تبليغاتX
خانم کپی

پیوندهای روزانه

چهارشنبه یازدهم شهریور 1388

پله پله تا خدا شدن

الان ده دقیقه است که دارم فکر می کنم نوشته ام رو چه جوری شروع کنم! با چه لحنی؟ چه جوری به موضوع اصلی برسم و چه جوری تمومش کنم...

خیلی وقته دیگه با وبلاگم راحت نیستم، کم میام نت و بیشتر از زندگی واقعیم لذت می برم.

بالاخره نتایج فوق لیسانس اومد، مهندسی مخابرات گرایش میدان دانشگاه علم و صنعت!

دیگه وقتشه که بار و بندیلم رو ببندم و برم پایتخت!

از همون روزی که واسه کنکور فوق لیسانس تلاش کردم هدفم رفتن به تهران و پیشرفت بود! واسه خودم آرزوهایی دارم که باید یکی یکی به دستشون بیارم.

خدا رو شکر تلاشم هدر نرفت

تصمیم گرفتم فوق لیسانس رو با جدیت شروع کنم و به بهترین وجه تمومش کنم! امیدوارم بشه

 

پ.ن.۱. از تمام دوستانی که بهم تبریک گفتند و قراره تبریک بگن خیلی خیلی ممنونم.

پ.ن.۲. بعضی از افراد می بایست شعورشون رو همه جا به رخ بکشن! دوست محترمی که نظر خصوصی دادین، می دونم در قسمت تحتانی خودتون سوزش ایجاد شده اما بهتره به جای این الفاظ خودتون رو به یک روان پزشک معرفی کنید.

 

ممنونم

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:9 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388

کیک تولد تلخ!

 

پیروزی دکتر احمدی نژاد رو در انتخابات ریاست جمهوری اونم با رأی مردم! تبریک می گم. امیدوارم به فکر مردم و پیشرفت کشور باشند.


پی نوشت 1: چه حق، چه ناحق ایشون رئیس جمهور شدن رفت!

پی نوشت 2: این نتیجه منو واداشت که با جدیت تمام تو دوره فوق لیسانس درس بخونم تا بتونم از ایران برم.

پی نوشت 3: امروز تولدمه ! ۲۳ ساله شدم

پی نوشت ۴: زیاد خوشحال نیستم! چون به لطف انتخاب رئیس جمهور محبوب!!! پیامک قطعه و اکثر سایت ها فیل+تر شدن ! وبلاگم هم به زور آپ شد! از دوستانم کسی نتونست بهم تبریگ بگه!

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:35 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم خرداد 1388

ارشد !

 

چند روزیه درگیر انتخاب رشته واسه فوق لیسانسم ! خیلی تحقیق کردم ، خیلی مشورت کردم و ...

نباید اشتباه کنم ! باید بهترین تصمیم رو بگیرم ، هم از لحاظ گرایش ، هم شهر و هم دانشگاه !

بین تهران و اصفهان و شیراز و همچنین بین گرایشهام (سیستم و میدان) باید انتخاب کنم !

بعضی افراد .... ( بهتره این جمله رو نگم )

 

پ. ن. ۱. از همه دوستانی که واسه ارشد واسم دعا کردند ممنونم.

پ. ن. ۲. رشته تحصیلیم مهندسی برق گرایش مخابرات است.

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:31 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اسفند 1387

یه جور دیگه ...

مدتیه نمی تونم با وبلاگم ، با دنیای مجازیم ، با دوستان مجازیم ارتباط برقرار کنم ...

دلیلش رو نمی دونم ! شاید از زندگی واقعیم بیشتر لذت می برم ، شاید کارهای مهم تری دارم ، شاید حس و حالش دیگه نیست ... شاید به علت اینترنت کم سرعته ... واقعا نمی دونم !

وابستگیم به نت خیلی کم شده !

تو وبلاگم راحت نیستم ! وقتی میام نت هیچ کار خاصی نمی کنم و دور خودم می چرخم !

به یک تحول نیاز دارم ... یه حس جدید ... یه نیروی جدید ...


در مهم ترین دوران زندگیم به سر می برم ، دورانی که باید بهترین تصمیم ها رو بگیرم و هر تصمیمم بقیه زندگیم رو تحت تاثیر خودش قرار خواهد داد ...

به دنبال یک راه برای خلاصی از این سردرگمی می گردم ! هیچ کس هم شرایط منو نمی تونه درک کنه !

ظاهرا هیچ مشکلی ندارم و در حقیقت با بزرگترین مشکل ها دست و پنجه نرم می کنم !


می تونم بی خیال باشم و مثل اکثر آدما خودمو بسپارم دست روزگار و همین جوری جلو برم ! اما دوست دارم متفاوت باشم ... دوست ندارم عادی باشم ! می خوام با بقیه فرق داشته باشم ...


باید فکر کنم ...


