احمد متولد ۱۳۴۸ شماره شناسنامه ۴۵۶ صادره از گرمسار وکالت بلا عزل از سوی مقام معظم رهبری حضرت آیت الله امام خامنه ای (سه تا صلوات) دارم تا به شما نامه بنویسم و شما را از حمله به ایران و نابودی نظام مقدس جمهوری اسلامی منصرف کنم و شما را به صلح و صفا و دوستی و برابری و برادری و اینجور چیزای غربزدگی دعوت کنم.

برادر جرج!

بیایید با هم آشتی کنیم. قهر کار بچه هاست. هرچه بوده تمام شد. ما یه خورده خامی کردیم و یه حرفایی زدیم شما بیخودی جدی گرفتید. بجان شما قضیه عنی سازی و کیک زرد همش خالی بندی بود. فکر میکردیم شما عقب نشینی میکنید. اصلا همه این سینی کیک زرد که خریدیم مال خودتون. ما نخواستیم. خوبه؟ راحت شدید؟

جرجی جان! نکند یه بار گول اون خانوم کاندولیزارایس را بخوری و دستور حمله بما رو بدی. ما میتونیم با هم رفیق باشیم. ما میتونیم به شما در همه زمینه ها کمک کنیم. مثلا میتونیم برادران بسیجی مون را بفرستیم آمریکا برایتان اورانیوم غنی کنند. ما میتوانیم دستاوردهای منحصر بفرد علمی خودمان را در زمینه کیک زرد و شله زرد را در اختیار دانشمندان شما قرار دهیم. اصلا میتوانیم برایتان ژاندارم خلیج فارس بشیم تا هرکس بدون مایو توی خلیج فارس شنا کرد دستگیرش کنیم و تحویل شما بدهیم.

آقا جرج! بجای این همه فحش و دعوا بیا دست خانم بچه ها را بگیر همین جمعه ناهار تشریف بیارید منزل ما. یه لقمه نون و پنیر با هم بخوریم و دور هم جمع باشیم. اگه دوست داشتی خانم بچه ها را یه خورده زودتر بیار بزار منزل ما تا من و شما با هم بریم نماز جمعه. میریم اون صف اول میشینیم که تلویزیون ما را زیاد نشون بده. بعد میریم جلو لانه جاسوسی یه خورده شعار میدیم و برمیگردیم خونه. نهاری رو با هم میزنیم. بعد یه چرت بعد از غذا. بعدش هم فیلم سینمایی بعد از ظهر جمعه رو از صداو سیما نگاه میکنیم. عصر وقتی هوا خنک شد خواستید میتونید تشریف ببرید.

آقا جواد! (همان جرج سابق) خدای نکرده از دست من دلخور نباشی ها. من اگر گفتم اسرائیل باید حذف شود بجون بچه هات شوخی کردم. ماشالله خودت فهمیده هستی و سرت تو حساب و کتابه. میدونی که ما اگه این حرفا رو نزنیم چطوری مملکت رو اداره کنیم؟

ببین جرجی جان!اگر هم یه زمانی هوس کردی که به ما حمله کنی بالاغیرتن از قبل یه ندا به ما بده که زود دربریم و زیر دست و پا له نشیم. چاکرتیم به مولا.

جواد آقا! منتظرتم روز جمعه. یادت نره. با خانم بچه ها. تعارف نمیکنم. حتما تشریف بیارید. قدم تون رو چشم.

منبع: وبلاگ ملاحسنی

در همین راستا: نامه احمدی نژاد به بوش منتشر شد! طنز ابراهیم نبوی!

نوشته شده توسط پرستو در 18:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385

بهترين و بدترين لحظات زندگی جورج بوش

خبرگزاری آریا- جورج بوش رياست جمهوری آمريکا در گفتگويی با يک روزنامه آلمانی از بهترين و بدترين لحظات زندگی اش از زمان ورود به کاخ سفيد در سال ۲۰۰۱ سخن گفت.

به گزارش سرویس رسانه آریا به نقل از بی.بی.سی، جورج بوش به روزنامه آلمانی بيلد ام زونتاگ گفت: "بهترين لحظه در اين سالها زمانی بود که يک ماهی سه و نيم کيلويی را از درياچه صيد کردم."

او بدترين لحظه را حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دانست که طی آن حدود ۳۰۰۰ نفر در نيويورک و واشنگتن جان خود را از دست دادند.

با اين حال رييس جمهور آمريکا گفته است که او لحظات عالی بسيار زيادی را تجربه کرده است و مشکل است بهترين آن را تعيين کند.

جورج بوش درباره حملات ۱۱ سپتامبر گفت: "در چنين لحظاتی مدتی طول می کشد تا درک کنيد چه اتفاقی افتاده است."

