تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

پنجشنبه سی ام آذر 1385

یلدا مبارک!

تپشهای قلبم را به باور خاطره هايم پيوند می زنم ،
و سرزمينی را که همزاد با خاک است و کهن تر از تاريخ ، برای نوباوگان خاک و تازه به دوران رسيدگان تاريخ زمزمه می کنم .
زمزمه می کنم که :
من از نسل شب شکنان روزگارم ،
من از نسل نورآفرينان پاک ،
از سلاله پاک آريائيان بردبارم ،
منم ميراث هزار ساله زمين ،
همان ازشرق تا غرب گسترده آغوش ،
همان پيام آور مهر و دوستی ،
همان گرفته در فش آشتی بر دوش
نه خود ستيزم ، نه ديگر ستيز
مرا و يادگاران مرا به نيکی يادآر
که يادگار يادگاران من ، همه شادی است و شادمانی ؛
. . .

شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . .

دو کلیپ زیبا به مناسبت شب یلدا : کلیپ 1  و  کلیپ 2

نوشته شده توسط پرستو در 11:25 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385

 

برو به سلامت. ایشالله خوشبخت بشی! دوستت داشتم و هنوزم دوستت دارم اما خودت خواستی!

 

نوشته شده توسط پرستو در 19:59 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385

بدون شرح

 

نوشته شده توسط پرستو در 10:20 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385

عدالت

"از شيطان پوزش می طلبيم: نبايد فراموش کنيم که ما فقط يک طرف داستان را شنيده ايم؛ تمام کتابها را خدا نوشته است"

«ساموئل باتلر»

ندانم کجا ديده ام در کتاب
که ابليس را ديد شخصی به خواب
به بالا صنوبر به صورت چو حور
چو خورشيدش از چهره همي تافت نور
فرارفت و گفت: ای عجب، اين توي؟
فرشته نباشد بدين نيکویی
تو کاين روی داری به حسنٍ قمر
چرا در جهانی به زشتی سمر؟
چرا نقشبندت در ايوان شاه
دژم روی کرده ست و زشت و تباه
شنيد اين سخن بخت برگشته ديو
به زاری برآورد بانگ و غريو
که ای نيکبخت آن نه شکل من ست
وليکن قلم در کف دشمن ست

«سعدی»

با تشکر از : رها

نوشته شده توسط پرستو در 8:53 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

امتحان

وای چرا این امتحان ها و کوئیز ها تموم نمی شه؟! خسته شدم ، من مامانمو می خوام!

 

نوشته شده توسط پرستو در 17:31 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

ورزشکار زن هندی مرد از آب در آمد!


زن ورزشکار هندی که در مسابقات دووميدانی بازيهای آسيايی دوحه مدال نقره گرفت در آزمايش تعيين جنسيت شکست خورد و احتمالا مدال خود را از دست خواهد داد.

سانتی سوندارا راجان که در مسابقه دو ۸۰۰ متر زنان بازيهای دوحه مدال نقره گرفت، وی که ۲۵ ساله است در سال جاری در مسابقه های دووميدانی قهرمانی هند در دهلی به عنوان بهترين ورزشکار انتخاب شده بود.

او احتمالاً سومين زن ورزشکار هندی است که در آزمايش تعيين جنسيت ناکام می شود.

رئيس کميسيون پزشکی کميته المپيک هند در اين باره گفت: " سانتی در دوحه در معرض آزمايش تعيين جنسيت قرار گرفت و گزارش داده شد که وی در آزمايش شکست خورده است."

اين آزمايش اجباری نيست اما در صورت تقاضای مسئولان يا اعتراض تيم رقيب انجام می شود.

نوشته شده توسط پرستو در 16:37 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آذر 1385

تاريخچه شب يلدا


شرق شناسان و مورخان متفق القولند كه ايرانيان نزديك به ? هزار سال است كه شب يلدا آخرين شب پاييز و آذر ماه را كه درازترين و تاريك ترين شب در طول سال است تا سپيده دم بيدار مي مانند، در كنار يكديگر خود را سرگرم مي کنند تا اندوه غيبت خورشيد و تاريكي و سردي روحيه آنان را تضعيف نكند و با به روشني گراييدن آسمان (حصول اطمينان از بازگشت خورشيد در پي يك شب طولاني و سياه كه تولد تازه آن عنوان شده است) به رختخواب روند و لختي بياسايند.

مراسم شب يلدا (شب چله) از طريق ايران به قلمرو روميان راه يافت و جشن «ساتورن» خوانده مي شد. جشن ساتورن پس از مسيحي شدن رومي ها هم اعتبار خود را از دست نداد و ادامه يافت كه در همان نخستين سده آزاد شدن پيروي از مسيحيت در ميان روميان، با تصويب رئيس وقت كليسا، كريسمس (مراسم ميلاد مسيح) را ?? دسامبر قرار دادند كه چهار روز و در سال هاي كبيسه سه روز بيشتر از يلدا (شب ?? دسامبر) فاصله ندارد و مفهوم هر دو واژه هم يكي است. از آن پس اين دو ميلاد تقريباً باهم برگزار مي شده اند.

آراستن سرو و كاج در كريسمس هم از ايران باستان اقتباس شده است، زيرا ايرانيان به اين دو درخت مخصوصاً سرو به چشم مظهر مقاومت در برابر تاريكي و سرما مي نگريستند و در خور روز؛ در برابر سرو مي ايستادند و عهد مي كردند كه تا سال بعد يك نهال سرو ديگر كشت كنند.

