پیوندهای روزانه
- مایکروسافت از گذشته تاکنون
- بیل گیتس فردا مایکروسافت را ترک می کند
- خودکشی دو دانشجو و سكوت وزارت علوم
- حاشيه اي بر طرح ربودن احمدينژاد - صادق زيباكلام
- دانلود چند فیلم نایاب مخملباف
- مامان جون شیر این خانمه خوشمزه تره !
- باز کردن در بطری دلستر بدون در باز کن!
- قتل یک بسیجی در کرج
- بزرگترین سگ های دنیا
- بوسه بر گونه های سردار !
- خاتمی و دوستان دختر و پسرش !
- افشین قطبی و زنش !
- لانه سازی و تخم گذاری دو پرنده در جایزه ویژه بانک!
- هنگامیکه یک ایرانی بخواهد به انگلیسی نامه بنویسد!
- تصویری جالب از جشن تولد قطبی
- آرشیو پیوندهای روزانه
دوشنبه سی ام بهمن 1385
مامااااان !
نه از اون کارشون که اینترنت دانشگاه رو وصل کردند به مخابرات و فیلترینگ رو وارد دانشگاه کردند ، نه به این سرویس دهی اینترنتشون !
واقعا اگه منم یه روزی مسئول یه جایی شدم این کارا رو می کنم؟!
الان یه دونه سایت هم نمی تونم باز کنم ، میخوام اینجوری سرمو بکوبم به دیوار و ....
.gif)
![]()
دوشنبه سی ام بهمن 1385
سوتی در تلویزیون ایران !
- الو ؟
- الو ؟
- سلام
- سلام
- خوبي
- مرسي . عمو پورنگ ؟
- جانم ؟
- من خيلي دوستتون دارم
- منم خيلي دوستت دارم عزيزم . اسمت چيه ؟
- كتايون
- كتايون ؟ خوبي ؟
- بله
- كتايون ؟ من ازت سوال مي پرسم . تو بگو كتايون . باشه ؟
- باشه
- كي از همه بهتره ؟
- كتايون
- كي تو كارا به مامان كمك مي كنه ؟
- كتايون
- كيه كه مامان دوستش داره ؟
- كتايون
- كيه كه بابا وقتي از در مياد ماچش مي كنه ؟
- مامان!!!
حتما بقیه سوتی ها رو هم بخونید ، خیلی جالبن !
ادامه مطلب
یکشنبه بیست و نهم بهمن 1385
هفت سفارش ساده اما مهم !

شنبه بیست و هشتم بهمن 1385
اگر مي داني
در اين جهان كسي هست
كه با ديدنش
رنگ رخسارت تغيير مي كند
و صداي قلبت
آبرويت را به تاراج ميبرد ،
مهم نيست كه او مال تو باشد ،
مهم اين است
كه فقط
باشد
زندگي كند
لذّت ببرد
ونفس بكشد.
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
ن مثل نرگس !

تقدیم به بهترینم !
پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385
نوزادان جام جهاني و مشكل بيمارستانهاي آلمان
برگزاري مسابقات جام جهاني فوتبال در آلمان در سال 2006 بر افزايش جمعيت اين کشور تاثير فراواني گذاشته است.
به گزارش شبکه «يورونيوز»، نه ماه پس از برگزاري جام جهاني فوتبال در آلمان، ميزان زاد ولد در اين کشور پانزده درصد افزايش يافته است که اين رکورد جديدي در سالهاي اخير در اين کشور محسوب ميشود.
کارشناسان ميگويند، بارداري زنان در اين کشور به نخستين پيروزي تيم ملي آلمان در جام جهاني به بعد مربوط ميشود.
نخستين نوزاد مربوط به جام جهاني نيز پنج هفته پيش از موعد روز گذشته متولد شد و اين نوزاد دختر است.
نوزادان جام جهاني همگي قرار است در ماه مارس در آلمان متولد شوند و اين افزايش پانزده درصدي مشکلات متعددي در بيمارستانها ايجاد کرده است، زيرا جاي کافي براي همه زايمانها پيشبيني نشده است.
آلمان پيش از برگزاري جام جهاني پايينترين ميزان مواليد را در سطح اتحاديه اروپا داشت.
جامعهشناسان پي بردهاند هر چهار سال يک بار اين پديده در کشور برگزارکننده جام جهاني تکرار ميشود.
منبع: بازتاب فیلتر شده
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385
طنز

سن ۱۴ سالگي: تازه توي اين سن ، هررو از بر تشخيص ميدن ! (اول بدبختي !)
سن ۱۵سالگي: ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ی خودشون بدشون مياد !
سن ۱۶ سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو مي زنن ! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ! ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن !
سن ۱۷ سالگي: يه کمي مثلا آدم ميشن ! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن ! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول مي خوندن !)
سن ۱۸ سالگي: هر کي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن ! ... آخ آخ ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه !
سن ۱۹ سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن !
سن ۲۰ سالگي: از همه شون رو دست مي خورن ! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده !
سن ۲۱ سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ! (مثلا عاقل ميشن !)
سن ۲۲ سالگي: نه ! مي فهمن که زندگي همش عشــــقه ! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن !
سن ۲۳ سالگي: يکي رو پيدا مي کنن ! اما مرموز ميشن ! (ديدشون عوض ميشه !)
سن ۲۴ سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته ! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت !
