تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

سه پاراگراف از نوشته محسن مخملباف درباره انتخابات

 

 
با مهندس موسوي در سالهاي اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقاي موسوي نقاشي ميکرد و استاد تاريخ هنر در دانشگاه تهران بود و خيلي جوان بود که به نخستوزيري رسيد و با آن که بيشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتي نخست وزير شد، روز به روز حکمت عملياش بر حکمت نظرياش چربيد.
از صميم قلب ميگويم: اگر آقاي موسوي نبود و حمايتهايي که از داشتن يک سينماي ملي و بين المللي کرد، امروزه ما صاحب اين سينماي بلند آوازه در سطح جهان نبوديم. مهندس انوار و مهندس بهشتي در احياي سينماي ما نقش بنيادي داشتند، اما بدون حمايت همه جانبه مهندس موسوي و پيگيري او اين کار عملي نميشد.
موسوي با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دين او، دکان کسب او نيست و در مقام يک نخست وزير،يک شخصيت ملي است. من در همان سالها از دهان خودش شنيدم که در جواب متعصبي گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزير ارمنيها و اقليتها هم هستم. من وقتي نخست وزيرم، بايد به منافع يک ملت بينديشم و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

بعضيها ازصندلي رياست جمهوري اعتبار ميگيرند. بعضيها مثل خاتمي به آن اعتبار ميدهند و بعضيها وقتي بر اين صندلي مينشينند هيجان زده ميشوند. مثل آقاي احمدي نژاد که هنوز هيجانزده است. 4 سال است بر اين صندلي نشسته هنوز خوشحالياش فروکش نکرده. هنوز شيريني پيروزي در انتخاباتش را پخش ميکند و مدام از معجزه حرف ميزند. چون فقط بايد يک معجزه اتفاق بيفتد تا کسي مثل ايشان روي اين صندلي بنشيند.
درست نقطه مقابلش کسي چون مهندس موسوي است. او با آن که مناسب اين صندلي است، اما به آن بي ميل است. مهندس از نشستن روي اين صندلي به هيجان نميآيد. چنانکه تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزهاي که او را روي اين صندلي نشانده حرف بزند. 20 سال کنار کشيدن او بهترين دليل براي بي ميلي او به قدرت است.
 به او راي بدهند، خدمتش را ميکند. ندهند، مسووليت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش ميشود.
در اوايل انقلاب او در کار هنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هواي بودن در آن فضاهاي هنري دلخواهش پر ميزد. و به همين دليل تا از نخست وزيري کنار کشيد، بلافاصله به جمع دوستان هنرياش پيوست و يکسره با آنان بود.

به مادرم زنگ ميزنم و ميپرسم: مادر به کي راي ميدي؟ ميگه:مادر جون، تو که نبودي، ديوارها نم کشيد. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچهمون بنايي بود. يکي داشت يک خونهاي رو با کلنگ خراب ميکرد، گفتم:«آقا خدا خيرت بده. بيا اين خونه رو تا سقفش نيومده روي سرمون،درستش کن.»
گفت:«خانوم من يک. . . ام. کارم خراب کردنه. اگه ميخواي خونه تو خراب کني، بده دست من. اما اگه ميخواي درستش کني، برو يک مهندس پيدا کن
 
به امید پیروزی
 
نوشته شده توسط پرستو در 14:26 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

هفت اشتباه بزرگ و جالب در پیشگویی آینده فناوری!

پیش بینی آینده چندان ساده و آسان نیست، به همین دلیل است که پیشگویان و اختربینان سعی دارند تا حد ممکن پیش بینیهای خود را در هاله یی از ابهام بیان کنند اما در دنیای به سرعت متحول شونده فناوریهای برتر، آینده از آن کسانی است که آن را با دقت و صحت زیاد پیش بینی میکنند. البته باید در نظر داشت که حتی بهترین پیشگویان نیز ممکن است در پیش بینیهای خود اشتباه کنند، در نتیجه میتوان تعداد موارد پیشگویی های این مقاله را چندین برابر کرد. با این همه من در این مقاله چند مورد از پیشگوییهای اشتباه 60 سال اخیر را که توجهم را به خود جلب کرده است، ذکر میکنم.

اولین پیش بینی اشتباه
«فکر میکنم در کل جهان به حدود پنج دستگاه کامپیوتر نیاز باشد».
توماس واتسون رئیس IBM، سال 1943

در آغاز دوران صنعت کامپیوتر هیچ کس به درستی نمیدانست این فناوری نوظهور ما را به کجا میبرد. اما انفجار محاسبههای رومیزی که باعث شد طی50 سال گذشته کامپیوترهای شخصی وارد خانه تقریباً همه امریکاییها شود، چیزی بود که بیشتر آینده نگرهای میانه قرن گذشته آن را در نظر نگرفته بودند. گذشته از اینها هنگامیکه توماس واتسون رئیس IBM کلمه «کامپیوتر» را به کار میبرد، منظورش «ماشینهای محاسبه دارای لوله خلأ» بود که به اندازه یک خانه بودند. هنوز هم درست است که بگوییم افراد کمیهستند که بدون توجه به اندازه میز کارشان، خواهان یکی از آن کامپیوترها باشند.البته IBM هنوز هم به کار تجاری خود ادامه میدهد.

دومین پیش بینی اشتباه
«تلویزیون رونق چندانی نخواهد داشت و بازار آن پس از شش ماه کساد میشود. مردم خیلی زود از اینکه هر شب به یک جعبه چوبی زل بزنند، خسته میشوند».
داریل زاناک مدیر اجرایی فوکس قرن بیستم، سال 1946

در سال 1964، موقعیت شغلی داریل زاناک در تاریخ صنعت سرگرمیبه قدر کافی تثبیت شده بود، چراکه وی به عنوان مدیر اجرایی و تهیه کننده فیلم بیش از 100 فیلم سینمایی برای پرده بزرگ نقره یی (سینما) تهیه کرده بود. با این حساب چه کسی میتواند وی را به خاطر کم اهمیت تلقی کردن قدرت صفحه آبی کوچک (تلویزیون) سرزنش کند. من فکر میکنم اگر زاناک امروز زنده بود، او هم مثل همه ما با دیدن برنامه های جدید تلویزیون هیپنوتیزم میشد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 20:26 |  لینک ثابت   •