تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386

 

کوه با اولین سنگ آغاز می شود و انسان با اولین درد ...

                                                                                احمد شاملو

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:28 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام مرداد 1386

زندگی...

 

دو روز مانده به پایان جهان، تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است. تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود. پریشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد. داد زد و بد و بیراه گفت، خدا سکوت کرد.

آسمان و زمین را به هم ریخت، خدا سکوت کرد.جیغ زد و جار و جنجال راهانداخت، خدا سکوت کرد. به پر و پای فرشته و انسان پیچید، خدا سکوت کرد. کفر گفت وسجاده دور انداخت، خدا سکوت کرد. دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد، خدا سکوتش را شکست و گفت: عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت. تمام روز را به بد وبیراه  و جار وجنجال از دست دادی. تنها یک روز دیگر باقیست. بیا و لااقل این یک روز را زندگی کن. لابه لای هق هقش گفت: اما یک روز ... با یک روز چه کار میتوان کرد... خدا گفت: آن کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند، گویی که هزار سال زیسته است وآنکه امروزش را در نمی یابد، هزار سال هم به کارش نمی آید. و آن گاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت وگفت: حالا برو و زندگی کن.

 او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در گودی دستانش می درخشید. اما می ترسید حرکت کند. می ترسید راه برود، می ترسید زندگی از لای انگشتانش بریزد. قدری ایستاد... بعد با خودش گفت: وقتی فردایی ندارم، نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد، بگذار این یک مشت زندگی را مصرف کنم. آن وقت شروع به دویدن کرد. زندگی را به سر و رویش پاشید، زندگی را نوشید و زندگی را بویید و چنان به وجد آمد که دید می تواند تا ته دنیا بدود، می تواند بال بزند، می تواند پا روی خورشید بگذارد. می تواند ...... او در آن یک روز آسمان خراشی بنا نکرد، زمینی را مالک نشد، مقامی را به دست نیاورد اما ...اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید. روی چمن خوابید. کفش دوزکی را تماشا کرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهایی که نمی شناختندش سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد. او در همان یک روز آشتی کرد و خندید و سبک شد، لذت برد و سرشار شد و بخشید، عاشق شد و عبور کرد و تمام شد. او همان یک روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند، امروز او درگذشت، کسی که هزار سال زیسته بود.

 

 

ممنون از دوست عزیزم ستاره که این مطلب رو برام فرستاده بود

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سی ام مرداد 1386

به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد

روزی تصمیم گرفتم که دیگر همه چیز را رها کنم. شغلم را دوستانم را ، مذهبم را زندگی ام را !

به جنگلی رفتم تا برای آخرین بار با خدا صحبت کنم.به خدا گفتم : آیا میتوانی دلیلی برای ادامه زندگی برایم بیاوری؟ و جواب او مرا شگفت زده کرد.

او گفت :آیا سرخس و بامبو را میبینی؟پاسخ دادم :بلی . فرمود : هنگامی که درخت بامبو و سرخس راآفریدم ، به خوبی ازآنها مراقبت نمودم .به آنها نور و غذای کافی دادم.دیر زمانی نپایید که سرخس سر از خاک برآورد و تمام زمین را فرا گرفت اما از بامبو خبری نبود.من از او قطع امید نکردم.

در دومین سال سرخسها بیشتر رشد کردند وزیبایی خیره کنندهای به زمین بخشیدند اما همچنان از بامبوها خبری نبود. من بامبوها را رها نکردم . در سالهای سوم و چهارم نیز بامبوها رشد نکردند.اما من باز از آنها قطع امید نکردم .

در سال پنجم جوانه کوچکی از بامبو نمایان شد. در مقایسه با سرخس کوچک و کوتاه بود اما با گذشت ۶ ماه ارتفاع آن به بیش از 100 فوت رسید. 5 سال طول کشیده بود تا ریشه های بامبو به اندازه کافی قوی شوند. ریشه هایی که بامبو را قوی میساختند و آنچه را برای زندگی به آن نیاز داشت را فراهم میکردند.  

خداوند در ادامه فرمود: آیا میدانی در تمامی این سالها که تو درگیر مبارزه با سختیها و مشکلات بودی در حقیقت ریشه هایت را مستحکم میساختی . من در تمامی این مدت تو را رها نکردم همانگونه که بامبو ها را رها نکردم.

هرگز خودت را با دیگران مقایسه نکن و بامبو و سرخس دو گیاه متفاوتند اما هر دو به زیبایی جنگل کمک میکنند. زمان تو نیز فرا خواهد رسید تو نیز رشد میکنی و قد میکشی!

از او پرسیدم : من چقدر قد میکشم.
در پاسخ از من پرسید : بامبو چقدر رشد میکند؟
جواب دادم : هر چقدر که بتواند. 
گفت : تو نیز باید رشد کنی و قد بکشی ، هر اندازه که بتوانی.
به یاد داشته باش که من هرگز تو را رها نخواهم کرد

منبع: واتو واتو

نوشته شده توسط در 8:29 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386

هري پاتر و يل سيستان

كنون رزم پاتر و رستم بگوش    دگرها شنيدي خوب اين هم به روش

 

  

ديدن هري پاتر رستم را:

 

رستم از يازده نبرد خونين باز مي گردد...افراسيابان و سهراب و اكوان ديو و اسفنديار را نگون ساخته است. ليك اكنون بسي الاف است و طفلك بر سر كوچه نشستي و با رخش هي مي رود تا دور برگردان و بر مي گردد...

 

به رستم مي گويند هري پاتر امده و اورا به نبر دعوت كرده...رستم كه دلش لك زده براي يك جنگ حسابي،راهي مي شود...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 0:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386

لورا بوش و چهل دزد بغداد

گفته اند: لورا بوش و دخترش می خواهند برای کودکان قصه بنویسند
گفته ام: لورا بوش! داستان ننویس
گفته اید: اگر می توانید جلوی داستانی را که دارد اتفاق می افتد، بگیرید.

