تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

سه شنبه نوزدهم آبان 1388

دلم تنگ است


من اینجا بس دلم تنگ است !
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟


نوشته شده توسط پرستو در 4:45 |  لینک ثابت   • 

شنبه یازدهم مهر 1388

باران

واي ، باران
باران ؛
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما

چه كسي نقش تو را خواهد شست ؟

آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
واي ، باران
باران ؛
پر مرغان نگاهم را شست
خواب رؤياي فراموشيهاست
خواب را دريابيم
كه در آن دولت خاموشيهاست
من شكوفايي گلهاي اميدم را در رؤياها مي بينم
و ندايي كه به من مي گويد :
”گر چه شب تاريك است
دل قوي دار ، سحر نزديك است “
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند
مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند
آسمانها آبي
پر مرغان صداقت آبي ست
ديده در آينه ي صبح تو را مي بيند
از گريبان تو صبح صادق
مي گشايد پر و بال...


حمید مصدق


نوشته شده توسط پرستو در 14:48 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم مهر 1388

حذف تاریخ پادشاهان از کتاب های درسی

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:59 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه هفتم مهر 1388

اگر پاییز، پاییز ِ ما نباشد...

مشکاتیان رفت

چندی پیش شفیعی کدکنی هم از ایران رفته بود.

شجریان و بشیریه و کدیور و سروش و یوسفی اشکوری و …هم!

تابستان هم رفت.

چه اهمیت دارد که دیگر گرم نباشد، اگر گرمایی هست. اگر هستند و هستیم!

اگر پاییز، پاییز ِ ما نباشد بگذار بیاید. بگذار زنگ مدارس به صدا در بیاید. بگذار دانشجویان سر کلاسها حاضر شوند و جای عزیزان از دست رفته و یا عزیزان در بند گل بنشانند.

بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.

websaz-autumn

بگذار صدای خنده های مستانه کودکان در مدارس شادمان کند. بگذار صدای زنگ تفریح مدرسۀ کنار خانه روحمان را تازه کند. بگذار این صدای خوش در شهرم بپیچد شاید که در و دیوار این شهر فراموش کند صدای گلوله را.

بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.

بگذار خیابانها پر از کودکان شهرم شود. بگذار به جای دیدن کسانی که مثلا قرار است شهر را آرام کنند، دانش آموز و دانشجو در شهرمان پر شود. بگذار دخترکان شهرم در همان مانتو و شلوارهای مدرسه و همان مقتعه های رنگی شهرمان را رنگ کنند. سبز و سفید و سرخش مهم نیست. مهم این است که تو از سبزی خود جوانه بزنی!

بگذار پاییز بیاید اما پاییز ِ ما نباشد.

مهر را دوست دارم. هم خودش را هم همه کسانی که با مهر عجین شده اند و به مهر پیوسته اند.

مهر را دوست دارم و ایکاش مهر، مهر ِ من، مهر ِ تو و مهر ِ همه آنهایی باشد که این روزها گسترش دهنده مهربانی اند.

مهرتان پر مهر!

 

نوشته شده توسط پرستو در 16:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم مهر 1388

سكوت

تو بگو
من
چگونه شعر بگویم
وقتی آهن‌ها
فریاد می‌کشند
و رگ‌ها
گریه می‌کنند
 
تو بگو
من
چگونه عشق بورزم
وقتی عشق
در کوچه‌ها از ترس
بر خود می‌لرزد
و می‌گریزد
 
تو بگو
من
چگونه اشک نریزم
برای تهران٬
که چشمه‌ی اشکم
روان بود
برای غزه
وقتی در آتش می‌سوخت
 
تو بگو
من
چگونه زند‌گی کنم
وقتی زند‌گی
از روزنه‌ای چندمیلیمتری
با خواهرم
وداع کرد
 
تو بگو
من
سکوت می‌کنم.
 
 

نوشته شده توسط پرستو در 12:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

پله پله تا خدا شدن

الان ده دقیقه است که دارم فکر می کنم نوشته ام رو چه جوری شروع کنم! با چه لحنی؟ چه جوری به موضوع اصلی برسم و چه جوری تمومش کنم...

خیلی وقته دیگه با وبلاگم راحت نیستم، کم میام نت و بیشتر از زندگی واقعیم لذت می برم.

