پیوندهای روزانه
- مایکروسافت از گذشته تاکنون
- بیل گیتس فردا مایکروسافت را ترک می کند
- خودکشی دو دانشجو و سكوت وزارت علوم
- حاشيه اي بر طرح ربودن احمدينژاد - صادق زيباكلام
- دانلود چند فیلم نایاب مخملباف
- مامان جون شیر این خانمه خوشمزه تره !
- باز کردن در بطری دلستر بدون در باز کن!
- قتل یک بسیجی در کرج
- بزرگترین سگ های دنیا
- بوسه بر گونه های سردار !
- خاتمی و دوستان دختر و پسرش !
- افشین قطبی و زنش !
- لانه سازی و تخم گذاری دو پرنده در جایزه ویژه بانک!
- هنگامیکه یک ایرانی بخواهد به انگلیسی نامه بنویسد!
- تصویری جالب از جشن تولد قطبی
- آرشیو پیوندهای روزانه
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
محمود، پيامبري كه از نو بايد شناخت!

■ تكبير عرض شد! همچنان اوضاع كشور بر پايهي ماوراءالطبيعه ميچرخد. انگار سران و مديران ما نبايد از عرش فرود آيد و بر فرش نشينند. حالا كه به سلامتي مقام رياست جمهوري تا حد پيامبري رسيده، ضمن تبريك اين بعثت ديپلماتيك، توصيه ميشود كابينه دولت هم امامان و نمايندگان مجلس صحابه باشند. ملت هم كه همچنان مقلد هستند. نكند آن سادهدل سوري، قضيهي هستهاي و شكافت هستهاي و غيره را با شقالقمر و «لا نبي بعدي» يكي دانسته باشد!؟
■ ميدانيد چه ميكنيم؟ پوليتيك ميزنيم. يكي را هي ميبريم بالا، هي ميبريم بالا، هي ميبريم بالا (كلاغها را بپاييد) هي ميبريم بالا هي ميبريم بالا (مراقب آن موشك باشيد) هي ميبريم بالا هي ميبريم بالا (سير كو خدا چه كهكشانيه) هي ميبريم بالا تا نزديك عرش، بعد در يك لحظهي ناب تاريخي او را چنان ميكوبيم زمين كه سرينش صداي خربزه بدهد. اين پاراگراف هم البته هيچ ربطي به آقاي خاتمي ندارد و بيخود قياس نگيريد.
■ روزهاي اخير جديتي در رفتار و حركات رييسجمهور ديده ميشود كه بايد به فال نيك گرفت. از آن ذوقزدگي ماههاي اول و وقوع اتفاقات ماورايي نظير هاله نور و بيهوشي مردم و كراماتي از اين دست كمتر خبري ديده ميشود و گويا از عرش پايين آمده و با انرژي تمام مشغول رتق و فتق امور اداري است. شايد هم در اين فشارهاي خارجي و داخلي ماههاي اخير تازه متوجه شده باشد كه كار از جاي ديگر لنگ است و با توسل به قداست چيزي حل نخواهد شد.
اما ظاهراً اطرافيان او به كمتر از معجزه و كرامات راضي نيستند. همان گونه كه رهبري دستور داد كارخانجات رياورزي ذوب در ولايت تعطيل شود، رييسجمهور هم خود نبايد بگذارد اين نوع قداستهاي پوشالي از طرف متملقين هم شأن قديسين را مخدوش كند هم شأن رياست جمهوري را!
■ اگر متملقان ميگذاشتند و بر مديران كشور مشتبه نميكردند و بر اين باور بودند كه آنچه انجام ميدهند «وظيفه» است نه «رسالت»، نصف مشكلات حل ميشد. تقدسزدايي در اينجا به معناي مخالفت با دين و مقدسات نيست. مخالفت با موهومات و كيش شخصيت و دادن الوهيت پوشالي به افراد مخصوصاً افراد سياسي و حكام است. ضدفرهنگي كه با آميزهاي از تملق و چاپلوسي از دوران مغول تاكنون از دربارها به فرهنگ ايراني سرايت كرده و ويران كرده هر آنچه كرامت انساني است.
■ مولانا زاكاني در رساله دلگشا ميفرمايد: مردي را كه دعوي پيغمبري ميكرد نزد معتصم آوردند. معتصم گفت: شهادت ميدهم كه تو پيغمبر احمقي هستي. گفت: آري از آنجا كه بر قومي چون شما مبعوث شدم.
■ - اگر العياذبالله پس از پيامبر «اعظم» پيامبر ديگري ميآمد كه معلوم ميشد كه رييسجمهور محبوب خودمان است چه صفتي به او ميدادند؟
- پيامبر اصغر! و كنيتش: عبدالمله
■ رؤساي جمهور و وزراي «مردمي»، استانداران «محبوب» و اهل دولتي كه مدام به اين صفات و پساوند خوانده ميشوند. انگار اگر نگويي فلان مقام «محبوب»، عليه السلام يا قدس سره شريفش را از قلم انداختهاي. حالا اين را داشته باشيد: مقدم مبارك جناب آقاي حاج دكتر فلاني، معاونت محبوب و مردمي... كلاً صفت موصوف را پوشانده و موصوف هم فعل را!
■ خدا بيامرزد اين جناب «كنستان ويرژيل گئورگيو» (يا شايد خود مرحوم ذبيحالله منصوري) نويسنده «محمد، پيامبري كه از نو بايد شناخت» انگار يك «و» ناقابل را از قلم انداخته وگرنه با اين تعاريف و مداحيهاي مديران عزيز ما، حكماً روي جلد آن كتاب يك ابرو باز ميكردند و «واو» افتاده را ميگذاشتند. هر چند خانم رجبي با كتاب احمدينژاد، معجزه هزاره سوم پيشاپيش قائل به نبويت و معجزت ايشان شده است!
چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385
سلام!
امروز اصلا دوست نداشتم وقت نازنینمو به خاطر بازی ایران - آنگولا تلف کنم! اومدم نشستم پشت کامپیوتر و به ولگردی( وبگردی ) مشغول شدم!
ولی از اونجایی که ایرانیم دلم طاقت نمی آورد ! واسه همین رفتم سایت جام جهانی فیفا و بازی رو زنده پیگیری کردم!
خدا رو شکر آنگولا ما رو نبرد!![]()

ایران ۱ - ۱ آنگولا
اینم از تیم ملیمون! آدم می مونه چی بگه!
سه شنبه سی ام خرداد 1385
امتناع احمدی نژاد از حضور در یک مجلس رقص
افراشتن بزرگترين پرچم ايران در خليج فارس
آموزش خالكوبي در حاشيه جام جهاني
سانسورهای بی منطق و بی پایان در پخش بازی های جام جهانی از تلویزیون!
خبرگزاري انتخاب : سانسورهای پی در پی و قطع مکرر تصاویر مسابقات جام جهانی، با اعصاب مردم و بینندگان این مسابقات، بازی می کند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری «انتخاب»، در هر بازی، ظاهراً عده ای نشسته اند و هر صحنه اخلاقی ، غیر اخلاقی، ورزشی، غیر ورزشی و... را سانسور می کنند، تا نکند پخش آین تصاویر باعث ناراحتی "مردم" شود.
طی بازی ایران مقابل پرتغال نیز، قریب به 30 ثانیه، یک تصویر کاملاً تکراری پخش شد و در ادامه بازی، بارها و بارها این اتفاق افتاد.
به واقع، بینندگان نمی دانند، مگر چه تصویر خلاف شرعی پخش می شود، که لحظه به لحظه تلویزیون مجبور به سانسور می شود.
مگر نه آن که ممکن است در حین بازی، چهره ی زنی غیر محجبه بر صفحه تلویزیون ظاهر شود، اما آیا چنین تصاویری روزانه دهها بار از تمامی کانال های سیمای ایران در غالب سریال ها و فیلم های متعدد، پخش نمی شود؟!
از سوی دیگر، ظاهراً خوشحالی و شادی بازیکنان پس از به ثمر رساندن گل، همیشه سانسورمی شود و انگار در تک تک آن صحنه ها، اتفاقاتی می افتد که تلویزیون را مجبور به سانسور می کند.