 

زندگی شاید خیابان درازی است که هر روز زن جرج بوش
از آن می گذرد
و قرار است لورا بوش با دخترش جنا
کتاب های کودکان را
برای بچه های زخمی جهان، منتشر کند

لورا! چه می خواهی بنویسی برای کودکانت؟
برای کودکانش؟
برای کودکانم؟

شاید دلت بخواهد قصه هزار و یکشب بغداد را بنویسی
و بگوئی که چگونه هزار و یکشب،
هیچ کس در بغداد نخوابید
نه بخاطر قصه های قشنگ
که بخاطر صدای بمب و تفنگ
و ماشین هایی که در خیابان منفجر می شد.

شاید دلت بخواهد داستان سیندرلایی را بنویسی
که هر دو کفش بلورینش را
در آخرین ساعت مهمانی پسر حاکم قبلی
زیر پوتین های آمریکایی گم کرد
و حالا دیگر سیندرلا نیست
صغرایی است پناهنده در سوریه

چطور است داستان چورج پینوکیو بوش را بگویی
که هر روز دروغی تازه می گوید
و هر روز دماغش طولانی تز می شود.

و شاید دوست داشته باشی داستان سفیدبرفی و هفت کوتوله را بنویسی
هفت کوتوله که سیاست جهان را اداره می کنند
و سفید برفی که شاهزاده ای از عربستان
او را خریده است و هر روز ماچش می کند
و به جای اینکه از خواب بلند شود،
تبدیل به قورباغه می شود.

شاید بهتر است داستان علی بابا و چهل دزد بغداد را بگوئی
که هر روز با ماشین های دزدی می آیند
و شهر را منفجر می کنند.
علی بابا هم همین روزها از مرز فرار می کند
و به سوریه می رود
و در دمشق دنبال سرنوشت خودش می گردد.

اما، جنا بوش، لورا بوش، بیا قصه حسنی را بگو

نزدیکهای اروندرود
جورج بوش تک و تنها بود
تنها روی سه پایه
نشسته بود تو سایه
شیراک! می خوای بازی کنی؟
نه نمی خوام، نه نمی خوام
چرا نمی خوای؟
واسه اینکه من تمیزم، پیش همه عزیزم!
اما تو چی؟ موی بلند، روی سیاه، ناخن دراز، واه واه واه!

آی جنا بوش! آی لورا بوش!
برای بچه ها کتاب ننویسید
اگر هم می خواهید کتاب بنویسید
از شهر عشق های گم شده بنویسید
از عشق های گم شده
در شهری که آژیر قرمز
صبح ها بچه ها را از خواب بیدار می کند
و شب ها نمی گذارد بخوابند

از ساعت هایی بنویس که
تیک تاک تیک تاک می کند
و درست راس ساعت هشت
بدون یک ثانیه تاخیر
منفجر می شود و بچه ها را در حال انفجار بیدار می کند.

او به من می گوید نازلی! چپ رفته ای
و من به او می گویم، نه، من چپ نرفتم
این توئی که راست رفته ای

من می روم از چپ
او می رود از راست
وسط نقشه خاورمیانه می رسیم به هم
جایی که لکه های سیاه مانده است
و با هیچ سفید کننده ای پاک نمی شود.

نازلی احساس( معصومه مستشار)

منبع : دوم دام دات کام

نوشته شده توسط پرستو در 12:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و ششم مرداد 1386

پترس سوراخ کار

 

پترس سوراخ‌كار

يكي بود، شايد هم نبود. در كشور هميشه سيل‌زده‌ي سيلستان، پسربچه‌ي فين‌فينوي تخسي زندگي مي‌كرد به نام پترس كه كارش انگشت كردن توي سولاخ سنبه‌ها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ بشكه‌ي نفت و سوراخ‌ لايه‌ي اوزون. اطرافيانش با خوشحالي مي‌گفتند از ناصيه‌اش معلوم است كه اين پسر خيلي فداكار مي‌شود و كشور ما را در برابر سيل‌ها نجات خواهد داد. اما بعضي افراد حسود مي‌گفتند پسره دچار بيماري «انگوليسم» شده و بايد او را هر چه زودتر بستري كرد. هر چه بود پترس با آن انگشت وسطي‌اش به زودي مشهور شد.

جانم برايتان بگويد اين سيلستان كشور عجيبي بود. سيل كه مي‌آمد هر كسي سطلي برمي‌داشت و آن را در  خانه‌ي همسايه‌هاي خود خالي مي‌كرد و به همين ترتيب برو تا آخر. علاجي هم نداشت و علت بزرگش سوراخ‌هايي بود كه هميشه روي ديوار سد آن به وجود مي‌آمد و مدام  از اين سوراخ‌ها آب مي‌زد بيرون و سيل مي‌شد.

باري، پترس فداكار ما هر روز پفك‌نمكي و زالزالك مي‌خورد و بزرگ و بزرگ‌تر مي‌شد و پست‌هاي متعدد مي‌گرفت تا اين كه يهويي رييس‌جمهور سيلستان شد. اين يهويي شدن به دليل نبوغ سرشار و مهم‌تر از همه سابقه‌ي «انگشت‌نما»يي او بود كه از نشانه‌هاي توجه به شايسته‌سالاري در سيلستان بود. پترس با شعار انتخاباتي «سوراخ هرگز!» گوي سبقت از رقيبان ربود و بر كرسي نشست. مردم با شادي فرياد مي‌زدند: پترس! پترس! دوست داريم!

پترس وعده داد كه تمام سوراخ‌هاي سد را بگيرد و سيلستان را گلستان كند. او قول داد سوراخ‌هايي را كه به دليل نبود عدالت، امنيت، آزادي، مسالمت، پيشرفت، رفاه، توسعه، فرهنگ، اقتصاد و غيره به وجود آمده چنان بگيرد كه ديگر آب از آب تكان نخورد و مردم هيجان‌زده داد مي‌زدند: پترس! پترس! جيگرتو!