بوش گفت که زمانی که تصوير کامل واقعه در مقابل چشمانم شکل گرفت، احساس کردم که سخت ترين لحظه زندگی ام است.

                                       

جرج بوش تازه فهمیده!

جرج بوش: نسل جوان در آمريکا علاقه زيادی به مسابقات جام جهانی فوتبال دارد و اشخاص مسن مانند من به تازگی متوجه شده اند چرا اين مسابقات برای ساير مردم دنيا مهم است!

نسل فوتبال دوست

از رييس جمهور آمريکا همچنين درباره بازی های جام جهانی فوتبال که قرار است امسال در آلمان برگزار شود سوال شد.

او اعتراف کرد که در زمان جوانی اش در زادگاه او ورزش فوتبال اصلا وجود نداشته است.!

اين ورزش برخلاف فوتبال آمريکايی از محبوبيت زيادی در بين مردم آمريکا برخوردار نبوده است.

اما  بوش افزود که اين وضعيت تغيير کرده و نسل جديد در آمريکا با اين ورزش رشد کرده است.

وی گفت: "نسل جوان در آمريکا علاقه زيادی به مسابقات جام جهانی فوتبال دارد و اشخاص مسن مانند او به تازگی متوجه شده اند چرا اين مسابقات برای ساير مردم دنيا مهم است."

رييس جمهور آمريکا همچين در صحبتی جدی تر افزود، او مخالفت آلمان را با جنگ عراق درک می کند زيرا به عقيده او "زندگی يک نسل از مردم آلمان به طور کامل در جنگ جهانی دوم مختل شد."

                

خبر گذاری آریا

نوشته شده توسط پرستو در 12:34 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385

زندگی نامه جیم کری

نابغه سینمای کمدی که به ادعای بسیاری از منتقدین ، صورتش آنقدر کش می آید که گویی استخوانی در آن وجود ندارد!

تا مدتها به عنوان مجری و حتی یک دلقک ،کارهایش با عدم استقبال روبرو نمی شد ، اما یک دفعه با اولین حضور سینمایی به بمب خنده سینما تبدیل شد.

کمدین بزرگ سالهای دهه نود که تباری کانادایی دارد و 17 ژوئن 1962 در "نبومارکت واقع در اونتاریو کانادا" متولد شد در خانواده ای از سطح پایین بود اما این باعث نشد تا او نتواند به عنوان یک کمدین فعالیت نکند.

اولین کاری کمدی را در کلوب شبانه در حالی انجام داد که تنها 16 سال داشت و جالب آنکه به شدت مورد انتقاد واقع شد تاجایی که حتی حضار سالن با داد و فریاد به سویش حمله کردند  و او را با اردنگی از در سالن بیرون انداختند.

اما کری همچنان کار خود را ادامه داد اگر چه هر باری در پی حادثه ای مشابه کلوب خود را عوض می کرد . این ماجرا ادامه داشت تا اینکه به سن 22 سالگی رسید و توانست پس از مدت ها ناکامی خود را باعنوان کمدین برنامه های زنده تثبیت کند.

اینجا بود که به تلویزیون راه پیدا می کند و برای نخستین بار در یک برنامه حصول شبکه سیت کام با نام کارخانه اردک بازی می کند. اگر چه نقش کوتاهش جای کار چندانی نداشت ، اما این امتیاز را فراهم آورد تا با جای دوربین آشنا شود.
در خلال دهه 80 در چندین نقش مکمل در "آپاری چون پگی سو ازدواج کرده "(1986) "دختران زمینی سهل الوصل هستند"(1990) ظاهر شود .

نقشی که در تلویزیون او را به یک  چهره تبدیل کرد ، حضور در کمدی محصول شبکه فاکس به نام رنگ زندگی بود .

سال 94 را باید سال جیم کری خواند . اکران همزمان سه فیلم کمدی که در گیشه به موفقیتهای فراوانی رسیدند نشانه خوبی برای یک ورود ستاره بود . ابتدا بازی در ایش ونچورا، کاراگاه حیوانات ،سپس ماسک و بعد هم  احمق و احمق تر او را به شهرتی باور نکردنی رساند تا جایی که وقتی برای قراردادهای بعدی اش مبلغ بیست میلیون دلار را درخواست کرد ، سیلوراستالونه به کارگزارش تلفن کرد و به او اطلاع داد که رکوردی نجومی در دستمزدها به جای گذاشته و او هم همچین مبلغی را می خواهد. در حالی که پیش از این جیم صرفا به خاطر مبالغ نا چیزی به بازی می پراخت.

سال 95 در بلاک باستر بتمن برای همیشه نقش منفی کار را بر عهده داشت و سال 96 شانس خود را درنقش های پر معنا و سیاه تری آزمود.