در همین بازی چک - غنا و ایتالیا - آمریکا شادی بازیکنان تیم غنا پس از به ثمر رساندن گل، به حدی عادی و طبیعی بود که بینندگان، تصور می کردند، این یکی دیگر از تیغ سانسور رهایی می یابد، اما ظاهراً، تعریف درستی از مسئله صحنه های غیراخلاقی برای «سانسور کننده محترم»، نشده است.
مسئله دیگر این که، ظاهراً تلویزیون نمی داند، حاشیه مسابقات در برخی موارد بس جذاب تر و دیدنی تر از اصل بازی است.اما همه بینندگان تلویزیون می دانند، تبلیغات پی در پی و «اعصاب خرد کن» تلویزیون، پیش و پس از بازی، اجازه تماشای حاشیه را به مردم نمی دهد.
به امید آن که، تلویزیون از این پس، بداند چه صحنه ای را نباید سانسور کند و چه صحنه ای را باید ... هر چند، وجود صحنه های غیر اخلاقی و غیرورزشی در میان بازی فوتبال، بسیار معدود و کم است.
بدون شک مردم نیز حاضر به تماشای بخش های معدود غیراخلاقی نیستند، ما نیز تاکید می کنیم که صحنه های خلاف شرع و خلاف اخلاق باید سانسور شود، اما تنها همین بخش...
منبع: خبر گذاری انتخاب
یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385
من يک Sudoku مثبت هستم!
لینکهای امروز:
انتخاب دختر نمونه سال متوقف نميشود
بانوي ايراني يكي از ۱۰ مغز برتر آمريكاي شمالي
يکی از واژههايی که سر و کلهاش ميان کلمات جديد پيدا شده، واژه Sudoku است. سودوکو (يا به قولی سادوکو) يک بازی ژاپنی است که اين روزهای شديداً مد شده. البته مسلم است که وقتی صحبت از مد به ميان میآيد، منظور آن ور آب است. با توجه به قراين و مسائل تهاجم فرهنگی، قاعدتاً سر و کله اين مهاجم به زودی اين ور آب هم پيدا خواهد شد. من هم که مصداق مجسم تهاجم فرهنگی و اينترنت و اين جور چيزها....
حالا اصلاً اين سودوکو يعنی چه؟
سودوکو يه بازی فکريه! پس اگه اهل تفکر و عقل و آی کيو و اينها نيستيد، از همين جا اين مطلب رو ول کنيد و بريد سراغ مطلب بعدی... خب. موندنی شدين؟ ای ول.
ويروس سودوکو اولين بار 20 سال قبل توی ژاپن پيدا شد. بعد از اون توی انگليس ديده شد و سر آخر رد پای اون رو همه جا ديده شد و از طريق اينترنت من رو هم مبتلا کرد. با اين وضعی که داره پيش میره، قراره که من هم شما رو مبتلا کنم.
زيبايی سودوکو قانونشه که يکی هم بيشتر نيست و مثل فوتبال و ساير بازیها کارشناس داوری و برنامه 90 لازم نداره. اما اين قانون از اين قراره که ما يه مربع 3 در 3 داريم که هر کدومش هم تقسيم شده به مربعهای 3 در 3 کلش میشه يه مربع 9 در 9. حالا ما بايد مربعها رو طوری با اعداد 1 تا 9 پر کنيم که توی هر سطر و ستون و مربع 3 در 3، هر عدد فقط يک بار تکرار بشه و البته توی اين جدول 9 در 9 يک سری اعداد از قبل نوشته شده. ديد يو آندرستند؟
اين بازی اين قدر هيجانانگيز و اعتيادآور هست که حتی توی سايت روزنامه گاردين يک بخش مجزا برای اين بازی در نظر گرفتند.
به هر حال ملت تو دانشگاه و اتوبوس و مترو و هر جای موجه و غيرموجه ديگه نشستن و دارن سودوکو بازی میکنن. کلی هم دستگاه کامپيوتری و جيبی دادن تو بازار. حتماً بامزه هست ديگه. همين چند روز پيش روی يه دکه روزنامهفروشی يه کتابی هم ديدم که در همين زمينه منتشر شده بود و مجموعهای از جداول سودوکو رو يک جا ارئه می داد. شما میتونين انواع و اقسام بازیهاش رو توی اينترنت هم پيدا کنين. اولش يک کم سخته اما کمکم راه میافتيد. ديگه خود دانيد.
منبع: عصیان
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385

ایران ۰ - ۲ پرتغال
بازم باختیم! چون حقمون باخت بود! ![]()
جمعه بیست و ششم خرداد 1385
لینکهای امروز:
امروز تولدم بود! خانم کپی 20 ساله شد!
مناجات شب بازی فوتبال - خیلی جالب
زني كه با 7 فرزند خود بيش از يك سال و چهار ماه است كه در يك اتوبوس مستعمل در دروازه اصفهان شيراز زندگي ميكند همچنان منتظر است تا شايد درخواستهايش راه به جائي ببرد. 
به گزارش فارس، دفعه قبل حدود چند ماه پيش هم اين اتوبوس را در چهار راه حافظيه ديده بودم ولي هيچ وقت ذهنم به اين نرسيده بود كه شايد 7 انسان با دغدغه نان شب در اين اتوبوس شب را به صبح ميرسانند.
اين بار كه براي زيارت امامزاده عليبن حمزه نزديكي دروازه اصفهان آمدم دوباره همان اتوبوس، البته با چند شيشه شكسته و پارچهاي كه سعي ميكرد تا نقش پرده يك خانه را داشته باشد، توجه مرا به خود جلب كرد.
موضوع زماني بيشتر مرا به سمت اتوبوس كشاند كه دو دختر جوان وارد اتوبوس، نه انگار وارد خانهشان شدند.
بعد از پل، سمت راست كنار خرابهها اتوبوسي با شيشههاي شكسته مأمن هشت ايراني است،يك زن و هفت كودك و جوان و نوجوان كه دنياي كوچك ما جائي براي آنها ندارد! خانواده زجر كشيدهاي كه صبورانه رنج را تحمل كردهاند تا آبرو داري كنند.
درون اتاق فلزي اتوبوس،گرما بيداد ميكند،آب هم نيست! فقط 4 ديوار آهني است كه مادر خانواده و 7 فرزندش را در خود جاي داده است.
زن بغضش را به زور فرو ميدهد،قطرهاي اشك كه از گوشه چشم پسر بزرگش سرازير شده و و زير لب خدا را ياد ميكند.
اين زن ميانسال در حاليكه اشك ميريزد ميگويد: ...
ادامه مطلب
جمعه بیست و ششم خرداد 1385
تولد خانم کپی
سلام سلام!
امروز خیلی خیلی خوشحالم! اگه گفتین چرا؟ خوب یه کم فکر کنید! یه کوچولو فکر لازمه!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
این همه فکر کردین بازم نفهمیدین؟ امروز ۲۶ خرداد ، شما رو به یاد هیچی نمی اندازه؟ نـــــــه؟؟؟؟
بابا ۲۶ خرداد! ۲۰ سال پیش تو همچین روزی چه اتفاق مهمی افتاد که همه ی دنیا رو تحت تاثیر قرار داد؟
هـــــان؟ نفهمیدین؟
خوب یه نگاه کوچولو به عنوان این مطلب بندازین!
آفـــرین! می دونستم که یادتون نرفته! می دونستم که یه روز هست که اگه سرتون بره ،اون روز رو از یاد نمی برید! مرسی از لطفتون!
آره امروز تولدمه! امروز من ۲۰ ساله شدم! یه سال دیگه از عمر خانم کپی گذشت! یه سال دیگه پیر تر شدم! ...
الان دیگه جای این حرفها نیست! امروز تولدمه و خیلی خیلی خوشحالم! تولـــــــــــــدم مبــــــــــــــــــارک!