بالاخره نتایج فوق لیسانس اومد، مهندسی مخابرات گرایش میدان دانشگاه علم و صنعت!

دیگه وقتشه که بار و بندیلم رو ببندم و برم پایتخت!

از همون روزی که واسه کنکور فوق لیسانس تلاش کردم هدفم رفتن به تهران و پیشرفت بود! واسه خودم آرزوهایی دارم که باید یکی یکی به دستشون بیارم.

خدا رو شکر تلاشم هدر نرفت

تصمیم گرفتم فوق لیسانس رو با جدیت شروع کنم و به بهترین وجه تمومش کنم! امیدوارم بشه

 

پ.ن.۱. از تمام دوستانی که بهم تبریک گفتند و قراره تبریک بگن خیلی خیلی ممنونم.

پ.ن.۲. بعضی از افراد می بایست شعورشون رو همه جا به رخ بکشن! دوست محترمی که نظر خصوصی دادین، می دونم در قسمت تحتانی خودتون سوزش ایجاد شده اما بهتره به جای این الفاظ خودتون رو به یک روان پزشک معرفی کنید.

 

ممنونم

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:9 |  لینک ثابت   • 

جمعه سی ام مرداد 1388

اوه! که چه زشتند این مرغ و خروسهای چاق و تنبل و پستی که جز خوردن نمی دانند و شاهبالها و پرهایشان نه برای پرواز است، برای متکا و تشک و لحاف است و نمره ی وجودشان و زیبائی نگاهداشتنشان، تنها در سر میز صبحانه یا در کنار سفره ی مهمانی نمودار میگردد. مرغانی که فقط شکم را سیر می کنند نه دل را، مستراح را پر می کنند نه چشم را، نگاههای حریص یک شکمو را بخود می گیرند نه نگاه پارسای یک شاعر را ...،

"دکتر شریعتی"

راستی شما چنین مرغانی را در بین خودتان می شناسید؟

منبع: حرفهای پشت فرمون

 

نوشته شده توسط پرستو در 23:0 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388

خروش سبز

برای مردم مبارز ايران که برای صيانت از آ راء سبز خود بپا خاستند:


ای ديو سياه اهرمن خو                                   بَربند دهان و ياوه کم گو

بس کن دگر اين سيه کاری                              بردار بساط رمل و جادو

شد مشت تو نزد ملتی باز                               ای دزد بگو که رای من کو؟

در خطبه دوم ای سيه کار                                شمشير کشيده ای تو از رو

ترسيده ای از حضور سبزم                               پنهان شده ای به برج بارو

ديروز تمام نوچه هايت                                    بودند روان به برزن و کو

کشتند و زدند اهل ايران                                  انگار نرفته ای تو از رو

ديدی که چگونه اين جوانان                              صف بسته چو شير، در فرارو

گفتند برادر شهيدم                                        من حق تو را بگيرم از او

اين تازه شروع داستان است                           بشنو تو خروش و اين هياهو

اول چو سکوت ما بديدی                                 بر خويش شدی تو غره بد خو

تو مست شدی زقدرت خويش                          با مشت زدی دهان حق جو

خاموش نگردد اين صداها                                گر خون بشود روان به هرجو

ای ديو شکستی اقتدارت                                هم چشم خراب شد هم ابرو

ديدی که چگونه خس وَ خاشاک                        دادند جواب تو زهر سو


با تشکر از : ساسان برمکی


نوشته شده توسط پرستو در 19:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388

کیک تولد تلخ!

 

پیروزی دکتر احمدی نژاد رو در انتخابات ریاست جمهوری اونم با رأی مردم! تبریک می گم. امیدوارم به فکر مردم و پیشرفت کشور باشند.


پی نوشت 1: چه حق، چه ناحق ایشون رئیس جمهور شدن رفت!

پی نوشت 2: این نتیجه منو واداشت که با جدیت تمام تو دوره فوق لیسانس درس بخونم تا بتونم از ایران برم.

پی نوشت 3: امروز تولدمه ! ۲۳ ساله شدم

پی نوشت ۴: زیاد خوشحال نیستم! چون به لطف انتخاب رئیس جمهور محبوب!!! پیامک قطعه و اکثر سایت ها فیل+تر شدن ! وبلاگم هم به زور آپ شد! از دوستانم کسی نتونست بهم تبریگ بگه!

