تبليغاتX
خانم کپی - یکی از بستگان خدا

پیوندهای روزانه

یکشنبه هشتم مرداد 1385

یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف چابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه ِ سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد. در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش نداشته‌هاش را از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
- آهای، آقا پسر!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به‌ش داد. با چشم‌های خوشحال‌اَش و با صدای لرزان پرسید:
- شما خدا هستید؟
- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!
 

***

دختركاني كه خاطراتشان مدفون شد

او هر شب
در دفترچه خاطراتش مي‌نويسد
از گلوله‌اي كه مي‌گذرد از كنار پنجره‌اش
از كشته شدن مادرش مي‌نويسد

از ترس‌هايش مي‌نويسد و
از كابوس‌هاي شعله‌ورش
دخترك فلسطيني

هر شب در دفترچه خاطراتش مي‌نويسد
با دردهايش
كابوس‌هايش را تسكين مي‌دهد

دخترك داشت خاطراتش را مي‌نوشت كه جان داد
بلدوزرها بر دفترش ريختند و بر خاطراتش!
حالا دخترك خفته است در زير خاك
فراموش شده

دختركي كه روزي خاطرات ناتمامش را مي‌نوشت
حالا بر قبرش
بچه‌هاي اسرائيلي بازي مي‌كنند و آواز مي‌خوانند
بچه‌هايي كه نمي‌دانند غم فردا يعني چه!

و نمي‌دانند
جايي كه آنان بازي مي‌كنند مصادره شده است
و ما
همچنان به حمايت از اسرائيل ادامه مي‌دهيم
روزي ده ميليون دلار
و شعار مي‌دهيم كه همه انسان‌ها برابر آفريده شده‌اند
و دخترك و مادرش را فراموش كرده‌ايم و
روزي ده ميليون دلار
به اسرائيل مي‌فرستيم!
روزي ده ميليون دلار!

منبع: بازتاب

 اینم یه لینک از نقطه ته خط ، کابوس زیر درختان سرو ، يازده شعر از آدا آهاروني شاعر اسرائيلي ، الهام گرفته از نامه‌هاي سربازان اسرائيلي در لبنان

نوشته شده توسط پرستو در 20:58 |  لینک ثابت   •