اینم یه کیک کوچولو واسه همه کسایی که دوست دارن تو جشن تولدم شرکت کنند و الان در جمع ما نیستند! ![]()
تالخانم کپی
پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385
اول از همه یه چند تا لینک به درد بخور:
قصه خروسی که از روباهی جهت اقتدا به یک سگ جهت برگزاری نماز جماعت دعوت می کند
یک کاغذ را چند بار می توان تا کرد؟
سنگ صبور بازتاب
يكي از قديميترين ستونهايي كه در بيشتر نشريات اجتماعي و خانوادگي و جوانان و... (رويم به ديوار: زرد!) وجود داشته و همچنان وجود دارد، بخش «سنگ صبور» است. ستون «سنگ صبور»، معمولا توسط يك كارشناس كه بيشتر مواقع خانم يا آقاي دكتر است، اداره ميشود و كارش پاسخ دادن به سؤالات، صدور ارشادات، بعضا ارائه راهحلهاي كلي و دقيق براي ريشهدارترين معضلات بشري مثل يأس و نااميدي و شكست در عشق و ورشكستگي، مادرشوهر بدجنس و... است.
ستون «سنگ صبور» كه در برخي نشريات با نامهاي ديگر هم عرضه ميشود، يكي از باهويتترين و مفيدترين ستونهاي عالم ژورناليسم است كه اتفاقا تأسيس آن هم زحمت زيادي ندارد:
مواد لازم:
1ـ يك نفر آدم بيكار، ملقب به «كارشناس» كه عاشق دريافت نامه از خوانندگان است و بسته به نياز نشريه، ميتواند از نيم تا پنجاه صفحه پاسخ صادر كند. در اغلب موارد، اين كارشناس خانم دكتري است كه هرچند لحنش مردانه و حرفهايش بوي شوتي و بيسوادي ميدهد، ولي به هر حال، «دكتر» است!
2ـ تعدادي نامه از آدمهاي ناشناس كه يا موجودند و يا توسط ذهن «كارشناس سنگ صبور» ساخته ميشوند. نامهها بايد حاوي معضلاتي باشند كه جناب دكتر، متخصص حل آنهاست و ضمنا خوانندههايي در سن و سال 16 تا 26 سال مجرد را جذب كند.
فايدههاي ستون «سنگ صبور» براي نشريه يا رسانه هم بسيارند. از جمله:
1ـ فضاي خالي را پر ميكند.
2ـ ارتباط خوانندهها با نشريه را تقويت ميكند يا با ساختن نامههاي خيالي و پاسخ به آنها، اينگونه وانمود ميشود!
3ـ به خانم دكتر و همكارانش اجازه ميدهد تا در قالب پاسخ، حرف دلِ خودشان را بزنند.
4ـ يك آدم بيكار (جناب دكتر كارشناس) را از گرسنگي نجات ميدهد!
از اين رو، شديدا به يك «سنگ صبور» در «بازتاب» احساس نياز ميشد كه با دعوت ما از سركار خانم دكتر ملينا فوفولتپيشه، به اين نياز، جامه عمل پوشانده شد.
از اين پس، همه اقشار جامعه، از جمله دختران در خانه مانده، مردان چندزنه، كودكان فراري، سياستمداران ناكام، وكلاي بدنام، روزنامهنگاران بيخانه، نظريهپردازان پرچانه، اصناف، بازاريان و... ميتوانند، مشكلات حلناشدني خود را با ايشان در ميان بگذارند تا ايشان بتوانند به كار خودشان ادامه دهند. در غير اين صورت، ما هم مجبور ميشويم تا همانند همكارانمان در نشريات زرد، هي نامه از خودمان دربياوريم و بدهيم ايشان تا جواب بدهند.
به عنوان دشت اول، چند پيام از بايگاني را به خانم دكتر داديم:
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385
خانم کپی حرف می زند!
سلام خدمت همه دوستای گلم!
راستش یه چند روزی بود به این فکر افتادم که خودمم تو وبلاگ بنویسم! نه این که دست از کپی پیست بردارم نـــــــــــــــــه!
منظورم اینه که هر چند روز یه بار در مورد هر موضوعی که سرم میشه یا می تونم اظهار نظر کنم یا درمورد روزمرگی هام یه مطلبی بنویسم!
ولی کپی پیست سره جاشه ها! گفته باشم!
ولی یه چیزو باید اعتراف کنم که حرف زدن و حرف دل خودتو نوشتن خیلی سخته! خیلـــــــــــی!
واسه همین ۲ خط امروز یه عالمه فکر کردم و آخرش هم این شد!
خدا شفام بده!
همگی خوش باشین!
لللخانم کپی
چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385
مشکل اصلی تیم ملی این است که برانکو به زبان فارسی آشنا نیست!!!
تعمق بر بازی ایران - مکزیک موارد زیر را بر ما مکشوف ساخت:
مشکل اصلی تیم ملی این است که برانکو به زبان فارسی آشنا نیست و فرق علی را با علی نمیداند. وی دربارهی علت تعویض علی کریمی گفت: «من علی را گفتم بیاید بیرون نه علی را!»
علی دایی، جوانترین و تازهنفسترین بازیکن تیم ملی که زمین فوتبال را با گلکاریاش مزین کرده بود، گفت: «در تیم ملی میمانم.»
هفتاد میلیون ایرانی در دفاع از اسطورهی فوتبال ایران فریاد زدند: «بابا تو دیگه کی هستی، صد ساله تیم ملی هستی.»
ناظران نیز افزودند: «نمیرود نرود! بدبختی، روی نیمکت هم نمینشیند!»

- از فیفا درخواست میشود با توجه به تاکتیک تایتانیکی ایران که همه میخواهند بروند آن جلوی عرشهی کشتی و توپ را از پشت بغل کنند و هی تکروی کنند، برای بازیهای ما، 3 توپ در زمین در نظر بگیرند تا هر لئوناردو دیکاپریوی خوش بر و رویی، به مقصود برسد و توپش را آن جلو از پشت بکند تو گل.
از فیفا درخواست میشود با توجه به پراکندگی بازیکنان ما در میدان، استثنائا اجازه بدهد چهار، پنج نفر از افراد ذخیره، جاهای خالی را در زمین پر کنند.
علت خارج کردن علی کریمی از بازی مشخص شد؛
هراس مکزیکیها و تمرکزشان بر او، برانکو را به این فکر واداشت که «نکند این پسره واقعا بازیاش خوب است؟!» به همین خاطر برانکو، برای یک دست شدن تیم، علی کریمی را تعویض کرد.
به گزارش خبرنگار اعزامی ما به آلمان، تنها مشکل آلمان این است که آنجا اکثرا آلمانی صحبت میکنند.
- گفته میشود ایران نسبت به لوبیا خوردن مکزیکیها قبل از انجام بازی، به فیفا هشدار داده بود.
- عدم دستیابی به غنیسازی هستهای در پتانسیل تیم مشکلاتی را به وجود آورد که جا دارد همینجا اعلام کنیم انرژی هستهای حق مسلم ماست.
- برانکو به چلنگر گفت: «چی شده؟ این مگه بازی تدارکاتی نبود؟!»![]()
- علی دایی قول داد در جام جهانی 2010 همه چیز را جبران کند.![]()
در پایان تشکر ویژه خود را نثار میرزاپور میکنیم
سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385
دلخوشیهای کودکانه ی ما

از همان روز اول که به دنيا می آييم دلمان خوش است
دلمان خوش است که مادری داريم که شيرمان می دهد
دلمان خوش است که پدری داريم که می توانيم با موهای صورتش بازی کنيم
دلمان خوش است که همه گوسفند ها و گاو ها و مرغ ها برای شکم ما آفريده شده اند
دلمان به اين خوش می شود که زمين زير پای ماست و آسمان هم ,
دلمان به قيافه خودمان توی آينه خوش می شود
دلمان خوش می شود به اينکه توی جيبمان يک دسته اسکناس داريم
دلمان به لباس نويی خوش می شود و به اصلاح سر و صورتی ذوق می کنيم
يا وقتی که جشن تولدی برايمان می گيرند
يا زمانی که شاگرد اول می شويم
دلمان ساده خوش می شود به يک شاخه گل يا هديه ای که می گيريم
يا به حرف های قشنگی که می شنويم
دلمان به تمام دروغ ها و راست ها خوش می شود
به تماشای تابلويی يا منظره ای يا غروبی يا فيلمی در سينما و شکستن تخمه ای
دلمان خوش می شود به اينکه روز تعطيلی را برويم کنار دریا و خوش بگذرانيم مثلا با خنده های بی دليل ,
يا سرمان را تکان بدهيم که حيف فلانی مرد يا گريه کنيم برای کسی
دلمان خوش می شود به تعريفی از خودمان و تمسخری برای ديگران
يا به رفتنی به مهمانی و نگاه های معنی دار و اينکه عاشق شده ايم مثلا
دلمان خوش می شود به غرق شدن در روياهای بی سرانجام
به خواندن شعر های عاشقانه و فرستادن نامه های فدايت شوم
دلمان ساده خوش می شود با آغوشی گرم و حرف هايی داغ
دلمان خوش است که همه چيز رو براه است
که همه دوستمان دارند
که ما خوبيم.