مردم آن شب با خوشحالي به خانه‌هايشان رفتند و به اميد پترس ناجي خواب خوشي كردند اما صبح بعد كه از خواب پاشدند ديدند نه تنها از حجم سيل‌ها و فشار آب كاسته نشده بلكه مرتب بيشتر و بيشتر مي‌شود. همسايه‌ها با سطل و تشت و قابلمه مرتب مشغول ريختن آب به خانه همسايه‌هاي ديگر بودند اما مگر تمام مي‌شد؟ اين شد كه نفس‌نفس‌زنان و با زبان‌هاي بيرون آمده تصميم گرفتند بروند محل سد ببينند چه خبر است.

وقتي مردم به سد رسيدند ديدند اي دل غافل، پترس يك درل گنده دستش گرفته و مشغول سوراخ كردن آن است و  سد هم مثل جگر زليخا و آبكش برنج سوراخ سوراخ شده است. مردم داد زدند: چيكار داري مي‌كني مرد حسابي؟ اما هر بار كه كسي چيزي مي‌گفت پترس يك سوراخ گنده در سد درست مي‌كرد كه طرف را سيل مي‌برد و مردم هم به وضعيت قبلي راضي مي‌شدند و خدا را شكر مي‌كردند. به نظر مي‌رسد پترس پيش از هر سوراخي، سوراخ دعا را در سيلستان يافته بود.

بله عزيزانم، از آن روز تا حالا پترس فداكار مشغول سوراخ كردن سد است و هر روز سوراخي به آن اضافه مي‌كند و كسي هم نمي‌تواند بگويد كه: چرا؟

 

ايضاً: دهقان فناكار

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:41 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386

حقایق مبهمی از انیشتین

                                                        

تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونیتسد که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 23:23 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386

ويدئوي آموزش طرز تهيه لازانياي با بادمجان و گوجه فرنگي

مواد لازم

بادمجان  :3 عدد خرد شده

گوجه فرنگي :6 عدد خرد شده

آويشن :1 قاشق غذا خوري

ريحان :خرد شده 4 قاشق غذاخوري

روغن زيتون :100 ميلي ليتر

پنير پارمزان رنده شده :50 گرم

ورقه لازانيا :12 عدد آماده شده

مواد لازم براي سس پنير

شير :1 ليتر

كره :65 گرم

آرد :65 گرم

برگ بو :1 عدد

اكليل كوهي : 1 عدد

نمك و فلفل : مقداری

 

پ.ن : چی کار کنیم دیگه ! از قدیم گفتند خانم ها رو با آشپزیشون می شناسن

 منبع

نوشته شده توسط پرستو در 0:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386

نامه ای از اینشتین

دارم کتابی می‌خوانم درباره‌ی نامه‌نگاری‌های اینشتین با آدم‌های گوناگون. پاراگراف زیر بخشی از یک نامه است که آینشتاین در سال ۱۸۹۸ به خواهرش نوشت. اینشتین آن زمان ۱۹ سال داشت و در مؤسسه‌ی تکنولوژی زوریخ درس می‌خواند.

چیزی که بیش از همه ناراحت‌ام می‌کند، وضع بد [مالی] پدر و مادر فقیرمان است. به علاوه، خیلی ناراحت‌کننده است که من، به‌عنوان یک آدم بالغ، مجبورم بی‌کار بنشینم بدون این که کاری از دست‌ام برآید. من چیزی جز یک بار اضافی بر دوش خانواده نیستم…. واقعن فکر می‌کنم به‌تر بود هرگز به دنیا نمی‌آمدم. تنها چیزی که گاهی من را حفظ می‌کند و موقع ناامیدی به آن پناه می‌برم این است که همیشه آن چه را در محدوده‌ی توان اندک‌ام بوده، انجام داده‌ام و این که در طی این سال‌ها، هرگز به خودم اجازه نداده‌ام تفریح یا سرگرمی‌ای غیر از درس داشته باشم.

مدتی بعد وضع مالی پدر و مادر کمی به‌تر می‌شود. اینشتین یک نامه‌ی دیگر به خواهرش می‌نویسد و می‌گوید:

یک مقدار کار است که باید انجام دهم، البته نه خیلی زیاد. خب، حالا دوباره وقت دارم که یک مقدار در مناطق زیبای زوریخ دور بزنم. به علاوه، خیلی خوش‌حال‌ام که نگرانی‌های پدر و مادر تمام شده است. اگر همه مثل من زندگی می‌کردند، یقین دارم که هیچ رمان عاشقانه‌ای نوشته نمی‌شد.

منبع:

“Albert Einstein, The Human Side”, Helen Dukas and Banesh Hoffmann, Princeton University Press, 1979, pp.14-15.
 
                                                                                                               پسر فهمیده
 
نوشته شده توسط پرستو در 20:42 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386

راه هایی برای گند زندن به اولین قرار!!

-
شبیه عکستون نباشید:

عکستون مال اون دورانی باشه که لاغر بودید یا موی بیشتری داشتید. حتی میشه عکس یکی دیگه رو استفاده کنید: دخترتون! (ملت هم حتماً پیش خودشون میگن دوقلو هستند! نه؟! ) یا عکس یه مانکن که از یه سایت کش رفتین (قبلاً گفته بودین که همیشه دوست داشتین یه مدل باشین!) یا عکس یه بابایی که تقریباً داداش دوقلوتونه (که البته از اون نوع دوقلوهای غیر همسان دیگه!)