سن ۲۵ سالگي: عشق سيخي چند ؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه ! حالا خوشگل هم باشه بد نيست !
سن ۲۶ سالگي: اين يکي ديگه همونيه که همه ی عمر مي خواستم ! ... افتخار ميدين غلامتون بشم ؟!
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش !
سن ۲۸ سالگي: کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نمي اومدم !!!
خصوصيات دختر خانم ها از ۱۴ تا ۲۸ سالگی...
سن ۱۴ سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري ؟ مي گفتن: خوبم مرسي ! حالا ميگن: مرسي خوبم !
سن ۱۵ سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام ! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)
سن ۱۶ سالگي: يعني يه عاشق واقعين ! ... فردا صبح هم مي خوان خودکشي کنن ! ... شوخي هم ندارن !
سن ۱۷ سالگي: نشستن و اشک مي ريزن ! ... بهشون بي وفايي شده ! ... (کوران حوادث !)
سن ۱۸ سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق ! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن !
سن ۱۹ سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ! ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست !
سن ۲۰ سالگي: نه ، نه ! ... اون منو نمي خواست ! ... آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ! مي دونم !
سن ۲۱سالگي: فقط 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ! فقط !
سن ۲۲ سالگي: خوش تيپ باشه ! پولدار باشه ! تحصيلکرده باشه ! قد بلند باشه ! خوش لباس باشه ! ... (آخ که چي نباشه !)
سن ۲۳ سالگي: همه ی خواستگارا رو رد مي کنن !
سن ۲۴ سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط آلت تناسلیش بزرگ باشه ! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه !
سن ۲۵ سالگي: آه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد ؟! ... هر کي مي خواد باشه ، باشه !
سن ۲۶ سالگي: يه نفر مياد ! ... همين خوبه ! ... بــــــــــله !
سن ۲۷ سالگي: آخيـــــــــــش !
سن ۲۸ سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نمي اومدي!!!
سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385
جان مادرتان غنی سازی را متوقف نکنید !
( اخيرا در محافل سياسی شايع شده که بدنبال تهديدهای جهانی٬ مقامات جمهوری اسلامی ميخواهند غنیسازی را متوقف کنند تا آبها از آسياب بخوابد و اوضاع به حالت عادی برگردد.)
آخه این چه کار غلطی است که شما میخواهید بکنید؟ غنی سازی از نان شب هم واجبتر است. چرا میخواهید آنرا متوقف کنید؟
انرژی هستهای حق مسلم ماست. اصلا ارث پدرمان است. باید حقمان را بدهند. همانطور که رئیس جمهور محبوبمان فرمودند پیشرفت کشور بدون دستیابی به بمب اتم محال است. شما یک نگاهی به کشورهای پیشرفته بکنید. همهشان بمب اتم دارند. حتی کشورهای فقیر و بیچاره هم با قرض و قوله رفتهاند و بمب و کلاهک اتمی خریدهاند. مثلا همین همسایه دیوار به دیوار خودمان (پاکستان) را ببینید. رفته چند تا بمب خریده گذاشته توی حیاط خونهاش و هی به ما پز میده. آخه تا کی توی در و همسایه خجالت نداشتن بمب اتم را بکشیم؟
آقاجان! سعادت و خوشبختی این مملکت فقط یک راه دارد و آنهم در دستیابی به انرژی هستهای است. تا کی میخواهیم از انرژیهای فسیلی و چراغ علاالدین و کپسول گاز و کرسی و منقل استفاده کنیم؟ ما میخواهیم آبگوشتمان را توی راکتور اتمی بپزیم . چه عیبی دارد؟
من از مسئولین محترم جمهوری اسلامی استدعا دارم گوش به حرف این و آن ندهند و غنیسازی را متوقف نکنند. محکم بایستند و یک قدم هم عقب نشینی نکنند.
والله بحضرت عباس ما کار و زندگی داریم. حوصله نداریم با توقف غنی سازی٬ اوضاع دوباره به حالت قبل برگردد و دوباره موش و گربه بازیها ادامه یابد و عمر حکومت طولانیتر شود.
منبع: ملا حسنی
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385
دفتر خاطرات
هواي بيرون چندان سرد هم نيست تا جلوي قدم زدن مرا در خيابان خلوت تنهايي بگيرد. آنقدر با خود كلنجار مي روم تا بالاخره خود وجودم را راضي مي كنم برگردد به آغوش گرم خانه.وضو مي گيرم و نماز مي خوانم انگار كه نمي خوانم.
كاش مي توانستم يك گل يخ داشته باشم. هر چند وقت ليواني آب پايش بريزم و يكي از برگ هاي ترد و شكننده ي آن را ميان دو انگشت فشار بدهم تا رنگش تيره و سياه شود. آنگاه به همسرم بگويم تو شكننده اي مثل اين. اما گل يخ نيستي؛ گل سرخي!
اتفاقي چشمم مي افتد به دفتر خاطراتم ؛ سال 1374 چند صفحه اي را مي خوانم.
غرق مي شوم در صيغه ي ماضي بعيد؛
رفته بودم رفته بودي رفته بود مرده بودم مرده بودي مرده بود زنده بودم زنده بودي...
دبيرستاني مي شوم ، برادرانم كوچكتر مي شوند، مادرم زيباتر مي شود، پدرم جوان تر مي شود، دايي ام سرحال مي شود و عمويم زنده ؛ همه با هم اند و به هم سيب تعارف مي كنند...
