پیوندهای روزانه
- چگونه غذای سلف را قابل تحمل کنیم
- بالاخره كردان جعلي بودن مدركش را تائيد كرد!
- سایت دانلود کتاب "کندو" - با لینک مستقیم
- کامپیوترم را دوست دارم چون...
- فتاوي ازدواج مجاهدين با دختران کوچک
- کشف پیکره نوزده متری بودا در بامیان
- ازدواج ناشيانه جوان دانشجو با مادر همکلاسي اش!!
- كلهپاچه مرغوب، دستي 11 هزار تومان
- داستان تلخ جمع آوری دیش ها | عکس
- بازی LOST برای موبایل با فرمت جاوا
- بیش از 150 موتور جستجو!
- نقشه جدید شهر تهران ( واقعا زیبا و حرفه ای )
- مایکروسافت از گذشته تاکنون
- بیل گیتس فردا مایکروسافت را ترک می کند
- خودکشی دو دانشجو و سكوت وزارت علوم
- آرشیو پیوندهای روزانه
جمعه بیست و چهارم آذر 1385
احمد خان دشتی
احمد خان ، فرزند محمد خان شاعر معروف دشتی است که خود نیز شاعری دل سوخته درد فراق کشیده بود.گویا در جوانی به دختر حیدر خان عموی خود دل بست و از او خاستگاری نمود.اما این تقاضا به مذاق جمال خان یعنی برادر دختر و پسر عموی احمد خوش نیامد و به دستور او احمد خان به دهستان لاور تبعید شد.این مربوط به زمانی است که پدر ش محمد خان در قید حیات نبود.
احمد خان که مانند پدرش محمد خان ذوق شاعری داشت ،در تبعید گاه خود به سرودن ترانه های دل انگیز و پر سوز و گدازی پرداخت.دوبیتی های احمد خان اگرچه اندکند ،اما از شور حال بسیاری بر خوردارند .ظاهرا علت بی مهری جمال خان به احمد خان،بی توجهی و عدم علاقمندی وی به زیستن در محیط اشرافی خانی و رها کردن علایق خان خانی بوده است.
اگر نه پای مهرت در میان بود
مرا کی دوستی با دشمنان بود
اگر شور گلش در سر نبودی
چرا بلبل به هر خارش مکان بود
دریغا کز چمن سر و روان رفت
بهار عمر بر باد خزان رفت
به صد حسرت به هنگام وداعش
به ره ما ندم چو گرد کاروان رفت
به زلف عقرب به رخ چون ماهی ای دوست
اگر کوته قدی دلخواهی ای دوست
مشو غمگین تو از پستی قامت
که تو عمر منی کوتاهی ای دوست
احمد خان که مانند پدرش محمد خان ذوق شاعری داشت ،در تبعید گاه خود به سرودن ترانه های دل انگیز و پر سوز و گدازی پرداخت.دوبیتی های احمد خان اگرچه اندکند ،اما از شور حال بسیاری بر خوردارند .ظاهرا علت بی مهری جمال خان به احمد خان،بی توجهی و عدم علاقمندی وی به زیستن در محیط اشرافی خانی و رها کردن علایق خان خانی بوده است.
اگر نه پای مهرت در میان بود
مرا کی دوستی با دشمنان بود
اگر شور گلش در سر نبودی
چرا بلبل به هر خارش مکان بود
دریغا کز چمن سر و روان رفت
بهار عمر بر باد خزان رفت
به صد حسرت به هنگام وداعش
به ره ما ندم چو گرد کاروان رفت
به زلف عقرب به رخ چون ماهی ای دوست
اگر کوته قدی دلخواهی ای دوست
مشو غمگین تو از پستی قامت
که تو عمر منی کوتاهی ای دوست
نوشته شده توسط پرستو
در 18:22 | لینک ثابت
•
