پیوندهای روزانه
- مایکروسافت از گذشته تاکنون
- بیل گیتس فردا مایکروسافت را ترک می کند
- خودکشی دو دانشجو و سكوت وزارت علوم
- حاشيه اي بر طرح ربودن احمدينژاد - صادق زيباكلام
- دانلود چند فیلم نایاب مخملباف
- مامان جون شیر این خانمه خوشمزه تره !
- باز کردن در بطری دلستر بدون در باز کن!
- قتل یک بسیجی در کرج
- بزرگترین سگ های دنیا
- بوسه بر گونه های سردار !
- خاتمی و دوستان دختر و پسرش !
- افشین قطبی و زنش !
- لانه سازی و تخم گذاری دو پرنده در جایزه ویژه بانک!
- هنگامیکه یک ایرانی بخواهد به انگلیسی نامه بنویسد!
- تصویری جالب از جشن تولد قطبی
- آرشیو پیوندهای روزانه
شنبه سی و یکم تیر 1385
زن مدرن ایرانی
»» اعتصاب غذا جان صدام را به خطر انداخته است!
تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود ( یعنی اسب هایش را برداشته به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود.(اختراع زن سنتی هم، که بعدها به همین شیوه صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد). این طور بود که هرکس، به تناسب امکانات و ذائقه ی شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ترکیبی ساخته بود که دامنه ی تغییراتش گاه، از چادر بود تا مینی ژوپ. می خواست در همه ی تصمیم ها شریک باشد اما همه ی مسئولیت ها را از مردش می خواست. می خواست شخصیتش در نظر دیگران جلوه کند نه جنسیتش اما با جاذبه های زنانه اش به میدان می آمد.
مینی ژوپ می پوشید تا پاهایش را به نمایش بگذارد اما، اگر کسی به او چیزی می گفت، از بی چشم و رویی مردم شکایت می کرد. طالب شرکت پایاپای مرد در امر خانه بود اما در همان حال مردی را که به این اشتراک تن می داد ضعیف و بی شخصیت قلمداد می کرد. خواستار اظهار نظر در مباحث جدی بود اما برای داشتن یک نقطه نظر جدی کوششی نمی کرد.از زندگی زناشوییش ناراضی بود اما نه شهامت جدا شدن داشت نه خیانت. به برابری جنسی و ارضای متقابل اعتقاد داشت اما، وقتی کار به جدایی می کشید به جوانی اش که بی خود و بی جهت پای دیگران حرام شده بود تاسف می خورد.
منبع :ابوذران
پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385
گزارش تصويري، اولين شوي لباس زنان در جمهوري اسلامي
چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385
نوجوانان چاق مواظب باشند!
:: يك سوم جمعيت ايران صاحب اينترنت ارزان خواهند شد
:: تاریخچه کافینت / سایت یک پزشک
:: وقتی عرعر می کنی! / خیلی جالب
جامجم آنلاين: هر چه وزن دختران در سن هجده سالگي بيشتر باشد احتمال مرگ زودهنگام در آنها بيشتر است. 
به گزارش رويترز، محققان دانشگاه هاروارد دريافتهاند كه بيش از صد هزار زن امريكايي كه در سن هجده سالگي دچار چاقي يا اضافه وزن بودند. 12 سال بعد بيشتر با مرگ ناشي از بيماري قلبي، سرطان، خودكشي و ديگر عوامل مواجه شدند. به گفته دكتر فرانك بي.هو، سرپرست اين تحقيق، گرچه نوجوانات دچار اضافه وزن و يا چاق ممكن است در بزرگسالي هم همين طور باشند،وزن آنها در اين سن كاملا ارتباط بين وزن نوجواني و مرگ زودهنگام را توجيه نميكند.
لذا چاقي دوران كودكي، خود اثرات پايداري بر سلامت دارد و مشخص نيست آيا كاهش وزن در سالهاي بعد زندگي از آسيب احتمالي ميكاهد يا خير.
مطمئنا كاهش وزن خطرات را كاهش ميدهد اما اين كه كاملا آنها را از بين ببرد مشخص نيست.
اين يافتهها اهميت جلوگيري از افزايش وزن را در اولين مراحل زندگي نشان ميدهند. و اين هم دليل ديگري براي پذيرش چاقي دوران كودكي به عنوان يك مشكل عمده بهداشت عمومي است.
براين اساس هر چه ميزان شاخص وزن (چربي) بدن دختران در سن هجده سالگي (BMI) بالاتر باشد احتمال مرگ و مير زودهنگام تا سه برابر افزايش مييابد.
اضافه وزن در نوجواني باعث افزايش بيماريهاي قلبي و ديابت ميشود كه هر دو منجر به بيماريهاي مختلف و حتي مرگ در بزرگسالي ميشوند.
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385
لینک
• قلعه نوعي سرمربي تيم ملي فوتبال ايران شد ![]()
بابا مطلب پیدا نمی شه به چه زبونی بگم؟
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385
شبی که فردايش روز مادر بود
همه چیز از یک نامه شروع شد که یک دختر بچه دبستانی به دفتر روزنامه فرستاد که با آب و تاب، گله و شکایت از زمانه و اوضاع داشت.
بچه مثل آدم بزرگها تحلیل کرده بود و از این شاکی بود که چرا نباید بتواند برای مادرش کادویی حداقلی را بخرد. موضوع به واسطه همسایه این دختر به اطلاع ما رسید که با چاپ نامه اش سیل عظیمی از خیرین و خیرخواهان علاقه مند به دادن کادو به این دختر و مادرش به دفتر ما زنگ زدند.
....اینها گذشت تا دوباره سوژه ای این چنین را تجربه کردم.
کنار میدان تجریش شلوغی و ترافیک و آدم های رنگ و وارنگ هیچی برای دختر جذابیت نداشت. خواهر بزرگتر حیران شده و خودش نمی فهمید چرا در خیابان بی خودی قدم می زنند.
جذابیت موضوع زمانی برایم روشن شد که دیدم خواهر بزرگتر دنبال راهکاری است تا صدای بچه را بخواباند، اندکی به صدای بچه دقت می کردی متوجه موضوع می شدی.
خواهر کوچکتر می گفت: مگه بابا 5000 تومان نداده که کادو بخریم ؟
خواهر بزرگتر با بی حوصلگی جواب داد: دیدی که نمی شه باهاش کیف و کفش و این چیزا رو خرید!
موضوع واضح بود، موجودی مالی بچه ها 5 هزار تومان بود و قصه همیشگی . . .
با فاصله دنبال این دو کودک راه افتادم به اولین گل فروشی وارد شدند، گلایل شاخه ای 1500 تومان، رز شاخه ای 3500 تومان، ارکیده شاخه ای 25000 تومان!
خواهر کوچکتر با شادی به مقابل ارکیده ها پرید و گفت: بیا یه دونه از اینا بخریم بریم خونه، خیلی خوشگله!
خواهر بزرگتر با خنده تلخی جواب داد: ببین این پول اگر جلوی پنج تا آئینه بذاریم می شه این گل رو خرید!
خلاصه دردسرتان ندهم بچه ها گرفتار یک خوف و رجا شده بودند که با 5 هزار تومان چند تا دسته گل می توانند بخرند.
خواهر بزرگتر که شاید به 14 سال نمی رسید با عقلانیت جالبی دو شاخه رز برداشت و به گل فروش سفارش پیچیدن آنها را داد.
گلفروش نگاهی به قد و بالای بچه ها انداخت و مشغول بسته بندی گلها شد، دست آخر موقع حساب کردن یک کلام گفت: 7000 تومان!
خواهر بزرگتر با تحکم گفت: ما از اینا برنداشتیم، از اونایی که پشت او صندوقه برداشتیم، 5 تومان هم بیشتر پول نداریم!
دیدم شاخای گل فروش از سرش زد بیرون و با تعجب گفت: ببینیم این گل با اون گل چه فرقی داره؟
خواهر کوچکتر با شیرین زبانی گفت: اینا مال کوچیکاست اون گلا ماله بزرگاست!
گل فروش که گویی با یک تریلی تصادف کرده بود، هم چنان که پول را از بچه ها می گرفت مات و مبهوت به آنها نگاه می کرد.