او این بار متخصص نصب کابلهای ماهواره بود که دچار بیماری روانی می شود . فیلم که مرد کابلی نام داشت از کری قابلیتهای انکار ناپذیربیرون می کشد و نقدهای فراوانی هم از جانب تماشاگران که همه آنها نیز مثبت بودند دریافت می کند.

جیم با بازی در فیلم پروسرصدای نمایش ترومن جنبه دیگری از بازیگری را آزمود اگر چه این حضور موفق بود اما کار مشابه که با عنوان مجستیک روانه بازار کرد ، یک شکست تمار عیار بود.

سال 2004 با "مریل استریپ" و "جود لاو" در برگردان سینمایی سلسله حوادث ناگوار لمونی اسنیکت که یک کار کودکانه بود بازی می کند که برای حضور در آن زیر گریم سنگینی قرار می گیرد . او مشابه چنین نقشی را با چنین گریم سنگین را در "چگونه گرینویچ کریسمس را دزدید" نیز ایفا کرده است.

برگرفته از وبلاگ
---بیوگــــــــــرافی---

نوشته شده توسط در 19:56 |  لینک ثابت   • 

شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385

پیر سبز چک چک

 زیارت زرتشتیان در زیارتگاه پیر سبز چک چک واقع در دامنه کوهی در شهرستان اردکان؛ استان یزد.

نمای بیرونی

دیدن سری کامل عکس ها

منبع: خبر گذاری مهر

نوشته شده توسط پرستو در 11:28 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385

پدرم که مُرد

پدرم که مُرد، يک عکس شد چسبيده به شيشه عقب ذهنم-
پدرم که مُرد، چند سطر، سياه شد در روزنامه ای-
که ميتوانست آنگونه خلاصه اش کند-
پدرم با آن هيبت-
پدرم به داخل شجره ناممان رفت و تاريخم شد-
او پسر شد و من پدر-

منبع


_ وای آقا، این کیفاتون چقدر قشنگه! یه دونه بهم بدین لطفا.
_ قشنگ که هست، ولی جسارته خانوم، این پالون خره!
_ وا... پس اینو بدین لطفا.
_ سلیقه تون خوبه ها!... خواهرم این خورجین موتوره!

● 

 مهد كودك...
_ به به... چه دخملك قشنگي! چه نقاشي خوشگلي! ببينم عزيزم،
اين چيه كه كشيدي؟
_ پي پي!

 آخرالزمان !
_ خوب... بينندگان عزيز، به دليل پخش مستقيم مسابقات حساس فوتبال
ليگ برتر، اذان مغرب امروز، ده دقيقه ديرتر به سمع و نظرتان مي رسد!

برگرفته از وبلاگ : قره قورت

نوشته شده توسط پرستو در 16:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385

محمود احمدی‌نژاد

پیش از ریاست جمهوری

کودکی

وی در سال ۱۳۳۵ در روستاي آرادان گرمسار به دنیا آمد. پدر وی آهنگر بوده و هفت فرزند داشت، محمود احمدی‌نژاد چهارمین فرزند خانواده است و خانواده وی زمانی که یک ساله بود از آن شهرستان کوچ کرده و در تهران اقامت گزیدند.

جوانی

تحصیلات

وی دوران تحصیلات خود را تا مقطع پایانی متوسطه در مدارس تهران از جمله مدرسه سعدی و دانشمند پشت سرگذاشته و با کسب رتبه ۱۳۲ از کنکور سراسری قبول شده و در سال ۱۳۵۴در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصیلات عالی را شروع کرد، در سال ۱۳۶۵ در مقطع کارشناسی ارشد همان دانشگاه پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۸ نیز به عضویت در هیأت علمی دانشکده عمران "دانشگاه علم و صنعت" درآمده و در سال ۱۳۷۶ نیز موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترای مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و نقل ترافیک شد (دورهٔ دکترای او همزمان با استانداری اردبیل بود).

 وی ضمن تدریس در دانشگاه مذکور استاد راهنمای دهها پایان نامه در زمینه‌های مختلف مهندسی بوده است.

 وی طی تدریس در این دانشگاه تدوین مقالات و پژوهش های متعدد علمی، راهنمایی ده‌ها پایان نامه کارشناسی ارشد و دکترای تخصصی در زمینه‌های مختلف مهندسی راه و ساختمان و حمل و نقل و مدیریت ساخت را بر عهده داشته است.

