تبليغاتX
خانم کپی - سهراب...

پیوندهای روزانه

چهارشنبه هفتم آذر 1386

سهراب...

شب سردی است، من افسرده .

 راه دوری است، و پایی خسته .

 تیرگی است و چراغی مرده .

 

 ...فکر تاریکی و این ویرانی

 بی خبر آمد تا با دل من

 قصه ها ساز کند پنهانی .

 

 نیست رنگی که بگوید با من

 اندکی صبر ، سحر نزدیک است .

 هر دم این بانگ بر آرام از دل :

 وای، این شب چقدر تاریک است !

 

 خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

 قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

 صخره ای کو که بدان آویزم ؟

 

نوشته شده توسط پرستو در 21:55 |  لینک ثابت   •