چقدر حقيريم ما....
چقدر ضعيفيم ما...

دلمان خوش است که می نويسيم و ديگران می خوانند و عده ای می گويند , آه چه زيبا
و بعضی اشک می ريزند و بعضی می خندند
دلمان خوش است به لذت های کوتاه
به دروغ هايی که از راست بودن قشنگ ترند
به اينکه کسی برايمان دل بسوزاند يا کسی عاشقمان شود
با شاخه گلی دل می بنديم و با جمله ای دل می کنيم
دلمان خوش است به شب های دو نفری و نفس های نزديک
دلمان خوش می شود به برآوردن خواهشی و چشيدن لذتی
و وقتی چيزی مطابق ميل ما نبود
چقدر راحت لگد می زنيم و چه ساده می شکنيم همه چيز را
.......
روز و شب ها تمام می شود و زمان می گذرد
دلمان خوش می شود به اينکه دور و برمان پر می شود از بچه ها
دلمان به تعريف خاطره ها خوش می شود و دادن عيدی
دلمان به اينکه دکتر می گويد قلبت مشکلی ندارد ذوق می کند
و اينکه می توانيم فوتبال تماشا کنيم و قرص نيتروگليسيرين بخوريم
دلمان به خواب های طولانی و بيداری های کوتاه خوش است
و زمان می گذرد

حالا دلمان خوش می شود به گريه ای و فاتحه ای
به اينکه کسی برايمان خيرات بدهد و کسی و به يادمان اشک بريزد
ذوق می کنيم که کسی اسممان را بگويد
و يا رهگذری سنگ قبرمان را بخواند
و فصل ها می گذرد
دلمان تنها به اين خوش می شود که موشی يا کرمی از گوشت تنمان تغذيه کند
يا ريشه گياهی ما را بمکد به ساقه گياهی
دلمان خوش است به صدای عبور آدم هايی که آن بالا دلشان خوش است که راه می روند روی قبر ما
و دلمان می شکند از لايه های خاکی که سنگ قبرمان را در مرور زمان می پوشاند
و اينکه اسممان از ياد بچه ها رفته است
و زمان باز می گذرد
دلمان خوش است به استخوان بودن
به هيچ بودن
به خاک بودن دلمان خوش است
به مورچه ها و موش ها و مارها

ما آدم ها چه راحت دلمان خوش می شود
مثل کودکانی که هنوز نمی فهمند
ما اشرف مخلوقات عالم هستيم و چقدر خوش به حالمان می شود
ما خيلی خوبيم!..
و من دلم خوش است به نوشتن همين چند جمله
...و این است پایان سایه روشن
دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385
چند قدم تا فاحشه بودن
روبروی آیینه می ایستد. اطاق خوابش همچنان به هم ریخته است. یک تخت دو نفره که فرو رفتگی بالش ها، هنوز رد حضور دو انسان را بر روی آن نمایان می کند. هوا ابری است. پرده ی اتاق در نور خاکستری رنگ آسمان غرق شده است. سکوتی غمزده، سودابه را در تفکراتش فرو می برد که نمی داند از کجا سرچشمه گرفته اند. اما می خواهد بیشتر فکر کند. هر چند برایش دردناک است.
چشمش به قاب عکسی می افتد که فرهاد او را در آغوش فشرده است. عکسی کوچک با قابی چوبی در کنار لوازم آرایشش. عکس، خاطرات شیرین زندگی را به یادش می آورد.
موهای آشفته خود را شانه ای می زند. به رنگ لاک های دستش نگاهی می کند. هنوز براق اند و تازه. صورتی ملایم، همانی که فرهاد دوست داشت.
با خود لحظه ای اندیشید، چرا هر قدر بیشتر مطابق میل فرهاد زندگی می کند، اما فاصله میان آنها بیشتر می شود. او حالا کجای زندگی اش است و خودش کجای زندگی او؟
آسمان غرشی می کند. به تختخواب و جای خواب فرهاد نگاهی دوباره می اندازد. پس از پنج سال زندگی، نقشش چیست؟
صحبت های سمیه را به یاد می آورد. آخرین باری که او را دیده بود، تقریبا یک هفته پیش. وقتی که خودش از سمیه خواسته بود تا در خرید مانتو، کنارش باشد. اما به یاد نمی آورد که چطور صحبت به آنجا کشیده شده بود. حالا که فکر می کند بند بند صحبت ها را می تواند به خاطر بیاورد.
- می دانی فاحشه ها چه جوری زندگی می کنن؟
- برو گمشو مسخره. فاحشه ها زندگی نمی کنن که.
- پس چه کار می کنن؟
- بردگی.
خودش نفهمید که چه می گوید. اما سمیه وقتی داشت با دور دادن جا لباسی وسط مغازه، مانتو برایش انتخاب می کرد، سرش را جلو برد و نزدیک گوشش گفت:
- من خیلی ها رو می شناسم ....
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385

ایران ۱ - ۳ مکزیک
اشتباه فردی !!! ![]()
حقمونه!
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
پيش بينی بازی ايران - مکزيک
امروز مسابقه ايران با مکزيک است. چند تن از مردگان و زندگان سياسی در مورد بازی امروز اينچنين اظهار نظر کردند:
امام خمينی قدس سره: من توی دهن اين مکزيک مي زنم. من مکزيک تعيين مي کنم. من به پشتوانه شما ملت مکزيک تعيين مي کنم لاکن با قلبی آرام و نفسی مطمئن جام زهر را سر مي کشيم و بازی را ۱-۰ می بازيم.![]()
مقام معظم رهبری: بحول قوه الهی همه آحاد اين ملت بايد برای بازی امروز آماده باشند. بازی امروز بازی با دشمن است. هرکس با دشمن تا دندان مسلح مکزيکی بازی کند و يا مذاکره کند به آرمانهای انقلاب خيانت کرده و از ما نيست. من در اينجا اعلام ميکنم که در صورتی که مکزيک به ما گل بزند ما حرکت انرژی در منطقه را متوقف مي کنيم.![]()
احمدی نژاد رئيس جمهور محبوب: ما با اتکال به خدا در اين بازی هم مکزيک را مي زنيم، هم آمريکا و هم اسرائيل را از صفحه روزگار محو ميکنيم. نتيجه ۳-۰ به نفع ماست. خدا هم با ماست.![]()
حاج آقای کروبی: ما به تبعيت از فرمايشات امام راحل به مکزيک خواهيم باخت ولی تابع رهبری هستيم. هرچی ايشان بفرمايند هم ما و هم مکزيک بايد لبيک بگوييم.![]()
آقای خاتمی: در مورد اين بازی فعلا مصلحت در سکوت است و من اظهار نظری نمي کنم ولی انشالله بعد از اتمام جام جهانی در مورد پيش بينی نتيجه اين بازی شايد اظهار نظر کنم البته با کسب اجازه از مقام رهبری و در چارچوب قانون و مصالح نظام و بقيه چيزها.
