پیوندهای روزانه
- چگونه غذای سلف را قابل تحمل کنیم
- بالاخره كردان جعلي بودن مدركش را تائيد كرد!
- سایت دانلود کتاب "کندو" - با لینک مستقیم
- کامپیوترم را دوست دارم چون...
- فتاوي ازدواج مجاهدين با دختران کوچک
- کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان
- ازدواج ناشيانه جوان دانشجو با مادر همکلاسي اش!!
- كلهپاچه مرغوب، دستي 11 هزار تومان
- داستان تلخ جمع آوری دیش ها | عکس
- بازی LOST برای موبایل با فرمت جاوا
- بیش از 150 موتور جستجو!
- نقشه جدید شهر تهران ( واقعا زیبا و حرفه ای )
- مایکروسافت از گذشته تاکنون
- بیل گیتس فردا مایکروسافت را ترک می کند
- خودکشی دو دانشجو و سكوت وزارت علوم
- آرشیو پیوندهای روزانه
یکشنبه نوزدهم اسفند 1386
روز زن را چگونه گذراندید؟

من از ترس اینکه مبادا این روزهای عزیز را فراموش کنم و خدای نکرده بخاطر سهل انگاری مورد مواخده قرار نگیرم و جنگ و دعوایی نشود و لنگه دمپایی به ملاج ما نخورد٬ همه این روزهای مهم را در تقویم دیواری خانهمان٬ یک علامت ضربدر قرمز زدهام و از یکروز قبل با خودکار روی کف دستم علامتهایی میگذارم تا خرید هدیه برای عیال عزیز و دلبند را فراموش نکنم.
دیروز میدانستم که علامت قرمز بر روی تقویم٬ یعنی اعلام خطر٬ یعنی خطر جنگ و دعوا٬ یعنی خطر اصابت دمپایی و کاسه و بشقاب و ملاقه های دوربرد ٬ یعنی خطر قهر حاج خانم و انزوای سیاسی٬ یعنی خطر تصویب قطعنامه های متعدد علیه اینجانب٬ ونهایتا تحریم و تنبیههای همهجانبه و بالاخص خوابیدن بر روی کاناپه.
بهرحال٬ با دیدن علامت قرمز بر روی تقویم٬ شصتم با خبر شد که باید خبرهایی باشد. صبح زود از خواب بیدار شدم و لباسهایم را پوشیدم و برای خرید هدیه از خانه بیرون زدم. از فروشگاه عطر و ادکلن فروشی٬ یک ادکلن زنانه خریدم که قیمتش سه رقمی بود و آنجای آدم را میسوزاند ولی چارهای نبود. مگر چارهای دیگر هم بود؟ مگر همین پارسال نبود که مرا بجرم خرید عطر شابدوالعظیمی از فروشگاه BAY ٬ مورد بازجویی و شکنجه قرار دادند و نزدیک بود جان به جانآفرین تسلیم نمایم؟
خلاصه٬ ادکلن را خریدم و به مغازه گلفروشی رفتم و یک دسته گل بسیار بزرگ سفارش دادم که بیشتر شبیه دسته گل تشییع جنازه بود. آخه دو سال پیش بخاطر هدیه یک شاخه گل به همسر عزیز و دلبندم نزدیک بود از پنجره به بیرون پرتاب شوم که امدادهای الهی به کمکم آمد و مرا نجات داد. از آن روز تصمیم گرفتم موقع خرید گل٬ هرچه گل و درخت و درختچه و علف توی مغازه گلفروشی هست را یکجا سفارش دهم.
خلاصه سرتان را درد نیاورم٬ گل و ادکلن را خریدم و شاد و خندان به خانه برگشتم. خیالم راحت بود که دیگر هیچ عذر و بهانهای در کار نیست و همه چیز و خوب و مرتب پیش خواهد رفت. اما زهی خیال باطل. همین که به خانه رسیدم دیدم توی آپارتمان ما٬ تظاهرات شده. عیال عزیز و دلبند به همراه مادر و خواهران عزیز و دلبندش پلاکارد گرفتهاند و بمناسبت هشت مارس و احقاق حقوق زنان٬ بین اتاق خواب و آشپزخانه در حال راهپیمایی بودند و علیه مردها شعار میدادند. همین که مرا دیدند طنین شعارهایشان بلندتر شد و تبدیل به جیغهای فرابنفش گردید.
جلو رفتم و با حالتی رومانتیک دسته گل و ادکلن را جلو بردم و گفتم: عزیزم٬ تولدت مبارک!
آخه من نمیدانستم که هشتم مارس٬ روز تولد زن نیست بلکه روز مبارزه زنان است. من علامت قرمز را در تقویم دیدهبودم و حدس میزدم لابد یا روز تولد عیال است یا تولد مادرش
حالا تا اطلاع ثانوی باید روی کاناپه بخوابم .
برگرفته از وبلاگ ملاحسنی
پی نوشت : 8 مارس روز جهانی زن مبارک باد
نوشته شده توسط پرستو
در 22:52 | لینک ثابت
•