دفتر را مي بندم. از جمعشان كه خارج مي شوم بقيه هم چون دود پراكنده مي شوند...
هواي بيرون خيلي سرد است براي قدم زدن مناسب نيست. در خانه مي مانم وبه جمع مردگان امروز و زندگان ديروز مي پيوندم.

شنبه بیست و یکم بهمن 1385
دوربین مخفی در برخی از دانشگاهها
اخيراً گزارشهايي منتشر شده که حاکي از کار گذاشته شدن دوربين مخفي در برخي دانشگاههاست.
بر همين اساس، پايگاه خبري دانشجويان اميركبير خبر داده است كه مرتضي محمديون، معاون دانشجويي و فرهنگي دانشگاه صنعتي شاهرود در واکنش به اين خبر گفته است: اين دوربينها جهت خدمات و نظارت بهتر به دانشجويان در دانشگاه دوربينهايي در كتابخانهها، محل سلف سرويس و مراكز كامپيوتر نصب ميشوند و به عنوان مثال علت نصب دوربين سلفسرويس اين است كه نظارت كافي بر نحوه توزيع غذا و فعاليتهاي قبل از توزيع غذا وجود داشته باشد!
وي تاكيد كرده كه هدف اين طرح، تجسس در امور دانشجويان نيست.
پ.ن.
راستش یه چند تا از این دوربین ها تو دانشگاه ما هم نصب شده، ولی نمی دونم چرا اکثر این دوربین ها جایی نصب شدند که محل استراحت و آرامش دانشجوهاست !
نمی دونم می خوان با این کاراشون چی رو ثابت کنند؟ !
شنبه بیست و یکم بهمن 1385
۱۷محبوب ترین عدد تصادفی
ديو مونگر در سايت ساينس بلاگ تحقیقی انجام داده كه نشان می دهد دو عدد ۷ و ۱۷ محبوبترین اعداد انتخابی توسط مردم هستند. در این آزمایش او از كاربران اینترنت خواسته است كه یك عدد را به صورت تصادفی مابین اعداد ۱ تا ۲۰ انتخاب كند . همانطور كه در شكل هم پیداست از میان ۳۴۷ نفری كه جدول مذكور از آمار آنها تهیه شده حدود ۱۸ درصد افراد ۱۷ را انتخاب كرده اند یعنی چیزی حدود ۱۳ درصد از مرز نرمال بالاتر. این در حالی است كه این آمار با آمار ۳۴۷ عددی كه رایانه به صورت تصادفی انتخاب كرده است تفاوت فاحشی دارد.
نتيجه گيري :
اينكه هرگز به انتخابي كه انسان به صورت تصادفي مي كند نمي توان اطمينان كرد و در هر انتخاب سليقه خود را اعمال مي كند و واقعاً تصادفي انتخاب نمي كند!
جمعه بیستم بهمن 1385
ولنتاین در ایران !

هر ساله 14 فوريه روز ولن تاين ناميده مي شود ودر آن روز دوستداران براي اثبات عشق و دوستي خود به يکديگر هديه هايي مثل شکلات وجواهراتي به شکل قلب و يا حتي نامه مي دهند.
در بعضي از کشورها مثل آمريکا بيشتر مردم در چنين روزي لباسهايي به رنگ قرمز به تن مي کنند.
اما ولن تاين چيست؟
در مورد ولن تاين چندين روايت وجود دارد که سه تا از آنها عبارتند از:
۱- در روم باستان هر ساله جشني برگزار مي شد که در اين روز نام تمام دختران آن شهر را بر روي تکه هاي کاغذي مي نوشتند و تمام اسمها را در ظرفي مي ريختند و هر پسر يکي از آن کاغذها را بر مي داشت که حاوي اسم يکي از دختران شهر بود (همان کاري که در ازدواج هاي دانشجوئي انجام مي شود!) و آن پسر و دختر براي يک سال با هم دوست مي شدند.
(البته کسي از تقلبهايي که در عهد باستان انجام مي شد خبر ندارد شايد در آن زمان نيز آقازاده هايي وجود داشتند که سعي مي کردند با تقلب و اعمال نفوذ در اين مراسم دخترهاي زيباتر را نصيب خود کنند.)
۲- در قرن سوم ميلادي حاکم روم براي اعزام مردان به جنگ مشکلي پيش روي خود ديد و آن اين بود که مردان دوست نداشتند به خاطر جنگ خانواده هاي خودرا ترک کنند.
حاکم براي از بين بردن اين مشکل حکمي داد مبني بر اين که هيچ کشيشي حق ندارد دختر و پسري را به عقد يکديگر در آورد.
در آن زمان کشيشي به نام سنت ولن تاين (st valentine) بود که به طور پنهاني دختران و پسران را به عقد همديگر مي آورد و زماني که حاکم متوجه اين نافرماني شد اين کشيش را به اعدام محکوم کرد که سرانجام سنت ولن تاين در 14 فوريه سال 269 ميلادي به دار آويختند!
۳- در روزگاري کشيشي به نام ولن تاين در زندان به سر مي برد که کشيش عاشق دختر زندانبان بود و نامه اي براي دختر مي نويسد که در آخر نامه نوشت:
((from your valentine))
و بعدها کشيش اعدام شد.
