تبليغاتX
خانم کپی - طنز !

پیوندهای روزانه

چهارشنبه نهم اسفند 1385

طنز !

آورده­اند که والدابوعلی سینا شنیدستی که شخصی عرفان نام هم بر سبیل فارغ­التحصیل افتادستی و ابن وی همچونان در خم کسب علم ماندستی.
سخت برآشفتی و راه دیار اکباتان گرفتندی تا احوال دریابد. پس به نزد اساتید بوعلی شدی و بر استاد طب گفتندی راز این معما بر من حل نما که چون است فرزندم در درس تو کتاب نوشتندی قانون نام. اما درس تو را سوسک ننمودندی «در آن دوره به جای پاس کردن، در درس را سوسک می­نمودند».

استاد دیگرگون شدستی و اشکها بریختند و با التماس و زاری عقده دل گشادستی که چه خواهید از من؟ ای مرد فرزند تو رساله­ای «جزوه» از سال بالا­یی­ها و پیران کالج!! اگر فتستی و با لطیف آلتی « نرم افزار»، کلمه نام «word» صفحه­ای پدید آورستی بدین سان.

قانون، تالیف: ابوعلی سینا.
قصه همینست و دیگر هیچ. ابن تو فرق قولنج را از ایدز «حالا هی بگوئید ایدز بیماری عصر جدید است» ندانستندی. و گرنه همین باباطاهر که گوئیا نسبتی دارد و هر دو از طایفه­ی میدان هستید، با اینکه در کالج پیک روشنایی «پیام نور» واحد قسطنطنیه مریخ بودندی مدرک را در سه سوت گرفتندی. گر چه مدرک دردی از وی دوا نکردند و وی چونان قبل  عریان ماندستی.

زینهار!!! اگر ابن شما اینگونه ادامه دهندی از ترم مستقبل «آینده» شامگاهی «حسابداری شبانه» دادستی.
وی را نصیحت کن شاید نصیحتت در وی بگرفتی و طریق تنبه بگرفتندی .والد خجل شدستی و از حجره بیرون آمدستی که ناگاه آوای فرزند بشنیدستی که در حجره کنارین با استاد معرفت حیوان «جانورشناسی» بر سر نمره ده جدال نمودندی با این الفاظ که : استاد مرا والد مردستی و درگیر ودار دفن و کفن وی درس نتوانستی خواندستی.

والد در حال احتضار هستی و در پایان که جمله خویشانم مردستی و مرا همسان پرین و هالکبریفین تنها گذاشتستی به من رحم نما و بر طبق تلطف مرا نمره­ای مرحمت نما.

والد را ز ماجرا فهمیدستی و با هر هر دو دست بر راس «سر» خویش کوبستی و راه درب دانشگاه نگرفتستی که نصیحت را سودی ندانستی و همی برفتندی تا نام بوعلی را از سجل خویش پاک کردستی. چون بر سر در کالج رسیدستی ناگاه خشک شدستی و زبان گشودستی: که چه خانم محترمی هستی با من ازدواج می­کنستی !!!!!

و این چنین، نامی به جای نام بوعلی برای سجل خویش یافتستی تا عبرت شود بر همه نازپروردگان و فواسیل «جمع فسیل» دانشگاه.

توقیع : عرفان بن فیزیا

     

نوشته شده توسط پرستو در 21:15 |  لینک ثابت   •