 

خلاصه‌ای از مسئولیت‌ها و سمت‌ها

  • فرماندار ماکو
  • فرماندار خوی
  • مشاور استاندار کردستان
  • مشاور فرهنگی وزیر فرهنگ و آموزش عالی در سال ۱۳۷۲
  • استاندار استان اردبیل در سال های ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۶
  • عضو هیات علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت از سال ۱۳۶۸ تا کنون
  • شهردار تهران از سال ۱۳۸۲ تا ۱۳۸۴
  • روزنامه نگاری و نگارش مقالات متعدد سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی
  • موسس و عضو انجمن تونل ایران
  • عضو انجمن مهندسین عمران ایران
  • مدیر مسوول روزنامه همشهری و راه اندازی همشهری محله در 22 منطقه تهران، همشهری مسافر، همشهری دیپلماتیک، همشهری جوان، همشهری ماه و ضمیمه اندیشه، ضمیمه دانشجو و ...

برگرفته از : ویکی پدیا

نوشته شده توسط پرستو در 18:2 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385

موبايل!

 


هر بار كه سوار تاكسى مى شوم، ويژگى انسانى لذت بخش و مفرح فضولى به سراغم مى آيد. بى صبرانه منتظرم كه موبايل يكى از آقايان يا خانم هاى همسفر به صدا در بيايد و من از طريق استراق سمع مكالمات (البته ۵۰ درصد آن) به گمانه زنى درباره شخصيت و زندگى تعدادى از همشهريان بپردازم.

 در طول چند سال اخير كه به لطف گسترش فناورى هاى مربوطه اين كنجكاوى را گسترش داده ام متوجه نقاط مشتركى در شخصيت همشهريان عزيز شده ام. دستاورد چندين سال گوش تيز كردن و بررسى را همين طور رايگان در اختيار شما مى گذارم.

 اگر شما هم دقت كنيد متوجه خواهيد شد كه اين موبايل چه دستاورد بزرگى است و چه فوايد ناشناخته اى دارد. برخى از نقاط مشترك شهروندان تهرانى كه از راه استراق سمع مكالمات آنها در موبايل به شخص ديگرى كشف شده است:

۱- اغلب مردان تهرانى اهل معامله اند و دارند چيزى را از جايى يا كسى مى خرند يا مى فروشند. البته تخفيف هم مى دهند. چون پول لازم دارند.

۲- اغلب زنان تهرانى به محض اينكه پايشان به تاكسى مى رسد به دوستشان زنگ مى زنند و مى گويند فلان چيز را خريده اند. در اغلب موارد آنها متوجه مى شوند كالاى مورد نظر را گران خريده اند چون دوستشان به آنها مى گويد كه او آن كالا را ارزان تر خريده است.

۳- اغلب مردان تهرانى در محل كارشان با يك مهندس طرف هستند.

۴- اغلب زنان تهرانى شب ها از شوهرشان با كالباس پذيرايى مى كنند.

۵- برخى مردان تهرانى در تاكسى با فرد مجهول الهويه اى حرف مى زنند. اين فرد مجهول الهويه اصرار دارد كه مرد آن شب پيش او باشد و آن مرد اصرار مى كند كه امشب نمى تواند.

۶- در اغلب خانواده هاى تهرانى شوهرى وجود دارد كه زنان خانواده به همسر او حسادت كنند و بگويند خدا به بعضى ها شانس داده.

۷- «دارم مى آم» جمله ثابت ۹۰ درصد مكالمات تلفنى با موبايل در تاكسى است.

۸- برخى دختران تهرانى صاحب موبايل كه در تاكسى با دوستانشان حرف مى زنند از پسر يا مرد ديوانه اى سخن مى گويند كه ولشان نمى كند و آنها قصد پيچاندن فرد مجنون را دارند.

۹- در طول چند سال استراق سمع در تاكسى تاكنون به يك مورد آشتى كنان برنخورده ام. تا دلتان بخواد مشاجره و دعواى لفظى ديده ام كه اغلب آنها به همين جمله ختم مى شود «حالا نمى تونم حرف بزنم بذار بعداً».

 عجيب ترين موردى كه در اين زمينه برخوردم آقاى ميانسالى بود كه بدون توجه به افراد فضولى چون من كنار دست راننده نشسته بود سر خانمى پشت موبايل داد مى زد كه اگر به زنش تلفن كند او را خواهد كشت و چون خانم بى خيال نشد به راننده گفت كه پياده مى شود. هنگامى كه از تاكسى پياده شد داد زد الان مى آم مى كشمت. پيگيرى هاى بنده در صفحه حوادث روزنامه ها براى ديدار با آن چهره به يادماندنى شكر خدا تا اين لحظه بى ثمر بوده است.