پيشتر، ايرانيان (مردم سراسر ايران زمين) روز پس از شب يلدا (يكم دي ماه) را خور روز و دي گان؛ مي خواندند و به استراحت مي پرداختند و تعطيل عمومي بود. در اين روز عمدتاً به اين لحاظ از كار دست مي كشيدند كه نمي خواستند احياناً مرتكب بدي كردن شوند كه ميترائيسم ارتكاب هر كار بد كوچك را در روز تولد خورشيد گناهي بسيار بزرگ مي شمرد. هرمان هيرت، زبان شناس بزرگ آلمان كه گرامر تطبيقي زبان هاي آريايي را نوشته است كه پارسي از جمله اين زبان ها است نظر داده كه دي- به معناي روز- به اين دليل بر اين ماه ايراني گذارده شده كه ماه تولد دوباره خورشيد است. بايد دانست كه انگليسي يك زبان گرمانيك (خانواده زبانهاي آلماني) و از خانواده بزرگ تر زبان هاي آريايي (آرين) است. هرمان هيرت در آستانه دي گان به دنيا آمده بود و به زادروز خود كه مصادف با تولد دوباره خورشيد بود، مباهات بسيار مي كرد.

فردوسي به استناد منابع خود، يلدا و خور روز، را به هوشنگ از شاهان پيشدادي ايران (كيانيان كه از سيستان پارس برخاسته بودند) نسبت داده و در اين زمينه از جمله گفته است:

كه ما را ز دين بهي ننگ نيست

به گيتي، به از دين هوشنگ نيست

همه راه داد است و آيين مهر

نظر كردن اندر شمار سپهر

آداب شب يلدا در طول زمان تغيير نكرده و ايرانيان در اين شب، باقيمانده ميوه هايي را كه انبار كرده اند و خشكبار و تنقلات مي خورند و دور هم گرد هيزم افروخته و بخاري روشن مي نشينند تا سپيده دم بشارت شكست تاريكي و ظلمت و آمدن روشنايي و گرمي (در ايران باستان، از ميان نرفتن و زنده بودن خورشيد كه بدون آن حيات نخواهد بود) را بدهد، زيرا كه به زعم آنان در اين شب، تاريكي و سياهي در اوج خود است.

واژه يلدا، از دوران ساسانيان كه متمايل به به كارگيري خط (الفباي از راست به چپ) سرياني شده بودند به كار رفته است. يلدا- همان ميلاد به معناي زايش- زاد روز يا تولد است كه از آن زبان سامي وارد پارسي شده است. بايد دانست كه هنوز در بسياري از نقاط ايران مخصوصاً در جنوب و جنوب خاوري براي ناميدن بلندترين شب سال، به جاي شب يلدا از واژه مركب شب چله (?? روز مانده به جشن سده، شب سياه و سرد) استفاده مي شود?

خور روز (دي گان)- يكم دي ماه- در ايران باستان در عين حال روز برابري انسان ها بود. در اين روز همگان از جمله شاه لباس ساده مي پوشيدند تا يكسان به نظر آيند و كسي حق دستور دادن به ديگري را نداشت و كارها داوطلبانه انجام مي گرفت، نه تحت امر. در اين روز جنگ كردن و خونريزي، حتي كشتن گوسفند و مرغ هم ممنوع بود. اين موضوع را نيروهاي متخاصم ايرانيان مي دانستند و در جبهه ها رعايت مي كردند و خونريزي موقتاً قطع مي شد و بسيار ديده شده كه همين قطع موقت جنگ، به صلح طولاني و صفا انجاميده بود.

 HTTP://SHABEDERAZ.PERSIANBLOG.COM 

 شب يلدا – فيلم 

 يلدا و بلنداي قامت شب 

 صله ارحام 

 شب مشکين فام 

 در کنار هم ، از ظلمت يلدا تا سپيده نور 

 يلدا آيين اقوام مختلف ايراني 

نوشته شده توسط پرستو در 16:33 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385

ما توی دهن آمریکا می زنیم !

واقعا آیا چیز دیگری برای گفتن هم می ماند ؟ فکر کنم این عکس خود به خودی با خودش یک دنیا حرف دارم من راستش با دیدنش نه اینکه خندیدم واقعا ریسه رفتم گفتم بگذار شما هم ببینید ! نه تو رو خدا به عکس نگاه کنید یکی داره تخمه می شکنه یکی علامت بزقورت ترکها رو داره نشون میده یکی علامت دی جی هارو اون دو تا هم که شاهکارند با این پلاکاردشون ! حتما تا دیدند عکاس اومده زودی بلند شدند و بقول دوستم اون یکی داره به اونوری که داغه و چفیه هم دور گردنشه میگه سید پلاکاردو صاف بگیر دارن عکس می گیرند !

منبع: گفتنی ها

نوشته شده توسط پرستو در 13:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم آذر 1385

موش‌هايي كه هواپيما را گروگان گرفتند!


پيدا شدن ناگهانی سر وکله ده‌ها موش در يک هواپيمای عربستان سعودی موجب وحشت‌زدگی بيش از يکصد مسافر اين هواپيما شد.

به گزارش «بي.بي.سي»، اين موش‌ها که تعدادشان به ۸۰ می‌رسيد از داخل کيسه مردی در جريان يک پرواز داخلی فرار کرده بودند.

کارکنان هواپیما می‌گویند هنگامی که هواپيما در ارتفاع ۸ هزار و پانصد متری در حال پرواز بود موش‌ها شروع به دويدن در داخل هواپيما کردند.
به نوشته روزنامه «الحيات»، چند تا از موش‌ها روی سر مسافرين افتادند.

اين حادثه در يک هواپيمای متعلق به شرکت هواپيمايی عربستان سعودی، که از رياض پايتخت، عازم شهری در شمال شرق عربستان سعودی بود اتفاق افتاده.

هواپيما به سلامت به زمين نشست و مامورين صاحب موش‌ها را برای بازجويی درباره اينکه چگونه موفق شده بود کيسه حاوی موش‌ها را به داخل هواپيما ببرد بازداشت کردند.

منبع: بازتاب
نوشته شده توسط پرستو در 14:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم آذر 1385

برف

 

بالاخره شیراز هم برف اومد، اونم چه برفی!! یه ۵ ساعتی برف اومد الانم داره بارون میآد! خدا بیشترش کنه الهی آمین ....

