تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

مستقیم

زندگی !

وایسا که اووووووووومدم ...


نوشته شده توسط پرستو در 17:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم تیر 1387

دلانه!

کنارم نشست... نگاهش را در نگاهم دوخت و گفت : می مانم ! ... چه جمله ای زیباتر از این ؟

چه زیبا سرنوشتم را به دستش دادم...

دوستش دارم ...


نوشته شده توسط پرستو در 2:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم تیر 1387

 

دیگه برات مهم نیست بمیرم ؟

 

پی نوشت : کاملن خصوصی !

نوشته شده توسط پرستو در 20:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

تولدم مبارک...

 

تولدم مبارک ... ۲۲ ساله شدم ... الان تو اوج جوونی ام ...

 

پ.ن.۱. از تمام کسانی که سورپرایزم کردند ، از تمام کسانی که برای تبریک تولدم لحظه شماری می کردند ، از تمام کسانی که بهم تبریک گفتند ، از تمام کسانی که قراره بهم تبریک بگند ، از تمام کسانی که تو دلشون بهم تبریک گفتند ؛ تشکر می کنم و یه دنیا ازشون ممنونم ...

پ.ن.۲. روز تولدم رو با یه امتحان پایان ترم آغاز کردم ، دیشب نخوابیدم و تا الان هنوز سر پا هستم ، خدا رو شکر از امتحان راضی هستم وگرنه روز تولدم ممکن بود خراب بشه !

پ.ن.۳. همین

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

عاشقی

چقدر عاشق شدن سخته ...

چقدر عاشق بودن سخته ...

چقدر عاشق موندن سخته ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

معتاد شدم

فرند فید منو معتاد کرده ... هر چی می آم اینترنت اونجا وول می خورم ... از کار و درس و زندگی و وبلاگ افتادم !

 پ.ن. توصیه می کنم اگر مرفه بی درد هستین بیاین اینجا معتاد شین ! اما اگه مثل من هستین اصلن رو لینک کلیک هم نکنید !

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

خدا خودش عادله


تا حالا دیدین وقتی زورمون به کسی نمی رسه ، می گیم خدا خودش عادله ؟! منم امشب این جمله رو گفتم :دی


نوشته شده توسط پرستو در 4:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

هفته ای که گذشت


هفته ای پرکار و مفید ...

                                 خستگی زیاد بعد از انجام کارها .....


                                                                                 یک حس خوب و رضایت بخش ....


نوشته شده توسط پرستو در 1:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

بازی وبلاگی

چند روز پیش توسط ادمین جان به چند بازی وبلاگی دعوت شدم ، از اونجا که ایشون خیلی نسبت به بنده لطف دارند ، منم دعوت ایشون رو رد نمی کنم و جواب سوالا رو میدم :

1. چند مورد از آرزوهای محال خود را بیان کنید.

آرزوی محال ؟ واقعیتش رو بخواین من خودم رو طوری تربیت کردم که دیگه آرزوی دست نیافتنی ندارم ، منظورم اینه که چیزهای غیرطبیعی که دست یافتن به اونا غیرممکنه جزو آرزوهام محسوب نمی شه !

ولی یه چیزایی رو دوست دارم : یکی اینکه می تونستم هر موقع خواستم نامرئی بشم و بقیه نتونن منو ببینند.

دوم اینکه ساعت برنارد که زمان رو نگه می داشت در اختیار داشتم ( مخصوصا شب های امتحان )

همچنین می خواستم با آدم کوچولو ها رابطه داشتم و با اونا دوست می بودم ...


2. پنج دقیقه اول اتصال به اینترنت خود را شرح دهید.

خب من موقعی که به اینترنت وصل می شم ، اول از همه وبلاگم رو چک می کنم ، بعد یاهو مسنجر و ایمیل یاهو و جی میلم رو چک می کنم . ( فکر کنم 5 دقیقه تموم بشه )

بعد ار اون هم توییتر رو باز می کنم ، بالاترین رو می خونم ، وبلاگهای به روز شده دوستان رو می خونم و ....


