پیوندهای روزانه
- بهشت پیش از ورود کردان
- بزرگترین موزه زیر آبی جهان در مکزیک
- اگر زمین مانند زحل حلقه داشت چه شکلی میشد؟
- سرمای زیاد چه بلایی بر سر تلفنهای همراه میآورد؟
- نقاشی های زیبا با موضوع زنان
- و خدا شب را خلق کرد...
- سخنرانی میرحسین در ورزشگاه کرج قطع شد/شعار مردم: بلندگو هم قطع بشه، موسوی اول میشه
- آرشیو کامل پوسترهای میرحسین موسوی
- تصوير خواهر آنخ ماهو کائن اعظم معبد آمون لو رفت!
- مدرک دکتر کردان !
- گویش شیرازی (سایت شهرداری شیراز)
- بررسي شبهه ازدواج عمر با ام كلثوم
- واقعا اینها کیک هستند ؟!
- چگونه غذای سلف را قابل تحمل کنیم
- بالاخره كردان جعلي بودن مدركش را تائيد كرد!
- آرشیو پیوندهای روزانه
شنبه یازدهم مهر 1388
باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابيم
كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
مي گشايد پر و بال...
حمید مصدق
چهارشنبه هشتم مهر 1388
حذف تاریخ پادشاهان از کتاب های درسی

سه شنبه هفتم مهر 1388
اگر پاییز، پاییز ِ ما نباشد...
مشکاتیان رفت
چندی پیش شفیعی کدکنی هم از ایران رفته بود.
شجریان و بشیریه و کدیور و سروش و یوسفی اشکوری و …هم!
تابستان هم رفت.
چه اهمیت دارد که دیگر گرم نباشد، اگر گرمایی هست. اگر هستند و هستیم!
اگر پاییز، پاییز ِ ما نباشد بگذار بیاید. بگذار زنگ مدارس به صدا در بیاید. بگذار دانشجویان سر کلاسها حاضر شوند و جای عزیزان از دست رفته و یا عزیزان در بند گل بنشانند.
بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.
بگذار صدای خنده های مستانه کودکان در مدارس شادمان کند. بگذار صدای زنگ تفریح مدرسۀ کنار خانه روحمان را تازه کند. بگذار این صدای خوش در شهرم بپیچد شاید که در و دیوار این شهر فراموش کند صدای گلوله را.
بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.
بگذار خیابانها پر از کودکان شهرم شود. بگذار به جای دیدن کسانی که مثلا قرار است شهر را آرام کنند، دانش آموز و دانشجو در شهرمان پر شود. بگذار دخترکان شهرم در همان مانتو و شلوارهای مدرسه و همان مقتعه های رنگی شهرمان را رنگ کنند. سبز و سفید و سرخش مهم نیست. مهم این است که تو از سبزی خود جوانه بزنی!
بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.
مهر را دوست دارم. هم خودش را هم همه کسانی که با مهر عجین شده اند و به مهر پیوسته اند.
مهر را دوست دارم و ایکاش مهر، مهر ِ من، مهر ِ تو و مهر ِ همه آنهایی باشد که این روزها گسترش دهنده مهربانی اند.
مهرتان پر مهر!
یکشنبه پنجم مهر 1388
سكوت
تو بگو
من
چگونه شعر بگویم
وقتی آهنها
فریاد میکشند
و رگها
گریه میکنند
تو بگو
من
چگونه عشق بورزم
وقتی عشق
در کوچهها از ترس
بر خود میلرزد
و میگریزد
تو بگو
من
چگونه اشک نریزم
برای تهران٬
که چشمهی اشکم
روان بود
برای غزه
وقتی در آتش میسوخت
تو بگو
من
چگونه زندگی کنم
وقتی زندگی
از روزنهای چندمیلیمتری
با خواهرم
وداع کرد
تو بگو
من
سکوت میکنم.