دختر بچه ها شاد و راضی دنبال زندگی شان رفتند تا شبی را با شاد کردن دل مادرشان به صبح برسانند.
اما آیا به واقع ارزشمداری جامعه ما باید تن مردم را مشت و مال بدهد و کسی نیست که در چنین روزها و شب های با ارزشی برای مردم در مقابل سودجویی و زیاده خواهی های بعضی ها مقاومت کند؟
دل به دست آوردن از کودکان این چنینی کار سختی نیست، ای کاش شهرداری و دیگر سازمان های فرهنگی می توانستند به جای حرف زدن و کنفرانس برگزار کردن، به اندازه سیب و پرتغال شب عید برای روز مادر و در آینده روز پدر وقت و بودجه گذاشته و برنامه ریزی می کردند تا حداقل بچه های کوچک بتوانند بی دغدغه شاخه گلی ارزان را به مادران خود بدهند.
شاخه گلی که می توان در این شب ها به مادران منتظری داد که هنوز پس از سال ها در انتظار بازگشت فرزندان خود هستند.
شاخه گلی که می تواند دل مادری تنها را در گوشه ای از این شهر شاد کند.
شاخه گلی که تا دیشب نصف قیمت بود اما . . .
بازتاب
شنبه بیست و چهارم تیر 1385
خلاصه گفته باشم! يه كاري نكنين كه بعدا بگين : خودم كردم كه لعنت بر خودم باد! ![]()
ولي جدا از شوخي ؛ اگه وقتشو داشتم مي نوشتم! خيلي نوشتن سخته ها! يا شايدم من استعداد ندارم وقتي مي خوام يه متن بنويسم يه عالمه بايد روش فكر كنم ! ببينم از كجا شروع كنم چه جوري شروع كنم و خلاصه هزار تا مبناي ديگه!
ديگه بسه واسه امشب
موفق باشين
جمعه بیست و سوم تیر 1385
اینترنت پر قدرت
سلام
بعضی وقت ها آدم نمی دونه با این اینترنت پر سرعت!!! چی کار کنه؟ آدم رو از زندگی نا امید می کنه! خداییش دانشگاه هر چی بد باشه، اینترنتش خوبه! راحت میری می شینی پشت یه کامپیوتر و به هر جا دلت می خواد سر می زنی، نه فیلترینگ داره! نه کسی مزاحمته، نه دلهره تموم شدن کارت رو داری ، راحت و آسوده ؛فارغ از هفت دولت؛ کارتو انجام می دی ، پا می شی میای بیرون!
حالا اینجا باید اول یه ساعت التماس مودم کنی ، بعد از هفتاد نوع صدای جورواجور که از مودم می شنوی و هفتاد نوع error مختلف ، بالاخره یه ندا میاد که آقاجون شما الان به شبکه جهانی اینترنت وصل شدین! چشتون روز بد نبینه، دنگ و فنگ وصل شدن به این شبکه جهانی یه طرف ، سر شکستن و اعصاب خورد شدن بعدش یه طرف!
حالا بیا درستش کن، اول از همه یه نیم ساعت کل وسایل برقی خونه قفل می کنه که چی؟ که واسه رایانه تعریف بشه یه نفر می خواد به دهکده جهانی بپیوندد! بعد از رخصت رایانه، آدرس وبلاگت رو وارد می کنی تا یک سری به وبلاگ بزنی و نظرهای خوانندگان رو چک کنی! خلاصه اینتر رو که می زنی صفحه با سرعتی کم نظیر شروع به لود شدن می کنه!!! ما هم فرصت را غنیمت شمرده، برای چک کردن آف به مسنجر پناه می بریم!
خلاصه بعد از 10 دقیقه زل زدن به لبخند آدمک مسنجر، صفحه ی مسنجر باز می شه، اما آف بی آف! اولش فکر می کردم کسی برام آف نمی ذاره
اما بعد یه مدت بهم وحی شد که نه آقا جون! از بس سرعت اینترنت شما بالا تشریف داره، مسنجر یارای مقابله با اون رو نداره ، و آفهاتون .....
خلاصه بعد از پریدن آف و تلف شدن مدت زمان بسی طولانی به صفحه وبلاگ سری می زنیم، اونم نامردی نمی کنه و با پیغام The page cannot be displayed ما را سرفرازتر می نماید.
خلاصه بعد از سه چهار بار Refresh زدن سردر وبلاگ از دور پیدا می شود و امید ها در دل ما بسی زنده!
در حال و هوای خود هستیم که ناگهان صدای دیسکانکت شدن مودم ما را به خود می آورد و ...
بعد از چند بار سعی و تلاش در باز پس گیری غنیمت از دست رفته! با Error تمام شدن کارت مواجه شده و ... با نثار دو سه تا فحش آبداربه ... قصه ی ما به سر می رسد!
***
اینم یه دست نوشته از خودم! حالا هی بگین خودت حرف بزن خودت بگو کپی پیست نکن! مگه این اینترنت میذاره ما کپی پیستمون رو انجام بدیم! خلاصه بدی و خوبیش رو به بزرگی خودتون ببخشین، بار اولم بود.
راستی تا یادم نرفته از همه کسانی که لطف می کنند و مطالب وبلاگ رو می خونن و نظر می دن خیلی خیلی ممنون! مخصوصا آ سید تقی و آقای شکری
منتظر پیشنهاداتون هستم.
خانم کپی
چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385
لب خوانى از صحنه درگيرى در فينال جام جهانى
فتوكاتور فوتبالي/ ترجمه حرفهای بازیکنان فوتبال از دید گل آقا
نتيجه فالوده خوردن نخستوزير ژاپن با اسرائيليها

شرق، پژمان راهبر: اگر شما يك جوان الجزايرى ۳۵ساله بوديد ممكن بود پس از تماشاى صحنه اخراج زين الدين زيدان اندوهگين از منزل خارج شده و خودتان را از بالاى پل «باب القنطره» شهر قسطنطنيه پايين بيندازيد و تمام. قبول كنيد كه سرنوشت اندوه بارى است، درست مثل «على» جوانى كه در دعواى شديد با دوستش جان سپرد.
اين دعوا از لحظه اى آغاز شد كه يكى از رفقا عليه «يازيز» [زيدان در الجزاير به اين نام مشهور است] موضع گرفت و ديگرى سعى داشت ضربه سر او به سينه ماتراتزى را توجيه كند. اين دو نظر متفاوت منجر به درگيرى وحشتناكى شد كه مرگ على را رقم زد و نام شهر «مديه» الجزاير را سر زبان ها انداخت. على كه با ضربه خنجر دوست خود كشته شد آنقدر مهلت نيافت تا بماند و از انگيزه زيدان براى انجام اين حمله باخبر شود...
"زيدان" خبرهايى كه درباره اين ستاره فرانسوى منتشر شده، بيش از هر موضوع ديگرى است. اگر به گوگل نيوز مراجعه و نام زيدان را تايپ كنيد از تعدد مطالبى كه پيرامون او نوشته شده يكه خواهيد خورد؛ ۳۵۳۲ لينك خبرى. او كسى است كه سرنوشت دو جام جهانى را با سر خود رقم زده است. اول بار با دو ضربه سر در فينال جام جهانى ۹۸ كه باعث برد قاطع صفر - ۳ مقابل برزيل و قهرمانى فرانسه شد و بار دوم هشت سال بعد در آلمان.
البته و اگر كمى خوش شانس بود مى توانست با ضربه سر تماشايى دقيقه ۱۰۲ دروازه ايتاليا را فرو بريزد اما جان لوئيجى بوفون با نوك انگشت توپ را دفع كرد تا زيزو هشت دقيقه بعد با يك ضربه سر ديگر، كه به سينه ماتراتزى نواخته شد تكليف جام جهانى را روشن كند؛ ضربه سرى كه امروز حتى مهمتر از قهرمانى ايتاليا به نظر مى رسد. ديروز روز رقابت منابع خبرى درباره انگيزه زيدان بود. درحالى كه منابع اوليه خبرى، خبر از استفاده ماتراتزى از واژه «تروريست» داده بودند روزنامه گاردين (منبع اول) خبر را از روى سايت خود برداشت تا با وجود تائيد اين خبر در نيويورك تايمز (كه با خانواده زيدان گفت وگو كرده بود) بحث جريان تازه اى به خود بگيرد.