3. از چه هله هوله ای خوشت می آد ؟!

هله هوله ؟ خب همه چی ! شما بگین از چی بدن می آد ! ولی بیشتر چیزای شیرین رو می پسندم مثل : بستنی ، دلستر ، کیت کت ، هابی و ...


تموم شد

خب طبق معمول باید چند نفر رو به این بازی دعوت کنم ، ولی من می خوام از همه دعوت کنم حداقل یکی از این بازی ها رو انجام بدن ، اگه هم وبلاگ ندارند توی نظرات همین پست بازی رو انجام بدن...

البته یه دعوت نامه اختصاصی واسه افراد زیر دارم که حتما باید بازی رو انجام بدن :

خاطره گل خودم ، ستاره عزیزم ، آقا پویا ، مریم خانم اردکانی، زهرا خانم اچ بی، آقا محسن گل و گلاب

ممنونم


نوشته شده توسط پرستو در 0:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم اردیبهشت 1387

خانم کپی ، همچنان در صدر ...

 

هکر حرفه ای !!! پس چی شد ؟ چرا نتونستی هکم کنی ؟  حالا دیدی هکر واقعی کیه ؟ دیدی به چه راحتی وبلاگم رو پس می گیرم ؟

 پی نوشت : بینندگان عزیز ، به زودی ماجرای هک شدن!!! دوباره ام رو واستون تعریف می کنم تا با هم بخندیم  منتظر باشین ، خیلی هکر !!! حرفه ایه !!!

 

نوشته شده توسط پرستو در 16:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

هکر حرفه ای !!!

سلام به دوستداران گل خانم کپی

امروز می خوام ماجرای هک شدن !!! وبلاگم واست تعریف کنم ( البته اگه بشه اسمشو بذاریم هک ! )

آقای هکر محترم !!! (ناتاشا خانم) که فکر می کنم فقط از کامپیوتر و اینترنت فقط خاموش و روشن کردن ، اونم از رو کاتالوگ رو بلد باشه ، چندی پیش به عنوان مهمان وارد خوابگاه شدند !

ایشون که فکر می کنم از جنگل تشریف اورده بودند و از انسانیت و زندگی اجتماعی بویی نبرده بودند ، با دیدن کامپیوترهای خوابگاه که نصب هر نرم افزاری روی اون ممکن است ( بچه های خوابگاه با هم دوستند و نیازی به ادمین و یوزر نیست ) نقشه هک کردن !!! به سرشون می زنه

خلاصه ایشون چون در زمینه هک خیلی خیلی خیلی ... حرفه ای بودند ، با نصب یک برنامه خیلی خیلی خیلی خفن و جاسوسی تونسته پسورد های بچه ها رو درو کنه !

یاد آور بشم که این نرم افزار خیلی خیلی خیلی خفن همون key logger خودمونه که دوره ی استفاده اش واسه من یکی بر می گرده به زمان طفولیت !

خلاصه آقای هکر ما !!! (ناتاشا خانم)  بعد از زدن پسورد ها و هک جانانه اش به منزلشون (جنگل) تشریف بردند و از دلاوری هاشون برای دوستاشون (الاغ ها و کفتارها و لاشخورها ) تعریف کردند ...

خلاصه ، اینم از هک شدن وبلاگ من که تجربه ای برای شناختن حیوان های انسان نما شد ...

یاد آور بشم که خانم کپی اونقدر تو بلاگفا مهم هست که به این راحتی ها بشه وبلاگشو هک کرد

دوستدار همه شما ، پرستو

نوشته شده توسط پرستو در 20:22 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه نوزدهم فروردین 1387

آدم شو ...

 

آدم شو ...

آدم شو ...

من باید آدم شم ...

...