 این منم!

 

نوشته شده توسط پرستو در 11:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1385

عروس و داماد ممتاز!

شب اول عروسی و حضور در انتخابات با لباس عروسی! باید به این زوج جوان احسنت گفت یا ..... ؟

شما قضاوت کنید!

نوشته شده توسط پرستو در 11:46 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم آذر 1385

پرچم

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي 976 ميلادي که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال 1979 ميلادي

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد. در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود. نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند. پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده. در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن. به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد. درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود: " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود. در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران

ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

پرچم بعد از انقلاب

در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي در وسط آن قرار دارد.

به هرحال پرچم ما هر شکلی که باشد نماد هویت و ایرانی بودن ماست که همواره به آن( ایرانیت) افتخار می کنم!

نوشته شده توسط پرستو در 11:34 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم آذر 1385

احمد خان دشتی

احمد خان ، فرزند محمد خان شاعر معروف دشتی است که خود نیز شاعری دل سوخته درد فراق کشیده بود.گویا در جوانی به دختر حیدر خان عموی خود دل بست و از او خاستگاری نمود.اما این تقاضا به مذاق جمال خان یعنی برادر دختر و پسر عموی احمد خوش نیامد و به دستور او احمد خان به دهستان لاور تبعید شد.این مربوط به زمانی است که پدر ش محمد خان در قید حیات نبود.
احمد خان که مانند پدرش محمد خان ذوق شاعری داشت ،در تبعید گاه خود به سرودن ترانه های دل انگیز و پر سوز و گدازی پرداخت.دوبیتی های احمد خان اگرچه اندکند ،اما از شور حال بسیاری بر خوردارند .ظاهرا علت بی مهری جمال خان به احمد خان،بی توجهی و عدم علاقمندی وی به زیستن در محیط اشرافی خانی و رها کردن علایق خان خانی بوده است.
اگر نه پای مهرت در میان بود
مرا کی دوستی با دشمنان بود
اگر شور گلش در سر نبودی
چرا بلبل به هر خارش مکان بود
دریغا کز چمن سر و روان رفت
بهار عمر بر باد خزان رفت
به صد حسرت به هنگام وداعش
به ره ما ندم چو گرد کاروان رفت
به زلف عقرب به رخ چون ماهی ای دوست
اگر کوته قدی دلخواهی ای دوست
مشو غمگین تو از پستی قامت
که تو عمر منی کوتاهی ای دوست
 
نوشته شده توسط پرستو در 18:22 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و چهارم آذر 1385

شکوه تخت جمشید

 

امروز بازم به دیدن تخت جمشید و پاسارگاد و نقش رستم و نقش رجب رفتم! جاتون خالی بازم اعصابم حسابی خورد شد!

آدم این شکوه و قدرت رو می بینه حالش از هرچی عرب و مقدونی و اسکندره به هم می خوره!  

 

نوشته شده توسط پرستو در 16:32 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

پاییز ، ای مسافر خاک آلود

در دامنت چه چیز نهان داری

جز برگ های مرده و خشکیده

دیگر چه ثروتی به جهان داری

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:50 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385

کاندیدای کرج!!!

نمونه‌ای از دیالوگ‌هایی که بعضاً دختران بعد از دیدن این پوستر تبلیغاتی به همدیگر می‌گویند:

 

- وای نگاه کن،  ای کاش به جای اینکه می‌رفت نامزد شوراها می‌شد، می‌اومد نامزد من می‌شد....

 

- آخ صغرا ببینش، ای کاش می‌تونستیم به جای اینکه به‌اش رأی بدیم، باهاش دوست بشیم....

 

منبع: نامه های باز نشده

 

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:8 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385

جورج بوش: یزید امام حسین را نکشته !

یک جوراهایی سیاست مدارها تو ایران شوخی با هولوکاست را درک نمی‌کند. یعنی این چیزی که رییس جمهور احمدی‌نژاد گفته در مورد اینکه قتل‌عام یهودیها افسانه است را خیلی کس های دیگر هم تو مقام قدرت تو ایران باور دارند و زیاد ابایی از گفتنش ندارند. ایران چندان تاریخ شناسهای درست حسابی ندارد و کسایی شان هم که کارشان درست است جرات نمی کنند در این مسایل نظر بدهند و به امثال احمدی‌نژاد بگویند که این قتل عام اتفاق افتاده است و اگر شما خبر ندارید مشکل خودتان است. حالا اگر اسراییل هم از هولوکاست سو‌استفاده تبلیغی می‌کند دلیلی بر اینکه اصل ماجرا افسانه است نیست. (دوست داشتید در ویکی‌پدیا در مورد هولوکاست بخوانید.)

بین کسانی هم که تو ایران قبول دارند که قتل عام یهودی ها اتفاق افتاده، معمولا برایشان سخت است که بفهمند چرا کشورهای غربی به این مسئله اینقدر حساسند و اینطور به گفته های امثال احمدی‌نژاد عکس العمل نشان می‌دهند. فکر می‌کنند این هم یک توطئه‌یِ یهودیها است.
در مورد همین گفته آخر احمدی‌نژاد تا حالا ۹۷۸ خبر نوشته شده است (بر اساس گوگل نیوز) و حدود ۱۰۶۹ مطلب در وبلاگهای انگلیسی نوشته شده است. توطعه پشت این واکنشها وجود ندارد. بعضی از دلایلی که این حساسیت‌ها را ایجاد می‌کنند عبارتند از:‌