ل هوپیتال  ف

نوشته شده توسط در 18:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385

طعم گس وبلاگ

دیروز در یکی از ضمیمه های روزنامه جام جم با نام " نسل 3 " مطلبی به چاپ رسیده بود در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی و اثراتی که گسترش روز افزون این رسانه نوین در زندگی روزمره مردم جهان و همچنین ایرانیان گذاشته است .
در بخش هایی از این مقاله آمار و ارقام های مختلفی مربوط به وبلاگ و وبلاگ نویسی آورده شده که فکر کنم خواندن آنها, مخصوصاً برای وبلاگ نویسان خالی از لطف نباشد.
در قسمتی از این مقاله گزارشی مربوط به تشکیل وبلاگ در کشورهای مختلف جهان در اکتبر سال 2005 آورده شده است که به ترتیب زیر است:


آمریکا: 30-50 میلیون وبلاگ
کره جنوبی: 20 میلیون وبلاگ
فرانسه: 3.5میلیون وبلاگ
انگلیس: 2.5 میلیون وبلاگ
لهستان: 1.5 میلیون وبلاگ
ایران: 700 هزار وبلاگ
کانادا: 700 هزار وبلاگ
استرالیا: 450 هزار وبلاگ
روسیه: 400 هزار وبلاگ
آلمان: 300 هزار وبلاگ
بلژیک: 100 هزار وبلاگ
فنلاند: 100 هزار وبلاگ
هند: 100 هزار وبلاگ
ایرلند: 75 هزار وبلاگ
کرواسی: 50 هزار وبلاگ
اتریش: 20 هزار وبلاگ
دانمارک: 15 هزار وبلاگ
جمهوری چک: 10 هزار وبلاگ
یونان: 5 هزار وبلاگ
بوسنی و هرزگوین: 3 هزار وبلاگ
برونئی: 3 هزار وبلاگ


طعم گس وبلاگ: صفحه 1 , صفحه 2

در این رابطه:
وبلاگستان نسبت به سه سال پیش 60 برابر بزرگتر شده است

به نقل از وبلاگ
زیر خـــــــــــــــــــــــــــــط I T

نوشته شده توسط در 15:48 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385

روز کارگر در ایران

 

منبع

نوشته شده توسط پرستو در 11:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385

مقارنه ماه و مريخ، سه‌شنبه

 

خبرگزاري فارس: شامگاه سه‌شنبه سياره مريخ در نزديكي تنها قمر زمين، (ماه) ديده مي‌شود.

 

 

حميدرضا شهشهان، منجم آماتور در گفت وگو با خبرنگار علمي فارس با اعلام اين خبر افزود: يك ساعت پس از غروب خوشيد، ماه، چهل و پنج درجه از افق مغرب ارتفاع دارد و سياره مريخ نيز به صورت ستاره‌اي با نورانيت متوسط در فاصله سه و نيم درجه اي پائين و سمت چپ ماه ديده مي شود.
وي يادآور شد:با اينكه مريخ هم اكنون خيلي‌ پرنور نيست ولي‌ به راحتي‌ در نزديكي‌ ماه قابل ديدن است. اگر با دقت به اين سياره نگاه كنيم متوجه مي شويم كه نارنجي‌ رنگ است؛ اين موضوع زماني‌ بهتر قابل تشخيص است كه رنگ مريخ را با ستارگان آسمان مقايسه كنيم.
شهشهان تصريح كرد: ارتفاع ماه و مريخ كاهش مي يابد تا اينكه مريخ در ساعت بيست و سه و بيست و پنج دقيقه در افق غرب-شمال غربي‌ غروب خواهد كرد. پيش از غروب، سياره مريخ در پائين ماه قابل مشاهده خواهد بود و براي ديدن آن بايد تا قبل از اينكه ارتفاعش بيش از حد كم شود و در غبار افق محو گردد اقدام كرد.
سياره مريخ چهارمين سياره نزديك به خورشيد است و در همسايگي‌ زمين قرار دارد. قطر اين سياره تنها نصف قطر كره زمين است و از آنجائيكه هم اكنون در فاصله دوري از زمين در مدار خود قرار دارد، كم نور ديده مي شود.

منبع: خبر گذاری فارس

نوشته شده توسط پرستو در 20:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم اردیبهشت 1385