و می شم ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:12 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه پنجم اسفند 1386

هوراااا

بالاخره امتحان ارشد رو دادم 

 فکر می کردم کم شدن علاقه ام به اینترنت به خاطر عذاب وجدان و فشار امتحان ارشده ( نه که خیلی می خوندم !!! ) اما الان می بینم دوست دارم به کارهای دیگه بپردازم ، به زندگی واقعی ام ، یه جورایی از این دنیای مجازی خسته شدم ...

آدم تو این دنیا دلش می گیره ، هیچکی خودش نیست ، هیچکی احساساتش واقعی نیست ، همه دارند از خودشون فرار می کنند ،  فکر می کنم واسه همینه که من هم تو این دنیا با هیچکی دوست نمی شم و با هیچکی گرم نمی گیرم...

البته باید بگم بهترین دوستام رو از طریق همین دنیا و به وسیله وبلاگ پیدا کردم ، دوستانی که خیلی از اوقات بهترین مشوق و بهترین راهنمای من بودند ، کسانی که همیشه به یادم بودند و برام دعا می کردند ، از همین جا دست تک تکشون رو می بوسم

 

پی نوشت : یادم رفت بگم ، امتحان ارشدم امیدوار کننده بود ...

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:54 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386

آینده ای مبهم

شروع ترم جدید...

گرفتن ۲۱ واحد درسی...

ترم آخر...

تلاشی دوباره...

وداع با شیراز...

آینده ای مبهم...

 

نوشته شده توسط پرستو در 17:0 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و ششم دی 1386

دل تنگی

ببینم دل شما هم همون قدر که دل من براتون تنگ شده بود برای من تنگ شده بود ؟!

می دونم که خیلی دلتون برام تنگ شده بود ، دیگه نیازی به گفتن نیست ، یه خانم کپی که بیشتر ندارین !

بالاخره ۳ تا امتحان سخت و فشرده من تموم شد ، نمی گم خوب شده ، فقط تموم شد رفت پی کارش، شنبه الکترونیک ۳ داشتم ، دوشنبه مخابرات ۲ ، چهارشنبه مایکروویو !!! می دونم نمی تونین سختی این سه تا رو درک کنید پس منم زیادی در موردش صحبت نمی کنم...

وای که چقدر دلم می خواد یه دل سیر از اینترنت با سرعت بالا (مثل آخر شبهای سایت خوابگاه ) استفاده کنم ، شما که نمی دونین چه گنجینه ای پیدا کردم ، وای ی ی ی اگه بگم چی پیدا کردم ، برم بشینم همشو دانلود کنم ، یعنی می شه ؟!! حالا فعلن نمی گم چیه تا بعد از دانلود شاید لو دادم

خلاصه این چند روز سخت گذشت و ما از شر این امتحانا خلاص شدیم ، هنوز ۲ تا دیگه امتحان مونده ولی به سختی این هفته نیستش و خانم کپی هم که ماشاالله خرخونه !

یه چیز جالب هم واستون بگم که شنبه کل امتحان های دانشگاههای شیراز ( چه آزاد ، چه دانشگاه شیراز و چه پیام نور ) به علت شرایط بد جوی !!! (ما که ندیدیم!) برگزار نشد جز دانشگاه سربلند و همیشه در صحنه و پر آوازه ما یعنی صنعتی شیراز  ( تکبیر ! ) الهی قربون این مسئولان دانشگاه خودمون برم که اگه زلزله ۸ ریشتری هم بیاد باید در علم و دانش رو نبندند!

راستی امسال تاسوعا و عاشورا خونه نیستم  خیلی دلم می خواست این دو روز رو می تونستم خونه باشم ، ولی از شانس بد ما افتاده وسط پایان ترما ... انشاالله سال دیگه دو برابر عزاداری می کنم.. پیشاپیش شهادت اما حسین (ع) هم به همتون تسلیت می گم، التماس دعا...

الانم پاشم برم یه دست حسابی بخوابم ، بدجور کمبود خواب دارم ، تو ۴۸ ساعت گذشته فقط ۷ ساعت خوابیدم ، چی کار می شه کرد؟! واسه موفقیت باید سختی کشید مگه نه ؟!