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:35 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم خرداد 1388

علایق احمدی نژاد

رنگ : سبز لجنی

کارتون : پینوکیو

درس : آمار

غذا: چیز برگر

بازی: گرگمو و گله می برم

هنر نمایشی: سیاه بازی

کتاب : سکوت بره ها

فیلم: اخراجیها

سرگرمی : سفرهای استانی

شغل : مفتش

ورزش: پرش از روی مانع

ترانه: با نگاهت این روزا داری منو چوب می زنی

حرفه : ماله کشی


سبز سبز باشید :)

وعده ما جمعه پای صندوق های رأی...

نوشته شده توسط پرستو در 22:28 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم خرداد 1388

شما هم همزمان با تحصیل در دوره دکترا کارمند بودید، نبودید؟

آقای احمدی نژاد در مناظره با میرحسین موسوی به عنوان یک برگ برنده به تحصیلات خانم زهرا رهنورد اینگونه اشاره کردند:

من اينجا پرونده اي دارم براي يک خانم شما مي شناسيد در تبليغات انتخاباتي کنار شما مي نشيند،برخلاف همه قوانين کشور همزمان که کارمند بوده دو تا رشته فوق ليسانس خوانده در دانشگاه ازاد دکترا گرفته بدون کنکور و بعد در رشته غير مرتبط دانشيار شده استاديار شده بدون اينکه شرايطش را داشته باشد رييس دانشگاه شده اينها بي قانوني است.

آقای احمدی نژاد سال ۱۳۶۵ در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه علم و صنعت پذیرفته شد و در سال ۱۳۶۸ (با مدرک فوق لیسانس) به عضویت در هیأت علمی دانشکده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمد. در سال ۱۳۷۶ و هم‌زمان با داشتن سمت استاندار اردبیل، موفق به دریافت مدرک تحصیلی دکترا در رشته مهندسی و برنامه‌ریزی حمل و نقل ترافیک شد.

 

آقای احمدی نژاد نمی دانم شما با شرکت در آزمون ورودی و مصاحبه وارد دوره دکترا شدید یا نه، ولی مطمئن هستم که شما هم همزمان با تحصیل در دوره دکترا کارمند بودید، نبودید؟

mamoot


نوشته شده توسط پرستو در 23:24 |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم خرداد 1388

خجسته باد این پیروزی

برگرفته از وبلاگ ملکوت:

هر اندازه که رأی‌ام را به موسوی مشروط کرده بودم (و هنوز هم نقدهای‌ام را به اطرافيان موسوی با کمال ادب و احترام حفظ می‌کنم)، از امشب سرم را با نهایت افتخار بالا می‌گیرم و می‌گویم سر سوزنی تردید يا شرم در رأی دادن به میرحسین موسوی ندارم. در اين مناظره، موسوی امشب ثابت کرد به برهانی قاطع که محوری‌ترین و استوارترین ویژگی‌های یک رهبر اخلاقی مسلمان را به تمام و کمال داراست.


حتی اگر به هر آيه و افسونی احمدی‌نژاد پیروز انتخابات شود، موسوی درخشان‌ترین چهره‌ی تاریخ انقلابِ ایران خواهد ماند. کار آسانی نيست تسلط بر نفس خود و خویشتن‌داری در مواجهه با رقیبی دروغ‌زن و بی‌شرم که ابتدايی‌ترین احکام اخلاقی اسلام و بارزترین قوانین کشور جمهوری اسلامی را در برابر نگاه میلیون‌ها ایرانی زیر پا می‌گذارد. من افتخار می‌کنم که موسوی در تمام طول مناظره یک بار لبخند تمسخرآميز بر لب نیاورد و از نگاه‌اش و کلام‌اش عطوفت و فروتنی می‌بارید. دست مریزاد!