خبرگزارى DPA از قول ماركو ماتراتزى مى نويسد: «زيدان آدم متكبرى است. بعد از صحنه اى كه پيراهن او را كشيده بودم با تفرعن نگاهى به من انداخت و گفت پيراهن مرا مى خواهى؟ صبر كن تا آخر بازى!» ماتراتزى سپس مى گويد: «من هم جوابش را دادم. از همان حرف هايى كه در زمين فوتبال مى زنند.» زبيگنيو بونى يك فوتباليست مشهور لهستانى و بازيكن سابق يوونتوس در اين باره گفته است: «احتمالاً ماتراتزى جملات تندى درباره همسر يا مادر زيدان به كار برده.»
و اين نكته اى است كه رسانه هاى فرانسوى روى آن اتفاق نظر دارند. دشنام به مادر؛ چيزى كه باعث شد زيدان ناگهان به سوى ماتراتزى برگردد و او را بزند. اما جالب اينجا است ماتراتزى مادر خود را در ۱۶سالگى از دست داده و آنهايى كه او را مى شناسند مى دانند او هرگز از اين دشنام استفاده نمى كند. در عين حال روزنامه كوريره دلاسرا نوشته است: ماتراتزى پيش هم تيمى ها اعتراف كرده حرفى خطاب به خواهر زيدان زده است.
فابيو كاناوارو كاپيتان ايتاليا در اين باره مى گويد: «چيزى كه ماتراتزى گفته واقعاً نبايد با اين واكنش روبه رو مى شد. موضوع غيرجدى تر از اين حرف ها بود.»اما ديروز روزنامه تايمز از قول فردى كه تخصصش در لب خوانى است و در برخى محاكمات جنايى با پليس همكارى مى كند، دست به افشاگرى زد. خانم ريس كه با يك مترجم ايتاليايى صحنه هاى بازى را با دقت بازبينى كرده مى گويد: «ماتراتزى گفت: «[...] تروريست. و بعد ادامه داد برو [...]!»
يك مقام فدراسيون فوتبال فرانسه به روزنامه سان انگليس مى گويد: «اگر كسى به مادر زيدان توهين كند به دردسر خواهد افتاد. و اگر به قضيه تروريسم هم اشاره كند كه فرانسوى هاى الجزايرى تبار بسيار به آن حساس اند قطعاً عكس العمل بسيار شديدى را خواهد ديد.» الكس هيل خبرنگار روزنامه اكيپ در لندن مى گويد: « حال مادر زيزو خوب نيست و توهين ماتراتزى، زيدان را تحريك كرده است. او به شدت به اين موضوع حساس است.»
جالب است كه در اين گيرودار و در شرايطى كه روزنامه نگاران مختلف دنيا به لطايف الحيل به دنبال گشودن راز خشونت زيدان هستند، او سكوت كرده است و قصد دارد كل ماجرا را در دو سه روز آينده در يك كنفرانس مطبوعاتى به اطلاع مردم سراسر جهان برساند. مردمى كه اكثراً او را بابت اين خطاى تند شماتت نمى كنند. چرا كه مرد خطاكار «زين الدين زيدان» است؛ ستاره بزرگ دهه گذشته فوتبال جهان كه تعبير اكثريت از حركت او «دفاع» و «انتقام شخصى» است. جالب اينجاست كه اين احساس نه فقط در فرانسه كه در اكثر نقاط جهان بروز يافته است؛ حتى در كشورى مثل ايران كه ديروز يك روزنامه مهم سياسى اش براى او تيتر زد: «زيدان سربلند رفت». و نماينده مجلس اش خطاب به اين بازيكن نامه تشكرآميزى نوشت. و تازه اين سواى بيانيه فدراسيون جانبازان و معلولين ماست كه در آن چنين آمده است:
ما ورزشكاران و مسئولان فدراسيون ورزش هاى جانبازان و معلولين ايران كه در روزهاى پرتب و تاب مسابقات جام جهانى آلمان شاهد هنرنمايى شما در ارائه يك فوتبال زيبا و با اخلاق بوده ايم، بر خود لازم مى دانيم كه توهين به شما را به عنوان يك فرد مسلمان، محكوم كنيم. در پايان اين بيانيه خطاب به «زين الدين زيدان» آمده است: «با تاثر زياد از بروز اين حادثه لازم است كه تاكيد كنيم كه به عنوان برادر دينى از شما كه ناجوانمردانه مورد اهانت قرار گرفتيد حمايت مى كنيم و شما را همچنان بازيكن اسطوره اى فوتبال و اخلاق ورزشى مى دانيم.» به هر حال زيدان بودن چيز كمى نيست. كدام بازيكن را در دنيا مى شناسيد كه بابت برخورد فيزيكى با حريف چنين مورد تمجيد قرار بگيرد؟
سه شنبه بیستم تیر 1385
رژيمهاي لاغري مذهبي هم آمد
رژيمهاي مذهبي و برنامههاي كم كردن وزن با توجه به افزايش مشكل چاقي در آمريكا توسط رهبران روحاني در حال تبليغ است. در حالي كه نخستين برنامه مسيحي كم كردن وزن در سال 1981 وارد كليساها شد، هماكنون پيام اجبارآوري به افراد با ايمان ميدهد: خداوند هم مراقب سلامت جسماني است.
به گزارش سرويس بينالملل «بازتاب» به نقل از «لسآنجلس تايمز»، اين نهضت كه كاملا مسيحي است، نشانهاي از تمايل به جايگزيني صنعت رژيمهاي سكولار و بهداشتي است كه بر غذاهاي طبيعي و تغيير شكل نيافته و ويتامين تأكيد داشت.
آمار دقيقي در اين مورد كه چه تعداد از مردم به خداوند روي آوردهاند تا لاغر شوند، وجود ندارد، اما افزايش تمايلات به اين روش، كاملا آشكار است.
نخستين مركزي كه در سال 1981 در هوستون تأسيس شد، هماكنون حدود نيم ميليون عضو از ايالات و كشورهاي گوناگون دارد.
مركز تنسي نيز كه از سال 1986 فعاليت ميكند، مدعي است، يك ميليون عضو از ميان حدود سي هزار گروه در سراسر جهان دارد. همچنین در سال های اخیر، كتابها و مطالب زيادي نيز در اين زمينه، منتشر شده است.
كارشناسان بر این باورند كه رژيمهاي اعتقادي داراي عناصر زيادي هستند كه ميتواند، كارايي آنان را كاهش دهد؛ عناصري مانند تأكيد بر حمايت گروهي و ممنوعيت الكل و احترام به يك نيروي برتر.
برخلاف ديگر رژيمهاي غذايي، توصيههاي غذايي كتاب مقدس، بيش از دو هزار سال قدمت دارد، اما رژيمهاي كنوني به نظر، تنها ناشي از عقايد دو نسل اخير است؛ موجي كه از حدود سال 1957 با كتاب «با دعا وزن خود را كم كنيد» آغاز شد و عقايدي كه چاقي را معمولا مرتبط با ارتكاب گناه ميدانستند.

اما نسل كنوني که به نظر يك دست تر از سالهاي گذشته است، اين رژيمها را دنبال ميكند. برنامهها معمولا مشوق گرسنگي و كم خوردن و پرهيز از زيادهروي در خوردن هستند و محدوديتي را در خوردن غذاهاي مختلف تعيين نميكنند. تأكيد بر داشتن آرامش روزانه و مديريت زمان نيز از دستور های ديگر آن است.
تأكيد بر تعادل فيزيكي، رواني، احساسي و روحي در همه نقاط زندگي و تأثير آنان بر نحوه تغديه، جزو آموزههاي اين نهضت است.
تاكنون تحقيقات علمي جدي در مورد اين رژيمهاي كاهش وزن و ميزان كارآيي آنان انجام نشده، اما در بیشتر موارد، نمونههاي آن موفقيتآميز بوده است.
برنامههاي معمولا با حمايت اجتماعي، ورزش تركيبي و رژيمهاي متعادل به مردم ياد ميدهد تا حتي پس از پايان برنامه نيز به اين عادات سالم ادامه دهند و يك فاكتور اصلي كه ممنوعيت الكل است و بيش از هفتاد سال است كه توسط ضدالكليها اجرا ميشود. تحقيقات علمي در مورد آنان نيز نشان داده، كساني كه اعتقاد مذهبي قوي دارند، اراده قويتری را نيز براي بازنگشتن به اعتياد دارند.