آقای ابوالحسن بنی صدر: اين بازی چهار حالت دارد: يا ما ميبريم يا ميبازيم يا مساوی ميکنيم و يا اصلا بازی برگزار نميشه ولی در هر چهار حالت رژيم ظرف شش ماه سقوط مي کند.![]()
آيت الله خزعلی: ای آتش به دهانت! در ايام فاطميه فوتبال مي خواهيد بازی کنيد و معصيت کنيد. اين بازی بايد تا بعد از ايام فاطميه به تعويق بيفتد.![]()
آيت الله مشکينی: حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه فردا از دروازه تيم ما شخصا محافظت مي کند و ابراهيم ميرزاپور هيچکاره است و نتيجه ۰-۰ مساوی است.![]()
خانم عشرت شايق: من شنيدم اين مکزيکی ها خيلی هات هستند. من از هم اکنون به رعشه افتادهام.![]()
آقای حسنی اروميه:ای مکزيک! ای فوتبال! چرا کفران نعمت مي کنيد؟ اينقدر روی علفها و چمنها ندويد بجای اين کارها يک گله بزغاله ببريد اونجا تا بخورند و پروار بشوند. ![]()
شنبه بیستم خرداد 1385
اهدای پيراهن شماره 24 تيم ملی به رئيسجمهور
ديدار و ملاقات دوستانه رئيسجمهوربا اعضاى تيمملى حواشى جالبى داشت که شايد کمتر کسى به آن پرداخته باشد. رئيسجمهور در اين ملاقات از دادکان پرسيد قطر توپ چند سانتىمتر است که دادکان اين سئوال را از ملىپوشان پرسيد. وقتى نگاههامتوجه على دايى شد، رئيسجمهور به شوخى گفت: "دايى فقط توپ و لباس فوتبال را مىفروشد و از اندازه قطر آن خبر ندارد!"
احمدىنژاد با اکثر ملىپوشان خوشوبش کرد و حتى توصيههاى فنى هم براى آنها داشت، جالب اينکه رضا چلنگر با سرعت کمتر ديده شدهاى سخنان رئيسجمهورى را براى برانکو ترجمه مىکرد.

رئيس جمهور که سابقه بازى در يکى از تيمهاى شهرستانى (در اواخر دهه 50) را دارد خطاب به ملىپوشان گفت:"گاهى سرعت توپ را مىتوان به 30 متر در ثانيه رساند اما سريعترين بازيکن هم بيشتر از 10 متر در ثانيه نمىتواند بدود. اگر يک بازيکن بخواهد استارت سرعتىزده و با توپ بدود، بعد از سه استارت همه انرژىاش تخليه مىشود. هر وقت از حريف جلو افتاديد و خواستيد وقت را تلف کنيد، توپ را بدهيد به على کريمى تا همه را دريبل بزند!"
احمدىنژاد در ادامه گفت: "اگر بخواهيد مىتوانيد از 40 مترى هم توپى که قطر آن 20،25 سانتى متر است را وارد دروازه 7 متر و 20 سانتى مترى کنيد. شما اگر بخواهيد مىتوانيد از پاى مصدوم على دايى هم کار بکشيد ولى اگر نخواهيد حتى امکان دارد ميرزاپور با آن قد و هيکل ورزشکارى به راحتى گل بخورد". در اين هنگام ميرزاپور خطاب به رئيسجمهور گفت: "آن پنالتىهايى که من در اردو از شما خوردم واقعى بود و جداً نتوانستم آنها را بگيرم"
***
هنگامى که على دايى و على کريمى پيراهنهاى قرمز و سفيد شماره 24 تيمملى با نام احمدىنژاد را تقديم رئيس جمهور کردند، احمدىنژاد به شوخى گفت: "پيراهن آبى رنگ نداشتيد؟"
اين اظهارنظر احمدىنژاد باعث شد تا خيلىها فکر کنند که او استقلالى است اما رئيسجمهور علاقه چندانى به قرمز و آبى ندارد و حتى قبل از رئيسجمهور شدن هم مسائل اين دو تيم را به طور خيلى جدى تعقيب نمىکرد برخلاف سيدمحمد خاتمى که پرسپوليسى بود و علاقه خود را هم تحت هيچ شرايطى پنهان نمىکرد.
رئيسجمهور در پايان با تکتک ملىپوشان دست داد و خداحافظى کرد و هنگامى که به کعبى رسيد خطاب به دادکان که کنارش ايستاده بود گفت: "اين بازيکن خيلى تند و تيز است. او را بگذاريد گوشه زمين تا مدام برود و برگردد" وى خطاب به آندرانيک تيموريان هم گفت: "انشاءالله حضرت مريم و حضرت زهرا(س) کمکت خواهند کرد." رئيسجمهور به برانکو گفت: "فراموش نکن که اين فرصت که مربى تيم بزرگ ايران در جامجهانى باشي، بسيار مهم و تکرار نشدنى است. پس سعى کن از همه توانت استفاده کنى و بهترين مربى جامجهانى شوي"
منبع : روزنامه خبر ورزشي
در این رابطه:
سفر احمدینژاد به آلمان در صورت صعود به دور دوم
شنبه بیستم خرداد 1385
در تيم ملي كي با كي هم اتاق است؟!
كمتر از یک روز ديگر تا نخستين بازي تيم ملي كشورمان در جام جهاني زمان باقي است، در چنين شرايطي ايجاد فضاي آرام و روحيهبخش ميتواند در موفقيت تيمها تاثيرگذار باشد و همين موضوع سبب شده است كه كادر فني تيم ملي حتي در تقسيم اتاقهاي بازيكنان در فريد ريش هافن نيز علاقه و روابط عاطفي ميان نفرات را در نظر گيرند.
به گزارش ايسنا، مليپوشان كشورمان در شرايطي در اتاقهايشان تقسيم شدهاند كه از نظر نوع روابط عاطفي، باشگاهي و خصوصيات فردي اين ابتكار، كارساز به نظر ميآيد.
علي دايي و يحيي گل محمدي 2 يار جدا نشدني اين بار نيز هم اتاق هستند، سالها است كه كاپيتان تيم ملي و مدافع سختكوش با يكديگر تجربيات مشتركي را ميگذرانند، دايي و يحيي با وظايفي متفاوت و روحيهاي مشترك، در پرسپوليس و صباباتري هم بازي بودهاند و در تمرينات باشگاهي و ملي نيز از يكديگر جدا شدني نيستند. اتاق دايي و گل محمدي را ميتوان اتاق تجربه ناميد، آنها خاطرات مشترك بسياري دارند كه جام جهاني 2006 آلمان را نيز به آن خواهند افزود.
فريدون زندي از نخستين روزهاي حضورش در تيم ملي با مهدي مهدويكيا سازگار بود، فريدون كه همچنان براي بيان صحبتهايش فارسي و آلماني را در هم ميآميزد ميتواند با مهدي به آساني ارتباط برقرار كند، ضمن آن كه زبان فارسي خود را نيز تقويت كند، آلمان براي فريدون و مهدي محيط تازهاي نيست، با توجه به درد مصدوميتهاي قديمي، مردم ايران اميدوارند تا مردان اين اتاق سالم و توانمند به ميدان بازگردند. 
زندي و مهدويكيا بالهاي حركت ايران در جناح چپ و راست خواهند بود.
اتاق انگيزهي تيم ملي را بايد اتاقي دانست كه رسول خطيبي و آرش برهاني در آن حضور دارند. مهاجمان زهردار و جوان تيم ملي، در اين اتاق آرزوهاي مشتركشان را مرور ميكنند، بيترديد براي رسول و آرش حتي فرصت چند دقيقه بازي نيز ميتواند كافي باشد تا با نيرو و انگيزهي جواني قدرتشان را به رخ مدافعان حريف بكشند.
جواد نكونام در ميانهي ليگ پنجم از پاس جدا شد و به امارات رفت اما، اين موضوع سبب نميشود تا وي با حسن رودباريان هم اتاق نشود، اين 2 بازيكن همراه با يكديگر قهرماني در ليگ ايران را تجربه كردهاند و همواره در تمرينات نيز دوستي و كري شديدي ميان آنها وجود دارد، با توجه به جدايي جواد از پاس، رودباريان و نكونام صحبتهاي بسياري براي گفتن خواهند داشت.
پس از مصدوميت مجتبي جباري، دوقلوهاي تيم ملي ناقص شدند و آندرانيك تيموريان تنها ماند اما، ديري نگذشت كه تيموريان زوج جديدي را براي خود دست و پا كرد.