۱- غرب مسیحی تا حد زیادی خود را مسئول فراهم کردن زمینه هولوکاست می‌داند بدلیل اینکه ضدیهودیگری در اروپا تا زمان جنگ جهانی دوم شایع بوده است و کسی چندان با آن مبارزه نمی‌کرد. این ضدیهودیگری کسانی همچون هیتلر را بوجود آورد. برای همین غرب نمی‌خواهد ضدیهودیگری باز هم شایع شود.
۲- گروه‌های یهودی فعالانه سعی می‌کنند که خاطره قتل‌عام یهودیها را در آمریکا و اروپا زنده نگه دارند. در خیلی از این کشورها کتابهای تاریخ مدارس شامل قسمتی راجع به این واقعه هستند. یهودیها یک گفته دارند که می‌گوید «تکرار هولوکاست هرگز». برای همین خیلی فعالانه با کوچکترین گفته‌های ضد یهودی مقابله می‌کنند.
۳- کسانی که قتل عام یهودیها را در کشورهای غربی تکذیب می‌کنند معمولا نئونازیها هستند. کله کچلهای خشنی که هیچ کس آنها را دوست ندارد. بنابراین وقتی از کسی مانند احمدی‌نژاد چنین حرفهایی می‌شنوند سریعا یک آدم خشن کله سه تیغ به نظرشان می رسد که الگوی شخصی‌اش هیتلر است و روی بازوی راستش یک صلیب شکسته هک شده است.
۴- کسانی که یک واقعیت تاریخی مثل قتل عام را تکذیب می‌کنند معمولا یا ناآگاهند یا محرک های نژاد پرستانه دارند.
۵- مهمترین کاربدی که از هیتلر در حافظه تاریخی مردم در غرب مانده‌است همین قتل‌عام یهودیها است. حالا کسی که این موضوع را تکذیب می‌کند،‌ برای مردم بعنوان مدافع جنایات هیتلر تداعی می‌شود.

چرا منکرشدن هولوکاست اینقدر ناجور است؟ می‌توانید فرض کنید که جورج بوش در تاسوعا عاشورای سال بعد بگوید که امام حسین را یزید نکشته‌است و همه‌ ماجرا افسانه ساخت ملاهاست تا مردم ایران را کنترل کنند. اگر چنین چیزی شود ملت همه تو ایران می‌گویند که بوش دیوانه شده است. حالا قضیه امام حسین مربوط به ۱۳ قرن پیش است و تمام چیزی که ما از آن ماجرا می‌دانیم تاریخ نقلی است. در حالی که در مورد هولوکاست هنوز بعضی از آدم هایی که جان سالم بدر بردند زنده هستند. هنوز کوره‌های آدم سوزی آشوویتز سر جاشون هستند و تقریبا هیچ تاریخ شناس معتبر دنیا در اینکه این واقعه اتفاق افتاده شبهه‌ای ندارد.

خیلی مهم است که مسئله اسراییل و فلسطین از قضیه هولوکاست جدا بررسی شود. اینکه کسی از اسراییل خوشش نمی آید بیاید هولوکاست را تکذیب کند تنها خود را در معرض این اتهام قرار می‌دهد که مشکلِ واقعی اش وضعیت اسفناک فلسطینیها نیست بلکه از یهودیها نفرت دارد. خلاصه اینطور بیانات تنها برای ایران تصویر بسیار منفی درست می‌کند. حداقل ۹۷۸ خبر در روزنامه‌های انگلیسی زبان در نقاط مختلف جهان در این مورد چاپ شده است. این هم برای ایران بد است و هم برای فلسطینیها. بنده خداها تمام تلاششان این است که بگویید با موجودیت اسراییل مشکل ندارند فقط می‌خواهند کرانه باختری اردن به آنها باز گردانده شود. اما با این نوع بالا بردن شعارها طرفداران اسراییل دلیل همیشگیشان برای اشغال کرانه باختری تکرار خواهند کرد که اسراییل به این سرزمینها برای دفاع از خود در مقابل کشورهای همسایه که کمر به نابودی اسراییل بسته‌اند نیاز دارد.
برگرفته از : ژرف
نوشته شده توسط پرستو در 10:19 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم آذر 1385

دانشجویان معترض!

تکرار داستان ها ....

نوشته شده توسط پرستو در 9:17 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم آذر 1385

سیب

 

مادرم می گوید:

                                     موسم دلگیری است.

من به او گفتم:

                                    زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست.

 

نوشته شده توسط پرستو در 0:42 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم آذر 1385

چگونه با همسر آينده خود دوست شويم؟!

- توضيح جدي ابتداي متن: اين دستور العمل تنها براي پيدا كردن همسر است ، از شما خواهشمنديم از آن براي رسيدن به اهداف شوم خود استفاده نكنيد! ( البته شما غلط مي كني اهداف شوم داشته باشي!)

 

1- شما در حال حاضر چندين گزينه براي خود مد نظر داريد (چيزي تو مايه هاي شصت هفتاد تا!)، مي دانم كار سختي است اما شما بايستي فقط يكي را انتخاب كنيد، اگر قادر به انجام اين كار نيستيد مي توانيد نام تمام آنها را روي يك برگ كاغذ نوشته و به روش قرعه كشي اين انتخاب سرنوشت ساز را انجام دهيد، مطمئناً فردي كه در اين قرعه كشي برنده مي شود بايستي خيلي خوش شانس باشد!

 

2- از گرفتن هر گونه آمار به شدت خودداري كنيد،نه به اين خاطر كه زبانم لال محبوبتان [ ...] بلكه به اين خاطر كه همواره افراد راست گويي پيدا مي شوند كه با دادن اطلاعات  صحيح شما را از ادامه راه منصرف كنند!

 

3- سوسول بازي در نياوريد، هنوز هم راه كارهاي قديمي بيشتر جواب مي دهند، برويد و جزوه بگيريد!

 

4- هر چند از نگاهش مي توان فهميد كه منظور شما را از جزوه گرقتن درك كرده و بسيار مشتاق است تا آن را (منظور جزوه است)در اختيار شما قرار دهد اما به شما مي گويد كه جزوه اش دست فرد ديگري است، عيبي ندارد، فقط حواستان باشد اين مثلت ، مربع يا شش ضلعي نشود!