اکستازی ؛ جادوی مرگ در قرن کنونی

ecs.jpg

چراغ ها روشن و خاموش می شوند. صدای موسیقی گوش را کر می کند. شدت رقص نورها هر لحظه بیشتر می شود. اشباحی میان تاریکی و روشنایی خانه به شدت هر چه تمامتر بالا و پایین می پرند. آنها خسته نمی شوند. انگار اصلا خستگی برایشان معنایی ندارد . شور و هیجان آنقدر بالاست که فکر می کنی این آدم ها از کره دیگری با انرژی فوق تصور آمده اند. اما ... ساعتی بعد بوی مرگ فضای خانه را پر می کند ...
 24 ساعت بعد از هیاهویی این خانه خبری نیست. همه چیز به هم ریخته است اما کسی نای بلند شدن ندارد. هر کس گوشه ای خزیده و زانوی غم به بغل گرفته. دیگر رقص نور و موسیقی هم آن ها را به هیجان نمی آورد. انگار همه مرده اند. بوی مرگ فضای خانه را گرفته. آدم های این جا حتی به اندازه یک آدم پیر و فرسوده هم توان حرکتی ندارند. دیگر از آن همه فریادهای شاد خبری نیست. حالا حتی بعضی از آن ها گریه می کنند. خیلی ها نای گریه کردن هم ندارند.

ساعت های قبل آن ها سرشار از یک انرژی کاذب دنیا را در دستان خود می دیدند و احساس می کردند توان انجام هر کاری را دارند، اما حالا نه تنها دیگر دنیایی در دستانشان نیست که حتی توان از جا برخاستن هم ندارند.

اکستازی را باید جادوی مرگ در قرن حاضر خواند ، تاثیر این قرص نیروزا آنقدر ها با قی نمی ماند و وقتی به پایان برسد دیگر از شور و هیجان خبری نیست. آنچه باقی می ماند افسردگی و احساس بیهودگی است. احساسی که ممکن است ترا تا حد مرگ به جنون بکشاند.

باور نمی کنم خندیدن برایت آنقدر مشکل شده که برای انجامش مجبوری دست به دامان یک محرک خارجی شوی. محرکی که تو را شاد نمی کند. تو را به دست جنون می سپارد تا هر چه می خواهی بر سر خودت بیاوری. راستی بهانه هایت برای خندیدن تا به این حد ته کشیده که فکر می کنی اکستازی دوست خوبی است وبهانه بهتری برای خندیدن، برای شاد بودن و برای این که در وجودت احساس کنی پر از انرژی هستی؟!

مواد مخدر و اعتیاد واژه های آشنایی است که تمام جوامع بشری به نوعی با آن دست به گریبانند. اما با شیوع بیماری هایی چون ایدز ، هپاتیت و ... اعتیاد شکل دیگری به خود گرفته است. در حال حاضر یک فرد که مواد مخدر مصرف می کند فقط معتاد نیست بلکه می تواند ناقل بیماری های بسیار خطرناک هم باشد. این در حالی است که همه جوامع بشری سالهاست در راه مبارزه با مواد مخدر گام برداشته اند و هزینه های گزافی هم پرداخت کرده اند. در کشور ما هم این هزینه ها چندان کم نبوده است. جدای از هزینه های مادی که برای مبارزه با این مواد به جامعه تحمیل شده است، صدها شهید نیز برای رسیدن به جامعه ای عاری از مواد مخدر داشته ایم. اما آیا با تمام این اوصاف در این راه موفق بوده ایم.

این سوالی است که می توان به آن دو پاسخ داد: یکی این که اگر بخواهیم به آمارهای رسمی در این رابطه دلخوش کنیم باید بگوییم ثابت نگه داشتن نرخ رشد افراد معتاد یک موفقیت بزرگ است، اما آمارهای غیر رسمی نمی گذارد که ما خوشبینانه به این قضیه نگاه کنیم. رشد روز افزون استفاده از مواد مخدر صنعتی در جامعه واقعیت تلخ دیگری را به ما نشان می دهد و آن افزایش تعداد افرادی است که به مصرف این گونه مواد روی آورده اند.

استفاده  از مواد مخدر صنعتی و یا همان قرص های روان گردان بیشتر در بین جوانان شیوع پیدا کرده است و این در حالی است که در کشور ما همچنان مواد مخدر را تریاک و هرویین می دانند و کسانی که از این مواد استفاده می کنند مجرم اند. متاسفانه در قانون مبارزه با مواد مخدر هیچ ماده  قانونی  در رابطه  با مواد مخدر صنعتی وجود ندارد.                

 شکل خوشبینانه قضیه این است که هنوز استفاده از قرص های روان گردان در بین جوانان ما شیوع پیدا نکرده است. اما آیا این امر واقعیت دارد؟

گشت و گذاری چند ساعته در پاتوق های مختلف و پارک های شهر به خوبی جواب این سوال را می دهد. حالا ما فقط با اکس رو به رو نیستیم. بلکه قرص های روان گردان با اسم های جدید و قدرت تاثیر گذاری بالا تر وارد بازار شده است. این مواد مداوما به روز می شوند و ما هنوز در قانون مبارزه با مواد مخدر هیچ ماده قانونی برای رویا رویی با توزیع کنندگان و مصرف کنندگان آن نداریم. 