از میانِ همه‌ی شب‌هایی که من به انتخابات پیش رو اندیشیده‌ام، امشب نورانی‌ترین و امیدبخش‌ترین شب بود. من به آینده‌ی پرفروغ و با عزت ایران، ايمان و امید دارم. هیچ شکی در اين ندارم. امشب، نقطه‌ی عطفی است در تاریخ مبارزات انتخاباتی ایران. پروا را کنار می‌گذارم و به قوت می‌گویم که بدون شک میرحسین موسوی در میان تمام چهر‌ه‌های سیاسی ایرانی در قرن اخیر، چهره‌ای است کم‌نظیر. چرا؟ دقیقاً به خاطر همین اخلاقی بودن و حفظ شأن و جایگاهِ انسانی و اخلاقی‌اش (نهیب‌اش را به احمدی‌نژاد ببیند: ما مسلمان‌ايم! حق نداریم به کسی که حضور ندارد تا از خودش دفاع کند تهمت بزنیم!). ميرحسین حتی یک بار وسط حرف احمدی‌نژاد نپرید، بر خلاف احمدی‌نژاد که مدام چهره‌ی موسوی و تمام استوانه‌های سیاسی نظام جمهوری اسلامی را بدون هیچ شرمی خراش می‌داد و مرتب میانِ سخنانِ او می‌پرید.

احمدی‌نژاد عصبانی و از هم گسیخته ظاهر شد. امشب، گویی احمدی‌نژاد تمام قد همه‌ی نیرنگ‌ها، همه‌ی ریاکاری‌ها و دروغ‌گویی‌های‌اش را، همه‌ی هتاکی‌ها و بهتان‌های‌اش را یک‌جا رو کرد آن هم علیه کسی که به هیچ رو مخاطب سخن‌اش نبود. شگفت‌آور نيست که رييس جمهور کشوری اين‌قدر از قانون همان کشور ناآگاه باشد که بگويد دکتر «خطاب کردن» کسی که مدرک دکترا ندارد، جرم است؟ شگفت‌آور نيست؟ می‌گوید «خطاب کردن»؛ نمی‌گوید «شغل دادن» و «مقام دادن» و سینه سپر کردن برای علی کردان! اگر قرار باشد دکتر و مهندس «خطاب کردن» کسی جرم باشد، بیش از نیمی از مردم ایران مجرم‌اند!

عجیب نيست که رييس جمهوری تا اين اندازه ناآگاه باشد که بگويد شورای امنیت قطع‌نامه‌های‌اش سياسی است و شورای حکام قطع‌نامه‌های‌اش حقوقی؟ هر کس که دو ترم دانشجوی روابط بین‌الملل و علوم سیاسی بوده باشد، می‌فهمد این حرف چقدر مضحک و خنده‌دار است. این‌ها البته ظرايفی است که اهل دانش بهتر می‌فهمند؛ ولی مگر احمدی‌نژاد کم پريشان‌گویی کرد؟

مردم ما بايد عميقاً دچار تباهی اخلاق شده باشند اگر بعد از دیدنِ این نمایشِ بی‌پرده و صریح بی‌تقوایی و بی‌حيایی، و قانون‌شکنی و مداهنه، باز هم به احمدی‌نژاد اقبال کنند. اما هر چه نتیجه‌ی این انتخابات باشد، پیروزِ اين ماجرا اخلاق است. میرحسين موسوی ثابت کرد که آرامش و طمأنینه‌ی درونی دارد. ميرحسين نشان داد «سکينه» در تمام وجنات و سکنات و گفتارش موج می‌زند. من به قدر سر سوزنی از این‌که به ميرحسین موسوی رأی می‌دهم شرمنده نيستم. امشب به پهنای صورت‌ام می‌خندم. امشب یکی از آرام‌ترین شب‌های زندگی من است. موسوی نشان داد که می‌تواند سیاست‌مدار باشد و اخلاقی هم بماند. موسوی نشان داد که می‌شود سیاست‌مدار بود و رييس جمهور ایران شد، ولی احمدی‌نژاد نشد! مهم‌تر از همه موسوی به ما به خوبی نشان داد که چه چیزهایی را نباید گفت (همان چیزهایی را که احمدی‌نژاد با بی‌تقوایی تمام به تکرار گفت). این یکی از اساسی‌ترین اصول سیاست‌مداری اخلاقی است.