 

5- شماره موبايلتان را به او بدهيد و بگوييد هر وقت جزوه اش را پس گرفت به شما زنگ بزند تا سريعاً برويد و جزوه را بگيريد! مطمئن باشيد همين فردا با شما تماس مي گيرد.

 

6- يك ماه گذشت و زنگ نزد ... ديگر انتظار بس است، حتما ملاحظه پول تلفن را مي كند، كاش شماره منزل را مي داديد ... برويد و  دوباره فيس تو فيس تقاضاي جزوه كنيد، مطمئن باشيد اينبار نه تنها جزوه را دو دستي تقديم مي كند بلكه شاخه گلي هم در لاي جزوه ...

 

6- اينبار گفت كه چند روز بعد امتحان ميان ترم دارد ... نگران نباشيد ... تمام اين حرفها فيلم اش است،مي خواهد كلاس بگذارد وگرنه كي بهتر از شما؟! مطمئن باشيد بعد از امتحان خودش دنبال شما راه مي افتد و جزوه را تقديمتان مي كند.

 

7- ميان ترم هم تمام شد، نيامد؟! ... اي بابا ... اين مورد كمي پيچيده است ... ديگه داره اعصابم رو خورد مي كنه، اما شما مطمئن باشيد مي خواهد ببيند شما چقدر در هدفتان ثابت قدم هستيد و او را دوست داريد ...اين دفعه برويد و اگر جزوه را نداد با زور ازش بگيريد،بعضي هاشون هم اينجورين(!)، دوست دارند همواره مورد اعمال خشونت قرار بگيرند!

 

8- چي شده؟ چرا دور چشمت سياه شده؟ با لنگه كفش زدت؟! ... عيبي ندارد، جديداً مد شده است همه به شيوه برره اي محبتشان را ابراز مي كنند، برويد يك هديه بگيريد و به همراه يك شاخه گل تقديم به او كنيد و سپس از او جزوه بخواهيد ...  

تذكر: مواظب باشيد هيچ پروانه اي شما را در حال چيدن گل از محوطه دانشگاه نبيند، آخه هر كي به گل دست بزنه، پروانه نيشش مي زنه!

 

9-  اي بابا!، باز هم نشد؟ ... عجب آدميه! گفت جزوه اش رو مي خواد پاكنويس كنه ...اَه! اصلاُ به درك! فكر كرده كيه؟! اينهمه آدم هست ... اعتماد به نفستان را حفظ كرده و به مرحله يك باز گرديد و از دوباره قرعه كشي را انجام دهيد ... راستي چرا بوي كالباس ميدي؟ ها ... چي ؟؟ به عنوان هديه براش «ساندويچ كالباس» خريده بودي؟؟! و اون هم ساندويچ رو كوبوند توي سرت؟! اي IQ !

 

- توضيح جدي انتهاي متن: عواقب احتمالي استفاده از اين متد به عهده خودتان بوده و استفاده از اين راهكار را به هيچ دختر و پسري توصيه نمي شود(!)

 

- چي؟! همه گزينه ها تموم شدن و هيچكي بهت جزوه نداد؟! امكان نداره ... حتماً يه جاي كار اشتباه كردي ... راستي جزوه چه درسي رو ازشون مي خواستي؟ ها [ ...] (!)، خيلي بي شعـ ...ر هستي، حق داشته هيچكي بهت جزوه نده! ... همون بهتر كه تنها بموني!

 

منبع: ارژنگ حاتمی

نوشته شده توسط پرستو در 0:37 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم آذر 1385

بدون شرح!

نوشته شده توسط پرستو در 19:10 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم آذر 1385

 

شب جمعه كه ميشه استان شدن يادت نره!

.

شب جمعه كه ميشه استان شدن يادت نره              بچه بنداز آي خره!
كاندومو پاره بكن، نوبت قرص كمره                           بچه بنداز آي خره!

گفته آقاي رييس زود بزان مردمشون                   يه قشون و دو قشون
جوجه‌كش‌خونه بشه كشورمون، چه محشره           بچه بنداز آي خره!

بشه جمعيت‌مون بيشتر از حد نصاب                    بي حساب و بي كتاب
سه قلو يا شيش‌قلو باشه كه ديگه بهتره               بچه بنداز آي خره!

نه! جلوگيري نكن، باز بذار بچه بياد                      زود بياد، خيلي زياد
تا نفوس همه‌مون بالا و بالاتر بره                         بچه بنداز آي خره!

اگرم كشور ما خشك و همه‌ش بيابونه                   دِ نگير تو بهونه
چون كه جمعيتمون از چين و ماچين كمتره             بچه بنداز آي خره!

با يكي و با دو تا نمي‌رسيم به پاي چين                تو بزا يك‌دو‌سه جين
تو بزن، چهل تا بزن، امرِ رييسِ كشوره                   بچه بنداز آي خره!

اينه صنعت ماها كه نمي‌خواد كارِ زياد                  تو بزن فقط بياد
توليدش آسونه و صنعتشم معتبره                       بچه بنداز آي خره!

توي تكثير و كپي اوساي عالميم همه                   دو تا بچه آي كمه
توي جوجه‌كشي هم توليدمون ملي‌تره                  بچه بنداز آي خره!

گر چه مونديم چو خر توي گِلِ دو تاييش               آره والا خداييش
دو تا بچه كمه و شيش تا از اونم كمتره                بچه بنداز آي خره!

فكر آينده نكن، بذار به گردن خدا                        اونه جوركشِ شما
هيچ نگو بچه بايد چيكار كنه؟ كجا بره؟                بچه بنداز آي خره!

طاعت امر بكن، زود بپر روي عيال                     مابقيشو بي‌خيال
هيچ مپرس محصول كارِت دختره يا پسره             بچه بنداز آي خره!