برگرفته از شریف نیوز

مطالب مرتبط : اکستازی از شادی تا مرگ

                    مطالبی کلی در مورد قرص اکستازی

                     آيا اکستازی را مي شناسيد؟

                     توهم زاها چه هستند؟

نوشته شده توسط پرستو در 20:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دهم اردیبهشت 1385

شیراز ، اردیبهشت!

باغ ارم

حافظیه

خوش به حال من

نوشته شده توسط پرستو در 11:37 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385

سند ازدواج برای نماندن در آفساید

اول اعلام شد که زنان پس از اعلام دستور رئیس جمهور می توانند به ورزشگاه بیایند و در آفساید نمانند. اما روز سه شنبه علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی اعلام کرد که اعلامیه رئیس جمهور شامل دختران مجرد نمی شود و تنها خانواده ها می توانند در ورزشگاه حضور پیدا کنند.
پیش بینی می شود که اگر بر اثر فشارهای وارد شده احمدی نژاد حرفش را پس نگیرد ، طی ماه های آینده چنین اتفاقاتی رخ دهد:


1-حضور زوجین در استادیوم با شناسنامه و سند ازدواج
2-رواج بازار ازدواج های موقت 90 دقیقه ای!


نکته خنده دار ماجرا اینجاست که دختران و پسران سالهاست که به صورت مختلط در سالن های تاریک سینما و تئاتر حضور دارند و اما در استادیوم روشن و پر از دوربین های مخفی، حضور مختلط اشکال شرعی دارد!.

اگر می خواین تو آفساید نمونید این لینکو بخونید:

یک راه حل عملی برای نماندن در آفساید 

منبع: روزنامه نگار نو

نوشته شده توسط پرستو در 18:4 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385

نشست چهار زبانه «سگ ولگرد»


 
187287.jpg
گويا اين نخستين بارى است كه داستانى از صادق هدايت در ايران به زبان تركى استانبولى ترجمه مى شود و به همين دليل، نشستى براى معرفى اين داستان؛ «سگ ولگرد» به صورت چهار زبانه (فارسى، فرانسه، انگليسى و تركى استانبولى) برگزار مى شود.
 در اين جلسه كه چهارم خرداد ماه در خانه هنرمندان ايران برپا مى شود، افرادى از سفارتخانه هاى تركيه و فرانسه حضور خواهند داشت و سخنرانى هايى هم به اين دو زبان انجام مى شود.
به گفته جهانگير هدايت- برادر زاده صادق هدايت- «سگ ولگرد» از زيباترين داستان هاى عاطفى و احساسى هدايت است و اين ترجمه ها و مراسم، درى را بين فرهنگ ايران و ديگر كشورها باز مى كند.
 
 او با اشاره به ترجمه تركى استانبولى اين كتاب گفت كه اين موضوع در ارتباط فرهنگى با همسايه ها خيلى مؤثر است و آنها از اين طريق احساس مى كنند كه به زبان و مردم آنان احترام مى گذاريم.
پيش از اين نيز «زنده به گور» هدايت به زبان هاى ارمنى، فرانسه و انگليسى ترجمه شده و جلسه اى براى آن برگزار شده است. جهانگير هدايت همچنين گفت كه تمام كتاب هاى هدايت يا آثار مربوط به او، از نظر دريافت مجوز وضعيت نامشخصى دارند و به معلق ماندن صدور مجوز كتاب هاى «ياد هدايت ۸۳»، «يكصد سالگى صادق هدايت در ايران و جهان» و «تاريك خانه» (به زبان هاى فارسى،  انگليسى، فرانسه، تركى استانبولى و ارمنى) اشاره كرد.
 
نوشته شده توسط پرستو در 23:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385

خاطرات يک گوسفند

(برگرفته از دفترچه خاطرات يک گوسفند)

اسم من گوسفند است. پدرم گوسفندی چاق و چله‌ بود که چند سال پيش در حمله گرگ سياهی شربت شهادت نوشيد و به لقا لله پيوست. مادرم را هم به سفر حج بردند که تاکنون از وی خبری نيست. من دوران بره‌گی‌ام را تحت نظارت اساتيد بزرگ دامپروری با موفقيت سپری کرده و وارد گله دوستان و آشنايان شدم.

من از بزغاله‌ها خوشم نمی‌آيد چون خيلی شيطون و بلند پروازند. برخلاف من که سرم را پايين می‌اندازم و همان علف جلوی رويم را ميخورم، بزغاله‌ها از درخت و درختچه‌ها بالا ميروند تا مزه برگ درخت را تست کنند. من خيلی قانع و صبورم. کاری به کار بزرگان ندارم. اصلا نميدانم صاحب يا صاحبان من چه کسانی هستند. چرا به من غذا ميدهند يا نميدهند. کاری ندارم که آنها چرا ميخواهند مرا چاق و فربه کنند. غذای مورد علاقه من يونجه با سالاد کاهو و سس آب هندوانه است.