در تاريخ روم سه کشيش به نام سنت ولن تاين وجود داشته اند که هر سه نيز کشته شده اند.
در هر صورت مسئله مهم اين است که در اين روز دوستداران دوستي خود را به يکديگر اثبات مي کنند.
و اما چرا حدود هفت سال است که مراسم روز ولن تاين در ايران نيز برگزار مي شود؟
با ورود اسلام به ايران بسياري از جشنهايي را که ايرانيان باستان برگزار مي کردند از بين رفت که از جمله ي آن جشنها تيرگان و مهرگان و... بود.
مردم ايران در کل، روزهاي کمي در سال را مخصوص جشن و شادماني دارند و همين باعث شد که مردم دست نياز به سوي فرهنگ غرب دراز کنند و روز جشن ديگري را به معدود روزهاي جشن خود در ايران اضافه کنند.
هم چنين مسئولان نيز فراموش کردند که در کنار روزهايي از قبيل قدس و بزرگداشت و راهپيمايي و... روزي را نيز براي اثبات عشق و دوستي قرار بدهند !
و وجود همين خلا باعث شد که جوانان ايراني به روز جشني روي بياورند که ريشه در روم باستان دارد در حالي که مسئولان فرهنگي مي توانستند تعدادي از جشنهاي گذشته را زنده کنند.
البته اين را هم متذکر بشوم که مهم نيست اين روز در چه تاريخي برگزار شود ،مهم وجود چنين روزي درهر کشور و فرهنگي هست.
اگر در همين 14 فوريه نيز برگزار شود هم مشکلي نيست.(يک فايده هم دارد آن اين که حداقل ما ايرانيان هم در يک کار شبيه به کشورهاي ديگر عمل مي کنيم.)
در گذشته ايرانيان براي هر روز از ماه اسمي انتخاب کرده بودند و هر روز مخصوص کاري بود. از آن جمله روزهايي که مي توانستند براي روز عشق ورزي انتخاب شوند اين روزها بودند:
هرمزد روز (روز اول هر ماه): مي خور و شاد باش
بهمن روز(روز دوم هر ماه): جامه ي نو بپوش
شهريور روز(روز چهارم هر ماه): شاد باش
ماه روز(روز دوازدهم هر ماه): شراب خور و با دوستان نيکپرسشي (احوالپرسي)کن و از ماه خداي آمد کار بخواه.
سروش روز(روز هفدهم هر ماه): بختاري (آزادي و آسايش) روان خود را از سروش اهرو(مقدس) آيفت بخواه.
رام روز(روز بيست و يکم هر ماه): زن خواه و کار و رامش گير و پيش داد و ران شو تا به پيروزي و بختگي(آزادي) بازگردي.
دي بدين روز(روز بيست و سوم هر ماه): کارهاي يزشني و ستايش گري کن و زن به خانه بر و موي و ناخن پيراي جامه پوش.
مارسفيد روز(روز بيست و نهم هر ماه):جامه افزاي به دوز و بپوش و زن به زني گير که فرزند تيزوير(وير:هوش و حافظه) نيک زايد.
انيران روز(روز سي ام هر ماه): موي و ناخن پيراي و زني به زني گير که فرزند نامدار زايد.
***
هريک از اين روزها مي توانستند کانديدايي براي روز عشق ورزي و دوست داشتن باشد و البته روز ازدواج حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) نيز مي توانست در بين کانديداها باشد!!!
ودر آخر اين که در ايران 30 روز عزاداري در سال وجود دارد!!!
پنجشنبه نوزدهم بهمن 1385
کمک ...
یه چیزی ته دلم هست ولی نمی دونم چیه ! می خوام یه حرفی رو بزنم ، اما نمی دونم چرا هیچی به زبونم نمی آد!
دلم از یه جایی پره ، می خوام فریاد بزنم ، بغض دارم ، می خوام گریه کنم ، ولی نمی دونم چرا و واسه چی ؟!
کمکم کنید ...
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم وستم زندگی می کنند و بر حسین می گریند که آزاده زیست و آزاده مرد !
دکتر شریعتی
چهارشنبه هجدهم بهمن 1385
زیبا شویم !
چـیـزهایــی که می خورید می تواند به زیباتر شدن شما 
کـمک کند. برنامه زیبایی خود را با صبحانه، ناهار و شام
آغاز کنید.
جوانتر به نظر بیایید
بـادام خـواص فـوق العـاده ی ضد پیری دارد. نه تنها حاوی
مـیــزان زیادی ویتامین E است (می دانید که این ویتامین
جـزء ویـتـامین هایی است که معمولاً پشت ظرف کِرِم ها
و لوازم آرایشی از آن نام می بـرنـد)، بـلـکـه حـاوی میزان
زیـادی اسـیـد چـرب هـم مـی بـاشـد (کـه بـه نــرم کــردن
پوست کمک می کند)، همچنین حاوی آنتی اکسیدان سلنیم می باشد. اما حواستان باشد که زیاد از این ماده ی غذایی نخورید. درست است که خواص زیبایی و آرایشی زیادی دارد، اما میزان کالریش هم بالا است و ممکن است باعث چاقی شود.