نوشته شده توسط پرستو در 22:13 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387

فقط به خاطر تو

سلام

بدین وسیله رسما بازگشت پیروزمندانه پرستوی عزیز رو به جمع وبلاگ نویسان تبریک میگم

امبدوارم دیگه بار آخرش باشه کنکور ارشد میده!(منظور اینه که امسال تهران قبول بشه)

همین طور پایداری و پر مطلبی وبلاگ خانم کپی رو آرزومندم

باشد که دیگر ترک نشود یا به معنایی کم کار هم نشود

 

 

نوشته شده توسط هستی در 8:52 |  لینک ثابت   • 

جمعه چهارم بهمن 1387

دعا

 

سلام

فقط اومدم بگم برای قبولیم تو کنکور کارشناسی ارشد اونم دانشگاههای تهران دعا کنید ...

ممنونم

 

پی نوشت : یادتون باشه واسه تهران قبول شدن دعا کنید نه قبول شدن تنها !

 

نوشته شده توسط پرستو در 20:55 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387

این روزها ...



این روزها دلم زیاد می گیرد ...

این روزها زود چشمانم خیس می شود ...

این روزها کسی را دوست ندارم ...

این روزها خنده هایم تصنعی است ...

این روزها از خودم بدم می آید ...

این روزها زندگی ام بی معنی است ...

این روزها دلم خیلی تنگ است ...

این روزها خیلی تنهایم ...

این روزها با همه بد خلقی می کنم ...

این روزها برایم کابوس است ...

...

این روزها را دوست ندارم ...



پی نوشت : تویی که منو می شناسی و وبلاگم رو می خونی ، نگرانم نشو ... می خوام تنها باشم ...

نوشته شده توسط پرستو در 1:3 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه دوم مهر 1387

...

دلم تنگ است...

 

 

نوشته شده توسط پرستو در 22:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه سیزدهم مرداد 1387

دیدار

می نویسم دیدار 

تو اگر با من و دلتنگ منی ...

 یک به یک فاصله ها را بردار ...

نوشته شده توسط پرستو در 20:15 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم تیر 1387

مستقیم

زندگی !

وایسا که اووووووووومدم ...


نوشته شده توسط پرستو در 17:37 |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم تیر 1387

دلانه!

کنارم نشست... نگاهش را در نگاهم دوخت و گفت : می مانم ! ... چه جمله ای زیباتر از این ؟

چه زیبا سرنوشتم را به دستش دادم...

دوستش دارم ...


نوشته شده توسط پرستو در 2:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم تیر 1387

 

دیگه برات مهم نیست بمیرم ؟

 

پی نوشت : کاملن خصوصی !

نوشته شده توسط پرستو در 20:48 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387

تولدم مبارک...

 

تولدم مبارک ... ۲۲ ساله شدم ... الان تو اوج جوونی ام ...

 

پ.ن.۱. از تمام کسانی که سورپرایزم کردند ، از تمام کسانی که برای تبریک تولدم لحظه شماری می کردند ، از تمام کسانی که بهم تبریک گفتند ، از تمام کسانی که قراره بهم تبریک بگند ، از تمام کسانی که تو دلشون بهم تبریک گفتند ؛ تشکر می کنم و یه دنیا ازشون ممنونم ...

پ.ن.۲. روز تولدم رو با یه امتحان پایان ترم آغاز کردم ، دیشب نخوابیدم و تا الان هنوز سر پا هستم ، خدا رو شکر از امتحان راضی هستم وگرنه روز تولدم ممکن بود خراب بشه !

پ.ن.۳. همین

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:17 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم خرداد 1387

عاشقی

چقدر عاشق شدن سخته ...

چقدر عاشق بودن سخته ...

چقدر عاشق موندن سخته ...

 

نوشته شده توسط پرستو در 13:50 |  لینک ثابت   • 

شنبه چهارم خرداد 1387

معتاد شدم

فرند فید منو معتاد کرده ... هر چی می آم اینترنت اونجا وول می خورم ... از کار و درس و زندگی و وبلاگ افتادم !

 پ.ن. توصیه می کنم اگر مرفه بی درد هستین بیاین اینجا معتاد شین ! اما اگه مثل من هستین اصلن رو لینک کلیک هم نکنید !

 

نوشته شده توسط پرستو در 15:38 |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه دوم خرداد 1387

خدا خودش عادله


تا حالا دیدین وقتی زورمون به کسی نمی رسه ، می گیم خدا خودش عادله ؟! منم امشب این جمله رو گفتم :دی


نوشته شده توسط پرستو در 4:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387

هفته ای که گذشت


هفته ای پرکار و مفید ...

                                 خستگی زیاد بعد از انجام کارها .....


                                                                                 یک حس خوب و رضایت بخش ....


نوشته شده توسط پرستو در 1:45 |  لینک ثابت   • 

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387

بازی وبلاگی

چند روز پیش توسط ادمین جان به چند بازی وبلاگی دعوت شدم ، از اونجا که ایشون خیلی نسبت به بنده لطف دارند ، منم دعوت ایشون رو رد نمی کنم و جواب سوالا رو میدم :

1. چند مورد از آرزوهای محال خود را بیان کنید.

