تبليغاتX
خانم کپی -

پیوندهای روزانه

یکشنبه یکم مرداد 1385

يا به صورت عددي: ده راه توانگري بدون درد و خونريزي، هشتصد و پنجاه روش براي خوشبختي، ايضاً هشتصد و پنجاه روش براي رفع بدبختي، پنجاه شيوه‌ي افسون مشتري، پانصد راه براي غلت زدن در پول...! كه به نظر مي‌رسد هدف بسياري از افراد نوعي «تفأل مدرن» براي «اميدسازي» است.
يا داستان‌هايي از موفقيت ديگران كه يك‌شبه و «يهويي» با اجراي دستوراتي به شهرت، ثروت و موفقيت رسيده‌اند و طمع هر كسي را براي اجراي آن برمي‌انگيزد. حالا چگونه به آن جوان مي‌توان گفت عزيز جان اگر شما آقاي فورد و ناکامورا و ساساهارا هم باشي و استعداد و شانس داشته باشي، اينجا ژاپن و آمريكا نيست. اينجا ايران است و براي موفقيتي به آن روش بايد اول محيط خودت را تغيير دهي نه اين كه شخصاً عمل كني... به كَت‌اش مي‌رود؟ نمي‌رود!
يا چگونه مي‌توان گفت كه اگر گرايش به عرفان براي مقابله با استرس‌ها و فشارهاي زندگي است بايد آن عرفان هم متعلق به همان جغرافيا باشد. عرفان سرخ‌پوستي، عرفان هندي، عرفان چيني، عرفان قبايل باكومبا و ديگر فلسفه‌ها و شبه‌مذاهب محصول شرايط محيطي و فرهنگي همان ناحيه بوده‌اند.
اشتباه نكنيد! اين هرگز به معني نفي راه‌هاي سالم موفقيت و بعضي كتاب‌ها و افراد كه صادقانه قصد اميدبخشي به مردم و سالم‌سازي روابط و مديريت‌ها را دارند، نيست. غير از نفي سودجويي و نگاه كاسبكارانه به اين مقولات توسط عده‌اي، منظور اين سؤال است كه اين نوع كتاب‌ها و موسسه‌ها تا چه حد توانسته انبوه مشكلات اساسي رواني توده‌هاي مردم و جوامع مختلف ايراني را حل كند؟ در جامعه‌اي كه مبناي حركت‌ها و تربيت‌ها، خشونتي خلاف آموزه‌هاي اين كتاب‌هاست و عصبيت، استرس، تهديد، هراس و ناامني حرف اول در ارتباطات شهرنشيني ماست آيا با يك سطل آب شيرين اين درياي تلخ و شور، عوض خواهد شد؟
اشتباه نكنيد! اين به معني روگرداني از راه‌هاي موفقيت و ياس و نااميدي و نفي معنويت نيست. نويسنده اين سطور نيز در نوجواني و خامي بسيار از اين كتاب‌ها خوانده و بسيار چون جوانان ديگر به دنبال راه‌هاي ثروت و خوشبختي و آرامش بوده و هنوز در جستجوي زمان از دست رفته است اما حاصل تجربه‌اش به او مي‌گويد: اين راه اشتباه است. اين راه اشتباه است چون «هيچ چيز» بدون زحمت، بدون رنج، بدون تلاش و بدون «تاوان» به دست نمي‌آيد. و به اين فكر مي‌كند كه كاش به جاي آن كتاب‌ها كه زماني جز تخدير انديشه‌اش سود و هوده‌اي نداشته‌اند كتاب‌هاي علمي و فني بيشتري مي‌خواند تا امروز بيشتر به كارش بيايد.
واقعيت ديگر اين است: من هم سعي كردم در اين محيط، ريلكس، متمركز و يك روح‌گراي مؤمن و شاگرد معنوي خوبي باشم تا به آرامش و موفقيت دست يابم اما براي هر كدام از اينها: ثروت، شهرت، سلامت، قدرت، محبوبيت و بسياري مطلوب‌ها بايد تاوان داد و با زندگي معامله كرد. بايد محيطي كه از فشارهاي اقتصادي و سياسي و اجتماعي بزرگ‌تر – و نه لزوماً ماشينيسم و شهرنشيني- رنج مي‌برد بهبود يابد تا «اهداف شخصي» افراد نيز درست‌تر و مطلوب‌تر به نتيجه برسد. در جامعه‌اي كه مبناي موفقيت بسياري بر تزوير و رياكاري، تقلب، كلاهبرداري و بالا رفتن از شانه‌ي ديگران گذاشته شده، چگونه مي‌توان به تحقق حركات و آرزوهاي شخصي به صورت مطلوب و انساني دلخوش بود؟
حالا ترجيح مي‌دهم كتابي بخوانم كه بيدارم كند نه مرا به خواب ببرد. ترجيح مي‌دهم كتابي بخوانم كه واقعيت و راه‌هاي حل و درمان دردهاي جمعي را به من نشان دهد نه براي آرزوهاي شخصي افسونم كند. زندگي در رويا و خيال‌پردازي و غوطه خوردن در جهاني آرماني و البته خيالي براي همه شيرين است ولي وقتي چشم باز مي‌كني مي‌بيني عمرت گذشته و هيچ نكرده‌اي، به اميد معجزه... به اميد موعودي موهوم... به اميد تحقق يافتن همه‌ي آن متدها و درس‌هاي مديتيشن و ريلكسيشن بوده‌اي كه مثل بادكنكي در انبار سوزن مي‌ماند. واقعيت اين است: يك ماهي مرداب با يك ماهي رود تفاوت دارد. بايد تمام اين مرداب حركت كند نه تنها يك ماهي! (اين جمله خيلي شبيه جملات حكيمانه برخي از همان كتاب‌ها شد!) الغرض بايد محيط را تغيير داد و «اراده جمعي» و «بيداري» و كمك به ديگران به موازات داشتن آرامش و رضايت دروني فرد، مي‌تواند چنين كاري را انجام دهد.

منبع: نقطه ته خط

نوشته شده توسط پرستو در 19:49 |  لینک ثابت   •