ناخن هایی محکم داشته باشید
با خوردن پروتئین می توانید به ناخن هایتان استحکام بیشتری داده و آنها را تقویت کنید. پروتئین باعث ساختن کراتین (ماده ی تشکیل دهنده ی ناخن) می شود. سینه ی مرغ بدون پوست و استخوان، گوشت بوقلمون، ماهی تن و حبوبات همه در این منظور به شما کمک می کنند.
موهایی براق داشته باشید
مواد غذایی که حاوی میزان زیادی ویتامین B هستند برای براقتر کردن مو بسیار مفیدند. ویتامین B در تخم مرغ، شیر، سبزیجات، و گوشت مرغ یافت می شود. سیلیکا نیز در براق و سالم نگاه داشتن مو بسیار موثر است. پوست خیار، پیاز، جو خام و جوانه ی لوبیا منابع اصلی این ماده ی معدنی به شمار می روند.
خشکی پوستتان را از بین ببرید
ماهی به شما در این زمینه کمک زیادی می کند. ماهی (به خصوص ماهی های روغن داری مثل ماهی آزاد) حاوی اسید چرب امگا 3 می باشد که به مرطوب کردن و تقویت پوست کمک می کند.
چین و چروک پوستتان را برطرف کنید
ویتامین C سازنده ی کولاژن به راستی در برطرف کردن و از بین بردن چین و چروک موثر است. کیوی منبعی عالی از این ویتامین به حساب می آید چون تقریباً هر کیوی بیش از 100 درصد از این ویتامین را در خود دارد. ویتامین C اثرات بسیار مفیدی روی سلامتی دارد، که یکی از این تاثیرات کمک به ساختن کالوژن است. وقتی بدنتان میزان بیشتری از کالوژن در خود داشته باشد، پوست قابلیت ارتجاعی و کششی بیشتری پیدا کرده و چین و چروک راحت تر از بین می روند. منابع دیگر این ویتامین مرکبات، انبه، شهد عسل و پاپایه است.
آفتاب سوختگیتان را درمان کنید
اگر به خاطر زیاد زیر آفتاب ماندن پوستتان سوخته است، هلو و ذغال اخته بخورید. این میوه های خوشمزه حاوی میزان زیادی ویتامین E می باشند. این ویتامین به برطرف کردن قرمزی و ورم آفتاب سوختگی کمک می کند. همچنین با افزایش قابلیت کشسانی پوست، در از بین بردن چین و چروک نیز موثر است.
دندانهایتان را سفیدتر کنید
همه ی ما می دانیم که سودا، قهوه، چای و غذاهای شیرین باعث تغییر رنگ و لکه دار کردن دندانها می شوند. اما آیا می دانستید که سیب و کرفس به از بین بردن این تغیر رنگ و سفیدتر کردن دندانها کمک می کنند؟
گود رفتگی و سیاهی زیر چشمتان را از بین ببرید
هیچ کس دوست ندارد که زیر چشمهایش گود رفته و سیاه شود. اما اگر به این وضعیت دچار شده اید، از ویتامین C به همراه آهن استفاده کنید. این دو ماده با یکدیگر موثرترین راه برای از بین بردن سیاهی و گودرفتگی زیر چشم هستند. از سینه ی مرغ بدون استخوان و پوست (منبعی عالی از آهن) به همراه فلفل سبز، زرد یا قرمز (منبع ویتامین C) استفاده کنید.
پوستتان را براق تر کنید
برای شاداب، مرطوب و سالم نگاه داشتن پوستتان آب بخورید. ممکن است تابه حال خیلی این را شنیده باشید، اما واقعاً صحت دارد. آب سموم را از بین برده و باعث رطوبت دادن به پوستتان می شود.
از سرطان پوست پیشگیری کنید
گوجه فرنگی در این زمینه بسیار موثر است چون حاوی سه آنتی اکسیدان مهم ضد سرطان است: بتا کاروتین، ویتامین C و لیکوپن. گوجه فرنگی را به هر شکلی میتوانید استفاده کنید: خام، پخته یا حتی به شکل سُس. اگر می خواهید جذب لیکوپن را در بدنتان بالا ببرید، گوجه فرنگی را در مقدار کمی روغن زیتون بپزید .
سه شنبه هفدهم بهمن 1385
از آن من نیست
بر خاکی نشستم که از آن من نیست
با نامی زیستم که از آن من نیست
از لذتی جان گرفتم که از آن من نیست
به مرگی جان می سپارم که از آن من نیست ...
مطلب از : داداشم
دوشنبه شانزدهم بهمن 1385
فاحشه تو تنها نيستي
در پياده رو که قدم مي زنم نگاهم به روسپيان کنار خيابان مي افتد که به دنبال مشتري مي گردند. اما فاحشگي و تن فروشي را تنها در قامت اين زنان ايستاده کنار خيابان نمي بينم، به جوان فروشنده نگاه مي کنم، به رفتگري که گرد و غبار را از اطرافم کنار مي زند تا راحت تر به مسيرم ادامه دهم، به راننده اتوبوس، به معلمم، به بازيگر سريال هاي تکراري شبانه و به مجريان تلويزيون. مگر اينان تن فروش نيستند؟ چه کسي مي گويد تن فروشي تنها در زنان روسپي خلاصه مي شود؟ تفاوت تنها در مختصات جغرافيايي آن جزء از بدني است که در معرض استفاده مشتري قرار مي گيرد. يکي زبانش را، ديگري بازويش را و آن يکي علمش را مي فروشد. هر کدام به ازاي فروش قسمتي از بدن خود مزدي مي گيرند و يا ميل دروني خود را ارضا مي کنند.