تو نگو آتيه و آخر اين بچه چيه؟                        تو فقط بمال پيه
بي‌خيال، بچه بيار كه دنيا توي گذره                    بچه بنداز آي خره!

اعتياد و مرضم فت و فراوونه اگه                          تو بزن بست ديگه
خيل بيكارو فزون كن كه خودش پرثمره                 بچه بنداز آي خره!

نه رفاه و نه صفا نيست كه نيست؟ خب به دَرَك!     تو بخور خرماخرك
هنوزم مردم ما توي صف شير و كره                      بچه بنداز آي خره!

خود ايشون مياد و نون همه جور مي‌كنه              همه رو كور مي‌كنه
توي سفره ميذاره نون و كباب و شاه‌تره                بچه بنداز آي خره!

زن بزا، بچه بزا، بچه‌ فراوون بيار                            دائماً توي ويار
زايمان يك كار ملي، ازديادش هنره                       بچه بنداز آي خره!

هر كسي مخالف كلام محمود بشه                      الهي دود بشه!
حرف اين نقطه رو تو گوش نكن، بي‌خبره               بچه بنداز آي خره!

واسه اين كه برسه شهر تو به حد نصاب                  اينه پاسخ و جواب:
شب جمعه كه ميشه استان شدن يادت نره              بچه بنداز آي خره!

نوشته شده توسط پرستو در 16:36 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفدهم آذر 1385

و اگر خدا زن بود

شعری از: ماريو بنه دتو شاعر اهل اروگوئه * برگردان از:پويا ميرزاپور

و اگر خدا زن بود

خوآن بي هيچ شرمي در چهره پرسيد :

واي اگر خدا زن بود

شايد ما كافرين اين را از روي شكم گفته باشيم

نه عاقلانه

اما اگر خدا زن بود

به عرياني الهي اش نزديك تر مي شديم

براي بوسيدن پاهايش نه از برنز

لبهايش نه از گچ

پستانهايش نه از مرمر

ميان رانهايش نه از سنگ

اگر خدا زن بود در آغوشش مي كشيديم

تا از بارگاهش بيرون بيايد

و براي پيوند به سوگند نياز نبود

تا مرگ از همديگر جدايمان كند

اگر خدا زن بود به جاي ايدز و اضطراب همخوابگي

جاودانگي اش را به ما مي بخشيد

همان جاودانگي كه زاييده ي شكوه اوست

اگر خدا زن بود در دور دست و در آسمانها جاي نمي گرفت

كه در دهليز دوزخ چشم به راهمان مي ماند

با گلي نه كاغذي

و عشقي نه فرشته وار

اي خداي من   اي خداي من

اگر از هميشه و تا هميشه يك زن بودي

چقدر زيبا بود اين رسوايي

چه دلپذير    چه باشكوه     چه كفر حيرت آوري !

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 10:43 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم آذر 1385

احکام فقهی کتک زدن زنی که حاضر به برقراری رابطه جنسی با شوهر خود نباشد

نشوز[ یعنی خودداری زن از برقراری رابطه جنسی با شوهر] امرى برخلاف حقوق مرد است و براى رويارويي با آن بهترين راه اين است كه پيش از مراجعه به ديگران، مشكل را در داخل خانه حل نمود، ولى اگر چنين چيزى ميسر نبود آنگاه نوبت به خارج از منزل و دخالت دادن ديگران مى‏رسد... نشوز زن اقسامی دارد كه برخى از آنها مسلّماً به زيان خود او هم تمام مى‏شود و بر مرد لازم است كه به عنوان مدير كانون خانواده، كنترل هدايتگرانه و سازنده بر رفتار زن داشته باشد... یک راه آن است كه مرد اندكى قاطعانه‏تر از برخورد منفى عاطفى برخورد نمايد. از اين رو قرآن مجيد به عنوان آخرين راه حل ممكن در داخل خانه مسأله «ضرب» را مطرح نموده است. "

پژوهشگاه علوم و معارف اسلامی در پاسخ به این سئوال که" آیا در اسلام تنبیه بدنی زن ها جایز است؟" چنین پاسخ میدهد:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 21:30 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه شانزدهم آذر 1385

روز دانشجو

۱۶ آذر، روز دانشجو ، گرامی باد!

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:57 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پانزدهم آذر 1385

لذت ببرین

گوگوش، شب سفید!  بسیار زیبا و دیدنی!
 

نوشته شده توسط پرستو در 12:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهاردهم آذر 1385

شهر بی عاطفه

از سمت ساری که وارد شهر نکا شوی کمی که داخل شهر بروی دست چپ خیابان درازی وجود دارد که به محله ی نارنج باغ معروف است...در نگاه اول نارنج باغ محله ایست مثل تمام محله های دیگر...کسبه در دکانهایشان به کسب و کار مشغولند و در کوچه پس کوچه هایش بچه ها سرگرم بازی هستند و جلوی مغازه های نانوایی زن و مرد برای گرفتن نان در صف ایستاده اند...همه چیز به طرز رقت انگیز و چندش آوری عادیست...اولین مغازه ی خلوتی را که میبینم داخل می شوم...یک ساندویچی ست و فقط شاگرد مغازه که جوانی بیست ساله به نظر می رسد مشغول نظافت است...خسته نباشیدی می گویم و می پرسم محله نارنج باغ همینجاست؟با سر تائید میکند...می پرسم حدود دو سال پیش ظاهرا دختری را اینجا اعدام کردند، خبر داری؟ با تعجب نگاهم میکند...دستانش را می شوید و نزدیکتر می آید...می گوید بله...عاطفه سهاله...خانه اش صد متر پایین تر بود...همه می شناختندش...دختر چتی بود...چجور بگویم...شیرین عقل بود...همان بهتر که مرد و راحت شد...کارهایی می کرد که هیچ دختری نمی کرد...پرسیدم مثلا چه کار می کرد؟ جواب داد مثلا اگر کسی را در خیابان می دید که به نحوی می شناختش می رفت و با دست محکم به پشتش میزد و بلند بلند حال و احوال می کرد...یا در خیابان جلوی همه ی مردم راه می رفت و بستنی اش را لیس می زد...(ظاهرا در بعضی شهرستانها بستنی خوردن دختر در خیابان عجیب و یا نشانه ی جلفی ست!)... گفتم همین؟ به خاطر همین می گویی که همان بهتر که مرد و راحت شد...؟! می گوید نه...وضعش هم خراب بود...اینجا همه می دانستند...باورت نمی شود که پای چند تا از معتمدین همین محل را هم به کثافتکاریهای خود کشانده بود...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 18:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سیزدهم آذر 1385

منصور دوستت داریم!