در حالي كه كارشناسان ميگويند: يافتن ايمان و مذهب، يكي از كليدهاي تغيير رفتار مجرمان نيز هست و دومين فاكتور مهم در ايجاد بازدارندگي براي زندانيان در عدم ارتكاب مجدد جرايم جديد است.
حمايت اجتماعي همچنين يك فاكتور كليدي در جلوگيري از ارتكاب جرم است كه معمولا شانه به شانه ايمان و اعتقاد اهميت دارند.
مطالعات نيز نشان داده كه به ويژه زنان اگر داخل گروههاي حمايتي باشند، برنامههاي رژيمي را موفقتر اجرا ميكنند تا افرادي كه خارج از اين گروهها هستند.
سه شنبه بیستم تیر 1385
من مامانمو مي خوام!
اما امروز هر كار كردم فايل ورد باز نشد! (حتما دسيسه اي تو كار بوده) خلاصه اينم از شانس بد ما! حالا اشكال نداره فعلا اين لينك هاي جالب رو نيگا كنيد تا فردا خانم كپي با دست پر بياد:
تصاوير زيبا از دستشويي رفتن مردم ( دوربين مخفي)
گر دو برادر بخواهند زنهاى همديگر برايشان محرم شوند به چه سببىمىتوانند محرم شوند؟
دوشنبه نوزدهم تیر 1385
ايتالياي قهرمان
خداييش خيلي پنالتي هاي قشنگي بود! مخصوصا ايتاليا! هر چند اگه ميرزاپور بود يه چند تاشو مي گرفت!
خلاصه جام مباركشون باشه!

شنبه هفدهم تیر 1385
لینکدونی
ازدواج با محارم ،تهمتی ناروا بر زرتشتیان / بحث جنجالی دوست خوبم بهرام آذرپاد!
خوشگل ترين انسان هاي روي زمين!!! / خدا را شکر ما خوشکل نشدیم!
بی بی سی فارسی را بدون فیلترشکن ببینید!
علی دایی را بهتر بشناسید / دیگه راست و دروغش پای خودتون، باورش یه کم سخته!
امیدوارم خوشتون بیاد!
خانم کپی
شنبه هفدهم تیر 1385
کم بنویس همیشه بنویس
سلام سلام
ببخشید یه کم دیر آپ کردم! آخه ترم دانشگاهیم تموم شده و منم الان در تعطیلات تابستونی به سر می برم! اومدم به ولایت خودمون و در آغوش گرم خانواده تعطیلات را به خوبی و خوشی می گذرونم!![]()
درسته یه کم دلم واسه دانشگاه و دوستام تنگ شده ، ولی چه می شه کرد؟
خلاصه چون اینجا از داشتن اینترنت مفت دانشگاهی محرومم ، وبلاگیدنام کمتر شده! ![]()
جام جهانی هم که ضد حال شده، رو هر تیمی دست می ذاری حذف می شه! من از آرژانتین و برزیل و انگلیس و پرتغال خوشم می اومد که یکی پس از دیگری حذف شدند! حالا هم اگه بگم از ایتالیا بیشتر از فرانسه خوشم میاد حتما تو فینال می خوره! پس هیچی نگم تا خودش ببره!
دیگه چی می خواستم بگم؟
یادم نمی آد! خوش باشین و پیروز
خانم کپی
جمعه شانزدهم تیر 1385
تصاويری از انفجار امروز اتوبوس زائران ايرانی در کوفه
سه شنبه سیزدهم تیر 1385

تير روز از تيرماه در گاهشماري ايراني ( برابر با سيزدهم تيرماه )
جشن تيرگان از بزرگترين جشنهاي ايران باستان در ستايش و گرامي داشت «تيشتَر» ( تِشتَر - تير - شباهنگ - شِعراي يَماني ) ، ستارهي باران آور در باورهاي مردمي ، و درخشان ترين ستارهي آسمان که در نيمهي دوم سال ، همزمان با افزايش بارندگيها ، در آسمان سرِ شبي ديده ميشود.
آب پاشي
اين جشن در کنار آبها ، همراه با مراسمي وابسته با آب و آب پاشي و آرزوي بارش باران در سال پيش رو همراه بوده و همچون ديگر جشنهايي که با آب در پيوند هستند ، با نام عمومي «آبريزگان» يا «آب پاشان» يا «سر شوران» ياد شده است.( برخي از زرتشتيان ايران اين جشن را در روز دهم تير ماه برگزار مي کنند )
در گذشته «تيرگان» روز بزرگداشت نويسندگان و گاه به «روز آرش شيواتير» منسوب شده است.
«ابوريحان بيروني» و «گرديزي» در «زين الاخبار» ناپديد شدن يکي از جاودانان ايراني يعني کيخسرو را در اين روز و پس از شستشوي خود در آب چشمهاي دانستهاند.
جشن تيرگان بجز اين روز در سيزدهم فروردين «سيزدهبدر» و سيزدهم مهر ماه نيز برگزار ميشود.
ارمنيان ايران نيز در روز سيزدهم ژانويه آيينهايي برگزار ميکنند که برگرفته و ادامهي جشن تيرگان است.
فال کوزه
يکي ديگر از مراسم اين جشن مانند بسياري از جشنهاي ايراني « فال کوزه »(چکُ دولَه) مي باشد. روز قبل از جشن تيرگان ، دوشيزه اي را برميگزينند و کوزهي سفالي سبز رنگ دهان گشادي به او ميدهند که « دوله » نام دارد ، او اين ظرف را از آب پاکيزه پر ميکند و يک دستمال سبز ابريشمي را بر روي دهانهي آن مياندازد آنگاه دوله را نزد همهي کساني که ميبرد که آرزويي در دل دارند و ميخواهند در مراسم چَکُ دولَه شرکت کنند و آنها جسم کوچکي مانند انگشتري، گوشواره، سنجاقسر، سکه يا مانند اينها در آب دوله مياندازند. سپس دختر دوله را به زير درختي هميشه سبز چون سرو يا مورد ميبرد و در آنجا ميگذارد. در روز جشن تيرگان و پس از مراسم آبريزان ، همهي کساني که در دوله جسمي انداخته اند و نيت و آرزويي داشتنه اند در جايي گرد هم ميآيند و دوشيزه ، دوله را از زير درخت به ميان جمع ميآورد. در اين فال گيري بيشتر بانوان شرکت ميکنند و سال خوردگان با صدايي بلند به نوبت شعرهايي ميخوانند و دختر در چايان هر شعر دست خود را درون دوله ميبرد و يکي از چيزها را بيرون ميآورد ، به اين ترتيب صاحب آن جسم متوجه ميشود که شعر خوانده شدخ مربوط به نيت ، خواسته و آرزوي او بوده است.
دستبند تير و باد
در آغاز جشن بعد از خوردن شيريني ، بندي به نام « تير و باد » که از 7 ريسمان به 7 رنگ متفاوت بافته شده است به دست مي بندند و در باد روز از تيرماه ( 9 روز بعد) اين بند را باز کرده و در جاي بلندي مانند پشت بام به باد ميسپارند تا آرزوها و خواسته هايشان را به عنوان پيام رسان به همراه ببرد. اين کار را با خواند شعر زير انجام مي دهند :
تــيــر بــرو بــاد بـيـا غــم بــرو شـادي بيا
محنت برو روزي بيا خـوشهي مرواري بيا
در بارهي جشن تيرگان دو روايت وجود دارد که روايت نخست همچنان که در بالا گفته شد مربوط به فرشته باران يا « تيشتر» مي باشد و نبرد هميشگي ميان نيکي و بدي است :
در اوستا تشتر يشت ، تيشتر فرشته باران است که در ده روز اول ماه بصورت جواني پانزده ساله در مي آيد و در ده روز دوم بصورت گاوي با شاخهاي زرين و در ده روز سوم بصورت اسبي سپيد و زيبا با گوشهاي زرين.