زن ايستاده کنار خيابان را ديگر نمي بينم، او بر خلاف ديگر تن فروشان تظاهر نمي کند و تزوير و ريا در کارش نيست؛ شغل اش را از ديگران پنهان نمي کند، او تن فروش است، همه مي دانند.
قدم زنان مسيرم را ادامه مي دهم، چشمم به پوستر هاي رنگارنگ کنار پياده رو مي افتد. اين پوستر هاي تبليغاتي نماي شهر آلوده مان را زمخت تر کرده اند. بازمانده هاي انتخابات اخيرند. نمي دانم چرا ديگر برايم مهم نيست که اسم کدامشان را از صندوق بيرون آورده اند و به شوراها فرستاده اند، باز هم تصوير زن ايستاده در کنار خيابان در ذهنم تداعي مي شود و به ياد کلمه ي اسرار آميز ”فاحشه“ مي افتم. آه پيدا کردم، برايت همکاران جديدي يافتم، چه کسي مي گويد فاحشگي تنها در فروش تن خلاصه مي شود؟ فاحشه تو تنها نيستي، بيا و ببين تن فروشان واقعي را. همان هايي که فکر و عقايدشان را به کوچکترين بهايي مي فروشند تا به نان و نوايي برسند.
ياد سال هاي گذشته مي افتم، ياد سياستمداراني که تا ديروز دم از آزادي و عدالت و برابري مي زدند، همان هايي که فرياد ظلم ستيزي شان گوش فلک را کر کرده بود، اصلاح طلبان را مي گويم. همان هايي که براي کسب چند کرسي بي ارزش شوراها حاضر شده اند به تمامي شعارهايشان پشت پا بزنند. همان هايي که به بهانه هاي مختلف از تمامي مواضع شان گام به گام عقب نشيني کردند و حالا با همان هايي نشست و برخاست مي کنند و ليست ائتلافي مي دهند که از عمده مخالفين آزادي و برابري بوده اند و سال ها خود از ناقضين اصلي حقوق بشر در کشورمان محسوب مي شده اند.
آه چه زود چهره کريه خود را نمايان کرديد، و نشان داديد اصلاح طلبي تان تنها شعاري بيش نيست و آنچه برايتان مهم است رسيدن به قدرت بوده، حال وسيله هر چه باشد مهم نيست.
دلم براي واژه ي ”اصلاح طلبي“ مي سوزد بيچاره به چه هرزگي افتاده، هر روز با يکي هم خوابه مي شود، اصلاح طلبان پيشرو، اصلاح طلبان عدالت خواه و از همه خنده دار تر اصلاح طلبان اصولگرا!!!
فاحشه تو تنها نيستي، آنجا که حتي کلمات هم به هرزگي مي افتند.
نمي خواهم به انتخابات فکر کنم، سري به اينترنت مي زنم، چشمم به مصاحبه ي رئيس جمهور پيشين محمد خاتمي در مورد انتخابات مي افتد: ”حيف است شيريني حضور مردم در انتخابات را با شبهات تقلب به کام مردم تلخ کنيم.“ در بر همان پاشنه مي چرخد که پيشترها مي چرخيد! توجيه و مصلحت باز هم آمدند تا قرباني بگيرند و چه قرباني آسانتر از ”اميد“. آقاي خاتمي چه شد آن شعارها، چه شد مردم سالاري، چه شد انتخابات آزاد، همه ي آنها را براي بدست آوردن چند کرسي بي ارزش فراموش کردي؟
باز هم اين جمله را در ذهنم مرور ميکنم ”فاحشه تو تنها نيستي.“
میلاد اسدی ، عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه خواجه نصير
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385
مهمان دوستي بوديم از آن اقشار آسيبپذير. البته به نظرم «آسيبپذير» از زاويه ديگري غلط و برعكس است و بايد گفت «آسيبنپذير». وقتي به چهرهي درمانده و زندگي آشفتهاش نگاه ميكنم ميبينم آخر كدام بدبختي مثل اين و بيشتر از اين آسيب ميپذيرد!؟ آسيبپذير يعني گردنكلفتي كه هر آسيبي به او وارد بيايد بپذيرد و باكيش نباشد. شايد «آسيبزده» (چيزي شبيه ملخزده!) وصف حال بهتري باشد. البته پيش از اين ميگفتند: مستضعفين. بعد ديدند كه اگر بگويند مستضعفين بايد به «و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين» عمل كنند و اين نميشود كه اين پاپتيها همينطور به خاطر يك آيه صاحبان و وارثان ارض شوند. بعد يواش يواش اين مستضعفين شد: محرومين. بعد همين محرومين كمكم شد اقشار كمدرآمد و آسيبپذير. به همين دليل در كل قضيه ماستمالي شد و شد اقشار مشمولالسوبسيد و آسيب پذير و زمينها هم به آقايان و مديران رسيد.