من به موسوی رأی خواهم داد تا کشور دیگر روی ریاکاران دروغ‌زن و ضد-اخلاقی چون احمدی‌نژاد را به خود نبیند. موسوی بسیار نجابت به خرج داد. موسوی بر خلاف احمدی‌نژاد با یک دنیا «پرونده» نیامده بود، بلکه با توشه و زادِ اخلاق و صداقت به میدان آمده بود. و همین خصلت‌هاست که او را پیروز اخلاقی این مناظره کرد. شب‌های دیگری هم هست. آقای رضایی گفته بود کشور بر لبه‌ی پرتگاه است؛ من فکر می‌کنم اين احمدی‌نژاد است که عنان گسیخته – یا به عبارت دقیق‌تر ترمز بریده و فرمان‌کَنده – به سمت پرتگاه می‌رود. الآن وقت هوشياری است. احمدی‌نژاد این پیروزی را بر اخلاق و خرد نخواهد بخشید. مراقب باشيم.

پ. ن. می‌شود سطر سطر سخنان احمدی‌نژاد را اوراق کرد و تباهی‌ها و مغالطه‌های‌اش را نشان داد (بی‌تقوايی‌های‌اش که جای خود دارد). من به زودی چیزی خواهم نوشت درباره‌ی مغالطه‌ی منطق اکثریت. لاف کثرت زدن و خیل سينه‌چاک جمع کردن، ولو در مقیاس میلیونی، برای کسی مشروعیت و حجیت اخلاقی نمی‌آورد.

پ. ن. ۲: بسیار مهم؛ بازی تمام نشده است! خواب‌تان نبرد! بی‌تقوایی و بی‌شرمی احمدی‌نژاد خام‌تان نکند! هنوز بازی تمام نشده است!

نوشته شده توسط پرستو در 23:4 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388

من رأي مي دهم زيرا...

دو كوهنورد سقوط كرده اند و از طنابي نازك در پرتگاهي عميق آويزانند. طناب توان تحمل وزن هر دو را ندارد. مي توانند آن قدر صبر كنند تا ناگزير ريسمان پاره شود و هر دو به عمق دره سقوط كنند. اما آن كه در انتهاي طناب آويزان است چاقوي اش را بيرون مي كشد و طناب را از بالاي سر خود مي برد، به عمق دره پرت مي شود و ديگري را نجات مي دهد. گاه از خود مي پرسم اگر من در اين موقعيت تراژيك گيرمي افتادم شجاعت چنين تصميمي را، در اوج نا اميدي داشتم؟! به گمانم انتخابات رياست جمهوري ايران، بسياري را در چنين موقعيت دشواري قرار داده است، انتخابي سخت اما ضروري! چنين است كه من تمام كساني را كه در عين درد و شايد نا اميدي، اما شجاعانه پاي صندوق مي ايستند و رأي مي دهند، مي ستايم.


مسلما انتظار معجزه و دگرگوني كلي شرايط را ندارم و بديهي است مشكلات و درگيريهاي تلخي كه در دوران خاتمي وجود داشت، ادامه خواهند يافت. اما من پاي صندوقي خواهم ايستاد و به ميرحسين موسوي راي ميدهم، زيرا به رغم همه ي ناكاميها و فريب هاي آشكار، اين بهترين امكان من براي خواست دمكراسي است. (به موسوي رأي مي دهم زيرا به رغم حرفهاي جذاب كروبي، احتمال موفقيت اش را كمتر مي بينم.)

من رأي مي دهم زيرا مطمئنم ايران بخشي از اين جهان است كه خواه نا خواه به سوي توسعه و مدرنيته پيش مي رود و هر چه قدر اين دگرديسي با هزينه هاي كمتري صورت گيرد به سود من خواهد بود.

من رأي مي دهم زيرا گمان ميكنم نجات ايران فقط با نهادينه شدن مدنيت مدرن ممكن ميشود، هر چند هزینه ي آن ناكامي هاي بزرگي است كه با تمام زندگي خود پرداخت مي كنيم.

من رأي مي دهم زيرا از جنگ، فقر و ويراني سرزمين ام مي ترسم.

من رأي مي دهم زيرا از تكه تكه شدن ايران مي ترسم.

من رأي مي دهم زيرا از اين كه در فرودگاههاي دنيا به من و هم وطنان ام توهين شود بيزار ام.

من راي ميدهم زيرا در هر كجاي جهان باشم شناسنامه ي من ايراني است و از اين كه با خواندن مليت ام به ريشخند نگاه ام كنند بيزارم.