دوستتون دارم ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:43 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و چهارم دی 1386

هیچ چیزی بیشتر از این آدم رو عذاب نمی ده که یه امتحان ساده رو خراب کنی ...

هر کار می کنم نمی تونم از فکرش بیرون بیام  به خدا خیلی خونده بودم اما خراب شد ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 12:5 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم دی 1386

!

- ....

- به دلیل وجود امتحانات سخت و طاقت فرسا چند روزی در بستر درس هستم !

- به دليل بارش شديد برف و خانه نشيني مردها اداره ثبت احوال نسبت به افزايش جمعيت هشدار داد !

- الهی شمع بشی، پروانه شم، دورت بگردم ... بعدش فوتت کنم، خاموش بشی، هرهر بخندم!

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:43 |  لینک ثابت   • 

شنبه پانزدهم دی 1386

کلهم پی نوشت !

خرخون

پی نوشت اول : وای که چقدر موقع امتحانا بازار وبلاگ و وبلاگ نویسی کساد می شه ، انگار که همه وبلاگ نویسا دانشجو هستن ، به هر وبلاگی سر می زنی یا از درساش نالیده ، یا به سوی خوندن درس حرکت کرده یا اینکه یه هفته ای هست یه بارم به وبلاگ خودش سر نزده !

پی نوشت دوم : من نمی خوام از درسام بنالم ، چون اگه بخوام از سختی هاش بگم باید یه دو سه روزی فقط بنویسم ، فقط اینو می تونم بگم که توی آماری که اعلام شده مهندسی برق گرایش مخابرات سخت ترین رشته دانشگاهی شناخته شده ، حالا شما دیگه خودتون بفهمین قضیه از چه قراره ، اونم واسه یکی مثل من که ترم ۷ ه !

پی نوشت سوم : با همه سختی های درسم ، خیلی خیلی خوشحالم ، چون می خوام شاد باشم ، چون باید شاد باشم ، چون دنیا ارزش غم رو نداره ! چون فهمیدم هر موقع که از خواب پا می شم ، هر چند یه عالمه درس و کار عقب مونده و سخت دارم باید بگم چه روز قشنگی...

پی نوشت چهارم : بالاخره شیراز بارون اومد! شیرازی که باروناش معروفه ، امسال بارندگی نداشت ، ولی بالاخره به مدت یه روز بارون بارید.

پی نوشت پنجم : واسه تشویق شدن به درس با یکی از دوستام شرط معدل بستیم ، هر کدوم کمتر بشیم باید واسه اون یکی یه هدیه خوب بخریم ، حالشو می گیرم !

پی نوشت ششم : ای بابا منم که همش در مورد درس و امتحان حرف زدم ! ( آخه مگه چیز دیگه ای هم می شه گفت ، این امتحانا خواب و خوراک رو از آدم می گیرن ، مخصوصا امتحانایی که میان ترمشو گند زده باشی !)

پی نوشت هفتم : عمر ا وبلاگمو تو امتحانا تعطیل کنم ، یه خانم کپی هست و برنامه ریزیش !

پی نوشت هشتم : با اجازه من برم درس بخووونم ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:46 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم دی 1386

پوزش

سلام دوستان عزیز

میدونم چند وقته حضورم خیلی کمرنگ شده و کمکی برای خانم کپی نیستم

خانم کپی هم هیچی نمیگه فقط تهدیدم میکنه که اخراجم میکنه

من از اولش به خانم کپی گفتم که از مهر به بعد خیلی تضمین نمیکنم مرتب بنویسم

خوب خانم کپی داره واسه کنکور ارشد درس میخونه وقتش کمه

من  برای امتحان های پایان ترم ارشد میخونم وقتم کمه

به خوبی خودتون ببخشید

به خانم کپی هم بگین من رو اخراج نکنه

 

نوشته شده توسط در 14:5 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم دی 1386

 

یه حس دردناک و تلخ درست بعد از یه حس خوب و لذت بخش ...

 

چه زندگی پوچی ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:32 |  لینک ثابت   •