تيشتر به شكل اسب زيباي سفيد زرين گوشي، با ساز و برگ زرين، به درياي کيهاني فرو رفت. در آنجا با ديو خشکسالي ( اپوش ) كه به شكل اسب سياهي بود و با گوش و دم سياه خود ظاهري ترسناك داشت، رو به رو شد. اين دو به مدت سه شبانه روز بايکديگر به نبرد بر خواستند و تيشتر در اين نبرد شکست مي خورد به نزد خداي بزرگ آمده و از او ياري و مدد مي جويد و به خواست و قدرت پروردگار اين بار بر اهريمن خشکسالي پيروز مي گردد.و آب ها توانستند بي مانع به مزارع و چراگاه ها جاري شوند. باد ابرهاي باران زا را كه از درياي گيهاني برمي خاستند به اين سو و آن سو راند، و باران هاي زندگي بخش بر هفت اقليم زمين فرو ريخت و به مناسبت اين پيروزي ايرانيان اين روز را به جشن مي پردازند.

روايت ديگر نيز در بارهي آرش کمانگير اسطوره و قهرمان ملي ايرانيان است و اينکه ميان ايران و توران سالها جنگ وستيز بود در نبرد ميان افراسياب و منوچهر شاه ايران سپاه ايران شکست سختي مي خورد اين واقعه در روز اول تير اتفاق مي افتد و در گذشته اين روز براي ايرانيان عزاي ملي بود ( و جالب است بدانيد هنوزم ديدار از خانواده هاي عزادار در اين روز ميان زرتشتيان رايج است) سپاه ايران در مازندران به تنگنا مي افتد سر انجام دو سوي نبرد به سازش در آمدند و براي آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستيز از ميان بر خيزد پذيرفتند از مازندران تيري به جانب خاور پرتاب کنند هر جا تير فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هيچ يک از دو کشور از آن فراتر نروند تا در اين گفتگو بودند فرشته زمين اسفنديارمذ پديدار شد و فرمان داد تير و کمان آوردند. آرش در ميان ايرانيان بزرگترين کماندار بود و به نيروي بي مانندش تير را دورتر از همه پرتاب مي کرد . فرشته زمين به آرش گفت تا کمان بردارد و تيري به جانب خاور پرتاب کند.آرش دانست که پهناي کشور ايران به نيروي بازو و پرش تير او بسته است و بايد توش و توان خود را در اين را بگذارد.او خود را آماده کرد برهنه شد و بدن خود را به شاه و سپاهيان نمود و گفت ببينيد من تن درستم و گژي در وجودم نيست ولي مي دانم چون تير را از کمان رها کنم همه نيرويم با تير از بدن بيرون خواهد آمد. آن گاه آرش تير و کمان را برداشت و بر بلنداي کوه دماوند بر آمد و به نيروي خداداد تير را رها کردو خود بي جان بر زمين افتاد(درود بر روان پاکش).هرمز خداي بزرگ به فرشته باد فرمان داد تا تير را نگهبان باشد و از آسيب نگه دارد . تير از بامداد تا نيمروز در آسمان مي رفت و از کوه و در و دشت مي گذشت تا در کنار رود جيهون بر تنه درخت گردويي که بزرگتر از آن در گيتي نبود ؛نشست .آن جا را مرز ايران و توران جاي دادند و هر سال به ياد آن جشن گرفتند .
دوشنبه دوازدهم تیر 1385
زن جوان قرباني نيات پليد مسافركشنماها شد / چه کسی مقصر است؟
جستجوی كلمه SEX و رفتار كاربران اینترنتی
كشف مزرعه خشخاش، اين بار در كردستان!!!
كاسبي كساد زنان ويژه در جام جهاني امسال
ناگفته های برانکو از علت شکست تیم ملی ایران در مصاحبه با رادیو فردا/ ایران برزیل و آرژانتین نیست، ایران ایران است!
خبرگزاری آریا- برانکو ایوانکوویچ سرمربی تیم ملی فوتبال ایران که در پی شکست تیم ملی در رقابت های جام جهانی فوتبال مورد انتقاد طیف وسیعی از اقشار مختلف مردم جامعه قرار گرفته است، در مصاحبه با رادیو فردا به این انتقادها پاسخ گفت.
به گزارش سرویس ورزشی آریا، متن مصاحبه برانکو ایوانکوویچ، سرمربی تیم ملی ایران با رادیو فردا در پی می آید:
چرا بسیاری از مردم ایران شما را یکی از عوامل اصلی شکست تیم می دانند؟
برانکو ایوانکوویچ: می دانید این در ایران چیز تازه ای نیست. انتقادها از من بعد از بازی با بحرین و قطعی شدن حضور ما در جام جهانی آغاز شد. سه روز بعد از بازی با بحرین انتقادهایی باورنکردنی از من و تیم ملی و همه چیز آغاز شد. و البته این انتقادها باعث از بین رفتن فضای کاری شد و اشتیاق برای ادامه راه را تخریب کرد. انتقادهای هرروزه و خواندن مطالب در روزنامه ها درباره اینکه مدیریت خوب نیست، مربی خوب نیست، بازیکنان خوب نیستند، خوشایند نیست. اما ما در 4 سال گذشته نتایج بسیار خوبی داشتیم . 75 درصد برد. حالا بعد از جام جهانی البته منتقدان منتظر چنین فرصتی بودند که بدون هیچ دلیلی شروع به انتقادهای بیشتری کنند.
اما اینها در ایران عادی است. هرچند من این روزها نمی دانم که موضوع انتقادها چیست. چون روزنامه ها را نمی خوانم و غیر از مترجمم ارتباط زیادی هم با ایران ندارم. با اینکه عادی بنظرم می رسد اما متاسفم که مردم قدر زحمت بازیکنان را برای تیم ملی ندانستند. برزیل محبوب ترین تیم جهان در نیمه نهایی حذف شد. این ورزش است و این جام جهانی است که اول 32 تیم در آن بودند.
4 بازیکن لژیونر تیم ملی ایران نتوانستند در فرصت دو سه ماهه پیش از بازیها در تمرین ها شرکت کنند. فریدون زندی در شش ماه گذشته تنها در دو یا سه بازی ظاهر شد و از دو روز قبل از شروع جام تمرین نداشت. وحید هاشمیان هم همینطور. علی کریمی سه ماه مصدوم بود و مهدی مهدوی کیا 15 روز نتوانست تمرین کند و تنها پیش از بازی با مکزیک تمرین کرد. ستار زارع سه روز پیش از بازی با مکزیک مصدوم شد و مجبور شد تحت عمل جراحی قرار گیرد.
ما شاید اشتباهاتی داشتیم اما خیلی مهم نبودند. بخصوص ما در مقابل مکزیک خیلی خوب بازی کردیم اما در همین بازی ما در سه ثانیه 4 اشتباه کردیم. اما باز هم می گویم این ورزش است و فکر می کنم باید راضی باشیم . ما تیمی مثل تیم صربستان مونته نگرو نیستیم. ما همه را تحت تاثیر قرار دادیم. همه از ما حمایت می کردند. البته منظورم غیرایرانی هاست.
چرا بعد از خذف تیم ملی ایران از بازهای جام جهانی به ایران باز نگذشتید؟
برانکو: برای انجام برخی کارهای شخصی با تیم به ایران بازنگشتم. هنوز دو ماه از قراردادش با ایران باقی مانده و برای همین بزودی شاید در دو هفته آتی به ایران باز گردم. مطبوعات ایران حقیقت را نمی پذیرند و آنها حقیقتی را باور می کنند که خودشان به آن باور دارند نه حقیقت واقعی را.
من دلیل این را می دانم. اما اشکالی ندارد. شغل من این نیست که بگویم چرا طرز فکر غالب در مطبوعات ایران اینست. من به فوتبال فکر می کنم. آنها باید یک چیزی را بدانند و آن اینکه ایران برزیل و آرژانتین نیست. ایران ایران است. پیش از این فقط دوبار در جام جهانی بوده و زمان زیادی لازم دارد که همطراز تیمهای برتر جهان شود.