مرتب نباشید :

درست همون لباسی رو بپوشید که جعه شبها در خانه تنتون می کنید چون می خواهید همون جوری که هستید به نظر بیاین! همینه که هست! شاید هم این از لطف شما باشه که طرف از همین حالا بفهمه که اگر باهاتون ازدواج کرد جمعه شبا چه ریختی هستید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 23:11 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیستم مرداد 1386

يك بازيگر ايراني در نقش همسر صدام

سريال چهارقسمتي «بين‌النهرين» به تهيه‌‌كنندگي «بي‌بي‌سي» و با بازي «شهره آغداشلو» در نقش همسر صدام به زودي ساخته خواهد شد.
در اين سريال چهار قسمتي «ييگال نائور»، بازيگر اسرائيلي كه بيش از همه براي بازي در فيلم «مونيخ» به كارگرداني «استيون اسپيلبرگ» شهرت دارد، در نقش «صدام حسين» ايفاي نقش خواهد كرد.
در اين فيلم كه تهيه‌كنندگي آنرا دو شبكه ماهواره‌اي «BBC» و «HBO» به عهده دارند، «شهره آغداشلو»، در نقش «ساجده»، همسر صدام حسين، «كريستين استفان دالي»، بازيگر استراليايي در نقش «سميرا» همسر ديگر صدام و «يوري گاوريل»، در نقش «علي حسن المجيد» معروف به علي شيميايي، پسر عموي صدام بازي خواهد كرد.
سريال «بين‌النهرين»، به جزيئات امورات دروني خانواده صدام حسين و رابطه او با نزديكترين مشاورانش خواهد پرداخت. اين سريال اين تابستان در آفريقاي شمالي كليد خواهد خورد.
منبع:دوستان

نوشته شده توسط در 14:43 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم مرداد 1386

به خاطر تخلفات اداری و اخلاقی:

فرزاد حسنی از تلویزیون اخراج شد

بینندگان شبکه 3 سیما شب گذشته بامشاهده برنامه کوله پشتی از غیبت فرزاد حسنی مجری این برنامه مطلع شدند.
بنا بر اظهارات منابع آگاه، فرزاد حسنی به دلیل تخلفات متعدد اداری و اخلاقی در سازمان صدا و سیما از تلویزیون اخراج شده است.
تصمیم اخراج فرزاد حسنی هفته گذشته در جلسه هماهنگی مدیران سیما گرفته شده و به خود او هم ابلاغ شده است.
با اطلاع مسئولین سازمان از تخلفات متعدد اخلاقی حسنی در زمان تحصیلش در دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی و در شهرهای مختلف از جمله اصفهان و نیز جشن هنر اهواز و شکایت های مردمی، تصمیم به اخراج او گرفته اند.
به نظر می رسد علاوه بر موارد یاد شده، افزایش نارضایتی مردم متدین ایران در سراسر کشور در خصوص ظاهر نامناسب حسنی و رفتار ناشایست او در رسانه ملی به خصوص در برخورد با سردار رادان،فرمانده نیروی انتظامی تهران، در اتخاذ این تصمیم بی اثر نبوده است.
علی رغم این اقدام به موقع و سنجیده مدیران سازمان صدا و سیما، ادامه همکاری فرزاد حسنی با شبکه رادیویی جوان و حمایت های شدید مدیر این شبکه از او از جمله مسائلی است که با توجه به تخلفات سنگین حسنی، ضرورت اقدام شایسته و به جا برای جلوگیری از حضور او در این شبکه را می طلبد.

به نقل از شریف نیوز

نوشته شده توسط پرستو در 22:11 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هجدهم مرداد 1386

تيزهوشي يک مادر شوهر زرنگ!

خانم حميدي براي ديدن پسرش مسعود ، به محل تحصيل او يعني لندن آمده بود‎. او در آنجا متوجه شد كه پسرش با يك هم اتاقي دختر بنام Vikki ‎ زندگي ميكند. كاري از دست خانم حميدي بر نمي آمد و از طرفي هم اتاقي مسعود هم خيلي خوشگل بود.

او به رابطه ميان آن دو ظنين شده بود و اين موضوع باعث كنجكاوي بيشتر او مي شد. مسعود كه فكر مادرش را خوانده بود گفت : " من ميدانم كه شما چه فكري مي كنيد ، اما من به شما اطمينان مي دهم كه من و Vikki فقط هم اتاقي هستيم‎ . "
حدود يك هفته بعد ‎ ، Vikki پيش مسعود آمد و گفت : " از وقتي كه مادرت از اينجا رفته ، قندان نقره اي من گم شده ، تو فكر نمي كني كه او قندان را برداشته باشد ؟‎ " "خب، من شك دارم ، اما براي اطمينان به او ايميل خواهم زد‎."
او در ايميل خود نوشت‎ : مادر عزيزم، من نمي گم كه شما قندان را از خانه من برداشتيد، و در ضمن نمي گم كه شما آن را برنداشتيد . اما در هر صورت واقعيت اين است كه قندان از وقتي كه شما به تهران برگشتيد گم شده‎ . " با عشق، مسعود
روز بعد ، مسعود يك ايميل به اين مضمون از مادرش دريافت نمود‎ : پسر عزيزم، من نمي گم تو با Vikki رابطه داري ! ، و در ضمن نمي گم كه تو باهاش رابطه نداري . اما در هر صورت واقعيت اين است كه اگر او در تختخواب خودش مي خوابيد ، حتما تا الان قندان را پيدا كرده بود‎. با عشق ، مامان

منبع: دوستان

نوشته شده توسط در 0:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفدهم مرداد 1386

خدا سلام رساند و گفت:

مادرم خواب دید که من درخت تاکم. تنم سبز است و از هر سرانگشتم، خوشه های سرخ انگور آویزان.
مادرم شاد شد از این خواب و آن را به آب گفت. فردای آن روز، خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم اینجا که منم باغچه ای است و عمری ست که من ریشه در خاک دارم. و ناگزیر دستهایم جوانه زد و تنم، ترک خورد و پاهایم عمق را به جستجو رفت. و از آن پس تاکی که همسایه ما بود، رفیقم شد.

 

و او بود که به من گفت: همه عالم می روند و همه عالم می دوند، پس تو هم رفتن و دویدن بیاموز.


من خندیدم و گفتم: اما چگونه بدویم و چگونه برویم که ما درختیم و پاهایمان در بند!

او گفت: هر کس اما به نوعی می دود. آسمان به گونه ای می دود و کوه به گونه ای و درخت به نوعی.
تو هم باید از غورگی تا انگوری بدوی.