من رأي مي دهم زيرا از آدم هايي كه تسليم نا اميدي مي شوند مي ترسم. زيرا مي دانم كشورم از كساني كه چون دايي جان ناپلئون در توهم توطئه زندگي كردهاند و ارادهي خود را انكار مي كنند، بدترين زخم ها را خورده است.

من رأي مي دهم زيرا از آدمهايي كه بار مسؤليت را به بهانه ي ترديد، خشم و ناكامي هاشان از دوش خود برمي دارند، ميترسم. من آدمهايي را كه از زخم هاي خود، توجيه اي براي بي تفاوتي نسبت به سرنوشت ديگران مي سازند، دوست ندارم.

من با اميد به تغييرات بزرگ رأي نميدهم. من رأي ميدهم زيرا اين تنها وسيله ي اثبات قدرت اراده ي من در سرزميني است كه بديهي ترين خواسته هايم انكار شده است.

من رأي مي دهم زيرا هنوز ايران را دوست دارم.

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:14 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوازدهم خرداد 1388

چرا به احمدی نژاد رای می دهیم؟

- چون احتمالا بیل و هاون و وردنه و میل لنگ و قفل فرمان و زنجیر چرخ با هم به سرمان خورده
- چون سادیسم و مازوخیسم داریم
- چون زشت است و آدم دلش برایش می سوزد
- چون پول چرک کف دست است و ما نیازی به آن نداریم
- چون اگر باشد حداقلش مطمئنیم که چهارسال یک بار سفره ی صلواتی برایمان پهن می کند
- چون آنقدر شیرین دروغ می گوید که آدم می خواهد بمیرد از ذوق
- چون مرگ بر اسرائیل
- چون مرگ بر آمریکا
- چون مرگ بر همه، حتی من و شما دوست عزیز
- چون غزه ای ها گناه دارند
- چون لبنانی ها هم گناه دارند
- چون ما اصلا گناه نداریم
- چون گشت ارشاد خیلی خوب است
- چون برنامه های تلویزیون خیلی مفرح است
- چون اینجا بیمارستان روزبه است

منبع: طنزی از وبلاگ ابراهیم نبوی

در همین رابطه:

ده دلیل برای رای دادن به موسوی

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:49 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم خرداد 1388

بسه دیگه کوتوله

اتل متل توتوله ، ايران خانوم چه جوره

هم غم داره هم غصه، نفتشو خوردن دُرُسه

گازشو بردن هندسون ، آشغال چينی بسون ، اسمشو بذار واردات، گور پدر صادرات

هاچين و واچين ، توليدو ورچين

**********************

اتل متل توتوله ، انتخابات چه جوره

هم حزب داريم هم دسته ، کسی خالی نبسته!

همه رو کردن تصفيه ، چهارتاشون رسميه ، اسم يکيشون غضنفر ، خودت بخوون تا آخر

هاچين و واچين ، مهره تو بچين

**********************

اتل متل توتوله ، بسه ديگه کوتوله

دوتا رقيب زياده ، می شيم آخر پياده

يکيشيون بايد غلاف کنه ، نه آتو بده نه گاف کنه ، مهدی بره با حال ميشه ، ميرحسين ديگه تکخال ميشه

هاچين و واچين ، همگی پاشين

*********************

يه کسی می خوايم که کس باشه ، کتک خورش ملس باشه ، از مافيا گول نخوره ، با راستيا وول نخوره،

به وعده هاش عمل کنه ، مفتخورارو فَشَل کنه

يه کسی می خوايم که کس باشه ، سمج مثه مگس باشه ، با کاپشنش فريب نده ، وعده های عجيب نده،

منزه و نظيف باشه ، مفسدارو حريف باشه

يه کسی ميخوايم که کس باشه ، همدل و همنفس باشه ،تا ميتونه کاری باشه ، به فکر بيکاری باشه،

مخش يه خورده کار کنه ، از خواب مارو بيدار کنه

*********************************************

بالا رفتیم دوغ بود ، وعده هاشون دروغ بود

پايين اومديم ماست بود ، يه خورده سر راست بود

 

سراینده : ساسان برمکی

 

نوشته شده توسط پرستو در 14:35 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم خرداد 1388

تکلیف هفته

(دانش آموزان غايب در انتخابات گذشته ، متن زير را بخوانند و هفت بار از روی آن بنويسند تا دندشان نرم شود)