نظرتان درباره انتقاد همیشگی به شما مبنی بر اینکه تحت تاثیر افرادی چون محمد دادکان رئیس پیشین فدراسیون فوتبال و علی دایی کاپیتان تیم قرارداشتید، چیست؟
برانکو ایوانکوویچ: هروقت دیگر حرفی برای گفتن نداشتند سراغ من می آمدند و می گفتند که مثلا یک نفر مرا کنترل می کند و بر من نفوذ دارد. حتی از طرف دیگر افراد دیگری از طرف دادکان به من می گفتند که چرا نفوذی بر من ندارد. چرا مردم فکر می کنند من تحت نفوذ دادکان یا دایی بودم. دربازی با پرتغال علی دایی روی نیمکت ذخیره بود. نمی دانم که چرا بعضی ها فکر میکنند که علی دایی مثلا رئیس کل بود یا دادکان رئیس من بوده. البته من به دادکان احترام می گذارم و ما برای 4 سال موفق ترین تیم فوتبال ایران را داشتیم. حقیقت اینست. آقای دادکان هرگز بمن نگفت مثلا این بازیکن یا این یکی یا این دیگری. روزنامه ها حقایق را نمی نویسند.
از علی دایی بگویید!
برانکو ایوانکوویچ: علی دایی. علی دایی. علی دایی بازیکن مهمی در تیم ملی بود و من بخاطر همین ازش استفاده کردم. او کاپیتان بود. دایی و و هاشمیان بهترین حمله های ما بودند. علی دایی جوان نیست و بیش از سی سال سن دارد اما می خواهم بگویم من به خیلی از بازیکن های جوان شانس بازی دادم . مثلا تیموریان. برهانی، همینطور کعبی، نصرتی و مسعود شجاعی. ستار زارع می توانست بازی کند اما مصدوم بود.
برای مردم ایران چه صحبتی دارد.
برانکو ایوانکوویچ: فقط می خواهم از مردم ایران سپاسگذاری کنم. من 5 سال تجربه عالی و بیادماندنی در ایران دارم و رفتار مردم ایران همیشه منحصر بفرد وعالی بود. فقط می توانم از همه مردم ایران تشکر کنم و بگویم این خاطره همیشه در قلب من می ماند.
یکشنبه یازدهم تیر 1385
يك نگاه: ازدواج موقت؛درمان یا درد بی درمان ؟!
کلیپ زیبای مایکل جکسون به نام الله
ببینید چند تا دوست میمون دارید/ فلش جالب
آفتاب :افزایش کودکان بی هویت و فاقد شناسنامه ،افزایش قتل و همسرکشی ،بروز انواع آسیب های اجتماعی و گسترش فحشا،از عواقب ازدواج های موقت در کشور است .هر چند حمایت مسئولان دولتی و تبلیغات صدا و سیما در کنار راه اندازی دفاتری که در امر گسترش صیغه یا همان ازدواج موقت در کشور فعالیت می کنند و به تازگی راه اندازی سایت هایی برای تشویق دختران جوان به ازدواج موقت ،باعث شده تا علیرغم قبح این مساله و نگرش منفی مردم نسبت به این موضوع،آمار ازدواج موقت ثبت شده در کشور در سال84 دارای رشد 76 % باشد اما باید منتظر عواقب نگران کننده این موضوع در سالهای آتی ماند.

دکتر قرائی مقدم ،جامعه شناس و استاد دانشگاه ،با مخالفت با رواج بحث ازدواج موقت می گوید :ازدواج موقت علاوه بر تاثیرات نامطلوب اجتماعی ،اقتصادی وفرهنگی،باعث بروز انواع آسیب های اجتماعی از قبیل جرم و جنایت ،فرار از خانه و فحشا می شود .
وی می افزاید:شاید ازدواج موقت برای زنانی که قبلا ازدواج کرده اند ،مناسب باشد اما این روابط برای دختران مجرد ،ناصحیح و دارای عواقب منفی بسیاری است .
این جامعه شناس با تشریح عواقب نامطلوب ازدواج موقت می گوید:این موضوع از لحاظ سیاسی ،وجهه ایران را در سطح بین المللی مخدوش می کند چون برغم کلیه پیشرفتهای علمی ،اجتماعی و ...به ایران به چشم یک جامعه واپس گرا و گذشته نگر نگریسته می شود .علاوه بر این چون این خانواده ها دارای بنیان های محکمی هم نیستند،اقتصاد خاتواده متزلزل می شود و در نتیجه اقتصاد جامعه دچار مشکل می شود .
وی می افزاید :اما مساله مهم تر ،کودکان حاصل از این ازدواج ها هستند که نه شناسنامه ای دارند و نه هویتی؛این کودکان در خانه های پرتشنج و نامتعادل زندگی می کنند و همین موضوع باعث تلاطم شخصیت روحی و روانی آنان می شود .در نتیجه این کودکان از لحاظ تحصیلی و آموزشی با مشکلات زیادی مواجه می شوند و چون نگاه منفی و نامناسبی نسبت به کودکان حاصل از ازدواج های موقت در سطح جامعه وجود دارد ،این افراد مستعد انجام انواع جرم و جنایت می شوند .
قرائی مقدم در ادامه می گوید:در سال گذشته تعداد کودکان حاصل از این ازدواج ها که به مراکز نگهداری کودکان بی سرپرست و بدسرپرست سپرده شده اند،افزایش چشمگیری یافته است و با این روند باید نگران افزایش آسیب های اجتماعی بود.
وی تاکید می کند:این رسم غلط سالها بود که از جامعه ما رخت بربسته بود واکنون هم مسئولان نباید به خاطر مساله کوچکی به نام ارضای غریزه جنسی و یا سرپناه پیدا کردن برای زنان ،هر چند که این سرپناه خیلی لرزان و موقتی و غیرقابل اطمینان است ،جامعه را به سمت چاه بزرگتری به نام بی بند و باری اجتماعی و جنسی سوق دهند .
وی در پایان از رواج دهندگان بحث ازدواج موقت در جامعه ایرانی می پرسد:آیا رواج دهندگان این بحث در جامعه حاضرند ازدواج موقت را در مورد دختران و یا خواهران خود بپذیرند ؟
مطلب مرتبط: ازدواج موقت یا رهبانیت موقت؟!
شنبه دهم تیر 1385
معرفی
امروز تو وب گردی هام به سایتی برخوردم که خیلی به نظر جالب می رسید! یه سایت عجیب و غریب به نام داستان های عجایب المخلوقات و غرایب الموجودات! خلاصه یکی از داستان هاشو گذاشتم تو وبلاگ و بقیه داستان ها هم مراجعه به سایت!
شیخ صنعان و دختر ترسا

یک توضیح خیلی کوچک: در منطق الطیر عطار نیشابوری، هدهد که راهنما و سردسته پرندگان برای رسیدن به حضور سیمرغ - شاه مرغان - است، در هر توقف گاه برای جمع پرندگان داستان تعریف می کند. یکی از جذاب ترین داستان هایی که هدهد برای پرندگان بازگو می کند داستان عاشقانه شیخ صنعان و دختر ترساست. زیبایی این داستان به حدی است که رشته فکر خواننده را در منطق الطیر از داستان اصلی تغییر داده و به سمت این داستان می کشاند.
و اما داستان ما:
شیخ زیر لب ذکر می گفت و زیر ستونی از نور که از پنجره کوچک عبادتگاه به داخل می تابید، آرام دست ها را به حالت رقص دور سرش می چرخاند. دو زانو نشسته بود و گاهی آرام، آنقدر آرام که فقط خودش بشنود، زیر لب می گفت: حق...
کسی در عبادتگاه نبود. شیخ بود و آن کس که می پرستید. در محیطی چنان روحانی، شیخ رویش را به سمت منشا نور گرفته بود، ذکر می گفت و تسبیح می گرداند و اشک می ریخت و می رقصید...
***
ادامه مطلب
شنبه دهم تیر 1385
کپی پیست
خداحافظ جام جهانی/ یک فلش جالب
يك شركت چيني هواي جام جهاني را كيسهاي 6 دلار ميفروشد
چقدر مطلب پیدا کردن سخت شده! امروز دو ساعت تمام دنبال یه مطلب جالب گشتم اما ........![]()
بعد هی شماها نظر بدین بگین فقط بلدی کپی پیست کنی از خودت هم یه چیزی بنویس!!
والله بالله کپی پیست هم سخته! خیلی سخته!