خلاصه مستضعفين، محرومين، اقشار آسيبپذير، مفلسين، فقرا، مساكين، مستمندان، بدبخت بيچارهها، گداگشنهها، پاپتيها، بيپولها، فلكزدهها و هر چه ناميده ميشود همهاش يكي است و اين لفاظي بروكراسي و سياست است كه با زدن سس مد روز اين واژههاي تلخ را قابل بر زبان آوردن ميكند. مگر خود سياست چيزي غير از بازي با كلمات است؟
به هر حال ما چند نفري مهمان اين دوست آسيبنپذير يا آسيبزدهمان بوديم و از همه چيز گفتيم تا رسيد به بحث آوردن پول سر سفرههاي نفت كه گفت: ما ديديم هر چي صبر كرديم پول نفت كه سر سفرهها نيومد. قيمت خواربار و نياز روزانه هم اينقد بالا رفته كه ما ديگه نميتونيم بخريم. به اميد پول نفت از اونم افتاديم. اينه كه گفتيم خودمون نفت رو بياريم كه مقرون به صرفهتره. به هر حال اگه باب ميل نبود ببخشيد.
شام آوردند. سفره را كه انداختند يك قابلمه بزرگ وسط سفره گذاشتند كه محتويات درون آن ميجوشيد و چيزي نبود به جز گازوئيل كه دانههاي نفتالين مثل نخود داخل آن ورجه وورجه ميكرد. به جاي سوپ از بنزين استفاده شده بود. دوست ميزبان كه در حال تريد آبگوشت نفتالين بود ميگفت سوپش خيلي خوشمزه است و به تقويت اكتانهاي بدن كمك ميكند و تازه سرعت و تحرك آدم را هم اضافه ميكند. بعد اظهار اميدواري هم كرد كه با سياستهاي خوب دولت در آينده بتوانند از بنزين هواپيما و سوپر استفاده كنند. زن صاحبخانه تعارف كرد كه چرا يك كاسه از آن بوراني نميكشيم كه با قير درست شده و براي معده خيلي مفيد است و بهتر از قرصهاي رانيتيدن و سايمتدين است كه امروزه هر كسي براي زخم معده در كيفش دارد.
يكي از دوستان كه غذا به او ساخته بود و مشغول آروغ زدن بود از دهانش مثل اژدها آتش بيرون ميزد و دوست صاحبخانهمان هر بار خطاب به او ميگفت: نوش! ديگري با ولع داشت بوراني قير ميخورد و گاهي با دهانش براي بچههاي صاحبخانه حباب درست ميكرد و آنها با خوشحالي ميخنديدند و كف ميزدند. يكي ديگر از سالادي كه با گريس درست شده بود تعريف ميكرد و صاحبخانه و زنش هم مرتب ميگفتند نوش جان، نوش جان. تو رو خدا تعارف نكنين از اون سيبزميني كه با بنزين بدون سرب سرخ شده ميل كنين. و دوست ديگر گفت: آره بچهها بخورين، ديگهم هوا رو آلوده نميكنين.
من هم به ديس بادمجان وسط سفره كه بادمجانها به طرز خوشرنگي سرخ شده بود چنگال انداختم. ديدم مزهي اين بادمجانها زير زبانم يك طوري است. از صاحبخانه پرسيدم: اينو با چي سرخ كردين؟ مزهش چقد «ايروني»ه؟ و گفت: روغن موتور! البته يه بار با روغن سوخته استفاده كرديم و مزهش خوب در نيومد. اين بار كه تشريف آوردين از واسكازين استفاده ميكنيم كه مزهش بهتره و اونم بستگي به سياستاي خوب دولت در اين مورد داره. و اشاره كرد كه آن كته هم با روغن موتور پالايشگاه كرمانشاهي پخته شده و بسيار خوشمزه است.
عجب سفرهي نفتي و شاهانه و پستمدرني بود! سفره را كه جمع كردند يكي از دوستان به دستشويي داخل حياط رفت. ديديم اول صداي انفجار خفيفي آمد و بعد داخل حياط با شعلههاي زرد و آبي گاز روشن شد و بعد از چند ثانيه خوابيد. مثل اين كه در خوردن زيادهروي كرده بود. بچههاي صاحبخانه در پستوي كوچك و تاريك خانه، غش غش ميخنديدند و ريسه ميرفتند.
■ ايضاً: غورههايي كه حلوا نشدند
چهارشنبه یازدهم بهمن 1385
محرم
بالاخره اومدم !
این چند روزه حسابی مشغول عزاداری بودم و اصلا وقت نشد به وبلاگم سر بزنم !
شهادت امام حسین (ع) رو به همه شیعیان تسلیت عرض می کنم و امیدوارم عزاداری هاتون مورد قبول ایشون قرار گرفته باشه !
جمعه ششم بهمن 1385
تصاوير جالبترين مجسمه هاي دنيا

موناكو - فرانسه
ناپل - ايتاليا
بروكسل - بلژيك
لوس آنجلس - آمريكا
براتيسلاوا- اسلواكي
استكهلم - سوئد
استكهلم - سوئد
ملبورن - استراليا
سن پترزبورگ - روسيه
چهارشنبه چهارم بهمن 1385
بالاخره امروز امتحانا تموم شد . حالا چی کار کنیم؟ اول از همه خواب، بعدش هم خواب، بعدش هم پیش به سوی ولایت !!!
سه شنبه سوم بهمن 1385
گوجه فرنگی کیلویی 3500 تومان بدو حراجش کردم!!!!