سلام به همه شما دوستان منصوری

انتظارها به سر رسید ... بالاخره بعد از مدتها انتظار به قول معروف یکبار دیگه صدای منصور در گوش هوادارانش طنین انداز شد ... امروز برای اولین بار ویدئوی جدید و بسیار بسیار بسیار زیبای منصور به اسم "داد و بیداد" و به کارگردانی کوجی زادوری از شبکه تلویزیونی طپش پخش شد .

 

که این ویدئو و آهنگ زیباش رو آماده کردم با کیفیت خیلی خوب که شما میتونین برای اولین بار اونو از این وبلاگ دانلود کنین و حتما نظر خودتون رو درباره این آهنگ فوق العاده زیبا بگین :

دانلود کنید ("ویدئو" داد و بیداد با حجم ۵ مگابایت) 

دانلود کنید("آهنگ" داد و بیداد به صورت صوتی با حجم ۱.۸۶ مگابایت)

 

نوشته شده توسط پرستو در 14:7 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوازدهم آذر 1385

بدون شرح!

نوشته شده توسط پرستو در 18:40 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم آذر 1385

نوم تو ندونم یار گلم!

چند وقت پیش بازخوانی آهنگ قدیمی "دختر بویر احمدی" را در جایی در اینترنت دیدم که مونیکا جلیلی خوانده بود. از شنیدنش بعد از این همه سال خیلی لذت بردم.
 

منبع: جی بیس
نوشته شده توسط پرستو در 15:4 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم آذر 1385

 

ولادت امام رضا (ع) ، هشتمین اختر تابناک امامت و ولایت بر همه شیعیان مبارک باد.

 

نوشته شده توسط پرستو در 12:51 |  لینک ثابت   • 

جمعه دهم آذر 1385

ازم بخواه

از من چه انتظاری داشتی ؟ هان؟ من دیگه چی کار باید برات می کردم؟ چقدر پیغام و یادداشت واست فرستادم. چقدر جلو راهت سبز شدم و خودمو نشون دادم!

ولی تو چی؟ تو چی کار کردی؟ یه نگاه هم بهم ننداختی و ... چرا؟ چون که فرهنگ و منطقت اجازه نمی داد، چون که تو دل نداری، احساس نداری، عاطفه نداری ...

قبول دارم اشتباه کردم، اگه تو بخوای جبران می کنم، فقط ازم بخواه ...

                                                                                           هنوز عاشقترینم...

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 19:10 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه نهم آذر 1385

شیر و خورشید سلطنت از نگاه کاریکاتور

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:37 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم آذر 1385

پيشنهاداتی برای عدم ترشيدگی دوشيزگان محترم


۱- يقه اولين خواستگار رو بچسبيد كه شايد تنها شتر بخت شما باشه.
۲- ناز و لفت و ليس رو بذاريد كنار.
۳- در معرض ديد باشيد، گذشت اون زمان كه مي‌گفتن: من اون دختر نارنج و ترنجم كه از آفتاب و ازسايه مي رنجم.
۴- سن ازدواج رو بيارين پايين، همون ۱۷ يا ۱۸ خوبه. بالاتر كه برين همچين بگي نگي از دهن مي‌افتين.
۵- تموم دوست پسراتونو تهديد به ازدواج كنيد، اگه موندن چه بهتر، نموندن دورشون رو درز بكشيد.
۶- دعاي باز شدن بخت رو دور گردنتون آويزون كنيد، يه وقت كتابشو دور گردنتون آويزون نكنيد كه گردن لطيفتون كج مي‌شه.
۷- پسر‌هاي فاميل بهترين و در دسترس‌ترين طعمه‌ها هستند، رو هوا بقاپيدشون.
۸- رو شكل و شمايل ظاهري پسرها زياد حساسيت به خرج نديد، پسرهاي خوشگل، هستن دچار مشكل…!
اگر نمي خواهيد تبديل به ترشي شويد بر روي ادامه متن کليک کنيد…۹- توي اجتماع بر بخوريد، با مردم قاطي شيد، با ننه صغرا و بي‌بي عذرا نشست و برخاست كنيد، همينا هستن كه شادوماد مي‌سازن واستون.

۱۰- يه كم به خودتون برسيد، منظورم آرايش و برداشتن زير ابرو و ريمل و پودر و سايه و كرم شب و روز و ماسك خيار و فر مژه و خط لب و خط چشم و… نيست. حداقل قيافه يه آدم رو داشته باشيد.

۱۱- در پوشش دقت كنيد، لباس چسبون و كوتاه فقط آدماي بوالهوس رو دورتون جمع مي كنه، يه پوشش سنگين و اندكي رنگين با حفظ معيارهاي دوماد پسند بهترينه.

۱۲- مهمون كه مياد قايم نشيد، چاي ببريد، پذيرايي كنيد، خلاصه يه چشمه بياين كه بعله ما هم هستيم.

۱۳- سعي كنين از هر انگشتتون هفت نوع هنر بباره كه مامانه بتونه جلوي در و همسايه قر و قميش بياد كه دخترم قربونش برم اينجوريه و اونجوريه…

۱۴- تا مامانه و باباهه مي‌گن دخترمون ديگه وقته عروسيشه مثل لبوي نپخته سرخ نشين و در بريد،
در حركات و سكناتتون اين نظر رو تاييد كنيد و دنبالشو بگيريد.