ستار زارع هم اتاقي صميمي آندو است، با توجه به نزديكي پست و خصوصيات بازي اين 2 بازيكن زارع و آندرانيك اين فرصت را دارند تا در مورد وظايف تاكتيكي و شكل بازيشان در جام جهاني آلمان تبادل نظر كنند.
رحمان رضايي و محمد نصرتي مدافعان ثابت تيم ملي ايران نيز هم اتاق شدهاند، ذهن مشترك آنها، تنها بر روي يك موضوع تمركز دارد و آن هم تبديل خط دفاعي ايران به سدي غير قابل نفوذ است.
مرد جوان پاس و مدافع پرقدرت مسيناي ايتاليا پس از 2 بازي تداركاتي مقابل كروواسي و بوسني تا اندازهي زيادي به فهم مشترك رسيدهاند، البته 4 سال حضور در كنار يكديگر تسلط نصرتي و رضايي را بر كارشان تضمين ميكند، صحبت در مورد مهار بورگتي مكزيكي و متوقف ساختن رونالدوي پرتغالي ميتواند از سوژههاي مورد توجه اتاق مدافعان تيم ملي باشد.
هم اتاقي جواد كاظميان نيز كسي به جز مهرزاد معدنچي نميتواند باشد، جواد و مهرزاد در روزهاي پاياني ليگ برتر ناگهان متحول شدند و اين تحول چنان ادامه يافت كه برانكو چارهاي به جز دعوت آنها به تيم ملي پيدا نكرد، معدنچي مدتي است كه در هر بازي به ميدان ميرود گلزني ميكند، جوان شيرازي بسيار اميدوار است تا در جام جهاني نيز تب گلزنياش فروكش نكند، جواد كاظميان نيز مانند معدنچي سرشار از انگيزه است، همين موضوع اتاق سرخها را در فريد ريش هافن سرشار از روحيه كرده است.
فولاديهاي تيم ملي نيز هم اتاق هستند، حسين كعبي و ابراهيم ميرزاپور 5 سال است كه در فولاد و تيم ملي همراه و هم بازي هستند، حسين و ابراهيم همديگر را از حفظ هستند اما، كعبي آن قدر پر سر و صدا است كه مرد لرستاني تيم ملي را كه اين روزها كمي متفكر شده است به حرف آورد، ميرزاپور با نزديك شدن ديدار مكزيك بيش از پيش سنگيني وظيفهي خطير خود را احساس ميكند و كعبي جوان متعصب خوزستاني نيز دراين حس با وي همراه است.
مسعود شجاعي و وحيد طالب لو جوانان آيندهدار تيم ملي هستند، شايد آنها در تركيب ثابت حضور پيدا نكنند اما، اين يك واقعيت است كه آلمان براي شجاعي و طالبلو ايستگاه آخر نيست، بلكه آغاز راهي است كه ميتواند به موفقيت ختم شود، طالبلو و شجاعي آماده هستند و بيترديد در تنهايياشان از اين آمادگي خواهند گفت و اين كه اگر زماني حتي كوتاه، به ميدان بروند ميدرخشند.
در اتاق آبي كمپ فريد ريش هافن رضا عنايتي با تجربه و امير حسين صادقي جوان حضور دارند.
عنايتي مهاجم، راههاي فرو ريختن دفاع تيمهاي همگروه و صادقي خصوصيات مهاجمان حريفان را از يكديگر سوال ميكنند.
اما، براي مليپوشان گوشهگير نيز فكر شده است.
وحيد هاشميان اهل مطالعه و فكر كردن است و علي كريمي نيز عادت دارد تا در اوقات آرامش در خود فرو برود، بيترديد آلمان براي مردان هانوفري و مونيخي تيم ملي ايران به عنوان خانهي دوم است و آنها از اين نظر مشكلي ندارند، بيترديد در سكوت هاشميان و كريمي يك موضوع مشترك وجود دارد، اثبات شايستگيهايشان به مردمي كه آنها را دوست دارند.
سهراب بختياريزاده نيز اتاق يك نفره را انتخاب كرده است، البته انتخاب سهراب به دليل شرايط است چرا كه وي چندان طالب تنهايي نيست و بيترديد با ساير اتاقها در ارتباط خواهد بود.
منبع: شریف نیوز
جمعه نوزدهم خرداد 1385
پرده بکارت
Hymen يا همان پرده بكارت غشايي است كه تمام يا قسمتي ازدهانه واژن را مي پوشاند. Hymen لغتي يوناني است به معناي پوست يا پرده كه از نام الهه ازدواج و عروسي يونانيان God Hymen وام گرفته شده. پرده بکارت را باید از جنبه های مختلف مورد بحث قرار داد.
1- سوال اينجاست كه حتي با وجود پرده بكارت چه كسي مي تواند تعيين كند كه آيا دختر قبل از ازدواج رابطه جنسي داشته است يا خير؟ مطمئنا همه راههایی که برای بر قراری ارتباط جنسی استفاده می شود به پاره شدن پرده ختم نمی شود و از طرفی دیگر امروزه با عمل های ساده پزشکی می توان پرده بر باد رفته را بر دوباره برگرداند؛ پس دلیلی نمی شود که هر که پرده داشته باشد پاکدامن است. غالبا خونريزي در شب عروسي مي تواند دليلي بر باكره بودن فرد باشد در صورتيكه اين نظريه توسط اطلاعات پزشكي رد شده زيرا به دليل آرامش زن، يا عدم وجود پرده بكارت به طور مادرزاد، اين خونريزي مي تواند وجود نداشته باشد.
۲- این پرده آنقدر ضعیف است که در اثر حادثه ای که ضربه ای به آن وارد شود یا حتی پریدن از جاههای بلند و یا گاهی دویدن با سرعت زیاد می تواند پاره شود؛ بدیهی است که نداشتن چنین پرده ای نمی تواند دلیلی محکم بر برقراری ارتباط جنسی باشد. زيرا بيشتر زنان، اين پرده را قبل از داشتن ارتباط جنسي بر اثر خودارضائي، استفاده از تامپكس (نوعي نوار بهداشتي)، يا فعاليتهاي غير جنسي (مثل برخي حوادث ) از دست مي دهند.
پس چرا چیزی که بود و نبودش نمی تواند حکمی بر پاکی و یا ناپاکی باشد ؛ آنچنان مهم شده است که خیلی ها برای ازدواج تاییدیه پزشک را برای وجود چنین پرده ای می خواهند ؟؟
راستی آیا خدا بخاطر معیاری بر پاکدامنی این پرده را در زنان تعبیه کرده است؟؟اگر اینچنین است چرا برای مردان چنین معیاری قرار نداده است؟؟؟
آنچه که مبرهن است این است تنها با اعتماد متقابل می توان کانون گرم خانوادگی داشت و هیچ تاییدیه ای بهتر از اصل اعتماد متقابل نیست.
می خواستم درباره پرده ۲ تا لینک تقریبا علمی بگذارم اما چون نه می دونستم اون سایت فیلتره یا نه و از طرفی دیگه بقیه مطالبش علمی نبود برای همین کل مقاله رو بدون اجازه در وبلاگ گذاشتم تا کسانی که مایلند بخونند.
پرده بكارت چیست؛ وجود/عدم آن دلالت بر چیست/كیست...؟!؟
پرده بکارت مخصوص خانم ها (+18)
منبع: افق آزادی
جمعه نوزدهم خرداد 1385
خیلی خسته ام خیلی!
الان حدود 1 سال است که خيلي خسته ام و اين هفته آخر هم که ديگه دارم از پا مي افتم. چرا ؟
هميشه فکر مي کردم کمي تنبل ام اما حالا دقيقا حساب کرده ام و متوجه شده ام که خيلي کار مي کنم.
ببينيد ما توي ايران 72 ميليون جمعيت داريم که 13 ميليون اونها بازنشسته هستند، پس مي مونه 59 ميليون نفر.
از اين تعداد، 24 ميليون دانش آموز و دانشجو هستند يعني براي انجام کارها فقط 35 ميليون نفر باقي مي مونند. توي کشور 10 ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغل هستند که خب عملا کاري انجام نمي دن. پس براي پيش بردن کارها تنها 25 ميليون نفر باقي مي مونند.