و ما از صبح تا غروب دویدیم. از غروب تا شب دویدیم و از شب تا سحر. زیر داغی آفتاب دویدیم و زیر خنکی ماه، دویدیم. همه بهار را دویدیم و همه تابستان را.

وقتی دیگران خسته بودند، ما می دویدیم. وقتی دیگران نشسته بودند، ما می دویدیم و وقتی همه در خواب بودند، ما می دویدیم. تب می کردیم و گُر می گرفتیم و می سوختیم و می دویدیم. هیچ کس اما دویدن ما را نمی دید. هیچ کس دویدن حبّه انگوری را برای رسیدن نمی بیند.

و سرانجام رسیدیم. و سرانجام خامی سبز ما به سرخی پختگی رسید. و سرانجام هر غوره، انگوری شد.

من از این رسیدن شاد بودم، تاکِ همسایه اما شاد نبود و به من گفت: تو نمی رسی مگر اینکه از این میوه های رسیده ات، بگذری. و به دست نمی آوری مگر آنچه را به دست آورده ای، از دست بدهی. و نصیبی به تو نمی رسد مگر آنکه نصیبت را ببخشی.

و ما از دست دادیم و گذشتیم و بخشیدیم؛ همه داروندار تابستان مان را.

***
مادرم خواب دید که من تاکم. تنم زرد است و بی برگ و بار؛ با شاخه هایی لخت و عور.
مادرم اندوهگین شد و خوابش را به هیچ کس نگفت. فردای آن روز اما خواب مادرم تعبیر شد و من دیدم که درختی ام بی برگ و بی میوه. و همان روز بود که پاییز آمد و بالاپوشی برایم آورد و آن را بر دوشم انداخت و به نرمی گفت: خدا سلام رساند و گفت: مبارکت باد این شولای عریانی؛ که تو اکنون داراترین درختی. و چه زیباست که هیچ کس نمی داند تو آن پادشاهی که برای رسیدن به این همه بی چیزی تا کجاها دویدی!

عرفان نظرآهاری

نوشته شده توسط پرستو در 11:44 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه شانزدهم مرداد 1386

کمک

  نمی دونم چرا دیگه نمی تونم مطلب کپی کنم  وقتی یه مطلبی رو توی وبلاگم کپی می کنم آپ نمی شه !

فقط مجبورم خودم بنویسم !

مطلبای هستی هم نمی تونم ویرایش کنم !  کسی نمی دونه مشکل چیه ؟

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:13 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پانزدهم مرداد 1386

نخستين ايراني بر فراز K2

نخستين كوهنورد ايراني موفق شد قله K2 سخت ترين قله دنيا را فتح كند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب ورزشي»، قله 8611 متري K2 سخت ترين و فني ترين قله جهان ساعت 16:30 دقيقه روز جمعه به وقت محلي زير پاهاي كاظم فريديان كوهنورد شايسته ايراني قرار گرفت.

فريديان كه تابستان امسال به پاكستان سفر كرده بود تا به عنوان نخستين ايراني بر فراز K2 دومین قله بلند جهان بايستد يك بار تا كمپ 3 و بك بار هم تا كمپ 2 صعود كرد اما به علت بدي شرايط جوي مجبور به بازگشت شد كه سرانجام عصر ديروز موفق به صعود به K2 شد.

کیومرث بابازاده از اعضای انجمن کوهنوردان تهران در گفتگویی با خبرنگار بازتاب ورزشی گفت:«در اين صعود يك كوهنورد آمريكايي، 2 كوهنورد اسپانيايي ويك كوهنورد پرتغالي و روسی هم در فواصل كم به قله صعود كردند. »

فتح K2 سخت‌ترين قله جهان، يكي از بزرگ‌ترين افتخارات هر كوهنوردي است؛ قله‌اي به ارتفاع 8611 متر كه تاكنون جان بسياري از كوهنوردان را گرفته است.

چوگوري (خداي كوهستانها به زبان محلي)يكي از مرگ آور ترين قله هاي جهان به علت عظمت آن و تلاشهاي ناموفق بسيار در صعود به اين قله به قاتل نيز معروف است.اين كوهستان تا ارتفاع حدود 6000 متري كوهستاني صخره اي است و بعد از آن به اقيانوسي از برف تبديل مي شود.

اين قله در مرز پاكستان و چين در منطقه یخچال كاراكورام (قرقروم) قرار دارد. 3 سال پیش نیز داود خادم کوهنورد ایرانی قصد صعود به K2 را داشت که در مسیر صعود به همراه 2 کوهنورد قزاقستانی و لهستانی ناپدید شد.


منبع: گشت

نوشته شده توسط در 23:40 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم مرداد 1386

افتخار ...

امروز واقعا از صمیم قلب خوشحال شدم. نه من بلکه فکر می کنم تمامی ایرانیان امروز تونستند خوشحالی کنند.

تیم ملی بسکتبال ایران با چند تا جوون بی ریا و غیرت مند تونست تو بازی های آسیایی قهرمان بشه و جواز ورود به بازیهای المپیک رو پیدا کنه.

حالا هی برین پول خرج فوتبال کنید !

به نظر من فوتبال ما تا وقتی که این همه غرور و خودبرتر بینی رو بین بازیکنانش داره نمی تونه افتخار آفرینی کنه!

جوانان بسکتبالیست ما چند تا جوون بی نام و نشون و پاک و ساده بودند که برای بازی به میدان می اومدن و با تمام وجودشون برای تیم و کشور می جنگیدند.

اما فوتبالیست ها چی ؟

همین که وارد تیم ملی می شن به جای اینکه بازی کنند و زحمت بکشن ، موهاشون ژل زده می شه ، پوستشون برنزه می شه ، به این و اون فحش میدن و مغرور می شن !

خودتون قضاوت کنید...

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:39 |  لینک ثابت   • 

جمعه دوازدهم مرداد 1386

آدمخواران

پنج آدمخوار بعنوان برنامه‌نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند. هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می‌توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابر این فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."

 آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند.

 

چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر ‌زد و ‌گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می‌کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می‌داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟ آدمخوارها اظهار بی‌اطلاعی ‌کردند.

بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: کدوم یک از شما نادونها اون نظافت چی رو خورده؟

یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها ‌گفت: ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه‌ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!

 "لطفاً از این به بعد افرادی را که کار می‌کنند نخورید."
 

منبع: جغد

 

نوشته شده توسط در 21:1 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386

تشکر

 

آدم یه چند تا دوست خوب مثل هستی داشته باشه دیگه چه غمی داره ؟ دستت طلا هستی خانم !

حسابی واسه وبلاگ زحمت می کشه و مثل بچش ازش مواظبت می کنه ! کم کم داره جای منو می گیره ها! بینندگان احتمالی وبلاگ خانم کپی ۲ هم داره پیدا می شه ها !

منم راحت می شینم تو خونه و درسمو می خونم تا واسه کشورم افتخاری دیگر ! بیافرینم !

امروز ۶ ساعت درس خوندما ، بهم می آد ؟

 ...

 پ.ن. خوشبختانه من چند تا دوست واقعی خیلی خوب تو نت دارم به عنوان مثال : هستی ، سحر ، نیاز ، ستاره و ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:24 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یازدهم مرداد 1386

لطفا پاسخ دهید آقای پینوکیو!

جناب آقای ژپتیانی، پینوکیوی عزیز

پیش از هر چیز پوزش می خواهم از اینکه در این نامه، شما را به اسم کوچکتان صدا می زنم و امیدوارم از این مطلب ناراحت نشوید، چرا که ما از کودکی عادت کرده ایم که شما را پینوکیو بخوانیم.

برای ما، شما همیشه آن عروسک چوبی لاغر اندامی هستید که گربه نره و روباه مکار مزاحمتان می شوند و وقتی می دوید تلق و تولوق صدا می دهید.انگار نه انگار که شما سالهاست آدم شده اید.

زیاد وقتتان را نمی گیرم،غرض از مزاحمت طرح چند پرسش است که امیدوارم آنها را پاسخ دهید:

1-پینوکیوی عزیز، در داستان شما، همیشه بر روی دراز شدن دماغتان در هنگام دروغ گویی تاکید می شود. آنطور که ماجرا برای ما نقل شده است، یک بارهنگامی که داشتی دروغ بزرگی می گفتی، دماغ شما به طرز محسوسی دراز شد اما بعد از آن که قول دادی دیگر دروغ نمی گویی، توسط پری مهربان بینی شما کوچک شد.

مدتها که من به این نتیجه رسیده ام که بهترین راه برای اثبات دروغگویی همین تکنیک است.

باور کن در این دنیایی که ما زندگی می کنیم، آدمهایی هستند که با کمال صداقت و معصومیت دروغ های عجیبی می گویند که دود بنفش از کله هر آدم و عروسکی بلند می کند، اما به هیچ وجه حاضر نیستند قبول کنند که دروغ (حتی از نوع مصلحتی) گفته اند.

من اخیرا مطمئن شده ام که آنها با چنان صداقتی دروغ می گویند که خودشان هم با ورشان می شود که راست می گویند!


ادامه مطلب
نوشته شده توسط در 0:51 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دهم مرداد 1386

كشف سنگ باستانی منقوش به آیات قرآنى

پایگاه خبرى تقریب – سرویس اجتماعی: یك سنگ مربوط به دوران قبل از حكومت عباسیان كه بر روى آن آیه اى از قرآن نوشته شده است در عربستان كشف شد.

به گزارش پایگاه خبرى تقریب، یكى از اهالى استان رابغ در عربستان یك تكه سنگ به وزن 70 كیلو گرم كشف كرد كه بر روى آن آیه اى از قرآن كریم با رعایت علامت گذارى ونقطه گذارى به چشم می خورد. این نوشته مربوط به دوران قبل از حكومت عباسى مى باشد، زیرا در دوران قبل از عباسى، ابو الأسود الدولى حروف را نقطه گذارى مى كرد.

به گزارش روزنامه المدینه چاپ عربستان، یكى از ساكنین استان بالغ كه راننده ماشینهاى سنگین است، گفت: در حال رانندگى بودم كه یكى از لاستیك هاى ماشینم پنچر شد . فوراً كنار جاده پارك نمودم وبراى پیدا كردن تخته سنگى به جستجو پرداختم . در همین حین این تخته سنگ 70 كیلو گرمى را پیدا كردم ونتوانستم آن را حمل كنم . ناگهان متوجه نوشته هایى بر روى آن شدم و وقتی دقت کردم، متوجه شدم كه آن یك آیه قرآن است .آن سنگ را به خانه برده و به یكى از نزدیكانم نشان دادم. ما متوجه شدیم که آیه منقوش بر روی سنگ، یکی از آیات اواخر سوره آل عمران است.

منبع:تقریب

نوشته شده توسط در 0:4 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مرداد 1386

شعار جديد انتخاباتي:‌ " چهار سال بخندید و شاد باشید "

هفته نامه نصیر بوشهر نوشت: شنیده شده است دکتر سید حسن موسوی کاندیدای دوره هشتم مجلس شورای اسلامی از حوزه انتخابیه بوشهر، گناوه و دیلم با شعار "چهار سال بخندید و شاد باشید" وارد عرصه انتخاباتی خواهد شد.

گفته می شود وی همچنین در شعارهایش اعلام خواهد کرد: "من آماده ام تا شادی را فریاد کنم"، "من آماده ام تا به جای تهمت، توهین و افترا به مردم، مسوولین و نویسندگان، عشق، شادی و شادکامی را به مردم هدیه کنم."

 موسوي پيش از اين عضو شوراي دوم شهر بوشهر بود و به دليل ارتباطات خوب و صميمي با نويسندگان و ارباب جرايد و مطبوعات در ميان افكار عمومي از محبوبيت بالايي برخوردار است.