آن مرد آمد

آن مرد به زور آمد

آن مرد با هاله نور آمد

**********

آن مرد با گونی پول آمد

آن مرد برای حفظ اصول آمد

آن مرد برای برپايی حکومت جهانشمول آمد

**********

آن مرد به دوستان و خويشانش مهربانی کرد

آن مرد برای گسترش عدالت ، عدالت را قربانی کرد

آن مرد مديريت فله ای را جهانی کرد

**********

اين مرد بايد برود

اين مرد بايد به زور برود

اين مرد بايد ،آرزوهايش به گور برود

**********

توجه :دانش آموزان عزيز، اگر خاموش بنشينم دوباره می آيد و پوست مهرورزی را از کله کچل عدالت می کند.

با تشکر از : ساسان برمکی

 

نوشته شده توسط پرستو در 14:31 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم خرداد 1388

ارشد !

 

چند روزیه درگیر انتخاب رشته واسه فوق لیسانسم ! خیلی تحقیق کردم ، خیلی مشورت کردم و ...

نباید اشتباه کنم ! باید بهترین تصمیم رو بگیرم ، هم از لحاظ گرایش ، هم شهر و هم دانشگاه !

بین تهران و اصفهان و شیراز و همچنین بین گرایشهام (سیستم و میدان) باید انتخاب کنم !

بعضی افراد .... ( بهتره این جمله رو نگم )

 

پ. ن. ۱. از همه دوستانی که واسه ارشد واسم دعا کردند ممنونم.

پ. ن. ۲. رشته تحصیلیم مهندسی برق گرایش مخابرات است.

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:31 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388

سه پاراگراف از نوشته محسن مخملباف درباره انتخابات

 

 
با مهندس موسوي در سالهاي اول انقلاب آشنا شدم. در آن وقت آقاي موسوي نقاشي ميکرد و استاد تاريخ هنر در دانشگاه تهران بود و خيلي جوان بود که به نخستوزيري رسيد و با آن که بيشتر اهل نظر بود، به قول همسرش، خانم رهنورد، از وقتي نخست وزير شد، روز به روز حکمت عملياش بر حکمت نظرياش چربيد.
از صميم قلب ميگويم: اگر آقاي موسوي نبود و حمايتهايي که از داشتن يک سينماي ملي و بين المللي کرد، امروزه ما صاحب اين سينماي بلند آوازه در سطح جهان نبوديم. مهندس انوار و مهندس بهشتي در احياي سينماي ما نقش بنيادي داشتند، اما بدون حمايت همه جانبه مهندس موسوي و پيگيري او اين کار عملي نميشد.
موسوي با آن که شخصا و قلبا مسلمان و مومن است، اما دين او، دکان کسب او نيست و در مقام يک نخست وزير،يک شخصيت ملي است. من در همان سالها از دهان خودش شنيدم که در جواب متعصبي گفت: من شخصا مسلمانم. اما نخست وزير ارمنيها و اقليتها هم هستم. من وقتي نخست وزيرم، بايد به منافع يک ملت بينديشم و نه به منافع دار و دسته و صنف و هم مرام خودم.

بعضيها ازصندلي رياست جمهوري اعتبار ميگيرند. بعضيها مثل خاتمي به آن اعتبار ميدهند و بعضيها وقتي بر اين صندلي مينشينند هيجان زده ميشوند. مثل آقاي احمدي نژاد که هنوز هيجانزده است. 4 سال است بر اين صندلي نشسته هنوز خوشحالياش فروکش نکرده. هنوز شيريني پيروزي در انتخاباتش را پخش ميکند و مدام از معجزه حرف ميزند. چون فقط بايد يک معجزه اتفاق بيفتد تا کسي مثل ايشان روي اين صندلي بنشيند.
درست نقطه مقابلش کسي چون مهندس موسوي است. او با آن که مناسب اين صندلي است، اما به آن بي ميل است. مهندس از نشستن روي اين صندلي به هيجان نميآيد. چنانکه تا 4 سال بعد، از خودش و از معجزهاي که او را روي اين صندلي نشانده حرف بزند. 20 سال کنار کشيدن او بهترين دليل براي بي ميلي او به قدرت است.
 به او راي بدهند، خدمتش را ميکند. ندهند، مسووليت را از دوشش برداشته اند. و او سرگرم هنرش ميشود.
در اوايل انقلاب او در کار هنر بود. و تمام دوستانش از هنرمندان بودند. و هر لحظه دلش در هواي بودن در آن فضاهاي هنري دلخواهش پر ميزد. و به همين دليل تا از نخست وزيري کنار کشيد، بلافاصله به جمع دوستان هنرياش پيوست و يکسره با آنان بود.