نوعی میوه قرمز برای هشدار خطر اقتصادی. گوجه فرنگی برخلاف گوجه سبز که وابستگی های ملی مذهبی دارد، به دلیل ماهیت فرنگی اش در شرایط ضروری از صحنه خارج می شود. این میوه بوفور در میدان تره بار نزدیک خانه رئیس جمهور در هنگام ارائه بودجه یافت شده و پس از تصویب بودجه مجددا غیب می شود.
شیوه تولید: دانه گوجه فرنگی را می کاریم، سبز می شود، بعد از مدتی قیمت آن را اعلام می کنیم، گوجه مذکور از خجالت قرمز شده و سپس غیب می شود. شیوه مصرف: با پول نفت از آفریقا آناناس وارد می کنیم، بعد دو کیلو آناناس را با یک کیلو گوجه فرنگی عوض می کنیم، بعد گوجه فرنگی را تکه تکه کرده و با خیار و پیاز مخلوط می کنیم و سپس با چشمانی اشکبار آن را می خوریم.
گوجه فرنگی دارای ویتامین ث است ولی چون مانند لیمو هنوز قدرش شناخته نشده است، بدون جهت دشمن زیاد دارد.( دکتر غیاث الدین جزایری) گوجه فرنگی در شرایطی که نفت بر سر سفره مردم حاضر شود، از سفره مردم غایب می شود. یکی از شاخص های محاسبه نرخ تورم.
گوجه فرنگی همزمان با حضور اولین سفرای فرنگی و سفر دانشجویان ایرانی به فرنگ و رشد اومانیسم توسط فراماسونهای فرنگی و با حضور استعمار وارد کشور ایران شده و با قطع دست عوامل امپریالیسم مجبور به فرار شده است و فعلا محل اختفای نامبرده معلوم نیست.
فرهنگ اصطلاحات عامیانه: « یه گوجه رو که بندازی بالا، تا بیاد پائین قیمتش صد برابر می شه.»، « مرغی که گوجه پیدا نمی کنه، انجیر می خوره، در نتیجه نوکش کج می شه.»، « فیلش یاد هندستون کرده، گوجه اش یاد فرنگ»، « فیل زنده و مرده اش صد تومنه، گوجه فرنگی سه هزار تومن.»، « نفت که رسید به چهل دلار، هر شب بخور گوجه خیار»
شاعر در مورد گوجه فرنگی گفته است:
رباعی
پیش از من و تو شام و ناهاری بوده است
در سفره ما گوجه خیاری بوده است
هرجا که قدم گذاشتی روی زمین
انگار که جنگ و کارزاری بوده است
پ.ن:
راستی یادتونه تو فیلما وقتی میخواستن خانواده اشرافی رو نمایش بدن یه میز پر از موز نشون میدادن؟ از این به بعد میز پر از گوجه فرنگی میشه!!!
خوب من دانشجو ۵شنبه جمعه میرم پیتزا میخورم بجای اینکه املت درست کنم!!!! این چه وضعیه!!!!!
دوشنبه دوم بهمن 1385
شهر هرت !
شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب !
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسند !
شهر هرت جايي است که همه بدََن مگر اينکه خلافش ثابت بشه !
شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند !
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشين ها راحت تر برانند !
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند !
شهر هرت جايي است که شوهرها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند !
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر !
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت !
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد !
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند !
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف !
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپ ول تاکسيشونو در بيارن !
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند !
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن !
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري !
شهر هرت جايي است که موسيقی حرام است حرام !
شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا، خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن !!
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه !
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه !
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي !
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار !
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي !
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است !
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ... !
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه !
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن!
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..
شهر هرت جايي است که .......
خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست !!!
یکشنبه یکم بهمن 1385
انیمیشن Happy Feet

می توان او را (مامبل) نماد کودکی فرض کرد که دچار نقص عضو و معلولیت است و مثل همیشه خداوند استعدادی دیگر در وجودش نهاده!
مامبل زمانی که میخواهد از این استعداد در جامعه خود استفاده کند و به اصطلاح سنت شکنی کند با مخالفت رهبر گروه مواجه می شود و به دستور او از گروه طرد میشود!!! حتی پدرش نیز بدلیل اینکه حکم حکم سرگروه بوده او را طرد می کند!
ولی مامبل بطور اتفاقی به گله ی پنگوئن های امپراطور می پیوندد! ( پنگوئن های کوتاه قدی که نسبت به گله ی او سنتی نیستند) رهبر آن گروه اعتقاد دارد معنویت وجود ندارد( استنباط از جمله ای که مرتبا میگوید " عشق وجود ندارد") ولی مامبل در آخر فیلم او را از این نظر بر می گرداند!
خلاصه مامبل بد صدا با دوستان جدیدش به سرزمین خود بر می گردد و ماجراهایی برایش پیش می آید که دوباره طرد می شود و اینبار به سرزمین انسانها و به یک باغ وحش می رود..................
صحنه آخر فیلم مامبل با یک ردیاب روی بدنش در حال رقص ویژه خود است و ۳ انسان در حال عکس برداری از تماام گروه پنگوئن های در حال رقص(به رهبری مامبل) و حتی رقص رهبر گروه هستند!!!!
اکثر قسمتهای فیلم موزیکال و شاد و دارای متنی روان و قابل فهم است و چندین جایزه معتبر نیز بخ خود اختصاص داده من که توصیه میکنم حتما ببینید!
نقاد: هوپیتال