آرزوی محال ؟ واقعیتش رو بخواین من خودم رو طوری تربیت کردم که دیگه آرزوی دست نیافتنی ندارم ، منظورم اینه که چیزهای غیرطبیعی که دست یافتن به اونا غیرممکنه جزو آرزوهام محسوب نمی شه !

ولی یه چیزایی رو دوست دارم : یکی اینکه می تونستم هر موقع خواستم نامرئی بشم و بقیه نتونن منو ببینند.

دوم اینکه ساعت برنارد که زمان رو نگه می داشت در اختیار داشتم ( مخصوصا شب های امتحان )

همچنین می خواستم با آدم کوچولو ها رابطه داشتم و با اونا دوست می بودم ...


2. پنج دقیقه اول اتصال به اینترنت خود را شرح دهید.

خب من موقعی که به اینترنت وصل می شم ، اول از همه وبلاگم رو چک می کنم ، بعد یاهو مسنجر و ایمیل یاهو و جی میلم رو چک می کنم . ( فکر کنم 5 دقیقه تموم بشه )

بعد ار اون هم توییتر رو باز می کنم ، بالاترین رو می خونم ، وبلاگهای به روز شده دوستان رو می خونم و ....


3. از چه هله هوله ای خوشت می آد ؟!

هله هوله ؟ خب همه چی ! شما بگین از چی بدن می آد ! ولی بیشتر چیزای شیرین رو می پسندم مثل : بستنی ، دلستر ، کیت کت ، هابی و ...


تموم شد

خب طبق معمول باید چند نفر رو به این بازی دعوت کنم ، ولی من می خوام از همه دعوت کنم حداقل یکی از این بازی ها رو انجام بدن ، اگه هم وبلاگ ندارند توی نظرات همین پست بازی رو انجام بدن...

البته یه دعوت نامه اختصاصی واسه افراد زیر دارم که حتما باید بازی رو انجام بدن :

خاطره گل خودم ، ستاره عزیزم ، آقا پویا ، مریم خانم اردکانی، زهرا خانم اچ بی، آقا محسن گل و گلاب

ممنونم


نوشته شده توسط پرستو در 0:42 |  لینک ثابت   • 

جمعه ششم اردیبهشت 1387

خانم کپی ، همچنان در صدر ...

 

هکر حرفه ای !!! پس چی شد ؟ چرا نتونستی هکم کنی ؟  حالا دیدی هکر واقعی کیه ؟ دیدی به چه راحتی وبلاگم رو پس می گیرم ؟

 پی نوشت : بینندگان عزیز ، به زودی ماجرای هک شدن!!! دوباره ام رو واستون تعریف می کنم تا با هم بخندیم  منتظر باشین ، خیلی هکر !!! حرفه ایه !!!

 

نوشته شده توسط پرستو در 16:22 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387

هکر حرفه ای !!!

سلام به دوستداران گل خانم کپی

امروز می خوام ماجرای هک شدن !!! وبلاگم واست تعریف کنم ( البته اگه بشه اسمشو بذاریم هک ! )

آقای هکر محترم !!! (ناتاشا خانم) که فکر می کنم فقط از کامپیوتر و اینترنت فقط خاموش و روشن کردن ، اونم از رو کاتالوگ رو بلد باشه ، چندی پیش به عنوان مهمان وارد خوابگاه شدند !

ایشون که فکر می کنم از جنگل تشریف اورده بودند و از انسانیت و زندگی اجتماعی بویی نبرده بودند ، با دیدن کامپیوترهای خوابگاه که نصب هر نرم افزاری روی اون ممکن است ( بچه های خوابگاه با هم دوستند و نیازی به ادمین و یوزر نیست ) نقشه هک کردن !!! به سرشون می زنه

خلاصه ایشون چون در زمینه هک خیلی خیلی خیلی ... حرفه ای بودند ، با نصب یک برنامه خیلی خیلی خیلی خفن و جاسوسی تونسته پسورد های بچه ها رو درو کنه !

یاد آور بشم که این نرم افزار خیلی خیلی خیلی خفن همون key logger خودمونه که دوره ی استفاده اش واسه من یکی بر می گرده به زمان طفولیت !

خلاصه آقای هکر ما !!! (ناتاشا خانم)  بعد از زدن پسورد ها و هک جانانه اش به منزلشون (جنگل) تشریف بردند و از دلاوری هاشون برای دوستاشون (الاغ ها و کفتارها و لاشخورها ) تعریف کردند ...

خلاصه ، اینم از هک شدن وبلاگ من که تجربه ای برای شناختن حیوان های انسان نما شد ...

یاد آور بشم که خانم کپی اونقدر تو بلاگفا مهم هست که به این راحتی ها بشه وبلاگشو هک کرد

دوستدار همه شما ، پرستو

نوشته شده توسط پرستو در 20:22 |  لینک ثابت   •