از اين 25 ميليون نفر هم تقريبا 4 ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند ،پس فقط 21 ميليون باقي مي مونن و اگر بدونيم که تقريبا 17 ميليون آدم جوياي کار داريم، معنيش اين خواهد بود که کل کارهاي مملکت رو 4 ميليون نفر دارن انجام مي دن.
اما حدود 2 ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني فقط 2 ميليون نفر نيروي کار باقي مي مونن.
از بين اين دو ميليون نفر، 646.900 عضو پليس و وزارت اطلاعات و نيروهاي سرکوب هستند پس کلا مي مونيم 1.353.100.
حالا اين وسط 649.876 نفر بيمار داريم که قدرت کار ندارند و بار کارهاي کشور افتاده روي دوش 806.200 نفر از جمعيت. فراموش کردم بگم که ما حدود 806.186 نفر هم ممنوع القلم، ممنوع التصوير، ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم پس کل کارهاي کشور افتاده روي دوش 14 نفر!
از اين چهار ده نفر 12 تاشون عضو شوراي نگهبان هستند و پس متوجه مي شيم که کل کارهاي کشور افتاده روي دوش دو نفر:
من و تو ! و تو هم که داري وبلاگ منو مي خوني!!!![]()
منبع: ممل آمریکایی
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
بدحجابهای شيراز كارت زرد ميگيرند!
فرمانده انتظامي استان فارس گفت: از صبح روز شنبه واحدهاي مخصوص پليس به كسانيكه شئونات اسلامي را رعايت نكنند كارت زرد خواهند داد.
به گزارش خبرگزاري فارس از شيراز، احمد عليرضابيگي امروز در جمع خبرنگاران افزود: كار اين مأموران صرفاً تذكر و ارشاد است و هيچ گونه برخوردي را در دستور كار ندارند.
وي با تصريح اينكه مأموران مزبور ملبس به لباس فرم نيروي انتظامي هستند ادامه داد: اين اقدام تا اول تير ماه ادامه دارد و پس از آن افراديكه به حقوق اجتماعي در جامعه اسلامي توجه نكنند با كارت قرمز مواجه ميشوند.
وي اظهار داشت: از پانزدهم تير ماه برخورد قانوني در دستور كار قرار ميگيرد و با استفاده از نيروهاي مشاوره اي با حداقل اصطكاك با افراد خاطي، برخوردها شكل قضائي به خود ميگيرند.
عليرضا بيگي با اعلام اينكه بيبندوباري و عدم توجه به شئونات اسلامي زمينهساز مفاسد ديگري در سطح جامعه است تاكيد كرد: ما براي كشف جرم مجاز به ورود به حريم خصوصي افراد نيستيم.
فرمانده انتظامي فارس خاطر نشان كرد: در اين طرح با ديگر مفاسدي كه امنيت اجتماعي و حقوق جامعه را تحت الشعاع قرار دهند از قبيل آلودگي صوتي،ويراژ خودروها و موتورسيكلتها، مزاحمان خياباني، مردان خياباني، تظاهر به شرب خمر، حمل حيوانات و خصوصاً سگ در خودروها نيز برخورد قانوني انجام ميشود.
وي در مورد شكل برخورد افزود: براي بار اول تذكر كتبي به محل سكونت صاحب خودرو ارسال ميشود و در صورت تكرار مالك خودرو به نيروي انتظامي فراخوانده شده و برخورد قضائي صورت خواهد گرفت.
عليرضا بيگي اضافه كرد: در طرح پليس امنيت عمومي سعي شده حداقل اصطحكاك با مخلين نظم وجود داشته باشد به طوريكه هيچ گونه دستگيري و باز داشتي در دو مرحله اول اين اقدام انجام نخواهد شد.
فرمانده انتظامي استان فارس ادامه داد: ما لزوم اجراي اقدامات فرهنگي و تأثير آن بر كاهش اين دست جرائم را نفي نميكنيم اما نميتوانيم قانون را هم تعطيل كنيم.
وي در برخورد با كسانيكه سگ با خودروهايشان حمل ميكنند تصريح كرد: در اين رابطه هم قانون وجود دارد و شكل حمل حيوانات را با استفاده از خودروهاي مخصوص معين كرده و اعلام شده است كه دارنده حيوان بايد مجوز و مدارك خاصي داشته باشد.
شیرازی های محترم مواظب کارت زرد باشند!
منبع: بازتاب
پنجشنبه هجدهم خرداد 1385
خيلي وارونه تر از وارونه!
بزرگ ترين طنز معماري قرن در منطقه ماست!

اهالي منطقه ما با جرثقيل هاي بزرگي كه در كنار ـ تأكيد مي كنم ـ كنار ساختمان ها و برج هاي بزرگ قرار مي گيرند، آشنا هستند. همان جرثقيل هاي T شكل معمولاً زرد رنگ را مي گويم.
حالا چرا روي كلمه «كنار» تأكيد كردم و اين جرثقيل ها چه ارتباطي به ستون وارونه دارند، عرض مي كنم. آيا تا به حال به شهرك شهيد محلاتي سري زده ايد؟ آيا بناي يادبود اين شهرك را از نزديك ديده ايد؟ آيا از خودتان پرسيده ايد كه چرا گنبد فلزي به اين بزرگي ساخته شده اما دو سال است كه ادامه فعاليت براي تكميل اين بنا متوقف شده است؟ آيا تركيب گنبد فلزي بزرگ و جرثقيل قرار گرفته در زمين اين بنا برايتان عجيب نبوده؟
اهالي شهرك شهيد محلاتي بي شك پاسخ اين سؤال ها را مي دانند. اما شايد هم محله اي هاي ديگر از آن بي خبر باشند. پس براي آنهايي كه اين گنبد را نديده اند بزرگ ترين طنز تصويري قرن را توضيح مي دهم. همان طور كه در عكس مي بينيد مقبره اي فلزي و بسيار بزرگ با اسكلتي كاملاً مدرن كه بي ترديد هزينه هنگفتي را در برداشته، ساخته شده است.
در عكس جرثقيل بزرگي هم ديده مي شود كه البته هيچ كدام از اينها وارونه نيست. وارونه ترين قسمت قصه ما اين است كه جرثقيل در كنار اسكلت گنبد قرار ندارد. بلكه سازندگان باهوش اين بناي بزرگ ابتدا جرثقيل را در مركز گنبد قرار داده اند و بعد شروع به ساختن گنبد كرده اند همين طور كه گنبد اوج مي گرفته جرثقيل هم كم كم در آن حبس مي شده تا اينكه بالاخره يك روز ساخت اسكلت گنبد تمام مي شود و... .
از اينجا به بعد چشمتان را ببنديد و به كمك قوه تخيلتان تصور كنيد. همه نفس راحتي مي كشند، فرياد شادي از نهاد كارگران و كارگزاران اين بنا بلند مي شود، همه به هم خسته نباشيد مي گويند، خيلي ها لبخند رضايت بر لب دارند و با آستين پيراهنشان عرق پيشاني را خشك مي كنند. در ميان همهمه و فريادهاي شادي يكباره سكوتي سنگين حاكم مي شود...
همه مات و مبهوت به گنبد و جرثقيل نگاه مي كنند. ضربان قلب كارفرماي پروژه كند مي شود. هيچ كس جرئت حرف زدن ندارد.
در اين سكوت يك كارگر ساده با صداي بلند سؤالي مي پرسد: «حالا جرثقيل را چطور بيرون بياوريم؟»
اين سؤال، سؤالي است كه حدود دو سال است كه هيچ كس نتوانسته به آن پاسخ دهد. بنده پيشنهاد مي كنم حالا كه اين بناي عظيم با صرف هزينه اي سنگين ساخته شده و هيچ كس راه حلي براي آن پيشنهاد نمي كند حداقل اين مكان را به كمدي ترين بناي تاريخ تبديل كنيم و از آن براي جذب توريست استفاده كرده و بليت بفروشيم. مطمئن باشيد افراد زيادي حاضرند براي انداختن عكس در كنار اين بنا پول خرج كنند!