به مادرم زنگ ميزنم و ميپرسم: مادر به کي راي ميدي؟ ميگه:مادر جون، تو که نبودي، ديوارها نم کشيد. سقف خونه ترک برداشت، رفتم سر کوچهمون بنايي بود. يکي داشت يک خونهاي رو با کلنگ خراب ميکرد، گفتم:«آقا خدا خيرت بده. بيا اين خونه رو تا سقفش نيومده روي سرمون،درستش کن.»
گفت:«خانوم من يک. . . ام. کارم خراب کردنه. اگه ميخواي خونه تو خراب کني، بده دست من. اما اگه ميخواي درستش کني، برو يک مهندس پيدا کن
 
به امید پیروزی
 
نوشته شده توسط پرستو در 14:26 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388

هفت اشتباه بزرگ و جالب در پیشگویی آینده فناوری!

پیش بینی آینده چندان ساده و آسان نیست، به همین دلیل است که پیشگویان و اختربینان سعی دارند تا حد ممکن پیش بینیهای خود را در هاله یی از ابهام بیان کنند اما در دنیای به سرعت متحول شونده فناوریهای برتر، آینده از آن کسانی است که آن را با دقت و صحت زیاد پیش بینی میکنند. البته باید در نظر داشت که حتی بهترین پیشگویان نیز ممکن است در پیش بینیهای خود اشتباه کنند، در نتیجه میتوان تعداد موارد پیشگویی های این مقاله را چندین برابر کرد. با این همه من در این مقاله چند مورد از پیشگوییهای اشتباه 60 سال اخیر را که توجهم را به خود جلب کرده است، ذکر میکنم.

اولین پیش بینی اشتباه
«فکر میکنم در کل جهان به حدود پنج دستگاه کامپیوتر نیاز باشد».
توماس واتسون رئیس IBM، سال 1943

در آغاز دوران صنعت کامپیوتر هیچ کس به درستی نمیدانست این فناوری نوظهور ما را به کجا میبرد. اما انفجار محاسبههای رومیزی که باعث شد طی50 سال گذشته کامپیوترهای شخصی وارد خانه تقریباً همه امریکاییها شود، چیزی بود که بیشتر آینده نگرهای میانه قرن گذشته آن را در نظر نگرفته بودند. گذشته از اینها هنگامیکه توماس واتسون رئیس IBM کلمه «کامپیوتر» را به کار میبرد، منظورش «ماشینهای محاسبه دارای لوله خلأ» بود که به اندازه یک خانه بودند. هنوز هم درست است که بگوییم افراد کمیهستند که بدون توجه به اندازه میز کارشان، خواهان یکی از آن کامپیوترها باشند.البته IBM هنوز هم به کار تجاری خود ادامه میدهد.

دومین پیش بینی اشتباه
«تلویزیون رونق چندانی نخواهد داشت و بازار آن پس از شش ماه کساد میشود. مردم خیلی زود از اینکه هر شب به یک جعبه چوبی زل بزنند، خسته میشوند».
داریل زاناک مدیر اجرایی فوکس قرن بیستم، سال 1946

در سال 1964، موقعیت شغلی داریل زاناک در تاریخ صنعت سرگرمیبه قدر کافی تثبیت شده بود، چراکه وی به عنوان مدیر اجرایی و تهیه کننده فیلم بیش از 100 فیلم سینمایی برای پرده بزرگ نقره یی (سینما) تهیه کرده بود. با این حساب چه کسی میتواند وی را به خاطر کم اهمیت تلقی کردن قدرت صفحه آبی کوچک (تلویزیون) سرزنش کند. من فکر میکنم اگر زاناک امروز زنده بود، او هم مثل همه ما با دیدن برنامه های جدید تلویزیون هیپنوتیزم میشد.

ادامه مطلب
نوشته شده توسط پرستو در 20:26 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سی ام فروردین 1388

بدون شرح!


نوشته شده توسط پرستو در 21:28 |  لینک ثابت   •