نوشته شده توسط در 23:44 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم مرداد 1386

فکر کردین ما ساده ایم ؟!

امروز یه نظر خصوصی تو وبلاگم ثبت شده بود ، از طرف تیم امنیت بلاگفا !!! گفته بودن ایمیلتو چک کن منم چک کردم ، یه ایمیل اومده بود با موضوع زیر !

اول ایمیل رو بخونید تا بقیشو براتون بگم !

کاربر bashool

www.bashool.blogfa.com

توضیحات

با سلام به تو کاربر گرامی

www.bashool.blogfa.com وبلاگ شما ازطرف تیم امنیتی بلاگفا فاقد هر گونه امنیتی از جهت کلمه ی عبور شناسایی شده است

از شما درخواست می نماییم که کلمه عبور خود را طبق نمونه مشخص شده به ادرس ما ارسال نموده و در اسرع وقت کلمه عبور معتبر خود را دریافت نمایید ادرس ما :

Security_Blogfa_Team@Hotmail.com

توجه داشته باشید نام کاربری شما 4590 میباشد

نمونه :

نام کاربری 1234

کلمه عبور 1234

 

توجه داشته باشید که مهلت شما تا 1/6/86 میباشد در غیر این صورت وبلاگ شما از SERVER حذف خواهد شد.

شما میتوانید کلمه ی عبورمعتبر خود را 5 روز بعد ارسال ایمیل خود دریافت نمایید در غیر این صورت موضوع را

بااین ادرس در میان بگذارید .Problem_Pass_Blogfa@Hotmail.com

___________________________________________________________________________

ارسال درتاریخ: 7/5/86

www.blogfa.com

 ارتباط با ما Security_Blogfa_Team@Hotmail.com

 

پ.ن. آقا جون ؟! فکر کردی بچه گیر آوردین ؟ به این راحتی ها ما هک نمی شیم عزیز ! تویی که می خوای منو هک کنی ، باید بهت بگم کور خوندی !

قابل توجه دوستان وبلاگی : جدیدا مد شده می خوان وبلاگ ها رو هک کنند ، نمونش ایمیلی بود که واسه من فرستاده بودند.

 یه نمونه دیگه هم دیدم که می گن از طرف بلاگف دامین مجانی برنده شدین !!! می گن یه دامین انتخاب کنید همراه با نام کاربری و پسورد وبلاگ به ما ارسال کنید !  خیلی ها گول می خورن !

هر ایمیلی که واستون اومد و ازتون خواست پسورد وارد کنید چیزی جز ایمیل یه هکر ناشی نیست ! پس فقط بهشون بخندین و اگه خواستین یه دو سه تا فحش نثارشون کنید!

 

از دوستان عزیز خواهش می کنم به بقیه هم خبر بدین و اگه می تونید به این پست تو وبلاگتون لینک بدین !


 

نوشته شده توسط پرستو در 0:37 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم مرداد 1386

قدرت پيش گويي مرگ افراد توسط "گربه" پزشكان را به فكر فرو برد

گزارشي در مورد يك گربه خانگي كه توانسته مرگ بسياري را بدون اشتباه پيش بيني كند، پزشكان را به فكر فرو برد.

به گزارش روز جمعه شبكه تلوزيوني بي‌بي‌سي، اين گربه كه در مركز پرستاري "رود آيلند" آمريكا به سر مي‌برد با "كز" كردن در كنار بيمار، نشان مي‌دهد كه اين فرد آخرين لحظات عمرش را سپري مي‌كند.

بنابر اين گزارش و به نقل از نويسنده‌ي مقاله "نيو انگلند جورنال اند مديسن"، گربه‌ي فوق كه دو سال دارد تاكنون ‪ ۲۵‬مورد مرگ را بدون اشتباه و با اين روش پيش‌گويي كرده است.

اين گزارش مي‌افزايد، گربه‌ها هنگامي كه كسي را مي‌بينند، گويي كه او را (به مانند يك كتاب) مي‌خوانند و هنگامي كه بو مي‌كشند به مانند آن است كه تصويري را مي‌بينند.

بنا بر اين گزارش، پرستاران در اين مركز بهداري به بستگان كساني كه در اين مركز تحت مراقبت هستند در مورد قرار گرفتن اين گربه در كنار بستگان بيمارشان، به آنها هشدار دادند.

"توماس گريو"، متخصص گربه‌سانان در اين رابطه به خبرنگار بي‌بي‌سي گفت: "گربه‌ها مي‌توانند حس كنند كه صاحب‌شان و يا حيواني ديگر دچار كسالت شده است.

"آنها قادرند تغييرات هوا را حس كنند و حتي به اين كه يكي از علائم وقوع زلزله هستند نيز شهرت دارند."
پزشكان محقق دراين مركز در تلاشند تا دريابند كه آيا اين گربه خود نشانه‌هايي را در فرد بيمار درك مي‌كند و يا از رفتار پرستاران متوجه فوت شخص در ساعات آتي مي‌شود.

منبع: نواندیش

نوشته شده توسط در 14:8 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هفتم مرداد 1386

وفای غم ...