رونوشت: سازندگان انيميشن «پت و مت»
چهارشنبه هفدهم خرداد 1385
هشدار سازمان ملل به گسترش ایدز در ایران

در گزارش جهانی 2006 اپیدمی ایدز که توسط برنامه مشترک سازمان ملل متحد در زمینه ایدز تهیه شده است ،آمده است :عمده ترین عامل ویروس ایدز در این منطقه ،تماسهای جنسی غیرایمن است ،اگر چه مواد مخدر تزریقی عامل مهم فزاینده ای جهت گسترش این بیماری به ویژه در ایران و لیبی است .با در نظر گرفتن رفتار پرخطر در میان جمعیت کثیری از معتادان تزریقی ایران ،سطح ابتلا به ویروس ایدز زیاد است .
|
” بیشتر معتادان تزریقی از لحاظ جنسی فعال بودند و مبادله جنسی برای پول بین آنان امری عادی بوده است ... “ |
||||
وقتی معتادان تزریقی مرد مراکز درمانی تهران مورد آزمایش قرار گرفتند،نتیجه ابتلا به ویروس ایدز برای 15درصد آنها مثبت اعلام شد .از سوی دیگر بیشتر معتادان تزریقی از لحاظ جنسی فعال بودند و مبادله جنسی برای پول بین آنان امری عادی بوده است در حالی که فقط نیمی از آنان کاندوم استفاده می کردند .
در مرودشت هم گزارش شده است که دو نفر از هر سه نفر معتاد تزریقی که خواستار درمان بوده اند،از سرنگ مشترک استفاده می کردند و یکی از 5معتاد نیز گفته است که از سرنگ مشترک در زندان استفاده می کرده است .
در این گزارش جهانی آمده است:به نظر می رسد عامل مهم خطرپذیری ابتلا به ویروس ایدز در میان معتادان تزریقی حبس است و در واقع شاید حدود نیمی از زندانیان در ایران را افرادی تشکیل می دهند که جرمشان در ارتباط با مواد مخدر است .بنابراین ضروری است برنامه های جلوگیری از گسترش ویروس ایدز به ویژه در مراکز اصلاح و تربیت به اجرا گذاشته شود.
شنبه سیزدهم خرداد 1385
با دلي آرام و قلبي مطمئن و روحي شاد و ضميري اميدوار به فضل خدا از خدمت خواهران و برادران مرخص، و به سوي جايگاه ابدي سفر ميكنم. و به دعاي خير شما احتياج مبرم دارم.

جمعه دوازدهم خرداد 1385
یک نانوای خارق العاده!
يک نانواي بيست وهشت ساله تايلندي در نانوايي خود واقع در دهکده اي نزديک بانکوک در اقدامي عجيب، دست به توليد نانهاي کره اي با شکل و شمايل زير نموده است. البته نانوا قصد دارد اين نکته را يادآوري کند که به ظاهر هر چيز نبايد قضاوت کرد.




منبع: وبلاگ اکسیژن
جمعه دوازدهم خرداد 1385
روی زمین صبح فردا یک برف سنگین نشسته است!
در فکر فردایتانم گنجشکهای تهی دست!
فردا که سرمای نامرد پرهایتان را درو کرد
فردا که بی لانه ماندید در بادهای سیامست
در فکر فردایتانم فردا که با بال زخمی
هرجا که رفتید دستی در را به روی شما بست
گنجشکها... نه خدایا! بگذار روشن بگویم!
مردم! فقط با شمایم! گنجشک یک استعاره است
من با شمایم که چون ابر اندوهتان بی حساب است
ای اهل پائین این شهر! ای مردمان فرودست!
از یاد بردندتان آه دیروز زیبایتان را
فردایتان بی شهید است... هرچند اما خدا هست!
حمید شکارسری
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385
سینما در ایران یعنی پدر سوختگی!
ببخشید که این توصیف بیادبانه را به کار بردم. به جز جایگاه تماشاگر، هر کجای
سینمای ایران که ایستاده باشید، از همکار فیلمنامهنویس گرفته تا کارگردان و تهیهکننده، کافیست کمی منصف باشید تا شما هم به این توصیف برسید. سینما در ایران جاییست که آدمها روی کول هم سوار میشوند، روی دوش هم میایستند و دیگری را اگر زورشان برسد، له میکنند. سینما در ایران جاییست که شرافت و رفاقت و انسانیت و صداقت و چند تا «ات» دیگر چیزی شبیه شوخیست. شاید دلیلش ساز و کار دولتی، آییننامههای متداخل و پر از ابهام، و تأثیر بیمارگونهی آدمها بهجای کارکرد درست قانونها باشد. البته فقط این نیست.
اگر در جایی به اسم ادبیات مثلاً، شهوت «نام» است که نویسندگان و محافل ادبی را تا مرز پدرسوختگی پیش میبرد، در سینما، شهوت «نام» در کنار اشتهای «نان» سینما را به پدرسوختگی تمامعیار تبدیل کرده است. کاش میتوانستم از میان انبوه خبرهایی که در همین چند روز اخیر، دربارهی این فیلم و آن فیلم، و این فیلمساز و آن سینماگر شنیدهام یکی را بازگو کنم تا عمق فاجعه را آنها که فقط در جایگاه تماشاگر نشستهاند، درک کنند. ولی افسوس که بیان حتا یکی از آنها، نیازمند پا گذاشتن بر تعهد اخلاقی و رفاقتیست که همواره به آن پایبند بودهام و اگر نمیبودم لابد الان سینماگر بودم!
باور کنید برای هیچ سینماگری در ایران، بهخاطر سینماگر بودنش هیچ ارزشی قائل نیستم، از بس که میبینم از نزدیک که چگونه در هر شغل سینماییای که دارند و بر هر مرتبهای که نشستهاند، پای منافع مربوط به نام و نان خود، از فشار دادن تهِ کفش کثیف خود بر دهان لاغرترین یاورشان هم دریغ نمیکنند. روشنفکر و غیرروشنفکر هم ندارد. در پدرسوختگی همپای هماند؛ تنها یکی تیغش کوتاه است و نهایت به گردن همکار بغلدستی خودش میرسد، و دیگری تیغش بلندتر است و تیزتر، و گردن کلفتترها را هم نوازش میکند. البته گریزی هم نیست. انسانترین و روشنفکرترین سینماگر هم در این فضای بیمار و برادرکش، اگر بخواهد سینماگر باقی بماند، نمیتواند که بگریزد از پدرسوختگی؛ حتا اگر ناخوشایندِ خودش باشد و در بیرون سینما، نه تنها نشانی از پدرسوختگی نداشته باشد که همواره انسانیت و شرافت و صداقت و مردی را پدری کند.
کاش میشد مثلاً بگویم همین الان که بر سر یک وام سی میلیون تومانی فارابی، چگونه خیمه میزنند و در کمال روشنفکری، از بدمنترین رل فیلمهای فارسی هم بدمنتر میشوند! کاش میشد مثلاً بگویم که مثلاً پای این تیتراژ دو سه دقیقهای لعنتی، چه خونها که ریخته میشود، چه رفاقتهای دراز که به پدرکشتگی میانجامد، چه هزینههای معنوی و مادی بسیار که پرداخت میشود و چه شبهای درازی که خلوت سینماگران به ریختن طرح و توطئه می گذرد. کاش میتوانستم بگویم که اتفاقاً آنهایی که گمان میکنید همهی وجناتشان رنگ و بوی روشنفکری دارد، و سینما را پدرخواندگی میکنند، بدترین جنس پدرسوختگی را در خود پرورش دادهاند و از رو هم نمیروند. خستهتان نکنم با این کلیگوییها. وقتی معذورم از آوردن حتا یک مصداق با ذکر نام و مشخصات، چرا کش میدهم این رشته را؟
منبع: خوابگرد
ادامه مطلب
چهارشنبه دهم خرداد 1385
لینک تازه
آقای احمد احمدی نژاد پدر رئیس جمهور درگذشت: پدر رئيسجمهور درگذشت
در همین راستا: گزارش تصویری از مراسم فوت آقای احمدی نژاد