۱۵- بالاخره اگه خداي نكرده مي‌خواين جزو اون يك ميليون و هفت صد هزار دختر بي شوهر نباشيد (تازه اگه همه پسراي اين مملكت دوماد شن، كه نمي شن) هر چي داريد، رو كنيد، منظورم اعضا و جوارحتون نيست منظورم كمالات و هنر مندياتتونه.

۱۶- و اينو بگم كه از هيچ دوره زندگيتون به اندازه وقتي كه با نامزد محبوبتون زير سايه درخت توي يه پارك خلوت داريد معاشقه مي كنيد لذت نخواهيد برد، حالا به بعدنش كار ندارم.

۱۷- …و آخرين توصيه اينكه عوض اينكه توي جريانات عشقي خيابوني و زودگذر غرق بشيد و مثل كبك سرتونو زير برف كنيد يه خورده به فكر زندگي آينده‌تون بشيد و اينقدر از اين دست به اون دست نريد.

منبع : عمو جون

نوشته شده توسط پرستو در 19:16 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم آذر 1385

معشوق من...

لینکدونی وبلاگ رو آوردم بالای صفحه تا همگی از لینک های زیبا و جالب خانم کپی لذت ببرین!

این موش کوچولوها رو نگاه کنید، واسه رسیدن به معشوقت باید همه کار بکنی.

                                                                                                     منم همه کار می کنم!!

 

نوشته شده توسط پرستو در 0:46 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم آذر 1385

داستان شنل قرمزي و دوستان درقرن 21

یکي بود يکي نبود .  غير از خداي مهربون هيچ کس نبود .

يه روز مادر شنل قرمزي رو به دخترش کرد و گفت :

عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلش و جواب نميده . هرچي SMS هم براش ميزنم باز جواب نمده . online  هم نشده چند روزه!!! نگرانشم . چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر . ببين حالش چطوره !

شنل قرمزي گفت : مامي امروز نميتونم . قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو و خرس مهربون بريم ديزين اسکي .

 
مادرش گفت : يا با زبون خوش مي ري يا مي دمت دست داداشت گوريل انگوري لهت کنه .

 

شنل قرمزي گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه مي رم . فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.مي خوان ازت خواستگاري کنن واسه پسرشون .

شنل قرمزي گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر خوشم نمياد . يا رابين هود يا هيچ کس دیگه!!! من فقط اون و مي خوام ...

 
شنل قرمزي با پژوي  206  آلبالوئي که تازه خريده از خونه خارج ميشه . بين راه حنا دختري در مزرعه رو ميبينه .

شنل‌ قرمزي : حنا کجا ميري ؟؟؟


حنا : وقت آرايشگاه دارم . امشب يوگي و دوستان پارتي دعوتم کردن .


شنل‌ قرمزي : اي نا کس حالا تنها مي پري ديگه !!

حنا : تو پارتي قبلي که بچه هاي مدرسه آلپ گرفته بودن اُمل بازي در آوردي!!! بهت گفتن شب بمون گفتي مامانم نگران ميشه . بچه ها شاکي شدن دعوتت نکردن .

 
شنل‌ قرمزي : حتما اون دختره ايکبیري سيندرلا هم هست ؟؟؟

حنا : آره با لوک خوشانس ميان .

شنل‌ قرمزي : برو دختره .......................... ( به علت به کار بردن الفاظ رکيک غير قابل پخش بود )

 

 
شنل قرمزي يه تک آف ميکنه و به راهش ادامه ميده . پشت چراغ قرمز چشمش به نل مي خوره !!!!! ماشينا جلوش نگه ميداشتن اما به توافق نمي رسيدن و مي رفتن . ميره جلو سوارش ميکنه .

 شنل‌ قرمزي: تو که دختر خوبي بودي نل !!!!!
نل : اي خواهر . دست رو دلم نذار که خونه . با اون مرتيکه ... راه افتاديم دنبال ننه فلان فلان شدمون . 

 
شنل‌ قرمزي: اون که هاج زنبور عسل بود .


نل : حالا گير نده . وسط راه بابا بزرگمون چشمش خورد به مادر پرين رفت گرفتش . اين دختره پرين هم با ما نساخت ما رو از خونه انداختن بيرون . زندگي هم که خرج داره . نميشه گشنه موند .


شنل‌ قرمزي: نگاه کن اون رابين هود نيست ؟؟؟؟ کيف اون زن رو قاپيد !!!


نل : آره خودشه . مگه خبر نداشتي ؟ چند ساله زده تو کاره کيف قاپي . جان کوچولو و بقيه بچه ها هم قالپاق و ضبط بلند ميکنن !

 
شنل‌ قرمزي: عجب !!!!!!!!!!!!!!

نل : اون دوتا رو هم ببين پت و مت هستن . سر چها راه دارن شيشه ماشين پاک مي کنن . دخترک کبريت فروش هم چهار راه پائيني داره آدامس ميفروشه .

 شنل قرمزي : چرا بچه ها به اين حال و روز افتادن ‌؟؟؟؟


نل : به خودت نگاه نکن . مادرت رفت زن آقاي پتيول شد . بچه مايه دار شدي ، بقيه همه بد بخت شدن .

بچه هاي اين دوره و زمونه نمي فهمن کارتون چيه . شخصيتهاي محبوبشون شدن ديجيمون ها ديگه با حنا و نل و يوگي و خانواده دکتر ارنست و ... حال نمي کنن . ما هم مجبوريم واسه گذران زندگي اين کارا رو بکنيم   .

 

کپی شده از اینجا توسط هوپیتال

 

 

نوشته شده توسط در 9:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه ششم آذر 1385

بوسه

دلم فریادی می­خواهد شبیه فریاد قوالی­خوان­های دردمند