در خواب ناز بودم شبی /

دیدم کسی در می زند /

در را گشودم روی او /

دیدم غم است در می زند /

ای دوستان بی وفا /

از غم بیاموزید وفا /

غم با ان همه بیگانگی  /

هر شب به من سر می زند /

 

نوشته شده توسط پرستو در 11:33 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه چهارم مرداد 1386

حلزون وطن به دوش
 
حلزون وطن به دوش

خودم، شلوارم، ساكي بر دوشم
حلزون‌واري، وطن بر دوشم
تل آويو، لندن، پاريس يا پراگ
بوي پول آيد، من هم به گوشم
سهمي بماسد، ميليون دلاري
وطن را كه هيچ ، من خودفروشم
وطن يعني زر، زر يعني وطن
معناي ميهن شد فراموشم
شيتيلم دهد هر كس بنده‌ام
مخلص رايس و چاكر بوشم
قبله‌م تل آويو، معبدم لندن
بوي پول خون، كرده مدهوشم
هر كسي آقاست تا نانم دهد
پولش ته كشد او را فروشم
دُم جنبان اين، كاسه‌ليس آن
نزد شما شير، در اينجا موشم
من مبارزم در گوشه‌ي گود
برو لنگش كن دوست باهوشم
جنگ و گراني، تحريم و فشار
همه مال تو، منه بر دوشم
من در تورنتو، شما در تهران
شما در اندوه، من باده‌نوشم
شما خون دهيد، جگرخون شويد
من كافه‌اي امن، عرق مي‌نوشم
دمپايي كجاست؟ من سوسك مستم!
من دون‌كيشوتم، زره مي‌پوشم
منم چه‌گوارا، پشت كامپيوتر
شلوارك به پا، پيژامه‌پوشم
كمر به پايين، راه نجات است
اينك پيامم، اينك سروشم
من چتربازم، در غربتي دور
تا سِنت آخر مردم بدوشم
زنم تنگ آمد ز خرج «بنگ»م
رفت و تا ابد، شد فراموشم
من قاب خالي از عكس ايران
دست خيانت، كرده روتوشم
گرگم، كفتارم، مرداره‌خوارم
دزدم، طرارم، آدم‌‌فروشم
نامم ايراني‌ست اما بي‌وطن
من حلزونم، وطن بر دوشم
 
منبع : نقطه ته خط
 
نوشته شده توسط پرستو در 11:45 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سوم مرداد 1386

نيجريه اى ها معتقدند چاقى زن باعث ثروت همسرش مى شود

پایگاه خبری تقریب- سرويس اجتماعى: به اعتقاد مردم نيجريه، چاقى زن از فاكتورهاى اصلى ازدواج و علت ثروتمند شدن همسر مى باشد.

جالب اينكه پايگاهى به نام "اتاق چاقى" در شهر كالابار وجود دارد كه دختران لاغر اندام به صورت اجبارى مى بايد دوره پيش از ازدواج خود را در آن بگذرانند.

شاهزاده موريس ايوايدم، خانمى به نام "هابينس" را، كه قرار است همسر او شود، به اين پايگاه فرستاده و تاكيد مى كند فرهنگ نيجريه، برعكس ديگر كشورها، امكان استفاده از "اتاق چاقى" را براى خانم ها فراهم كرده است.

وى همچنين تاكيد كرده است دوست ندارد كسى او را فقير و بى چيز فرض كند و به همين دلیل همسر آينده اش را براى اضافه كردن وزن به "اتاق چاقى" فرستاده است.

خانم هابينس در مورد برنامه روزانه خود در "اتاق چاقى" گفت: هر روز يك وعده صبحانه خوب مى خورم، بعد يك دوش گرفته و بازهم به رختخوابم برمى گردم. هيچ كارى به جز خوردن و خوابيدن انجام نمى دهم.

برحسب نوشته يكى از روزنامه هاى پر تيراژ نيجريه، ميانگين وزن خانم هاى نيجريه 60 كيلو بوده و وزن خانم هابينس بعد از بيرون آمدن از "اتاق چاقى" به دو برابر اين ميزان رسيده است.

خود وى تا كيد مى كند كه اين وزن اضافى، هيچ مشكلى براى سلامتى او ايجاد نكرده است.

منبع: تقریب

نوشته شده توسط در 23:52 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم مرداد 1386

بهتره که آقایون نخوانند!!

مطالب زیر فقط جنبه طنز داشته و ارزش دیگری ندارد (البته به جز چند مورد خاص!!)

به مردي که نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگند؟
خواجه

فالگير : فردا شوهرتون ميميره
زن : اينو که خودم ميدونم . بهم بگو گير پليس مي افتم يا نه؟

وقتي يه زن ميبينه که شوهرش داره زيکزاک تو حياط ميدوه بايد چيکار کنه؟
هيچي ، بايد بهتر هدف بگيره و به شليک کردن ادامه بده

چرا روان درماني مردها کمتر از زنها طول ميکشه؟
معمولا" بايد در روان درماني به دوران کودکي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر مي برند

وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
کار نيکو کردن از پر کردن است

به زني که هميشه ميدونه شوهرش کجاست چي ميگن؟
بيوه

چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده کرده اند

ببين خانوم ، تو روزنامه نوشته که مردها به طور متوسط در روز از پانزده هزار کلمه براي صحبت کردن استفاده ميکنند ولي زنها از سي هزار کلمه . ديديت ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟ خانم : هيچ هم همچنين چيزي نيست . فوقش ثابت شده که ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره ...! ببخشيد چي گفتي؟؟

بهترين انتقام از زني که شوهرتون را از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه

مامان ، من شنيده ام تو بعضي از کشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن ! راسته ؟ دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه !؟

بهترين مدرک دروغ بودن قصه ها چيه؟
مجرده ! شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده

آگهي نيازمندي : به پنج مرد زرنگ و کاري يا يک زن نيازمنديم

به پنجاه تا مرد در ته اقيانوس چي ميگن؟
يک شروع خوب

وقتي خدا مرد رو آفريد ، داشت تمرين ميکرد

مرد : عزيزم ، من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم
زن : خير پيش

فرق يک مرد با يک گربه چيه؟
يکيشون يه موجود دله است که بي چشم و روئه و براش مهم نيست که کي بهش غذا ميده ، اون يکي يه حيوان ملوس خانگيه

فرق بين يک مرد باهوش و هيولاي لاک نس چيه؟
هيولاي لاک نس تا به حال چند بار ديده شده

چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه

پی نوشت: من که گفتم نخوانید! اگر شدت کنجکاوی بهتون اجازه نداد و خواندید لطفا جنبه داشته باشید !!

نوشته شده توسط در 13:40 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یکم مرداد 1386

تغییرات در آموزش و پرورش

منبع : نیک آهنگ کوثر

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:58 |  لینک ثابت   •