گاهی اوقات صاحبم يک دسته يونجه در دستش ميگيرد و راه ميرود و مرا دنبال خود ميکشاند. الان سالهاست که دنبال صاحبم ميدوم تا بلکه به آن مدينه فاضله يونجه‌ای وعده داده شده برسم.

از روزی که سياست ما عين ديانت ما شد من هم وارد عالم سياست شدم. روزهای گرم تابستان، صاحبانم زير سايه بان ايوان حياط قديمی می‌نشينند و در مورد سياست حرف ميزنند و خربزه ميخورند و هندوانه قاچ ميکنند. من هم که در گوشه ای از آن حياط ساکت و آروم نشسته ام، با صبوری به حرفهای آنها گوش ميدهم و در جهت تاييد صحبتهای آنها گاهی ”بع بع“ هم ميکنم. صاحبان مهربانم خربزه را خودشان ميخورند و پوستش را جلو من پرت ميکنند. تا بحال زياد اتفاق افتاده که پايم روی پوست خربزه رفته و ليز خوردم و با کله به زمين افتادم ولی خب چه کنيم ما گوسفندیم ديگه. باز بلند ميشم و همان پوست خربزه رو ميخورم.

من گوسفندم. من يک وبلاگ هم دارم. هميشه منتظر ميمانم که صاحبم يک مطلب يا خبری را عليه دشمنانش بنويسد يا به من بگويد تا من هم گوسفندوار آن را ”بع بع“ کنم. گاهی صاحبم از تهران به من زنگ ميزند و ميگويد حالا نزديک انتخابات است بايد زياد بع بع کنی. من هم گوش ميدم و بع بع ميکنم و ديگران را هم به بع بع کردن دعوت ميکنم. دوستی‌ها و دشمنی‌های من همه به بر اساس نحوه رفتار صاحبم با ديگران است. اگر صاحبم از کسی خوشش بيايد لابد آدم خوبی است و اگر از کسی بدش بيايد لابد آدم منحرفی است.

من گوسفندم. فايده های زيادی برای صاحبم دارم. از پشم و کرکم لباس درست ميکنند تا عيبهای صاحبم پوشانده شود. او را از سرما و گرما حفاظت کند. از پوستم طبل و دهل درست ميکنند تا صدای تبليغات صاحبم گوش عالم را کر کند. وجودم را در قربانگاه مصلحت ذبح ميکنند تا نذر صاحبم ادا شود و کفاره گناهانش شود. من قربانی ميشم تا او به بهشت برود. صاحبم دمبه مرا خيلی دوست دارد. گاهی به دمبه من دست ميزند و ميگويد: ماشالله، خدا بده برکت!

من گوسفندم. خيلی هم گوسفندم.

وبلاگ ملا حسنی

نوشته شده توسط پرستو در 15:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385

یادش به خیر!

     یاد آن دوره ی شیرین ز کف رفته به خیر !

                                                               یاد آن کودک در خاطره ها خفته به خیر !

جدا که یادش به خیر! عجب دورانی بود دوران کودکی و نوجوانی ! بعضی چیزا هستند که همیشه تو ذهن آدم می مونن و به این راحتی ها از ذهنمون پاک نمی شن!

یکی از اونا همین کارتون های تلویزیونه که تو بچگیمون عاشقشون بودیم!

خودتون لینک ها رو ببینید و لذت ببرید!

     ۱- کارتون قشنگ الفی                            ۲- عکس های کارتون annette

     ۳- بچه های مدرسه ی والت                     ۴- بارباپاپا 

     ۵- بل و سباستین                                   ۶- بولک و لولک

     ۷- چوبین                                        ۸- دور دنیا در هشتاد روز

     ۹- فوتبالیست ها                                   ۱۰- گوریل انگوری

    ۱۱- هاچ زنبور عسل                            ۱۲- پت و مت

    ۱۳- حنا دختری در مزرعه                      ۱۴- هاکل بری فین 

    ۱۵- جکی و جیل                                   ۱۶- جنگل سبز

    ۱۷- خانواده ی دکتر ارنست                     ۱۸- لوک خوش شانس

    ۱۹- ملوان زبل                                    ۲۰- مارکوپولو

    ۲۱- مورچه و مورچه خوار                    ۲۲- پسر شجاع

    ۲۳- تنسی تاکسی 2                              ۲۴- سرندپیتی

    ۲۵- سندباد                                         ۲۶- رامکال

    ۲۷-