جمعه نهم تیر 1385

پسران بد خيابان بيست و پنجم بزرگ ميشدند و محلهشان كوچكتر ميشد. پسران بد در كوچهها فوتبال بازي ميكردند و عصرها با سر و روي خاك و خُلي به خانه برميگشتند. آنها هميشه با هم بودند. در خوشي و ناخوشي و اين براي والدين و اهالي محل قابل تحمل نبود. تنها بچههايي قابل تحمل بودند كه تك افتاده و تنها در گوشهاي و به قول خودشان سربزير باشند و آنها سربزير نبودند. آنها پسران بد بودند.
آنها عاشق ميشدند و كتابها را ورق ميزدند و شعرهاي كج و كوله را با خطي كج و كوله بر ديوارها مينوشتند و غريبهها نميتوانستند به دختران همسايه آنها نگاه چپ بيندازند. تمبر جمع ميكردند و مسابقه جهانگردي دوچرخهسواري بين محلات شهر راه ميانداختند. جوانتر كه شدند موتور اجاره ميكردند و در خيابان و كوچههاي بزرگتر ميگشتد. بعد پاي ديوار يواشكي سيگار ميكشيدند و به موتوري كلاس بالاتر فكر ميكردند كه با آن بتوانند دنياي بزرگتري را كشف كنند.
آنها كار هم ميكردند تابستانها فرغون آجر ميكشيدند و دستانشان تاول ميزد. سيمكشي و جوشكاري و مكانيكي ميكردند و با لباسهاي روغني و دستان گريسي به خانه برميگشتند و كسي از آنان نميپرسيد دنيا چقدر بزرگ است؟
گاهي ظهرها در خواب قيلوله برادر بزرگترها يا پدرشان سوئيچ ماشينها را كش ميرفتند تا دنياي بزرگتري را كشف كنند و دستهجمعي به كشف اين دنيا ميرفتند با بازگشتي از يك دنياي شيرين تجربه شده و البته گوشههاي قُر شده ماشين و دعوا و كتككاري. آنها مطيع نميشدند. ميتوانستند با مشت به دهان پاسبانها بكوبند و تا صبح زير لگد و باتوم آنها در كلانتري دوام بياورند. ميدانستند معني اين جمله كه ميگفتند: «پسر! تو آدم نميشي» يعني: پسر تو چرا مطيع من نميشي؟
پسران بد! نسلي عاصي كه جامعه هيچ وقت تحمل آنان را نداشت و ندارد. پسران بد همهشان به سربازي رفتند و بعد يك يك پراكنده شدند و منحني دوستيها سقوط كرد. جامعه ديگر نميخواست آنها پسران بد و با هم باشند. بايد اطاعت كرد. اگر قانون هم آنها را وادار به اطاعت نميكرد همين مردم آنها را له ميكردند. آنها ميبايست پسران خوبي مي شدند. منضبط، اهل خانه و خانواده و مطيع. بله مطيع. آنها شورشيان طبقه متوسط و پاييني بودند كه نميدانستند يا نميخواستند فرامين فرادست را بپذيرند.
پسران بد خيابان بيست و پنجم چنان در گرداب خوفناك اطاعت غرق شدند كه حالا فقط ميتوانند خاطراتي دور از سالهايي را كه بد بودند به ياد بياورند. آن هم تنها در ذهنشان، چون بر زبان آوردنش هم خارج از اطاعت است.
پسران بد! پسران بد خيابان بيست و پنجم اكنون آن قدر بزرگ شدهاند كه ديگر نسلي از آنان باقي نمانده است.
پنجشنبه هشتم تیر 1385
نامه یک کودک به خدا(2)
خدای عزیز،
چرا به جای این که بذاری مردم بمیرن و مجبور شی آدمای تازهی دیگهیی بسازی، همین آدمایی
رو که وجود دارن نگه نمیداری؟

از کتاب «نامههای بچهها به خدا» / نشر میترا
پنجشنبه هشتم تیر 1385
حراج آثار مسروقه تخت جمشيد ايران به نفع اسرائيل
کشف ماری که مرتب تغییر رنگ می دهد
بابا و مامان "دارا و سارا" ميآيند
خبرگزاري انتخاب : يك قاضي فدرال آمريكا راي داده است كه لوحهاي باستاني تخت جمشيد ايران كه به طور غيرقانوني به اين كشور قاچاق شده ، به نفع اسرائيل به حراج گذاشتهشود.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، طبق راي «بلانش منينگ» قاضي آمريكايي، دانشگاه شيكاگو نميتواند حق مالكيت ايران را نسبت به تعدادي آثار فرهنگي باستاني مربوط به تخت جمشيد كه به آمريكا منتقل شدهاند، در اختيار داشته باشد.
اين قاضي آمريكايي گفته است كه پول حراج اين ميراث باستاني ايرانيان به آن دسته اسرائيليهايي پرداخت ميشود كه به گفته وي ، اعضاي خانواده آنان بر اثر حملات فلسطينيها كشته شدهاند!
روزنامهآمريكايي «شيكاگو تريبون» نوشت: ديويد استارچمن، وكيل اين پرونده نيز گفته است او علاوه بر دانشگاه شيكاگو، از برخي از موزههاي ديگر آمريكا نيز كه آثار باستاني ايران در آنها نگهداري ميشود شكايت كرده است.
به نوشته اين روزنامه ، تصميم اين قاضي آمريكايي در حالي اتخاذ شده كه موزههاي آمريكايي با سئوالات دشواري مبني بر اينكه چگونه برخي از آثار خود را به دست آوردهاند، مواجه هستند.
موزه متروپوليتن آمريكا اخيرا موافقت كرده بود برخي از آثار با ارزش باستاني را كه مقامات ايتاليايي گفته بودند از كشور آنها به سرقت رفته است ، به رم بازگرداند.
موزه جي پال گتي نيز با ادعاي مشابهي از سوي ايتاليا مواجه است.
به نوشته شيكاگو تريبون، دانشگاه شيكاگو گفته است ايرانيان بخاطر تجربيات بدي كه از سيستم قضايي آمريكا داشتهاند حاضر به حضور در دادگاه نشدهاند.
استارچمن وكيل اسرائيلي گفته است:ما خواستار به مزايده گذاشتن آثار باستاني ايرانيان توسط قاضي خواهيم شد تا پول آن دراختيار اسرائيلي ها قرار گيرد.
اين راي چنان يك طرفه و غيرانساني است كه حتي دولت آمريكا نيز دست كم به ظاهر ، با آن مخالف است.
هنوز ايرانيان مقيم آمريكا هيچ واكنشي در دفاع از ميراث گرانبهاي كشورشان و مخالفت با اين حكم ظالمانه نشان ندادهاند.
بلانش منينگ قاضي دادگاه منطقهاي فدرال، دولت آمريكا را به دليل مخالفت با حكم او سرزنش كرده است.
گفته شده كه ۴۲۳ميليون و ۵۰۰هزار دلار از محل فروش آثار باستاني مربوط به تخت جمشيد به اسرائيليها پرداخت خواهد شد.
چهارشنبه هفتم تیر 1385

فاطميون ذکر زهرا سر دهيد
اتصال اشک با کوثر دهيد
*** شهادت صدیقه طاهره حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها)، بر همگان تسلیت باد. ***
چهارشنبه هفتم تیر 1385
باز هم فاجعه ای دیگر!
چند وقت پیش پارچه نوشته ای روبروی سلف سرویس علوم پزشکی جندی شاپور اهوازنصب شده بود.اینکه که توسط کجا و در مورد چی,بماند.مهم اشتباه فاحشی بود که آقای نویسنده متن اطلاعیه مرتکب شده بود.اشتباهی که طبق معمول از دید تیز بین دانشجویانی که معمولا از جلوی این اعلامیه ها بی تفاوت رد میشن, پنهان نموند وبه ملعبه ای برای خندیدن بچه ها تبدیل شد.
لازم به ذکره که انسان جایز الخطاست اما سوال اینجاست که این طور اشتباه ها در محیط دانشگاه ...؟به نظر شما این چی رو نشون میده؟ ما که خودمون چند تا احتمال دادیم!

چهارشنبه هفتم تیر 1385
نامهی کوتاه یک کودک
چه کسی دورِ کشورها خط میکشه؟

از کتاب «نامههای بچهها به خدا» / نشر میترا
سه شنبه ششم تیر 1385
شاه دزد
سرزمينی بود که همهی مردمش دزد بودند. شبها هر کسی شاهکليد و چراغ دزدی را بر میداشت و میرفت به دزدی خانهی همسايهاش. در سپيدهی سحر باز میگشت به اين انتظار که خانهی خودش هم غارت شده باشد.
و چنين بود که رابطهای منطقی شکل گرفته بود و کسی از قاعده نافرمانی نمیکرد. اين از آن میدزديد و آن از ديگری و همينطور تا آخر و آخری هم از اوّلی. خريد و فروش در آن سرزمين کلاهبرداری بود، هم فروشنده و هم خريدار سر هم کلاه میگذاشتند. دولت، سازمان جنايتکارانی بود که مردم را غارت میکرد و مردم هم فکری نداشتند جز کلاه گذاشتن سر دولت. چنين بود که زندگی بی هيچ کم و کاستی جريان داشت و غنی و فقيری وجود نداشت.
ناگهان، کسی نمیداند چگونه، در آن سرزمين آدم درستی پيدا شد. شبها به جای برداشتن کيسه و چراغ در خانه میماند تا سيگار بکشد و رمان بخواند.
دزدها میآمدند و میديدند چراغ روشن است، پس راهشان را میگرفتند و میرفتند.
زمانی گذشت.
بايد برای او روشن میشد که مختار است زندگیاش را بکند و چيزی ندزدد، امّا اين دليل نمیشود چوب لای چرخ زندگی ديگران بگذارد. به ازای هر شبی که او در خانه میماند، خانوادهای فردا نانی در سفره نداشت.
مرد خوب در برابر اين دليل، پاسخی نداشت. شبها از خانه بيرون میزد و سحر به خانه بر میگشت، اما به دزدی نمیرفت. آدم درستی بود و کاريش نمیشد کرد. میرفت و روي پُل میايستاد و بر گذر آب در زير آن خیره میشد. صبح باز میگشت و میديد که خانهاش غارت شده است.
يک هفته نگذشت که مرد خوب در خانهی خالیاش نشسته بود، بی غذا و پشيزی پول. اما اين را بگوئيم که گناه از خودش بود. رفتار او قواعد جامعه را به هم ريخته بود. میگذاشت که از او بدزدند و خود چيزی نمیدزديد. در اين صورت هميشه کسی بود که سپيدهی سحر به خانه می آمد و خانه اش را دست نخورده میيافت.
خانهای که مرد خوب بايد غارتش میکرد. چنين شد که آنانی که غارت نشده بودند، پس از زمانی ثروت اندوختند و ديگر حال و حوصلهی به دزدی رفتن را نداشتند و از سوی ديگر آنانی که براي دزدی به خانهی مرد خوب میآمدند، چيزی نمیيافتند و فقيرتر میشدند. در اين زمان ثروتمندها نيز عادت کردند که شبانه به روی پل بروند و گذر آب را در زير آن تماشا کنند. و اين کار جامعه را بیبند و بستتر کرد، زيرا خيلیها غنی و خيلیها فقير شدند.
حالا براي غنیها روشن شده بود که اگر شبها به روی پل بروند، فقير خواهند شد. فکری به سرشان زد: بگذار به فقيرها پول بدهيم تا بجای ما به دزدی بروند. قراردادها تنظيم شد، دستمزد و درصدی تعيين شد. و البته دزد ـ که هميشه دزد خواهد ماند ـ میکوشد تا کلاهبرداری کند. اما مثل پيش پولدارها پولدارتر و فقيرها فقيرتر شدند.
بعضی از غنیها آنقدر غنی شدند که ديگر نياز نداشتند دزدی کنند يا بگذارند کسي برايشان بدزدد تا ثروتمند باقی بمانند. اما همين که دست از دزدی بر میداشتند، فقير میشدند، زيرا فقيران از آنان میدزديدند. پس شروع کردند به پول دادن به فقيرترها تا از ثروتشان در برابر دیگران نگهبانی کنند. پليس به وجود آمد و زندانها را ساختند.
و چنين بود که چند سالی پس از ظهور مرد خوب، ديگر حرفی از دزديدن و دزديده شدن در ميان نبود، بلکه تنها از فقير و غنی سخن گفته میشد. در حاليکه همهشان هنوز دزد بودند.
مرد خوب، نمونهی منحصر به فردی بود که خيلی زود از گرسنگی مرد و فراموش شد.
منبع: سایت مطرود
یکشنبه چهارم تیر 1385
احمدی نژاد در سالی که گذشت!
احمدی نژاد پس از یک سال نشان داده که مردی است هیجانی، حراف و فریبکار. داستان هاله نور به تنهایی وجود هر سه این صفت را در او تایید می کند.

از رقبای احمدی نژاد کروبی در داستان شبکه ماهواره ای صبا نشان داد که مرد میدان نبود و خوب شد که نیامد (شاید هم نگذاشتند بیاید).
اما رفسنجانی چه کم داشت؟ در دور دوم طیف وسیعی از نخبگان از محمدعلی سپانلو گرفته تا جوادی آملی از او حمایت کردند پس چه شد؟ رفسنجانی این ها را کم داشت:
به هر حال طی یک سال گذشته ما بیشتر از همیشه شده ایم تهدید برای صلح جهانی، چند تا وزیر دولتمان تا تضمین لازم نگیرند که بازداشت نشوند نمی توانند خارج از کشور تشریف ببرند، فرهنگ چاپلوس پروری جان دوباره ای گرفته (اظهارات پاچه خوارانه رییس یک دستگاه مهم نظارتی (دیوان محاسبات) را که حتما خوانده اید)، دیگر رییس جمهورمان حتی ادای احترام به دموکراسی را هم در نمی آورد ...
این ها همه در تاریخ ایران ما ثبت می شود. من یکی فعلا از ایرانی بودنم لذت نمی برم. آینده را نمی دانم البته ./ا
منبع: راز سر به مهرشنبه سوم تیر 1385
عطسه نمودی از شخصیت !
ترانه های ایرانی برای جام جهانی 2006
مايلي كهن در برنامه تلويزيوني علي دايي را افشا کرد
جان را او می ستاند که جان داد ولا غیر / اعدام سارق بانک ملی اصفهان

بر اساس گفته پتی وود (Patti A. Wood) یکی از این متخصصین بیشتر افراد در طول عمرشان روش عطسه کردن مختص به خود را دارند که با شخصیت آنها مطابقت دارد. این متخصص بر اساس تحقیقی که انجام داده عطسه کنندگان را به چهار دسته کلی تقسیم کرده است:
1- افراد خوب و مهربان
2- افراد درست و قابل اعتماد
3- افراد کاری
4- افراد مشتاق و موثر
افرادی که فقط یک عطسه میکنند در زمره افراد خوب و مهربان هستند این افراد خون گرم، مفید و حامی دیگران می باشند.
افرادی که با صدای بلند عطسه میکنند در زمره افراد کاری به شمار می آیند ، این اشخاص سریع العمل ، قاطع و در نهایت رهبران خوبی هستند.
اشخاصی که همیشه به هنگام عطسه کردن با دستمال جلوی بینی خود را میگیرند افراد درست و قابل اعتمادی هستند این افراد معمولا با دقت، درستکار ، و بسیار منطقی میباشند.
آخرین گروه افرادی هستند که با صدای بسیار بلند و خشن و به دفعات عطسه می کنند در زمره افراد مشتاق به شمار می آیند که این اشخاص دارای جذابیت اجتماعی می باشند و توانائی ایجاد انگیزه و تاثیر گذاری بر دیگران را دارند.
بنا به گفته دکتر فردریک لیتل (Frederic Little) پرفسور دانشگاه بوستون یک الگوی ذاتی برای روش عطسه کردن انسانها وجود دارد که به احتمال زیاد ژنتیکی و موروثی میباشد.
منبع: مجله اینترنتی فریا
شنبه سوم تیر 1385
مصائب كودك نظر كرده!
>> قرصهايی برای دوپينگ در شبهای امتحان
>> تلفن همراه ارسالكنندگان پيامهاي كوتاه غيراخلاقي قطع ميشود ![]()
>> پيراهن تيم ملي ايران در ميان كم فروش ترين ها
>> مانا، دختر رپ خون ساکن تهران
عكسهاي ارسالي از سوي يك وبسايت به نام www.gohardasht.org حاكي از آ














